دیده گریست و خواب شد ، دل به ره تو آب شد یا همه اهل این جهان، دیده و دل چه نـاب شد شب همه کوی تو شدم ، دیده به روی تو شدم آخر کار هر چه بود خاک شد و خـــراب شد در عطش وصال تو ، در طلب حصــال تو جستمی آن آب حیات ، لیک همه سراب شد شب به سحر به سجده ام ، خاضع و عبد و بنده ام سجده بکردمی همه تا که گنه ثــــــــــــواب شد شب همه سوی کوی تو ، بهــــــر جمال روی تو زار زدم ، گریستم تا که دو دیده خواب شد در طلبت روز گذشت ، ماه چه پرسوز گذشت زان همه صبر بهر تو ، تاک همه شــــراب شد روی تو چون غنچه بدید ، سینه ز بهر تو درید تاکه ز خونابه ی آن اینهمه چــــون گلاب شد رفتی و من به هر گذر ، در طلب تو چون نظر دارم و می نیافتم تا که هدر شبــــاب شد از پس هجر روی تو ، یا ز سرا و کـوی تو جمله دو دیده خون بشد تا که همه خوناب شد