ناله های عاشقی شوری دگر دارد امید مویه ازاین داغ خونین تا سحر دارد امید تیر مژگانی که گویی پاره کرده تار دل قصد این جان ستم دیده به سر دارد امید آب دل از دیده ی خونین چرا افشانده ای؟ هان مگر این خون دلها را اثر دارد امید گر درخت غم نشاندی دولت شادی کجا ؟ بر درخت غم جفا هر سو ثمر دارد امید می نگر بر کوچه های تنگ و تاریک شبت آتش داغ و غم و حرمان گذر دارد امید آوخ آتش آمده بر جان من زان هر دمی یار من جز بر دلم هر سو نظر دارد امید بر دلم گویم که ای دل زخمها از تیغ اوست خون چکد از زخم و او تیغ دگر دارد امید گفتم اش کو آن دیار عشق ، گفتا بر حذر گفت عشق و عاشقی بس دردسر دارد امید