1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اولین حکم فرماندهی سپاه را شهید بهشتی داد\شهید کلاهدوزفرماندهی را نپذیرفت+ دو سند تاریخی

شروع موضوع توسط minaaa ‏2/5/11 در انجمن ایران

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    رجانیوز نوشت:

    می توان با قاطعیت گفت که در انقلاب اسلامی ایران هیچ سازمان سیاسی- نظامی در واژگون ساختن رژیم شاهنشاهی، نقش تعیین‌کننده‌ای نداشت. از این رو هیچ یک از گروه‌های موجود نمی‌توانست سرنوشت کشور و مردم را در مرحله «تأسیس» به صورت تشکیلاتی و سازمان یافته در دست گیرد. به بیان دیگر، بار انقلاب بر دوش مردم قرار داشت و نظام جدید به دور از مصالح گروهی و صرفاً متکی به عقاید مردم تأسیس شد.
    پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان‌های سیاسی- نظامی (مجاهدین خلق، چریک‌های فدایی، سازمان پیکار و...) برای حذف نیروهای مسلح به جا مانده از رژیم گذشته و به دست گرفتن مهار و جهت‌گیری انقلاب، در گوشه و کنار کشور به سرعت فعالیت شدیدی را آغاز نمودند.
    اینان از حمایت طیف وسیعی از گروه‌های غیرمذهبی چپ بهره می‌بردند. دلیل انتخاب این سیاست توسط گروه‌هایی که نه تنها نظام دینی جمهوری اسلامی را قبول نداشتند، بلکه خود را شایسته به دست گرفتن حکومت می‌دانستند بسیار روشن بود.
    در آن وضعیت انقلاب، جایگزینی برای ارتش متصور نبود، لذا این تلاش‌ها می‌توانست به سادگی به انحلال ارتش بینجامد و از آن جهت که نظام جدید، بدون نیروی نظامی سازمان یافته بسیار آسیب‌پذیر می‌نمود، این‌گونه گروه‌ها می‌توانستند با ادعای «ارتش خلقی» جایگزین مناسبی برای ارتش باشند.
    در نظر آنها با تشکیل «ارتش خلق» عنان حاکمیت جدید نیز در مهار گروه‌های سیاسی- نظامی چپ قرار می‌گرفت. با این انگیزه، ارتش آماج حملات شدید اینان قرار گرفت و انحلال آن با تبلیغاتی گسترده تقاضا می‌شد.
    از سوی دیگر، ضرورت دفاع مسلحانه از انقلاب در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی و به تبع آن، نیاز به نیروی سازمان یافته که پاسدار انقلاب باشد، در میان شخصیت‌ها و گروه‌های مذهبی- انقلابی چه در سطح مسئولان، چه در میان توده‌ها و جوانان انقلابی

    [​IMG]
    نیروهای انقلابی وفادار به امام خمینی نمی‌توانستند به ارتش موجود اکتفا و اعتماد کنند. ارتشی که روحیه‌ای نداشت و نیروهای خالص آن هنوز در رده پائین و ناشناخته بودند. اما فشار و تهدید گروه‌های مخالف و برانداز و تجزیه‌طلب چه در خیابان‌های تهران و چه در شهرها و خصوصاً در مناطق مرزی کاملاً احساس می‌شد.
    به همین سبب ضرورت ایجاد هر چه سریع تر نیروی نظامی- انقلابی که پشتوانه قدرت سیاسی نظام جدید باشد نیز احساس شده، به این ترتیب چند گروه مذهبی انقلابی جداگانه دست به کار شدند و هسته‌هایی تشکیل دادند که با تجمع وحدت آنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پدید آمد.
    از سویی دولت موقت از استقلال عمل کمیته‌های انقلابی دل خوشی نداشت و همچنین این دولت به دلیل فروپاشی قوای انتظامی و نظامی، فاقد ابزار لازم برای اعمال حاکمیت بر کشور بود.
    از این رو در صدد برآمد تا یک نیروی مسلح در چارچوب نظریه «گارد ملی» و تحت نظر خود به وجود آورد. به همین منظور در همان روزهای اول پس از 22 بهمن 57 به درخواست مهندس بازرگان، مرحوم حسن لاهوتی حکمی از امام برای تشکیل این نیرو دریافت کرد.
    دولت موقت نیز، دکتر ابراهیم یزدی را به عنوان معاون نخست وزیر در امور انقلاب، مأمور کرد که با مرحوم حجت‌الاسلام حسن لاهوتی همکاری کند. این دو با جلب همکاری عده‌ای از اعضای اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان ایرانی در امریکا و کانادا (که از گذشته با ابراهیم یزدی مرتبط بودند) ساختمان ساواک در خیابان پاسداران را مقر خود قرار دادند و در مراکزی چون هنگ نوجوان (دانشگاه امام حسین فعلی) و پادگان سعدآباد به جذب و آموزش داوطلبان می‌پرداختند.
    همکاری افرادی با طیف‌های بسیار متفاوت فکری چون محمد غرضی، صباغیان، محسن رفیق‌دوست، محسن سازگارا، علی محمد بشارتی و حسن عابدی جعفری با این گروه قابل توجه است.
    یکی از نزدیکان ابراهیم یزدی در این باره می‌گوید: فردای 22بهمن آقای لاهوتی در باغشاه مستقر شد و در آنجا ظرف یک هفته ضمن جمع‌آوری سلاح‌های شهر، طرح تشکیل نیروی جدید هم نهایی شد. طرح تهیه شده برای سپاه توسط یزدی معاون نخست‌وزیر به دولت و شورای انقلاب رفت.
    ستاد مرکزی این نیروی نظامی تازه تأسیس از باغشاه به عباس‌آباد و در کمتر از یک هفته به یک ساختمان خالی و تازه ساز متعلق به ساواک منتقل شد که ظاهراً قرار بود اداره چهارم ساواک در آن ساختمان باشد. ساختمان جدا از باغ مهران، مقرساواک، در چند خیابان بالاتر از آن در انتهای یکی از خیابان‌های فرعی سلطنت‌آباد که امروزه خیابان پاسداران نامیده می‌شود قرار داشت.
    فرماندهی سپاه مرکب از آقایان دانش منفرد، غرضی، رفیق دوست و افروز بود. محسن رفیق دوست اما ایده سپاه پاسداران را متعلق به شهید محمد منتظری می‌داند و می‌گوید: 10 روز پس از انقلاب آقای هاشمی مرا صدا کردند و گفتند که امام فرمان تشکیل سپاه را به آقای لاهوتی دادند.
    اما من فکر می‌کنم دولت موقت برای این‌که نیرویی برای حمایت از انقلاب پیدا شود، پیش‌دستی کرد و نامه‌ای به امام نوشت که در آن نامه پیشنهاد تشکیل سپاه پاسداران را داد و من به پادگان رفتم و در آن پادگان افرادی مانند آقای فرزین و محسن سازگارا و دانش حضور داشتند، در آن جلسه هفت نفر به عنوان شورای فرماندهی سپاه انتخاب شدند که آقای دانش منفرد فرمانده و من فرمانده تدارکات بودم. رفیق‌دوست درباره سابقه افراد تشکیل دهنده می‌گوید: آقای دانش منفرد هم از مدرسه رفاه رفته بودند و بقیه اغلب دانشجویان مبارز خارج از کشور بودند، مانند آقای سنجوی، سازگارا، علی فرزین، حسن جعفری و... حتی تعدادی از آنها با امام به ایران آمده بودند، آشنایی آنها با دکتر یزدی باعث شد که به آنجا بیایند.
    کلاهدوز فرماندهی را قبول نکرد
    محسن رفیق‌دوست در این باره می‌گوید: سال 60 زمانی که بنی‌صدر رفت پیشنهاد کردیم حضرت امام(ره) به عنوان فرمانده کل قوا؛ فرماندهی برای سپاه منصوب کنند تا سپاه منسجم شود و قوت بگیرد. ایشان هم فرمودند که شورای فرماندهی سپاه فردی را معرفی کند.
    در آن مقطع زمانی بود که آقای محسن رضایی، مسئول اطلاعات سپاه شده بود. آقای بشارتی نیز نمایندگی مجلس را بر عهده داشت. عده‌ای از بچه‌های لانه جاسوسی نیز به سپاه آمده بودند، افرادی مانند رضا سیف‌اللهی که البته با رضایی در اطلاعات کار می‌کرد.
    رفیق‌دوست می‌افزاید: برای اجماع روی یک فرد همه ما به باغ شیان، باغ پذیرایی ساواک، رفتیم. علاوه بر افراد عضو شورای فرماندهی، شهید محلاتی و آقای موسوی خوئینی‌ها هم حضور داشتند. به اتفاق آرا به این نتیجه رسیدیم که بهترین کسی را که برای فرماندهی سپاه می‌توانیم خدمت امام(ره) معرفی کنیم، شهید کلاهدوز است.
    بنا شد این موضوع را فردای آن روز خدمت حاج احمدآقا اعلام کنیم. به خاطر دارم زمانی که پس از پایان جلسه به خانه رفتم صبح هنوز هوا تاریک بود، متوجه شدم کسی در می‌زند. در را باز کردم. دیدم شهید کلاهدوز در حالی که عبایی بر دوش انداخته، پشت در ایستاده است. از زیر عبایش قرآنی در آورد و مرا به قرآن قسم داد که او را فرمانده نکنیم.
    دلیلی هم برای اصرار بر خواسته خود مطرح کرد. پرسیدم که پس چه کار کنیم؟ گفت که محسن را انتخاب کنید. آقای رضایی در آن جلسه سه رأی آورده بود در حالی که شهید کلاهدوز7 رأی داشت. بالاخره یک رأی اضافه کردیم و رأی آقای رضایی به 4 رسید. مسئله با واسطه سیداحمد خمینی به امام خمینی منتقل می‌شود و با موافقت امام، حکم فرماندهی محسن رضایی صادر می‌شود.
    [​IMG]
    [​IMG]
    /