1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شب نوشته های دل

شروع موضوع توسط minaaa ‏29/4/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113


    [​IMG]​
    شبها میگذرند
    یکی پس از دیگری
    و من هنوز نشسته بر صندلی چرخدار خیره به دیوار مینگرم
    نمیدانم بیدارم یا خواب
    نمیدانم در جستجوی چه هستم
    ولی ساکتم
    سکوتم به وسعته دریا هاست
    دیروز پروانه ای آزاد بودم
    ولی امروز در قفس این صندلیه دو چرخ گرفتارم
    دلتنگه قدم زدن در زیره بارانم
    ودر ماتم از دست دادنه دو باله پروازم اشک میریزم
    اشک امانم را بریده
    ایکاش میدانستم که چه محتاجم
    ایکاش میدانستم روزی بالهایم را میگیرند
    ایکاش میدانستم روزی همدمم
    یک بانوی سفید پوش نه چندان خوش خلق خواهد بود
    که اگرحق و حقوقش یک ساعت دیر شود
    دیگر لبخند هم نمیزند
    واااااااای که چه تنهایم من!
    چگونه انقدر ساده گذشته های شیرینم را از دست دادم
    چگونه توانستم دقت نکنم که زندگی زیباست
    افسوس و صد افسوس
    روزهایی قدم بر میداشتم و گاهی میدویدم
    ولی نمیدانستم
    به چه سویی قدم بر میدارم
    با چه هدف میدوم
    از دویدن لذت نمیبردم
    از قدم زدن احساسه شوق نمیکردم
    اما امروز خوب میدانم ارزش آن دویدن ها را
    خوب درک میکنم حسه غریبه همیشه دور بودن را
    به خوبی حسمیکنم درجمع بودن و نبودن را
    حسرت عذابم میدهد
    اشک میریزم
    در حسرت قدم زدن
    در حسرت یک تاتی تاتی کوچک به مانند
    کودکان یکساله
    اما افسوس
    دیشب سوزنیبه کفه پاهایم زدم
    و باز آه از نهادم بلند شد
    پاهایم سرد بود
    اینرا با لمس دستانم حس میکردم
    زخم های ریز و کوچک کف پاهایم را پر کرده بود
    اما دریغ ازحتی کمی سوزش
    ذره ای درد
    لحظه ای درد کشیدن
    واااااای که امروز چه حسرتی در دلم نشسته
    حسرت درد هایی که کشیدم و قدر ندانستم
    حسرت اشکهایی که بی جهت و از روی ناز ریختم
    که اگر امروز درد داشتم از ته دل میخندیدم
    باز شبها میگذرند.....
    و من هنوز تنها به صندلیم تکیه کرده
    و به دوردست خیره مانده ام
    ایکاش روزی درد میکشیدم
    آه....
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : شب نوشته های دل

    سکوت شب و تنهایی های من



    ایکاش من هم دلقک بودم
    [​IMG]

    آن زمان که در چهار دیواری روزگار اسیر بود
    دیوار لبخند زد
    لبخند دیوار از تمسخرنبود
    دیوار شاد بود
    و میخندید
    شاد از اینکه در محبس خود دلقکی را دارد
    که کارش شاد کردن است
    دلقک اسیر و غمگین بود
    ولی همدمش شاد از حضور او بود!!!
    و چه زیباست زندگی دلقکان
    چرا که
    دلقک درمحبس هم که باشد
    بی آنکه بداند و بخواهد
    میتواند شاد کند
    حتی اگر همدمش چیزی جز
    چند پاره آجر و خشت نباشد
    ایکاش من هم دلقک بودم...
    ​
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : شب نوشته های دل

    نام گمشده




    [​IMG]​
    دلم را ورق می زنم
    به دنبال نامی که گم شد

    در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی
    به دنبال نامی که من.....

    من شعرهایم که من هست و من نیست
    به دنبال نامی که تو.....
    توی آشنا
    ناشناس تمام غزلها
    به دنبال نامی که او....
    به دنبال اویی که کو؟
    قیصر امین پور​
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : شب نوشته های دل

    با تو حکایتی دگر این دل ما به سر کند

    شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند

    باور ما نمی شود در سر ما نمی رود

    از گذر سینه ما یار دگر گذر کند
    شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام
    کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کند
    چاره کار ما توئی یاور و یار ما توئی
    توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند

    مجرم آزاده منم تن به جزا داده منم

    قاضی درگاه توئی حکم سحرگاه توئی

    مقصد و مقصودم توئی عشقم و معبودم توئی

    از تو حذر نمی کنم سایه مگر سفر کند
    چاره کار ما توئی یاور و یار ما توئی
    توبه اثر نمی کند مرگ مگر اثر کند

    [​IMG]
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : شب نوشته های دل


    لحظات شادی خدا را ستایش کن ​
    لحظات سختی خدا را جستجو کن​
    لحظات آرامش خدا را مناجات کن​
    لحظات دردآور به خدا اعتماد کن ​
    و در تمام لحظات خدا را شکر کن [​IMG]
     
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : شب نوشته های دل

    شب نوشته های دل


    [​IMG]
    [/align][/font]

    ​

    شادبودن هنر است،​

    بشکفد بارِدگر لالهء رنگین مُراد،​

    غنچهء سرخِ فروبستهء دل باز شود،​

    من نگویم که بهاری که گذشت آید باز،​

    روزگارِ که به سر آمده آغاز شود،​

    روزگارِ دگری است،​

    و بهارانِ دگر،​

    شادبودن هنر است،​

    شادکردن هنرِ والاتر !​

    لیک هرگز، نپسندیم به خویش،​

    که چون یک شکلک بیجان شب و روز،​

    بیخبر از همه خندان باشیم،​

    بیغمی عیبِ بزرگیست،​

    که دور از ما باد !​

    کاشکی آیینه یی بود،​

    درونبین که در او،​

    خویش را میدیدیم،​

    آنچه پنهان بود، آیینه ها میدیدیم،​

    میشدیم آگه از آن،​

    نیرویِ پاکیزه نهاد،​

    که به ما،​

    زیستن آموزد و جاویدشدن،​

    پیکِ پیروزی و امید شدن،​

    شادبودن هنر است،​

    گر به شادیِ تو دلهای دگر باشد شاد،​

    زنده گی صحنهء یکتای هنرمندیِ ماست،​

    هرکسی نغمهء خود خواند و از صحنه رود،​

    صحنه پیوسته به جاست،​

    خُرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.​
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : شب نوشته های دل

    [​IMG]​
    امشب می خوای بری بدون من
    خیسه چشای نیمه جون من
    حرفام نمیشه باورت چیکار کنم خدایا
    راحت داری میری که بشکنم عشقم
    بزار نگات کنم شاید با هم بمونه دستای ما
    به جون تودیگه نفس نمونده واسۀ من
    نرو تو هم دیگه دلم رو نشکن
    دلم جلو چشات داره میمیره
    نگام نکن بزار دلم بمونه بروی پاهاش
    فقط یه ذره آخه مهربون باش
    خدا ببین چجوری داره میره
    آره تو راست میگی که بد شدم آروم
    میگی که جون به لب شدم امشب
    بمون اگه بری چیزی درست نمیشه
    ساده نمیشه بی خبر بری عشقم
    بگو نمیشه بگذری از من
    بگو کنارمی همیشه
    تو رو خدا ببین چه حالیم نگو که میری
    دلم میخواد که دستامو بگیری
    نرو بدون تو شکنجه میشم
    پیشم بمون دیگه چیزی نمیگم آخریشه کسی واسم شبیه تو نمیشه

    بمون الهی من واست بمیرم
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : شب نوشته های دل

    به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره

    ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره

    فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست

    خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست

    قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود

    به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود

    بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

    هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه

    براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي

    دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي​
    [​IMG]
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : شب نوشته های دل

    من پذیرفتم شکست خویش را
    پندهای عقل دور اندیش را
    من پذیرفتم که عشق افسانه است
    این دل درد آشنا دیوانه است
    می روم شاید فراموشت کنم
    با فراموشی هم آغوشت کنم
    می روم از رفتنم دل شاد باش
    از عذاب دیدنم آزاد باش
    گرچه تو تنهاتراز ما می روی
    آرزو دارم ولی عاشق شوی
    آرزو دارم بفهمی درد را
    تلخی برخوردهای سرد را
    ​
     
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : شب نوشته های دل

    غریب آمده بودم غریب خواهم رفت
    نچیده سیب به رویای سیب خواهم رفت
    میان بوسه طنابی به دار می بافند
    به گونه با گل سرخ فریب خواهم رفت
    صدای خواب براحساس شهر می پیچید
    وگفت با دل من بی نصیب خواهم رفت
    ومرگ سهم تمام حیات حـّوا بود
    اسیردست رسوم عجیب خواهم رفت
    به شوق باغ پراز یاس های شهرقدیم
    ازاین بهاردروغین نجیب خواهم رفت
    اگرچه گریه براین شهرجرم زندان داشت
    میان همهمه هاعن قریب خواهم رفت
    زمان کوچ شد افسوس،دست من خالیست
    غریب آمده بودم غریب خواهم رفت
    ​