1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ضرب المثل هاي آلماني ( با معني فارسي )

شروع موضوع توسط minaaa ‏29/4/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113

    Aas ist keine Speise für den Adler
    Adler fängt nicht Fliegen
    Adler fängt keine Mücken
    ترجمه: «لاشه خوراک شاهین نیست»
    ترجمه: «شاهین مگس نگیرد»
    ترجمه: «شاهین پشه نگیرد»
    مترادف فارسی: «اگر عنقا ز‌بی‌برگی بمیرد// شکار از صید گنجشکان نگیرد» سعدی
    Alten Wolf verspotten die Hunde
    ترجمه: «گرگ پیر مضحکه سگان است»
    مترادف فارسی: «گرگ كه پير شد، رقاص شغال می‌شود.»
    Altes Pferd bekommt der Schinder
    ترجمه: «اسب پیر نصیب دباغ می‌گردد»
    مترادف فارسی: «درخت كه پير شد پايش اره می‌گذارند.»
    Am Abends zeigt es sich, ob die Nacht hell sein wird
    ترجمه: «شبی که به روشنایی می‌گراید، از غروبش هویدا است»
    مترادف فارسی: «سالی که ن*****ت از بهارش پیداست.»
    Aus einer Bohne einen Berg machen
    Aus einer Laus ein Kamel machen مارتین لوتر
    Aus einer Mücke einen Elefanten machen
    Aus jedem Splitter einen Balken /Wiesbaum
    ترجمه: «از یک لوبیا کوه ساختن»
    ترجمه: «از یک شپش شتر ساختن»
    ترجمه: «از یک پشه فیل ساختن»
    ترجمه: «از یک تراشه چوب تیر سقف درست کردن»
    مترادف فارسی: «از كاه، كوه ساختن

    Aas ist keine Speise für den Adler
    Adler fängt nicht Fliegen
    Adler fängt keine Mücken
    ترجمه: «لاشه خوراک شاهین نیست»
    ترجمه: «شاهین مگس نگیرد»
    ترجمه: «شاهین پشه نگیرد»
    مترادف فارسی: «اگر عنقا ز‌بی‌برگی بمیرد// شکار از صید گنجشکان نگیرد» سعدی
    Alten Wolf verspotten die Hunde
    ترجمه: «گرگ پیر مضحکه سگان است»
    مترادف فارسی: «گرگ كه پير شد، رقاص شغال می‌شود.»
    Altes Pferd bekommt der Schinder
    ترجمه: «اسب پیر نصیب دباغ می‌گردد»
    مترادف فارسی: «درخت كه پير شد پايش اره می‌گذارند.»
    Am Abends zeigt es sich, ob die Nacht hell sein wird
    ترجمه: «شبی که به روشنایی می‌گراید، از غروبش هویدا است»
    مترادف فارسی: «سالی که ن*****ت از بهارش پیداست.»
    Aus einer Bohne einen Berg machen
    Aus einer Laus ein Kamel machen مارتین لوتر
    Aus einer Mücke einen Elefanten machen
    Aus jedem Splitter einen Balken /Wiesbaum
    ترجمه: «از یک لوبیا کوه ساختن»
    ترجمه: «از یک شپش شتر ساختن»
    ترجمه: «از یک پشه فیل ساختن»
    ترجمه: «از یک تراشه چوب تیر سقف درست کردن»
    مترادف فارسی: «از كاه، كوه ساختن.»

    Beckerkindern Stuten schenken
    ترجمه: «نان‌قندی به بچه های قناد دادن»
    مترادف فارسی: «لعل به‌کان بردن»
    مترادف فارسی: «زیره به کرمان بردن»
    Berg und Berg kommen nicht zusammen, aber Mensch und Mensch
    Berg und Tal kommen nicht zusammen, aber Menschen
    Man trifft sich zwei mal im Leben
    ترجمه: «کوه به طرف کوه نمیآید اما آدم به طرف آدم»
    ترجمه: «کوه و دره به هم نمی‌رسند اما آدم‌ها»
    ترجمه: «آدم در زندگی دوبار همدیگر را ملاقات می‌کند»
    مترادف فارسی: «كوه به‌كوه نمی‌رسد، آدم به‌آدم می‌رسد!»
    Besser ein Sperling in der Hand, als ein Kranich auf dem Dach
    Besser ein Vogel im Bauer, als Tausende in der Luft
    Besser ein Vogel im Netz als hundert im Fluge
    Besser ein Vogel in der Hand, als zehn am Strand / in der Weite
    Besser heute ein Ei, als morgen ein Küchlein /die Henne
    Besser einen haben als zwei kriegen
    Besser heute ein Groschen als morgen ein Gulden
    Besser eine Feder in der Hand, als einen Vogel in der Luft
    ترجمه: «گنجشک در دست بهتر از لک‌لک روی بام است»
    ترجمه: «پرنده‌ای در قفس بهتر از هزاران در هوا است»
    ترجمه: «پرنده ‌ای در دام بهتر از صد در پرواز»
    ترجمه: «پرنده‌ای در دست بهتر از ده در ساحل/ در دوردست»
    ترجمه: «یکی داشتن بهتر از دوتا خواستن»
    ترجمه: «یک‌شاهی امروز بهتر از صدتومان فردا است»
    ترجمه: «یک پر در دست بهتر از پرنده‌ای در هوا»
    مترادف فارسی: «سركه نقد به‌از حلوای نسيه.»
    مترادف فارسی: «سيلی نقد از عطای نسيه به.»
    مترادف فارسی: «نقد موجود به که نسیه موعود.»
    مترادف فارسی: «جگرك امروز بهتر از دنبه فردا است.»
    مترادف فارسی: «گنجشك نقد به از طاووس نسيه.»
    مترادف فارسی: «موجود را به‌مفقود و يافته را به‌نايافته مفروش!»
    مترادف فارسی: «خولی به‌كفم به كه كلنگی به‌هوا.»
    Bier nach München tragen
    ترجمه: «آبجو به مونیخ بردن»
    مترادف فارسی:«چشمه پیش دریا بردن.»