1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شب رفتـــــن

شروع موضوع توسط minaaa ‏27/4/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113


    بر لب پنجره آرام و خموش​


    در پی نور نگاهی بودم​


    آسمان پر ز ستاره به من می خندید​


    دل من روشن ، از نور امید​


    آسمان صاف تر از یاس سفید​


    همه چیز زیبا بود​


    همه بی تاب صدای خورشید​


    ​


    آسمان برقی زد​


    نوری از جنس شبی ظلمانی​


    شب تاریک پر از دلهره شد​


    هر ستاره به کنجی لغزید​


    ماه پشت سر یک کوه دل آزرده خزید​


    بوف تنها پرید​


    ابرها حمله بر آغوش سحر آوردند​


    ​


    همه جا تاریک شد​


    نور آن ماه درخشنده رمید​


    برق بر ساقه ی آن بید تنید​


    ​


    مرغ دل خسته و تنها ترسید​


    لرزشی بر بدنم می پیچید​


    آن تن آزرده​


    ناگهان مثل پری رقصان شد​


    چه سبک میگشتم​


    نفس خشک خزان​


    برد من را در اعماق خیال​


    ​


    چشمم آهسته به دنبال کسی می چرخید​


    پر تمنا بود ، پر تردید بود​


    فاصله ها دور است​


    نور آن پنجره از دور نگاهم میکرد​


    لب من زمزمه میکرد با من​


    به کجا خواهم رفت ؟​


    ​


    رعد آغوش کشید​


    آه از بطن وجودم جاری است​


    آسمان می بارید​


    همه جا نمناک است​


    تن من ، خاطره ی آن گل یاس​


    کوچه ی تنگ خیال​


    همه از رفتن من میگفتند​


    آن سکوت شب بی همراهی​


    با هیاهو به اتمام رسید​