زندگی این واژه تنها و بی کس در میان عاشقان واژه ای شیرین و زیباست زندگی روحی فراری است روحی در بند ، پا به زنجیر زندگی در ساحل عشق نور ماه است در بیابان ، زندگی همچون پرستو در گلستان ، غنچه ای تازه شکقته زندگی زیباست مثل مریم یا که یاس نرگسی است خندان زندگی در بین ما تابش نور دو چشم است چشم یاری مهربان چشمی عاشق ، منتظر بر راه است
پاسخ : زندگــــــــــــــی زندگی میگذرد . . . سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی قصه سرگشتگیهایت مگر آخر نداشت سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . . .