بس است هرچه زمین از من و تو بار كشید چگونه میشود از زندگی كنار كشید؟ چقدر میشود آیا به روی این دیوار به جای پنجره نقاشی بهار كشید؟ برای دور زدن در مدار بیپایان چقدر باید از این پای خسته كار كشید؟ گلایه از تو ندارم، چرا كه آن نقاش مرا پیاده كشید و تو را سوار كشید حكایت من و تو داستان تكّهیخیست كه در برابر خورشید انتظار كشید چگونه میشود از مردم خمار نگفت ولی هزار رقم دیده خمار كشید؟ اگر بهشت برای من و تو است، چرا پس از هبوط خدا دور آن حصار كشید؟ چرا هرآنچه هوس را اسیر كرد، امّا برای تكتكشان نقشة فرار كشید؟ خدا نخست سری زد به جبّه منصور سپس به دست خودش جبّه را به دار كشید خودش به فطرت ابلیس سركشی آموخت و بعد نقطة ضعفی گرفت و جار كشید غزل، قصیده اگر شد، مقصر آن دستیست كه طرح قصه ی ما را ادامهدار كشید