سکوت عجیبی است تنها من مانده ام و خیال بودنت من مانده ام و نوشته هایت نوشته هایی که دلم را به بند کشید و شده ام زندانی دفتر خاطراتت شده ام تشنه ی حضورت با من چه کرده ای ؟ وقتی می خوانمت ، دلتنگ میشوم وقتی از تو می نویسم ، چکاوکها عاشق میشوند وقتی هوای کوچه ابری میشود ، دلم هوایت را می کند وقتی می دانم دیگر عطر تنت نیست ، دیوانه می شوم