من عاشق بارانم شب های بارانی را دوست دارم وقتی که شهر با آب شسته میشود من پنجره را دوست دارم وفتی که باران با اشتیاق به آغوش شیشه می رود وقتی که تنها صورت خود را به پنجره سرد میچسبانم و با دانه های باران هم دردی میکنم دیگر از صدای صاعقه نمیترسم حالا خوب میدانم این صدای مهیب همان لحن خیس و ساده باران است من عاشق گریه کردن زیر بارانم عاشق دویدن و چرخیدن با تو زیر بارانم من عاشق بارانم ولی ولی حیف بوی خیسی را دوست دارم باران بوی خاطره هایم را میدهد خاطره های شیرین شاید هم کمی تلخ من عاشق بارانم