تو را در کدامین وادی عشق بجویم در گلزار عاطفه شقایقهای عاشق از تو می گویند و لحظه های زیبای با تو بودن را حس می کنند تو مرا از غریب بودن و غریبه شدن نجات دادی و نورهای عاشقانه وجودت را به رویم تاباندی و دستهایم را پر از بوی عشق کردی ای که بی تو مثال درختی بی بارم هر روز که طی می شود بیش از پیش وسعت بالهای آبیت را در درون دریای بیکران نگاهت درمی یابم گویی حتی موجهای تلاطم نگاهت نیز آبهای مهربانی به ساحل نگاه من هدیه می دهند با تو می توان دستهای سرد زمستان رنج را با زنجیر عاطفه ذوب گردانید با تو می توان برای تمام لحظات عاشق بود ولی بی تو هر گز همیشه به یادتم توی آبیه نگاه تو یه دریا پنهووون توی گرمای دل پاکت یه خورشید مهمووون تو تاریکی شبهای من تویی مثل یه مهتاب