ميميرم برات هر چه باشي هر کجا که باشي حتي اگر دوستم نداشته باشي وجودت را ميخواهم من مي نويسم از قلب مهربانت از آن احساس پاكت مي نويسم از عشق چون خيلي آن مهر و محبت در اعماق قلبم نشسته است مي نويسم از چشم هاي زيبايت از صدايت از نگاه پر از عشقت با صداقت مي نويسم كه با تو تا آخرين لحظه خواهم ماند و با چشمان خيس مي نويسم كه خيلي مهرت در دلم نشسته است و با بغض مي نويسم كه مرا تنها نگزار عزيزم من تويي همان آغاز نمايان شدن مهتاب آسمان تيره و تار دلتنگي هاي من مي نويسم از پرواز پرواز عاشقانه به قلب آسمان آبي عشق مي نويسم از آن حرف هاي شيرينت آن لحظه رويايي كه من و تو در آن آشنا شديم شيفته قلب هاي سرخ يكديگر شديم آنچه كه مي نويسم حرف دل است و بس آنچه كه مي نويسم حرف دل پر از درد و عاشق من است مي نويسم از دشت شقايق ها كه تو همان شقايق دلم هستي مي نويسم از تو كه همان پروانه اي كه اطراف شمع خاموش مانند من مي چرخي نور محبت را به من بي نور مي بخشي مي نويسم از دريايي مانند تو كه به سوي كويري مانند من مي آيد مرا از عشق خودش سيراب مي كند مي نويسم از ستاره اي مانند تو كه در آسمان تيره و تار قلبم نشست شب بي نورم را پر از روشنايي كرد از نام زيبايت نوشتم و كتابم بهترين كتاب زندگي شد مني كه همان نويسنده نام زيبايت شدم بهترين شاعر دنيا شدم چون نام زيبايت آن حس زيبايي عاشق را در خون من جاري مي سازد