ای کاش چشم هایم در حسرت ندیدن تو نمی سوخت کاش آفتاب محبت با تنم آشتی می کرد دست نوازشگر رود اشکهایم را می شست وغنچه های لبخند با آمدن تو در باغچه لبهایم باز می شد وای کاش تو می دانستی که در این فاصله ها اشک های داغم آغوش مهربان تو را انتظار می کشند