دکتر شریعتی دلتنگی... امروزدلم برای دیدارت تنگ شده.خورشیدبین ابرهای آسمون پنهان شده وبغض سنگینی گلوی منوابرهاروفشارمیده.بارون باصدای بلندیک رعدوبرق شروع میشه ومن بیصدابرای تومیگریم. دلم برات تنگ شده.چشم های منوآسمون تابستان به خاطرتوخیس وبهاری شده اند دلم آنقدرتنگ است که دیگریادهیچ کس وهیچ چیزبه جزیادتودرآن نیست. دلتنگیم آنقدربزرگ است که بافکرکردن به توازبین نمیرود امروزدلم تورامیخواهد. امروزدلم مثل هرروزتورامیخواهد. برای همیشه...برای ثانیه های زندگی ام که بدون توبی رنگندوبرای دقیقه های تنهایی ام که اگرنباشی مثل چندساعت میگذرند. وقتی نیستی انتظارمثل یک کابوس وحشتناک کنارم می شینه ووقتی منتظرت هستم همه وجودم دریک آرزوخلاصه می شود آمدن تو /ووقتی می آیی دلم میخوادتمام زندگی ام رانثارت کنم تمام هستی ام رافدایت کنم وجلوی چشمان خمارت قربانی شوم.