[FONT="] [/FONT] [FONT="]این مقاله نوشته های دکتر شریعتی از فرق دوست داشتن با عشق است که از کتاب کویر این نویسنده عالیقدر می باشد .[/FONT] [FONT="] [/FONT] [FONT="] [/FONT] [FONT="]دوست داشتن از عشق برتر است . [/FONT] [FONT="] [/FONT] [FONT="]عشق [FONT="]یک جوشش کور است و پیوندی از نابینائی . اما دوست داشتن پیوندی خود اگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .[/FONT][/FONT] [FONT="]عشق [FONT="]بیشتر از غریزه آب میخورد و هر چه غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد .[/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] ، در هر رنگی و سطحی ، بازیابی محسوس ، در نهان یا اشکار ، رابطه دارد ، اما دوست داشتن د روح غرق است و گیج جذب زیبایی های محسوس را بگونه ای دیگر می بیند .[/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است اما دوست داشتن ارام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت .[/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] با دوری یا نزدیکی در نوسان است ، اگر دوروزی بطول انجامید ضعیف میشود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد . [/FONT][/FONT] [FONT="]اما دوست داشتن با این حالات نا اشناست و دنیایش دنیای دیگر است .[/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] جوشش یک جانبه است ، به معشوق نمیاندیشد که کیست ؟یک خود جوشی ذاتی است و از این رو همیشه اشتباه میکند و در انتخاب بسختی میلغزد .[/FONT][/FONT] [FONT="]اما دوست داشتن در روشنایی ریشه دارد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این رواست که همواره پس از آشنایی پدید می اید . در حقیقت دو روح خطوط اشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از اشنا شدن خودمانی میشود .[/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] جنون است و جنون چیزی جحز خرابی و پریشانی «فهمیدن» و «ـاندیشیدن» نیست .[/FONT][/FONT] [FONT="]اما دوست داشتن در اوج معرجش از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن در اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله اشراق می برد .[/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] زیبایی های دلخواه را در معشوق می افریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در « دوست» می بیند و می یابد .[/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمصی ، بی انتها و مزلق [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] بینایی را میگیرد و دوست داشتن می دهد [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] همواره با اشک الوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر [/FONT][/FONT] [FONT="]از عشق هر چی بنویسی سیرابتر می شوی و لی از دوست داشتن هر چه بیشتر تشنه تر [/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] نیرویی است در عاشق ، که او را به معشوق می کشاند ولی دوست داشتن جاذبه ای است در دوست ، که دوست را بهدوست می برد .[/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست [/FONT][/FONT] [FONT="]در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن که « هوا دادارن کویش را چو جان خویشتن دارند » .[/FONT] [FONT="]حسد شاخصه عشق است و همواره در اضطراب است که معشوق را دیگری از چنگش نرباید و دوست داشتن ایمان است وایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست .[/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] تاوان ده مر گ است ولی دوست داشتن عشقی است که انسان ، دور از چشم طبیعت ، خود می افریند .[/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] غذا خوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن « همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن »است [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] گاه جابجا میشود و گاه سرد می شود و گاه می سوزاند اما دوست داشتن از جای خویش از کنار دوست خویش ، بر نمیخیزد ، سرد نمیشود که داغ نیست نمیسوازند که سوزاننده نیست [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] رو به جانب خود دارد وخودخواره است و حسود و معشوق را برای خوی می پرستد اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد و دوست خواه است و دوست پاو خود را برای دوست می خواد [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] اگر پای معشوق در میان نباشد نیست [/FONT][/FONT] [FONT="]اما دوست داشتن و دوست سومی وجود ندارد [/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] به سرعت کینه به دل میگیرد و به فکر انتقام است [/FONT][/FONT] [FONT="]عشق[FONT="] به همسر می گوید بعد ازمن گریبانت راچاک کن، اگر من مردم و در اتش سوزاندند تو مرا فراموش نکن تو هم در اتش من بسوز [/FONT][/FONT] [FONT="]امادوست داشتن می گوید تو هنوز هستی باید زندگی کنی و دوست بدرای ، احساس کنی، بیندشی ، عشق بورزی و همهچیز را خاطره کنی [/FONT] [FONT="]پس فرق عشق را با دوست داشتن می بینی که چقدر فاصله بینشان می باشد [/FONT] [FONT="] [/FONT] [FONT="]اری ، باشی و زندگی کنی ..... که دوست داشتن از عشق برتر است و من هر گز ، خود را تا سطح بلندترین قله عشقهای بلند ، پایین نخواهم اورد [/FONT]