1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مختصر رساله

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏8/4/11 در انجمن احکام و روایات

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    مـسـالـه 724 ـاگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباها قنوت بخواند , يا در ركعتى كه تشهد نـدارداشـتـبـاها مشغول خواندن تشهد شود , ماموم نبايد قنوت و تشهد را بخواند , ولى نمى تواند پيش از امام به ركوع رود , يا پيش از ايستادن امام بايستد , بلكه بايد صبر كند تاقنوت و تشهد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند.
    اداب در نماز جماعت :.
    مساله725 ـ اگر ماموم يك مرد باشد , مستحب است طرف راست امام بايستد, و اگر يك زن باشد , بـاز هـم مـستحب است كه در طرف راست امام بايستد , ولى بايد از او عقب تر بايستد , لا اقل به مـقدارى كه جاى سجده او مساوى جاى دو زانوى امام در حال سجده باشد, و اگر يك مرد و يك زن يـا يك مرد و چند زن باشند , مستحب است مرد طرف راست امام بايستد و يك زن يا چند زن پـشـت سـر امام بايستند, واگر چند مردويك يا چند زن باشند , مستحب است مردها عقب امام و زنها پشت مردها بايستند.
    مـسـالـه 726 ـ اگر امام و ماموم هر دو زن باشند , احتياط واجب آن است كه همه رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد.
    مـسـالـه 727 ـ مـستحب است امام در و سط صف بايستد و اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند.
    مـسـاله 728 ـمستحب است صفهاى جماعت منظم باشد , و بين كسانى كه در يك صف ايستاده اندفاصله نباشد و شانه آنان رديف يكديگر باشد.
    مساله 729 ـ مستحب است بعد ازگفتن (( قد قامت الصلا )) مامومين برخيزند.
    مساله 730 ـ اگر در صفهاى جماعت جاباشد , مكروه است انسان تنها بايستد.
    مساله 731 ـ مكروه است ماموم ذكرهاى نمازرا طورى بگويد كه امام بشنود.


    نماز آيات .




    مساله 732 ـ مورد نماز آيات سه چيزاست :.
    اول : گرفتن خورشيد.
    دوم : گرفتن ماه اگرچه مقدار كمى از آنها گرفته شود وكسى هم از آن نترسد.
    سوم : زلزله ـ بنابر احتياط واجب ـ اگرچه كسى هم نترسدودر غير اين سه مورد واجب نيست .
    مساله 733 ـ چيزهائى كه نماز آيات براى آنهاواجب است , در هر جائى اتفاق بيفتد واحساس شود , فقط مردم همان جا بايد نمازآيات بخوانند , و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست .
    مساله 734 ـ وقت شروع درنماز آيات براى كسوف وخسوف موقعى است كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مى كند و تا زمانى كه به حالت طبيعى برنگشته ادامه دارد.
    مساله 735 ـ اگر خواندن نمازآيات را بقدرى تاخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند , نيت ادا مانعى ندارد , ولى بعد از باز شدن تمام آن , نماز قضا مى شود.
    مـسـاله 736 ـ نماز آيات براى زلزله بايد فورا خوانده شود بنحوى كه در نظر مردم تاخير محسوب نشود و اگرتاخير كرد ساقط مى شود.
    مـسـاله 737 ـ اگر گرفتن آفتاب يا ماه را نداند و بعد از بازشدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گـرفته بوده , بايد قضاى نماز آيات را بخواند ,ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده قضا بر او واجب نيست .
    مـساله 738 ـ اگرانسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد وماه را مى داننداطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته , بايد نماز آيات را بخواند, و نيز اگر بگويند فـلان وقت خورشيد يا ماه مى گيرد و فلان مقدار طول مى كشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند , بايد به حرف آنان عمل نمايد.
    مساله 739 ـ اگر در حال حيض يانفاس زن , آفتاب يا ماه بگيرد يا زلزله اتفاق بيفتد , نماز آيات بر او واجب نيست وقضا هم ندارد.


    دستور نماز آيات :.




    مـسـالـه 740 ـ نماز آيات دو ركعت است و در هرركعت پنج ركوع دارد , و دستور آن اين است كه انـسـان بـعد از نيت , تكبير بگويد ويك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بـردارد , دوباره يك حمد و يك سوره بخواند , باز به ركوع رود , تا پنج مرتبه , و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد و تشهدبخواند و سلام دهد.
    مـسـالـه 741 ـ در نـماز آيات ممكن است انسان بعد از نيت و تكبير و خواندن حمد , آيه هاى يك سـوره را پـنـج قـسمت كند و يك آيه يا بيشتر از آن رابخواند بلكه كمتر از يك آيه را نيز مى تواند بـخواند ولى بايد بنابر احتياط جمله تامه باشد و از اول سوره شروع كند و به گفتن بسم اللّه اكتفا نـكـنـد و سپس به ركوع رود وسربردارد و بدون اينكه حمد بخواند , قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود, و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد, مثلا در سوره فلق , اول ((بسم اللّه الرحمن الرحيم # قل اعوذ برب الفلق )) بگويد و به ركوع رود , بعد بايستدو بگويد (( مـن شـر ما خلق )) دوباره به ركوع رود و بعد از ركوع بايستد و بگويد (( ومن شر غاسق اذا وقب )) باز به ركوع رود و بايستد و بگويد (( ومن شر النفاثات فى العقد ))و برود به ركوع بازهم سربردارد و بـگـويـد (( ومـن شر حاسد اذا حسد )) و بعد از آن به ركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن , دو سجده كند , و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد , و بعد از سجده دوم تشهد بخواند و نماز را سـلام دهد , و نيز جايز است كه به كمتر از پنج قسمت تقسيم نمايد , لكن هر وقت سوره را تمام كرد لازم است حمد را قبل از ركوع بعدى بخواند.
    مـسـالـه 742 ـ چـيزهائى كه در نمازهاى يوميه واجب و مستحب است , در نماز آيات هم واجب و مـسـتـحـب مى باشد , ولى در نمازآيات در صورتى كه با جماعت باشد مى تواند رجا بجاى اذان و اقامه سه مرتبه بگويند (( الصلا )) و در غير جماعت چيزى نيست , ولى مشروعيت جماعت در نماز آيات درغير گرفتن ماه و خورشيد ثابت نيست .
    مـسـالـه 743 ـ مـستحب است پيش از ركوع وبعد از آن تكبير بگويد , و بعد از ركوع پنجم و دهم تكبير مستحب نيست بلكه مستحب است بگويد (( سمع اللّه لمن حمده )).
    مـسـالـه 744 ـ مستحب است پيش ازركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند , و اگر فقط قنوت پيش ازركوع دهم بخواند كافى است .
    مـسـالـه 745 ـ هر يك از ركوعهاى نماز آيات ركن است كه اگر عمدا كم يا زياد شود نماز باطل است , و همچنين است اگر اشتباها كم شود و ياـ بنابر احتياط ـ اشتباها زياد شود.


    نماز عيد فطر و قربان .




    مـسـاله 746 ـ نماز عيدفطر و قربان در زمان حضور امام (ع ) واجب است و بايد با جماعت خوانده شـود , و درزمان ما كه امام (ع ) غائب است مستحب مى باشد و مى شود آن را با جماعت يا فرادى خواند.
    مساله 747 ـ وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد تا ظهر است .
    مـسـالـه 748 ـ مـستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند , و درعيد فطر مـسـتـحـب اسـت بـعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند و زكا فطره را هم بدهند ,بعد نماز عيد را بخوانند.
    مساله 749 ـ نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است كه در هر ركعت بعد از خواندن حمد و سوره , سـه تكبير بگويد و بهتر آن است كه در ركعت اول پنج تكبير بگويد , و ميان هر دو تكبير يك قنوت بخواند , وبعد از تكبير پنجم تكبيرديگرى بگويد به ركوع رود و دو سجده بجا آورد و بر خيزد , ودر ركـعـت دوم چـهـارتـكـبـيـر بـگويد و ميان هر دو تكبير يك قنوت بخواند و بعد از تكبير چهارم تكبيرديگرى بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع دو سجده كند و تشهد بخواند ونماز راسلام دهد.
    مـسـاله 750 ـ در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا و ذكرى بخوانند كافى است ولى بهتر است اين دعا را بخواند (( اللهم اهل الكبريا والعظم واهل العفو والرحم واهل التقوى والمغفر اسالك بحق هـذا الـيـوم الـذى جعلته للمسلمين عيدا ولمحمد (ص )ذخرا وشرفا وكرام ومزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى فى كل خيرادخلت فيه محمدا وآل محمد وان تخرجنى من كل سؤ اخـرجـت منه محمدا وآل محمدصلواتك عليه وعليهم , اللهم انى اسالك خير ما سالك به عبادك الصالحون واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون )).
    مـسـالـه 751 ـ بعد از نماز مغرب و عشاى شب عيدفطر و بعد از نماز صبح و بعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويد ((اللّه اكبر , اللّه اكبر , لا اله الا اللّه واللّه اكبر , اللّه اكبر وللّه الحمد , اللّه اكبر على ماهدانا )).
    مـسـالـه 752 ـ مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز كه اول آنهانماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است , تكبيرهائى را كه درمساله پيش گفته شد بگويد , و بعد از آن بگويد (( اللّه اكبر على ما رزقنا من بهيم الانعام والحمد للّه على ما ابلانا )) ولى اگر عيد قربان را در مـنى باشد مستحب است بعد ازپانزده نماز كه اول آنها نماز ظهر روز عيد و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذيحجه است , اين تكبيرها را بگويد.
    مـسـالـه 753 ـ در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر ,ماموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند.
    مـسـالـه 754 ـاگـر ماموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها را گفته , بعد از آنكه امام به ركـوع رفت , بايد آنچه از تكبيرها و قنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد و ركوع را درك كند , و اگـر در هـر قـنوت يك بار (( سبحان اللّه و الحمد للّه )) بگويد كافى است واگرفرصت نبود فقط تكبيرها را بگويد واگر به آن مقدار هم فرصت نبود كافى است متابعت كند وبه ركوع برود.
    مساله 755 ـ اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام درركوع است , مى تواند نيت كند وتكبير اول نماز را بگويد و به ركوع رود.


    اجيرگرفتن براى نماز.




    مساله 756 ـ بعد از مرگ انسان , مى شود براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده , ديگرى را اجير كنند , يعنى به او مزد دهند كه آنها را بجا آورد , و اگر كسى بدون مزدهم آنها را انجام دهد صحيح است .
    مساله 757 ـانسان مى تواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل حج و عمره وزيارت قبر پيغمبر وامـامـان (ع ) از طرف زندگان اجير شود , و نيز مى تواند كار مستحبى را انجام دهد وثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد.
    مساله 758 ـ اجير بايد موقع نيت ,ميت را معين نمايد و لازم نيست اسم او را بداند , پس اگر نيت كند (( از طرف كسى نماز مى خوانم كه براى او اجير شده ام )) كافى است .
    مساله 759 ـ اجير بايد عمل رابه قصد آنچه در ذمه ميت است بجا آورد , و اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن رابراى او هديه كند كافى نيست .
    مساله 760 ـ كسى را كه براى نمازهاى ميت اجيركرده اند , اگر بفهمند كه عمل را بجا نياورده يا باطل انجام داده , بايد دوباره اجيربگيرند.
    مـسـاله 761 ـ در قضاى نمازهاى ميت , ترتيب واجب نيست مگر درنمازهائى كه اداى آنها ترتيب دارد مـثـل نـماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روزچنانكه سابقا گذشت ولى اگر او را اجير كـرده بـاشـند كه طبق فتواى مرجع ميت يا ولى او عمل كند وآن مرجع ترتيب را لازم بداند بايد ترتيب را رعايت نمايد.
    مـساله762 ـ اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند , بايدمقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد.


    احكام روزه .




    روزه آن اسـت كـه انـسـان بـراى تـذلل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از نه چيزى كه بعدا گفته مى شود خوددارى نمايد.
    نيت .
    مـساله 763 ـ لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذارند يا مثلا بگويد (( فردا را روزه مى گـيـرم )) , بـلكه همين قدر كه بنا داشته باشد براى تذلل در پيشگاه خدواند عالم از اذان صبح تا مـغـرب كـارى كـه روزه را بـاطـل مى كند انجام ندهد , كافى است , و براى آنكه يقين كند تمام ايـن مدت را روزه بوده , بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب ازانجام كارى كه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايد.
    مساله 764 ـ انسان مى تواند درهر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيت كند.
    مساله 765 ـ آخرين وقت نيت روزه ماه رمضان براى شخص ملتفت , هنگام اذان صبح است به اين مـعـنـى كـه بـنـابـراحتياط واجب بايد هنگام صبح امساك او همراه با قصد روزه باشد هرچند در ضميرناخود اگاه .
    مـساله 766 ـ كسى كه كارهائى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشددر هر وقت از روز نيت روزه مستحبى بكند , هرچند فاصله كمى تا مغرب باشد , روزه او صحيح است .
    مـسـالـه 767 ـ كـسى كه پيش از اذان صبح در روزه ماه رمضان , وهمچنين در روزه واجبى كه زمانش معين است بدون نيت روزه خوابيده است , اگرپيش از ظهر بيدار شود ونيت كند , روزه او صحيح است , و اگر بعد از ظهر بيدار شود, بايد احتياط بقيه روزه را به قصد قربت مطلقه امساك كند و روزه آن روز را نيز قضانمايد.
    مـساله 768 ـ اگر بخواهد روزه قضا يا كفاره بگيرد بايد آن را معين نمايد , مثلانيت كند كه روزه قـضـا يا روزه كفاره مى گيرم , ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مى گـيـرم , بـلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد وروزه ديگرى را نيت كند , روزه ماه رمضان حساب مى شود و در روزه نذر و مانند آن , قصد نذر لازم نيست .
    مـسـاله 769 ـ اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است وپيش از ظهر ملتفت شود , چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد ,روزه او باطل مى باشد , ولى بايد تا مغرب كارى كـه روزه را باطل مى كند انجام ندهدو بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد و اگر بعد از ظهر مـلـتـفت شود كه ماه رمضان است , به احتياط واجب نيت روزه كند رجا و بعد از رمضان هم آن را قـضـا كـند و امااگر پيش از ظهر ملتفت شود و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد بايدنيت روزه كند و روزه اش صحيح است .
    مـسـاله 770 ـ اگر در و سط روز ماه رمضان پيش از ظهر مريض خوب شود و تا آن وقت كارى كه روزه را بـاطـل مـى كـند انجام نداده باشد , به احتياط واجب بايد نيت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد, و چنانچه بعد از ظهر خوب شود , روزه آن روز بر او واجب نيست و بايد آن را قضا كند.
    مـسـالـه771 ـ روزى را كـه انـسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان , واجب نيست روزه بـگيرد, و اگر بخواهد روزه بگيرد , نمى تواند نيت روزه رمضان كند , ولى اگرنيت كند كه اگر رمـضـان است , روزه رمضان , و اگر رمضان نيست , روزه قضا يا مانندآن باشد , صحت روزه اش بـعـيـد نـيست , ولى بهتر آن است كه نيت روزه قضا و مانندآن بنمايد , و چنانچه بعد معلوم شود رمـضان بوده , از رمضان حساب مى شود و اگرقصد مطلق روزه را كند و بعد معلوم شود رمضان بوده نيز كافى است .
    مـسـالـه 772 ـ در روزه مـستحب و روزه واجبى كه وقت آن معين نيست مثل روزه كفاره , اگر قـصـد كـنـدكـارى كـه روزه را باطل مى كند انجام دهد يا مردد شود كه بجا آورد يا نه , چنانچه بجانياورد و در روزه واجب پيش از ظهر , و در روزه مستحب پيش از غروب دوباره نيت روزه كند , روزه او صحيح است .


    چيزهائى كه روزه را باطل مى كند.




    مساله 773 ـهشت چيز روزه را باطل مى كند :.
    اول : خوردن و آشاميدن .
    دوم : جماع .
    سوم :استمنا : و استمنا آن است كه مرد با خود يا به وسيله ديگرى بدون جماع , كارى كندكه منى از او بيرون آيد و در زن به اين نحو محقق مى شود كه با خود يا ديگرى كارى كند كه به اوج ارضاى جنسى برسد و از او آب بيرون آيد.
    چهارم : دروغ بستن به خداو پيغمبر و جانشينان پيغمبر (ع ) بنابر احتياط واجب .
    پنجم : رساندن غبار به حلق بنابراحتياط واجب .
    ششم : باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح .
    هفتم :اماله كردن با چيزهاى روان .
    هشتم : عمدا قى كردن .
    و احكام اينها در مسائل آينده گفته مى شود :.
    1ـ خوردن وآشاميدن :.
    مـسـالـه 774 ـ اگر روزه دار با التفات به اينكه روزه دارد عمدا چيزى بخورد يا بياشامد , روزه او باطل مى شود , چه خوردن وآشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب , چه معمول نباشد مثل خـاك و شـيره درخت , و چه كم باشد چه زياد , حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فروبرد , روزه باطل مى شود مگر آنكه رطوبت مسواك درآب دهان به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود.
    مساله 775 ـ اگرروزه دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد , روزه اش باطل نمى شود.
    مساله 776 ـ آمپول وسرم روزه را باطل نمى كند هر چند آمپول تقويتى يا سرم قندى نمكى باشد وهـمـچنين اسپرى كه براى تنگى نفس استعمال مى شود اگر دارو را فقط وارد ريه كندروزه را باطل نمى كند وهمچنين دارو در چشم وگوش ريختن روزه را باطل نمى كنداگرچه مزه آن به گلو برسد و اگر در بينى بريزد اگر به حلق نرسد روزه را باطل نمى كند.
    مساله 777 ـ اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد ,روزه اش باطل مى شود.
    مـسـاله 778 ـ فرو بردن آب دهان , اگرچه بواسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد , روزه را باطل نمى كند , و همچنين فرو بردن اخلاط سر و سينه اشكال ندارد.
    مـسـالـه 779 ـ اگر روزه دار بقدرى تشنه شودكه بترسد از تشنگى بميرد يا به او ضررى برسد يا آنـكـه به سختى بيفتد كه نمى تواندآن را تحمل كند , مى تواند به اندازه اى كه ترس از اين امور بر طـرف شـود , آب بـيـاشامد بلكه در فرض ترس از مرگ و مانند آن واجب است ولى روزه او باطل مـى شـود , و اگـر مـاه رمضان باشد , بايد بنابر احتياط لازم بيشتر از آن نياشامد و در بقيه روز از انجام كارى كه روزه را باطل مى كند خود دارى نمايد.
    مـسـالـه 780 ـ انـسان نمى تواند براى ضعف , روزه را بخورد , ولى اگر ضعف او بقدرى است كه معمولا نمى شودآن را تحمل كرد , خوردن روزه اشكال ندارد.
    2ـ جماع :.
    مساله 781 ـ جماع روزه را باطل مى كند , اگرچه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد.
    3ـاستمنا :.
    مساله 782 ـ اگر روزه دار استمنا كند (معناى استمنا در مساله (760) گذشت ) , روزه اش باطل مى شود.
    مساله 783 ـ اگر بى اختيار منى از انسان بيرون آيد ,روزه اش باطل نيست .
    مـساله 784 ـ هرگاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابدمحتلم مى شود , يعنى در خواب منى از او بيرون مى آيد , جايز است بخوابد , و اگرمحتلم شود روزه اش باطل نمى شود.
    مـساله 785 ـ اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود , واجب نيست از بيرون آمدن منى جلوگيرى كند.
    4ـ دروغ بستن به خدا و پيغمبر :.
    مـساله 786 ـ اگر روزه دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره ومانند اينها به خدا و پيغمبر (ص ) و ائمـه (ع ) عمدا نسبتى را بدهد كه دروغ است ـاگرچه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند ـ روزه او بنابر احتياط لازم باطل است .
    5ـرساندن غبار به حلق :.
    مـسـالـه 787 ـ بنابر احتياط واجب رساندن غبار غليظ به حلق روزه را باطل مى كند , چه غبار از چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد ,يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است مثل خاك .
    مـسـاله 788 ـ احتياطواجب آن است كه روزه دار دود سيگار و تنباكو و مانند اينها را هم به حلق نرساند.
    مساله 789 ـ فرو بردن تمام سر در آب روزه را باطل نمى كند ولى كراهت شديد دارد.
    6 ـ باقيماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح :.
    مساله 790 ـ اگر جنب عمدادر ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند , يا اگر وظيفه اش تيمم است تيمم ننمايد ,بايد روزه آن روز را تمام كند و روزى ديگر را نيز روزه بگيرد و چون معلوم نيست آن روز قضا است يا عقوبت است هم روزه آن روز از ماه رمضان را به قصد ما فى الذمه انجام دهد و هم روزى كه بجاى آن روز روزه مى گيرد , وقصد قضا نكند.
    مساله 791ـ كسى كه مى خواهد قضاى روزه ماه رمضان را بگيرد , هرگاه تا اذان صبح عمداجنب بـماند , نمى تواند آن روز را روزه بگيرد , واگر از روى عمد نباشد , مى تواند ,اگرچه احتياط در ترك آن است .
    مـسـالـه 792 ـ در غـير روزه ماه رمضان و قضاى آن ـ از اقسام روزه هاى واجب و مستحب ـ اگر جنب عمدا تا اذان صبح بر حال جنابت باقى بماند , مى تواند آن روز را روزه بگيرد.
    مساله 793 ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است , چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود , بايد تيمم كند وروزه بگيرد و روزه اش صحيح است .
    مساله 794 ـ كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد , اگر خود را جنب كند , روزه اش باطل است وقضا و كفاره بر او واجب مى شود.
    مساله 795 ـ اگر بداند وقت براى غسل ندارد وخود را جنب كند وتيمم كند يا با اين كه وقت دارد عمدا غسل را تاخير بياندازد تاوقت تنگ شود وتيمم كند روزه اش صحيح است هر چند گناهكار است .
    مـسـالـه 796 ـ كـسـى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمى شود بنابر احتياط واجب , نبايد غسل نكرده بخوابد , وچنانچه پيش از غسل اختيارابخوابد و تا صبح بيدار نشود , بايد روزه آن روز را تمام كند و قضا و كفاره بر او واجب مى شود.
    مساله 797 ـ اگر روزه دار در روز محتلم شود , واجب نيست فورا غسل كند.
    مـساله 798 ـ هرگاه بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده , اگرچه بداندپيش از اذان محتلم شده , روزه او صحيح است .
    مـسـالـه 799 ـ اگـر زن در شب ماه رمضان پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند , واگروظيفه اش تيمم است تيمم ننمايد , روزه آن روز را بايد تمام كند و قضاى آن را نـيـزبگيرد , و در روزه قضاى ماه رمضان اگر عمدا غسل وتيمم را ترك كند , بنابر احتياطواجب نمى تواند آن روز را روزه بگيرد.
    مـساله 800 ـ زنى كه در شب ماه رمضان ازحيض يا نفاس پاك شده , اگر عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود بايد تيمم نمايد ,وروزه آن روزش صحيح است .
    مـسـالـه 801 ـ اگـر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد , بايد تيمم نمايدولى لازم نيست تا اذان صبح بيدار بماند وهمچنين است حكم جنب در صورتى كه وظيفه اش تيمم باشد.
    مـسـالـه 802 ـ اگر زن نزديك اذان صبح در ماه مبارك رمضان از حيض يا نفاس پاك شود وبراى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت نداشته باشد , روزه اش صحيح است .
    مساله 803 ـ اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود , يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند , اگرچه نزديك مغرب باشد , روزه او باطل است .
    مساله 804 ـ اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز ياچند روز يادش بيايد , روزه هائى كه گرفته صحيح است .
    مـساله 805 ـ اگر زنى كه در حال استحاضه كثيره است , هر چند غسلهاى خود را به تفصيلى كه در احـكـام اسـتـحاضه در مساله (215) گفته شد بجا نياورد , روزه او صحيح است , همچنان كه دراستحاضه متوسطه اگرچه غسل نكند , روزه اش صحيح است .
    مـسـاله 806 ـ كسى كه مس ميت كرده (يعنى جائى از بدن خود را به بدن ميت رسانده ) مى تواند بـدون غـسـل مـس مـيت روزه بگيرد , و اگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد , روزه او باطل نمى شود.
    7ـ اماله كردن :.
    مـسـاله 807 ـ اماله كردن با چيز روان اگرچه از روى ناچارى وبراى معالجه باشد , روزه را باطل مى كند.
    8ـ قى كردن :.
    مـسـاله 808 ـ هرگاه روزه دار عمدا قى كند اگرچه بواسطه مرض و مانند آن ناچار باشد , روزه اش باطل مى شود, ولى اگر سهوا يا بى اختيار قى كند اشكال ندارد.
    مساله 809 ـ اگر روزه دار بتواند از قى كردن خود دارى كند , اگر به طبع خود حادث شده است لازم نيست از آن جلوگيرى كند.
    مـسـالـه 810 ـ اگر آروغ بزند و چيزى در گلو يا دهانش بيايد , بايد آن را بيرون بريزد , واگر بى اختيار فرو رود , روزه اش صحيح است .


    احكام چيزهائى كه روزه را باطل مى كند.




    مساله 811 ـ اگر انسان عمدا و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد , روزه او بـاطـل مـى شود و چنانچه از روى عمد نباشد, اشكال ندارد , ولى جنب اگر بخوابد تا اذان صبح غـسـل نـكند در موارد خاصى كه دررساله هاى مفصل آمده است , روزه او باطل است , و چنانچه انـسـان نداند كه بعضى ازآنچه گفته شد روزه را باطل مى كند اگر در اين جهل كوتاهى نكرده بـاشـد , و تـرديـدى هـم نداشته باشد يا آنكه اعتماد بر حجت شرعى داشته باشد , اگر آن چيز را انجام دهد , روزه اش باطل نمى شود , مگر در خوردن و آشاميدن و جماع .
    مـسـاله 812 ـاگر روزه دار سهوا يكى از كارهائى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد وبه اعتقاد ايـنـكـه روزه اش باطل شده , عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد , حكم مساله گذشته درباره او جارى مى شود.


    جائى كه قضا و كفاره واجب است .




    مـساله 813 ـ اگر كسى روزه ماه رمضان را به خوردن يا آشاميدن يا جماع يا استمنا يا باقى ماندن بـر جـنـابـت بـاطل كند , در صورتى كه از روى عمد و اختيار باشد و از روى ناچارى و جبر نباشد ,اضافه بر قضا , كفاره هم بر او واجب مى شود.
    مساله 814 ـ اگر كسى چيزى از آنچه را كه گذشت انجام دهد در حالى كه عقيده قطعى داشته كه روزه را باطل نمى كند ,كفاره بر او واجب نيست وهمچنين است كسى كه نمى دانسته روزه بر او واجب است مانند كودكان در اوائل بلوغ .


    كفاره روزه :.




    مساله 815 ـ در كفاره افطار روزه ماه رمضان , بايد يك بنده آزاد كند , يا به دستورى كه در مساله بـعـد گفته مى شود دو ماه روزه بگيرد , يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد كه تقريبا 750 گـرم است , طعام يعنى گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد , و چنانچه اينها برايش ممكن نـبـاشـد, بايد به قدر امكان تصدق دهد , و اگر ممكن نيست , استغفار نمايد , و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند , كفاره را بدهد.
    مـسـاله 816 ـ كسى كه مى خواهد دو ماه كفاره روزه ماه رمضان را بگيرد , بايد يك ماه تمام ويك روز آن را از ماه ديگر پى در پى بگيرد , و اگر بقيه آن پى در پى نباشد اشكال ندارد.
    مـساله 817 ـ كسى كه مى خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد , نبايد موقعى شروع كند كه مـى دانـد در بين يك ماه و يك روز , روزى باشد كه مانند عيد قربان , روزه آن حرام است ياروزه آن واجب است .
    مساله 818 ـ كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد , اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد , بايد روزه ها را از سر بگيرد.
    مـسـالـه 819 ـ اگـر در بـين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل حيض يا نفاس يا سفرى كه دررفتن آن مجبور است , براى او پيش آيـد , بعـد از بر طـرف شـدن عـذر , واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد , بلكه بقيه را بعد از بر طرف شدن عذر بجا مى آورد.
    مساله 820 ـ اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند يك كفاره كافى است .
    مساله821 ـ اگر در يك روز ماه رمضان چند مرتبه بخورد يا بياشامد يا جماع يا استمنا كند, براى همه آنها يك كفاره كافى است .
    مـساله 822 ـ اگر روزه دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد , چنانچه عمدا آن را فرو ببرد بنابر احتياط واجب , روزه اش باطل است و بايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بدهد.
    مـسـالـه 823 ـ اگر نذر كند كه روزمعينى را روزه بگيرد , چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند , بايد كفاره بدهد , و كفاره آن در احكام نذر خواهد آمد.
    مـسـالـه 824 ـ اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد , چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند , بايد كفاره بدهد , وكفاره آن در احكام نذر خواهد آمد.
    مساله 825 ـ كسى كه بايد براى كفاره يك روزشصت فقير را طعام بدهد , اگر به تمام شصت نفر دسترسى دارد نمى تواند عدد را كم كند ولى همان مقدار كفاره بدهد مثلا به سى نفر هر كدام دو مد طعام بدهد و به آن اكتفا كند , ولى مى تواند براى هر فرد از عيال فقير اگرچه صغير باشند يك مـد به آن فقير بدهد , و فقير به وكالت از عائله يا و لايت بر آنها اگر صغير باشند قبول نمايد واگر نتواند شصت نفر فقير را پيدا كند و مثلا فقط سى نفر را پيدا كند مى تواند به هركدام دو مد طعام بدهد , ولى به احتياط واجب هرگاه تمكن پيدا كرد به سى نفر فقيرديگر نيز يك مد بدهد.
    مـسـالـه 826 ـ كـسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته , اگر بعداز ظهر عمدا كارى كه روزه را بـاطل مى كند انجام دهد , بايد به ده فقير هر كدام يك مد طعام بدهد , و اگر نمى تواند , سه روز روزه بگيرد.


    جاهائى كه فقط قضاى روزه واجب است .




    مساله 827 ـ در چند مورد فقط قضاى روزه بر انسان واجب است وكفاره واجب نيست كه بعضى از آنها از قرار ذيل است :.
    اول : آنـكـه در مـاه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد.
    دوم :آنـكه در ماه رمضان بدون اينكه تحقيق كند صبح شده يا نه , كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد , بعد معلوم شود صبح بوده است .
    سـوم : آنكه به گفته كس ديگرى كه گفته او شرعا برايش حجت است يا او به اشتباه معتقد باشد كه خبر او حجت است افطار كند , بعد معلوم شود مغرب نبوده است .
    چـهـارم : آنكه از جهت تشنگى ,مضمضه كند , يعنى آب در دهان بگرداند , و بى اختيار فرو رود , ولـى اگـر فراموش كند كه روزه است و آب را فرودهد , يا براى غير جهت تشنگى مضمضه كند و بى اختيار فرو رود , قضا ندارد.
    مساله 828 ـ اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببردو بى اختيار فرو رود , يا آب داخل بينى كند و بى اختيار فرو رود , قضا بر او واجب نيست .
    مـسـالـه 829 ـ اگر در ماه رمضان , بعد از تحقيق , براى او معلوم نشود كه صبح شده وكارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد , بعد معلوم شود صبح بوده , قضا لازم نيست .
     
  2. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    مـساله 830 ـ اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه , نمى تواند افطار كند ,ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه , پيش از تحقيق هم مى تواند كارى كه روزه راباطل مى كند انجام دهد.


    احكام روزه قضا.




    مـسـاله 831 ـ اگر براى عذرى چند روزروزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شـده , واجب نيست مقداربيشترى را كه احتمال مى دهد روزه نگرفته قضا نمايد , وكافى است به مقدارى كه يقين دارد روزه نگرفته قضا كند.
    مساله 832 ـ اگر از چند ماه رمضان روزه قضاداشته باشد , قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد.
    مـسـاله 833 ـ اگر قضاى روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد و در نيت معين نكند روزه اى را كـه مى گيردقضاى كدام ماه رمضان است , قضاى آخرين سال حساب نمى شود كه كفاره تاخير ازاو ساقط شود.
    مساله 834 ـ در قضاى روزه رمضان مى تواند پيش از ظهر , روزه خود را باطل نمايد.
    مساله 835 ـ اگر بواسطه مرضى , روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد , قـضـاى روزه هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مد (750 گرم تقريبا) طعام يعنى گندم يا جو يا نان و ماننداينها به فقير بدهد , ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلا براى مـسـافـرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند , روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا كند , واحتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد.
    مساله 836 ـ اگربواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او بر طرف شود ولى عـذر ديـگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد , بايد روزه هائى را كه نگرفته قضا نمايد و به احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام نيز به فقير بدهد وهمچنين است اگر در ماه رمضان غير از مرض عذر ديگرى داشته باشد و بعد ازرمضان آن عذر بر طرف شود و تا رمضان سـال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد.
    مساله 837 ـ اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد , بايد روزه را قضا كند وبراى هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد.
    مساله 838 ـ كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد , مى تواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد.
    مـسـالـه 839 ـ اگـر روزه رمـضـان را عـمدا نگيرد , بايد قضاى آن را بجا آورد و براى هر روز دو مـاه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد يا يك بنده آزاد كند , و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد , بنابر احتياط لازم براى هر روز يك مد طعام نيزكفاره بدهد.
    مـساله 840 ـ بعد از مرگ پدر , پسر بزرگتر بنابر احتياط لازم بايدقضاى روزه ماه رمضان او را به تـفـصـيلى كه در نماز در صفحه (272) گفته شد بجاآورد و مى تواند بجاى هر روز (750 گرم ) طعام را به فقيرى بدهد هر چند از مال ميت اگر و رثه راضى باشند.


    احكام روزه مسافر.




    مساله 841 ـ مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند , نبايد روزه بگيرد , و مـسـافـرى كه نمازش راتمام مى خواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او سفر معصيت است , بايد درسفر روزه بگيرد.
    مـسـاله 842 ـ كسى كه نمى داند روزه مسافر باطل است , اگر درسفر روزه بگيرد و در بين روز مساله را بفهمد , روزه اش باطل مى شود , و اگر تامغرب نفهمد , روزه اش صحيح است .
    مساله 843 ـ اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد , بايد بنابر احتياط روزه خود راتمام كند , و در ايـن صورت قضاى آن لازم نيست , و اگر پيش از ظهر مسافرت كند , بنابر احتياط واجب نمى تـوانـد آن روز راروزه بـگيرد خصوصا اگر از شب نيت سفر داشته باشد , ولى در هر صورت نبايد پـيـش از رسيدن به حد ترخص چيزى را كه روزه را باطل مى كند انجام دهد , و گرنه كفاره بر او واجب مى شود.
    مساله 844 ـ اگر مسافر در ماه رمضان چه آنكه قبل از فـجردر سـفر بوده و چه آنكه روزه بوده و سـفـر نمايد , چنانچه پيش از ظهر به وطنش برسد يا به جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند , چنانچه كارى كه روزه راباطل مى كند انجام نداده , بنابر احتياط بايد آن روز روزه را بگيرد و در اين صورت قضا ندارد , و اگر انجام داده , روزه آن روز بر او واجب نيست و بايد آن را قضا كند .
    مـسـاله 845 ـ اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد , يا به جائى برسد كه مى خواهدده روز در آن جا بماند , بنابر احتياط روزه اش باطل است و بايد آن را قضا كند.


    كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست .




    مـسـالـه 846 ـ كـسـى كه بواسطه پيرى نمى تواندروزه بگيرد يا براى او مشقت دارد , روزه بر او واجب نيست , ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد طعام ـ گندم يا جو يا نان و مانند اينها ـ به فقير بدهد.
    مـسـالـه 847 ـ اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى راتحمل كند يا بـراى او مشقت دارد , روزه بر او واجب نيست , ولى در صورت دوم بايدبراى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد , و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد , واجب نيست قضا نمايد.
    مـساله 848 ـ زنى كه زائيدن او نزديك است و روزه براى خودش يا حملش ضرر دارد , روزه بر او واجـب نـيست , و بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و در هر دو صورت روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد.
    مـسـالـه 849 ـزنـى كـه بـچـه شير مى دهد و شير او كم است , چه مادر بچه , يا دايه او باشد , يا بى اجرت شير دهد , اگر روزه براى خودش يا بچه اى كه شير مى دهد ضرر دارد , روزه بر او واجب نـيست و بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد , و در هر دوصورت روزه هائى را كه نگرفته بـايـد قـضـا نمايد , ولى بنابر احتياط واجب اين حكم اختصاص به موردى دارد كه شير دادن بچه مـنحصر به همين راه باشد , و اما اگر راه ديگرى براى شير دادن بچه باشد ـ مثلا چند زن در شير دادن او شـركت كنند يا ازشير دادن با شيشه وپستانك كمك بگيرد ـ ثبوت اين حكم محل اشكال است .


    راه ثابت شدن اول ماه .




    مساله 850 ـ اول ماه به چهار چيز ثابت مى شود :.
    اول : آنكه خود انسان ماه را ببيند.
    دوم : عـده اى كـه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مى شود ,بگويند ماه را ديده ايم وهمچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين پيدا شود يااطمينان از يك منشا عقلائى پيدا شود.
    سوم : دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه راديده ايم , ولى شرايطى دارد كه در رساله هاى مفصل امده است .
    چهارم : سى روز ازاول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه رمضان ثابت مى شود , و سى روز از اول ماه رمضان بگذرد كه بواسطه آن , اول ماه شوال ثابت مى شود.
    مـسـاله 851 ـ اول ماه به حكم حاكم شرع ثابت نمى شود , مگر اين كه از حكم او يا ثابت شدن ماه نزد اواطمينان به ديده شدن ماه حاصل شود.
    مساله 852 ـ اول ماه با پيشگوئى منجمين ثابت نمى شود , مگر اين كه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند.
    مـسـالـه 853ـ بـلـنـد بـودن ماه يا دير غروب كردن آن , دليل نمى شود كه شب پيش , شب اول ماه بوده است , و همچنين اگر ماه طوق داشته باشد دليل نمى شود كه شب دوم باشد.
    مساله 854 ـ اگر در شهرى اول ماه ثابت شود , در شهرهاى ديگر كه در افق با اومتحد مى باشند اول مـاه نيز ثابت مى شود , و مقصود از اتحاد افق در اينجا آن است كه اگر در شهر اول ماه ديده شود در شهر دوم اگر مانعى مانند ابر نباشد , ديده مى شود ,و اين در موردى محقق مى شود كه شـهـر دوم اگر غرب شهر اول باشد در خط عرض نزديك به آن باشد , و اگر در شرق آن است در صـورتـى ثـابت ميشود كه وحدت افق معلوم باشد هر چند از اين جهت كه زمان ماندن ماه در افق شهر اول بيش از مقداراختلاف بين غروب دو شهر باشد.
    مـسـالـه 855 ـ روزى را كه انسان نمى داند آخررمضان است يا اول شوال , بايد روزه بگيرد , ولى اگر در اثنا روز بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند.


    روزه هاى حرام و مكروه ومستحب .




    مـسـالـه 856 ـ روزه عيدفطر و قربان , حرام است , و نيز روزى را كه انسان نمى داند آخر شعبان است يا اول رمضان , اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد , حرام مى باشد.
    مـسـالـه 857 ـ اگـر روزه مـسـتحبى زن با حق استمتاع شوهر منافات داشته باشد حرام است و هـمـچـنـيـن روزه اى كه واجب است ولى روز معينى ندارد مانند نذر غير معين و در اين صورت بـنـابـراحتياط روزه باطل است و از نذر كفايت نمى كند , و همچنين است ـ بنابر احتياطواجب ـ اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبى يا واجب غير معين نهى نمايد ,اگرچه با حق او منافات نداشته باشد و احتياط مستحب آن است كه بدون اجازه اوروزه مستحبى نگيرد.
    مـسـالـه 858 ـ روزه مـستحبى اولاد , اگر اسباب اذيت ـ ناشى از شفقت ـ پدر و مادر شود حرام است .
    مساله 859 ـ اگر فرزند بدون اجازه پدر يا مادر روزه مستحبى بگيرد , و در بين روز پدر يا مادر او را نهى كند , چنانچه مخالفت اوموجب اذيتش كه ناشى از شفقت اوست باشد بايد افطار نمايد.
    مـسـالـه 860 ـ كسى كه مى داند روزه براى او ضرر قابل توجهى ندارد , اگرچه دكتر بگويد ضرر دارد , بـايـدروزه بـگـيـرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر قابل توجهى دارد ,اگرچه دكتر بگويد ضرر ندارد , واجب نيست روزه بگيرد.
    مساله 861 ـ اگر انسان يقين يا اطمينان داشته باشد كه روزه برايش ضرر قابل توجهى دارد يا آن را احتمال بدهد , و از آن احتمال , ترس براى او پيدا شود , چنانچه احتمال او در نظر عقلا بجاباشد , واجـب نيست روزه بگيرد , بلكه اگر آن ضرر موجب هلاكت يا نقص عضو شودروزه حرام است و در غـيـر ايـن صـورت اگـر رجا روزه بگيرد و بعد معلوم شود ضررقابل توجهى نداشته روزه اش صحيح است .
    مساله 862 ـ روزه تمام روزهاى سال ,غير از روزهاى حرام و مكروه كه گفته شد , مستحب است , و براى بعضى از روزهابيشتر سفارش شده است تفصيل آن در رساله هاى مفصل امده است .


    احكام خمس .




    مـسـاله 863 ـ خمس در چند چيز واجب مى شود وما براى اختصار مسائل مربوط به منافع كسب ومال حلال مخلوط به حرام را در اينجا مى آوريم مسائل مربوط به معدن و گنج ومانند آنها را در رساله هاى مفصل بخوانيد.
    مـسـالـه 864 ـ هرگاه انسان از تجارت ياصنعت يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد , اگرچه مثلا نـمـاز و روزه ميتى را بجا آورده و از اجرت آن , مالى تهيه كند , وهمچنين اگر به او مالى ببخشد چـنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد , بايد خمس يعنى يك پنجم آن را به دستورى كه بعدا گفته مى شود بدهد.
    مساله 865 ـ مهرى را كه زن مى گيرد و مالى را كه مردعوض طلاق خلع مى گيرد و همچنين ديه اى كه دريافت مى شود , خمس ندارد , وهمچنين است ارثى كه به انسان مى رسد , ولى اگر مسلمانى كه شيعه است مالى به غيراين راه مانند تعصيب


    به او به ارث برسد , آن مال از فوائد محسوب مى شود وخمس آن را بايد بدهد , و همچنين اگر ارثى به او برسد كه توقع آن را نداشته واز غـيـر پـدر و پسر باشد , احتياط واجب آن است كه خمس آن ارث را اگر از مخارج سالش زياد بيايد , بدهد.
    مساله 866 ـ اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده , بايد خمس آن را بدهد , و همچنين اگر درخود آن مال خمس نباشد ووارث بداند كسى كه آن مـال از او بـه ارث رسـيـده , خـمس بدهكار است , بايد خمس رااز مال او بدهد , ولى در هر دو صـورت اگـر كـسى كه مال از او به ارث رسيده به دادن خمس عقيده نداشته يا آنكه خمس نمى داده , لازم نيست و ارث خمس واجب بر او را بپردازد.
    مساله 867 ـ اگر جنسى را بخرد و بعد ازمعامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد , معامله اى كه كرده صحيح است , وخمس پولى را كه به فروشنده داده به صاحبان خمس مديون مى باشد.
    مـسـالـه 868 ـاگـر مـسـلـمـان اثـنـا عشرى مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد , خمس به عهده فروشنده است و بر خريدار چيزى نيست .
    مـسـاله 869 ـ اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به مسلمان اثنا عشرى ببخشد , آن به عهده خود بخشنده است , و چيزى براين شخص نيست .
    مـسـالـه 870 ـ اگـر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارديا خمس نمى دهد , مالى به دست انسان آيد , واجب نيست خمس آن را بدهد.
    مـساله 871 ـ تاجر و كاسب و صنعتگر و كارمند و مانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى وكار مى كـنـنـد يك سال كه بگذرد , بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد مى آيدبدهند و همچنين اسـت مـنبرى و امثال او هر چند درآمد او در مواقع خاصى از سال باشد اگر معظم مخارج سال را كـفـاف دهـد , وكسى كه شغلى ندارد كه از آن مخارج زندگى را تحصيل كند و از كمك دولت يا مـردم اسـتفاده مى كند يا اتفاقا سودى به دست مى آورد , بعد از آنكه يك سال از موقعى كه فائده بـرده بـگـذرد , بـايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد پس براى هر منفعت مى تواند سال جداگانه حساب كند.
    مـسـالـه 872 ـ انـسان مى تواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آيد خمس آن را بدهد , و جـايـزاست دادن خمس را تا آخر سال تاخير بيندازد ولى اگربداند تا آخر سال به آن نياز پيدا نمى كند به احتياط واجب بايد فورا خمس آن رابدهد و اگر براى دادن خمس , سال شمسى قرار دهد , مانعى ندارد.
    مـسـالـه 873 ـاگر منفعتى بدست آورد و در بين سال بميرد , بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقيمانده را فورا بدهند.
    مـسـاله 874 ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و آن را نفروشد و در بين همان سال قيمتش پائين آيد ,خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست .
    مـسـالـه 875 ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و به اميد اينكه قيمت آن بالاتر رود , تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پائين آيد , خمس مقدارى كه بالا رفته بنابر احتياط بر اوواجب است .
    مـساله 876 ـ اگر غير مال التجار مالى را به خريدن يا مانند آن تهيه كرده باشد وخمسش را داده باشد , چنانچه قيمتش بالا رود , اگر آن را بفروشد ,خمس مقدارى را كه بر قيمتش اضافه شده و از مـخـارج سال زياد آمده بايد بدهد وهمچنين اگر مثلا درختى ميوه بياورد , يا گوسفندى كه براى استفاده از گوشت نگه مى دارند چاق شود , بايد خمس آن زيادى را بدهد.
    مساله 877 ـ اگـر باغى احداث كند با پولى كه خمس آن را داده است يا خمس به آن تعلق نگرفته است براى آنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد , بايد خمس ميوه و نمو درختها ونهالهايى كه مى رويـديـا آن را كـاشته اند و شاخه هاى خشكى كه قابل بريدن و استفاده است و زيادى قيمت باغ را بدهد , ولى اگر قصدش اين باشد كه ميوه آن درختها را فروخته و از قيمتش استفاده كند , خمس زيادى قيمت واجب نيست وما بقى خمس دارد.
    مساله 878 ـ اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد , بايد هر سال خمس زيادى آنها را بدهد , وهـمـچـنـيـن شاخه هاى آن كه معمولا هر سال مى برند , اگر از مخارج سال او زياد بيايد ,بايد خمس آن را بدهد.
    مـسـالـه 879 ـ كسى كه چند رشته تجارت دارد مثلا با سرمايه خود مقدارى شكر ومقدارى برنج خريده است , چنانچه همه آن رشته ها در شئون تجارت مانند خرج ودخل و حساب صندوق و سود و زيان يكى باشند , بايد خمس آنچه را كه در آخر سال از مخارج از زياد مى آيد بدهد , و چنانچه از يـك رشـتـه نـفـع بـبـرد و از رشته ديگر ضرر كند , مى تواند ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تـدارك نـمـايد , ولى اگر دو رشته مختلف كسب دارد مثلا تجارت و زراعت مى كند يا يك رشته اسـت و حساب دخل و خرج آنها از هم جدا است , در اين دو صورت بنابراحتياط و جوبى نمى شود ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تدارك نمود.
    مـسـالـه880 ـ خـرجـهـائى را كـه انـسـان بـراى بـدسـت آوردن فـائده مـى كـند مانند دلالى وحـمالى وهمچنين نقضى كه بر آلات و وسائل او وارد مى شود , مى تواند از منفعت , كسر نمايد و نسبت به آن مقدار , خمس لازم نيست .
    مـسـاله 881 ـ آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه وخريد منزل و عروسى پسر و جهيزيه دخترو زيارت و مانند اينها مى رساند , در صورتى كه از شان او زياد نباشد , خمس ندارد.
    مـسـالـه 882 ـ مـالى را كه انسان به مصرف نذر و كفاره مى رساند , جز مخارج ساليانه است و نيز مـالـى را كـه بـه كسى مى بخشد يا جايزه مى دهد در صورتى كه از شان اوزياد نباشد , از مخارج ساليانه حـساب مى شود.
    مـسـاله 883 ـ اگر متعارف چنين باشد كه انسان جهيزيه دخترش را در سالهاى متعدد تدريجا و تـهـيـه كند , تهيه نكردن جهيزيه منافى شانش باشد , اگر در بين سال از منافع آن سال مقدارى جـهـيـزيـه بـخـرد كه از شانش زياد نباشد و عرفا تهيه آن مقدار در يك سال جز مصارف ساليانه مـتـعارف او شمرده شود , خمس آن را لازم نيست بدهد , و اگر از شانش زياد باشد يا از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد , بايد خمس آن را بدهد.
    مـساله 884 ـ مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مى كند , از مخارج سالى حساب مى شود كه در آن سال خرج كرده , و اگر سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد , آنچه در سال بعد خرج مى كند بايد خمس آن را بدهد.
    مـسـاله 885 ـ كسى كه از كسب و تجارت ياغير آنها فائده اى برده , اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست , مى تواند مخارج سال خود را فقط از فائده اش حساب كند.
    مساله 886 ـ آذوقه اى كه براى مصرف سالش از منافعش خريده , اگر در آخر سال زياد بيايد , بايد خمس آن را بدهد , و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد , در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد , بايد قيمت آخر سال را حساب كند.
    مساله 887 ـ اگر ازمنافع , پيش از دادن خمس اثاثيه اى براى منزل بخرد , اگر احتياجش پس از سال منفعت بر طرف شد , لازم نيست خمس آن را بدهد , و همچنين اگر در ميان سال احتياجش بـرطـرف شـد ولى آن چيز از چيزهائى باشد كه معمولا براى سالهاى بعدگذاشته مى شود مانند لـبـاسـهـاى زمـسـتـانـى و تابستانى , خمس ندارد , و در غير اين گونه چيزها اگر در بين سال احـتياجش از آن برطرف شد , احتياط واجب آن است كه خمس آن را بدهد , و زيور آلات زنانه در صورتى كه وقت زينت كردن زن با آنهاگذشته باشد , نيز خمس ندارد.
    مـسـالـه 888 ـ اگـر در اول سـال منفعتى نبرد و ازسرمايه خرج كند , و پيش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آيد , مى تواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند.
    مـسـاله 889 ـ اگر مقدارى از سرماي درتجارت و مانند آن از بين برود , مى تواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده از منافع همان سال كسر نمايد.
    مساله 890 ـ اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از اموال او ازبين برود , اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد , مى تواند در بين سال ازمنافعش آن را تهيه نمايد و خمس ندارد.
    مـسـالـه 891 ـ اگر در تمام سال منفعتى نبرد وبراى مخارج خود قرض كند , نمى تواند از منافع سالهاى بعد مقدار قرض خود را كسر نمايد و خمس آن را ندهد , ولى اگر در اثنا سال براى مخارج خـود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد مى تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كـسـر نـمـايـد ,و همچنين در صورت اول مى تواند قرض خود را از ارباح اثنا سال ادا نمايد , و به آن مقدار خمس تعلق نمى گيرد.
    مـسـاله 892 ـ كسى كه خمس به مال او تعلق گرفت وسال بر آن گذشت , تا خمس آن را نداده است نمى تواند در آن مال تصرف كند.
    مـساله 893 ـ كسى كه خمس بدهكار است , اگر با حاكم شرع دستگردان كند و خمس را به ذمه بگيرد , مى تواند در تمام مال تصرف نمايد و بعد از دستگردان , منافعى كه از آن بدست مى آيد مال خود اوست و بايد به تدريج بدهى خود را بپردازد به نحوى كه مسامحه نباشد.
    مساله 894 ـ كسى كه با ديگرى شريك است , اگر خمس منافع خود را بدهد وشريك او ندهد و در سـال بـعـد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد , تصرف شخص اول ـ با فرض اينكه شيعه اثنا عشرى است ـ در مال مشترك اشكالى ندارد.
    مـسـالـه 895 ـ اگـر براى بچه صغير منافعى بدست آيد هرچنداز هدايا باشد اگر در اثنا سال در مـؤونه او مصرف نشود , خمس به آن تعلق مى گيرد ,و بر و لى صغير واجب است كه خمس آن را بدهد , و چنانچه نداد , بر صغير پس ازبلوغ واجب است كه خود خمس آن را بدهد.
    مساله 896 ـ كسى كه مالى از ديگرى بدست آورد و شك نمايد خمس آن را داده يا نه , مى تواند در آن مـال تـصـرف نـمايد ,بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه خمس آن را نداده اگر او خمس بده نباشد وگيرنده مسلمان اثنا عشرى باشد مى تواند در آن تصرف نمايد.
    مـساله 897 ـ اگر كسى ازمنافع كسب خود در اثنا سال چيزى بخرد كه از لوازم ومخارج ساليانه اش حساب نشود , واجب است بعد از تمامى سال , خمس آن را بدهد , وچنانچه خمس آن رانداد و قيمت آن چيز بالا رفت لازم است خمس مقدارى را كه آن چيز فعلا ارزش دارد بدهد.
    4ـ مال حلال مخلوط به حرام :.
    مـساله 898 ـ اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد , و نداند كه مقدار حرام كمتر از خـمـس اسـت يـازيـادتر , با دادن خمس آن حلال مى شود و به احتياط واجب بايد به كسى كه مستحق خمس و رد مظالم مى باشد بدهد.
    مـسـاله 899 ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را ـ چه كمتر چه بيشتر از خـمـس باشد ـ بداند ولى صاحب آن رانشناسد , بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد , و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد.
    مـسـالـه 900 ـ اگـر مـال حـلال بـا حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش رابـشـناسد , چنانچه نتوانند يكديگر را راضى نمايند , بايد مقدارى را كه يقين دارد مال آن شخص است به او بدهد , بلكه اگر درمخلوط شدن دو مال ـ حلال و حرام ـ با يكديگر خودش مقصر باشد بايد بنابراحتياط مقدار بيشترى را كه احتمال مى دهد مال اوست نيز به او بدهد.
    مـسـالـه 901 ـاگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر ازخمس بوده , بايد مقدارى را كه مى داند از خمس بيشتر بوده , از طرف صاحب آن ,صدقه بدهد.
    مساله 902 ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد , يا مالى كه صاحبش را نمى شناسد به نـيت او صدقه بدهد , بعد از آنكه صاحبش پيدا شد ,چنانچه راضى نشود بنابر احتياط لازم بايد به مقدار مالش به او بدهد.
    مـسـالـه 903 ـاگـر مـال حـلالـى بـا حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كـه صـاحـب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست , بايد به آنها اطلاع دهد , پس چنانچه يكى گفت كه مال من است و ديگران گفتند مال ما نيست , يا او راتصديق كردند , به هـمـان شـخص اول بدهد , و اگر دو نفر يا بيشتر گفتند كه آن مال ماست , چنانچه با مصالحه و مانند آن نزاع آنها حل نشود بايد براى فيصله نزاع به حاكم شرع مراجعه نمايند , و اگر همه اظهار بى اطلاعى كردند و حاضر به مصالحه هم نشدند , ظاهر آن است كه صاحب آن مال به قرعه تعيين مى شود , و احتياط آن است كه حاكم شرع يا وكيل او متصدى قرعه باشد.


    مصرف خمس .




    مساله 904 ـ خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است و بايد به سيد فقير , يا سيديتيم , يا به سيدى كه در سفر درمانده شده , بدهند , و نصف ديگر آن سهم امام (ع )است كه در ايـن زمـان بـايـد به مجتهد جامع الشرايط بدهند , يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد برسانند و احتياط لازم آن است كه او مرجع اعلم مطلع بر جهات عامه باشد.
    مساله 905 ـ به سيدى كه عادل نيست مى شود خمس داد , ولى به سيدى كه دوازده امامى نيست , نبايد خمس بدهند.
    مساله 906 ـ اگر كسى بگويد سيدم , نمى شود به او خمس داد مگر آنكه دو نفر عادل , سيد بودن او را تصديق كنند , يا از راهى انسان يقين يا اطمينان كند كه سيد است .
    مـساله 907 ـ به كسى كه در شهر خودش مشهورباشد سيد است , اگر انسان يقين يا اطمينان به خلاف نداشته باشد , مى شود خمس داد.
    مـساله 908 ـ اگر مخارج سيد يا سيده اى كه زن انسان نيست بر انسان واجب باشد , بنابر احتياط واجـب , نـمى تواند خوراك و پوشاك و سائر نفقات و اجبه او را ازخمس بدهد , ولى اگر مقدارى خمس به او بدهد كه به مصرف ديگرى غير از نفقات و اجبه برساند مانعى ندارد.
    مساله 909 ـ احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيد فقير خمس ندهند.
    مساله 910 ـ كسى كه از مستحق طلبكار است و مى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند , بـنـابـر احـتـياط واجب يا بايد از حاكم شرع اذن بگيرد و يا اينكه خمس را به مستحق بدهد و بعدا مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند , و مى تواند از مستحق وكالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده و بابت طلبش دريافت كند.


    احكام زكات .




    مساله 911 ـ زكات در چند چيز واجب است :.
    اول : گندم .
    دوم : جو.
    سوم : خرما.
    چهارم : كشمش .
    پنجم : طلا.
    ششم : نقره .
    هفتم :شتر.
    هشتم : گاو.
    نهم : گوسفند.
    دهم : مال التجاره بنابر احتياط لازم .
    واگـر كسى مالك يكى از اين ده چيز باشد , با شرايطى كه بعدا گفته مى شود , بايد مقدارى كه معين شده , به يكى از مصرفهائى كه دستور داده اند برساند.


    شرايط واجب شدن زكات .




    مـساله 912 ـ زكات در ده چيز گذشته در صورتى واجب مى شود كه مال به مقدارنصاب كه بعدا گفته مى شود برسد , و آن مال شخصى انسان باشد , و مالك آن آزادباشد.
    مساله 913 ـ اگر انسان يازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد ,اگرچه اول ماه دوازدهـم زكـات بـر او واجـب مـى شود , ولى اول سال بعد را بايد بعد ازتمام شدن ماه دوازدهم حساب كند.
    مساله 914 ـ و جوب زكات در طلا و نقره و مال تجازت مشروط به آن است كه مالك در تمام سال عـاقـل و بـالغ باشد , ولى در گندم وجو و خرما و كشمش و همچنين در شتر و گاو و گوسفند مشروط به بلوغ و عقل مالك نمى باشد.
    مساله 915 ـ زكات گندم و جو وقتى تعلق مى گيرد كه به آنها گندم و جوگفته شود , وزكات كـشمش وقتى واجب مى شود كه انگور مى باشد , و زكات خرماوقتى تعلق مى گيرد كه عرب به آن تـمر گويد , ولى وقت ملاحظه نصاب وقت خشكيدن آنها است , و وقت وجوب پرداخت زكات در گندم و جو موقع خرمن و جداكردن كاه آنها است , و در خرما و كشمش موقع چيدن آنهاست كه اگر از اين وقت بدون عذر و با بودن مستحق تاخير بيافتد و تلف شود مالك ضامن است .


    زكات گندم و جو و خرما و كشمش .




    مساله 916 ـ زكات گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مى شود كه به مقدار نصاب برسند , و نصاب آنها سيصد صاع است كه به گفته عده اى تقريبا 847 كيلوگرم مى شود.
    مـسـاله 917 ـ اگر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرماو انگور واجب شد , مالك آن بميرد , بايد مـقـدار زكـات را از مال او بدهند , ولى اگرپيش از واجب شدن زكات بميرد , هر يك از و رثه كه سهم او به اندازه نصاب است ,بايد زكات سهم خود را بدهد.
    مـساله 918 ـ اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم و جو , زكات آنها واجب شود , بايد زكات آن را بدهد.
    مـسـالـه919 ـ اگـر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شده , زراعت ودرخت را بفروشد , فروشنده بايد زكات آنها را بدهد , و چنانچه داد بر خريدار چيزى واجب نيست .
    مساله 920 ـ اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد و بداند كه فروشنده زكات آن را داده , يـا شك كند كه داده يا نه , چيزى بر او واجب نيست , واگر بداند كه زكات آن را نداده , بايد خود زكات آن را بدهد , ولى چنانچه فروشنده او را گـول زده باشد , مى تواند پس از دادن زكات به او مراجعه نمايد و مقدار زكات رااز او مطالبه كند.
    مـساله 921 ـ گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد.
    مـسـالـه 922 ـ اگر گندم و جو و خرما و انگوراز آب باران يانهر مشروب شود , يا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند, زكات آن يك دهم است , و اگر با دلو و مانند آن آبيارى شود , زكات آن يك بيستم است .
    مساله 923 ـ مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده است , نمى تواند از حاصل كسر نـمـوده و مـلاحظه نصاب نمايد , پس چنانچه يكى از آنها پيش ازملاحظه مخارج به مقدار نصاب برسد , بايد زكات آن را بدهد.
    مـساله 924 ـ بذرى را كه به مصرف زراعت رسانده , چه از خودش باشد ياخريده باشد , نمى تواند نـيـز ازحاصل كسر كند و سپس ملاحظه نصاب بنمايد بلكه نصاب را نسبت به مجموع حاصل بايد ملاحظه نمايد.
    مـسـالـه 925 ـ آنـچـه كه دولت از عين مال مى گيرد , زكات آن واجب نيست , مثلا اگر حاصل زراعـت 2000 كيلوگرم باشد و دولت 100 كيلوگرم رابعنوان ماليات بگيرد , فقط زكات در 1900 كيلو واجب مى شود.
    مـسـالـه 926 ـمـصـارفـى كـه انـسـان پـيـش از تـعـلق زكات يا بعد از آن نموده , بنابر احتياط واجب نمى تواند از حاصل كسر نموده و فقط زكات بقيه را بدهد.
    مساله 927 ـ اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه بدهد , چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد , بنابر احتياط زكات آن واجب است .
     
  3. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    مـساله 830 ـ اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه , نمى تواند افطار كند ,ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه , پيش از تحقيق هم مى تواند كارى كه روزه راباطل مى كند انجام دهد.


    احكام روزه قضا.




    مـسـاله 831 ـ اگر براى عذرى چند روزروزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شـده , واجب نيست مقداربيشترى را كه احتمال مى دهد روزه نگرفته قضا نمايد , وكافى است به مقدارى كه يقين دارد روزه نگرفته قضا كند.
    مساله 832 ـ اگر از چند ماه رمضان روزه قضاداشته باشد , قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد.
    مـسـاله 833 ـ اگر قضاى روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد و در نيت معين نكند روزه اى را كـه مى گيردقضاى كدام ماه رمضان است , قضاى آخرين سال حساب نمى شود كه كفاره تاخير ازاو ساقط شود.
    مساله 834 ـ در قضاى روزه رمضان مى تواند پيش از ظهر , روزه خود را باطل نمايد.
    مساله 835 ـ اگر بواسطه مرضى , روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد , قـضـاى روزه هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مد (750 گرم تقريبا) طعام يعنى گندم يا جو يا نان و ماننداينها به فقير بدهد , ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلا براى مـسـافـرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند , روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا كند , واحتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد.
    مساله 836 ـ اگربواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او بر طرف شود ولى عـذر ديـگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد , بايد روزه هائى را كه نگرفته قضا نمايد و به احتياط واجب براى هر روز يك مد طعام نيز به فقير بدهد وهمچنين است اگر در ماه رمضان غير از مرض عذر ديگرى داشته باشد و بعد ازرمضان آن عذر بر طرف شود و تا رمضان سـال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد.
    مساله 837 ـ اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد , بايد روزه را قضا كند وبراى هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد.
    مساله 838 ـ كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد , مى تواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد.
    مـسـالـه 839 ـ اگـر روزه رمـضـان را عـمدا نگيرد , بايد قضاى آن را بجا آورد و براى هر روز دو مـاه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد يا يك بنده آزاد كند , و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد , بنابر احتياط لازم براى هر روز يك مد طعام نيزكفاره بدهد.
    مـساله 840 ـ بعد از مرگ پدر , پسر بزرگتر بنابر احتياط لازم بايدقضاى روزه ماه رمضان او را به تـفـصـيلى كه در نماز در صفحه (272) گفته شد بجاآورد و مى تواند بجاى هر روز (750 گرم ) طعام را به فقيرى بدهد هر چند از مال ميت اگر و رثه راضى باشند.


    احكام روزه مسافر.




    مساله 841 ـ مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند , نبايد روزه بگيرد , و مـسـافـرى كه نمازش راتمام مى خواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او سفر معصيت است , بايد درسفر روزه بگيرد.
    مـسـاله 842 ـ كسى كه نمى داند روزه مسافر باطل است , اگر درسفر روزه بگيرد و در بين روز مساله را بفهمد , روزه اش باطل مى شود , و اگر تامغرب نفهمد , روزه اش صحيح است .
    مساله 843 ـ اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد , بايد بنابر احتياط روزه خود راتمام كند , و در ايـن صورت قضاى آن لازم نيست , و اگر پيش از ظهر مسافرت كند , بنابر احتياط واجب نمى تـوانـد آن روز راروزه بـگيرد خصوصا اگر از شب نيت سفر داشته باشد , ولى در هر صورت نبايد پـيـش از رسيدن به حد ترخص چيزى را كه روزه را باطل مى كند انجام دهد , و گرنه كفاره بر او واجب مى شود.
    مساله 844 ـ اگر مسافر در ماه رمضان چه آنكه قبل از فـجردر سـفر بوده و چه آنكه روزه بوده و سـفـر نمايد , چنانچه پيش از ظهر به وطنش برسد يا به جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند , چنانچه كارى كه روزه راباطل مى كند انجام نداده , بنابر احتياط بايد آن روز روزه را بگيرد و در اين صورت قضا ندارد , و اگر انجام داده , روزه آن روز بر او واجب نيست و بايد آن را قضا كند .
    مـسـاله 845 ـ اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد , يا به جائى برسد كه مى خواهدده روز در آن جا بماند , بنابر احتياط روزه اش باطل است و بايد آن را قضا كند.


    كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست .




    مـسـالـه 846 ـ كـسـى كه بواسطه پيرى نمى تواندروزه بگيرد يا براى او مشقت دارد , روزه بر او واجب نيست , ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد طعام ـ گندم يا جو يا نان و مانند اينها ـ به فقير بدهد.
    مـسـالـه 847 ـ اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى راتحمل كند يا بـراى او مشقت دارد , روزه بر او واجب نيست , ولى در صورت دوم بايدبراى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد , و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد , واجب نيست قضا نمايد.
    مـساله 848 ـ زنى كه زائيدن او نزديك است و روزه براى خودش يا حملش ضرر دارد , روزه بر او واجـب نـيست , و بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد و در هر دو صورت روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد.
    مـسـالـه 849 ـزنـى كـه بـچـه شير مى دهد و شير او كم است , چه مادر بچه , يا دايه او باشد , يا بى اجرت شير دهد , اگر روزه براى خودش يا بچه اى كه شير مى دهد ضرر دارد , روزه بر او واجب نـيست و بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد , و در هر دوصورت روزه هائى را كه نگرفته بـايـد قـضـا نمايد , ولى بنابر احتياط واجب اين حكم اختصاص به موردى دارد كه شير دادن بچه مـنحصر به همين راه باشد , و اما اگر راه ديگرى براى شير دادن بچه باشد ـ مثلا چند زن در شير دادن او شـركت كنند يا ازشير دادن با شيشه وپستانك كمك بگيرد ـ ثبوت اين حكم محل اشكال است .


    راه ثابت شدن اول ماه .




    مساله 850 ـ اول ماه به چهار چيز ثابت مى شود :.
    اول : آنكه خود انسان ماه را ببيند.
    دوم : عـده اى كـه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مى شود ,بگويند ماه را ديده ايم وهمچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين پيدا شود يااطمينان از يك منشا عقلائى پيدا شود.
    سوم : دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه راديده ايم , ولى شرايطى دارد كه در رساله هاى مفصل امده است .
    چهارم : سى روز ازاول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه رمضان ثابت مى شود , و سى روز از اول ماه رمضان بگذرد كه بواسطه آن , اول ماه شوال ثابت مى شود.
    مـسـاله 851 ـ اول ماه به حكم حاكم شرع ثابت نمى شود , مگر اين كه از حكم او يا ثابت شدن ماه نزد اواطمينان به ديده شدن ماه حاصل شود.
    مساله 852 ـ اول ماه با پيشگوئى منجمين ثابت نمى شود , مگر اين كه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند.
    مـسـالـه 853ـ بـلـنـد بـودن ماه يا دير غروب كردن آن , دليل نمى شود كه شب پيش , شب اول ماه بوده است , و همچنين اگر ماه طوق داشته باشد دليل نمى شود كه شب دوم باشد.
    مساله 854 ـ اگر در شهرى اول ماه ثابت شود , در شهرهاى ديگر كه در افق با اومتحد مى باشند اول مـاه نيز ثابت مى شود , و مقصود از اتحاد افق در اينجا آن است كه اگر در شهر اول ماه ديده شود در شهر دوم اگر مانعى مانند ابر نباشد , ديده مى شود ,و اين در موردى محقق مى شود كه شـهـر دوم اگر غرب شهر اول باشد در خط عرض نزديك به آن باشد , و اگر در شرق آن است در صـورتـى ثـابت ميشود كه وحدت افق معلوم باشد هر چند از اين جهت كه زمان ماندن ماه در افق شهر اول بيش از مقداراختلاف بين غروب دو شهر باشد.
    مـسـالـه 855 ـ روزى را كه انسان نمى داند آخررمضان است يا اول شوال , بايد روزه بگيرد , ولى اگر در اثنا روز بفهمد كه اول شوال است بايد افطار كند.


    روزه هاى حرام و مكروه ومستحب .




    مـسـالـه 856 ـ روزه عيدفطر و قربان , حرام است , و نيز روزى را كه انسان نمى داند آخر شعبان است يا اول رمضان , اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد , حرام مى باشد.
    مـسـالـه 857 ـ اگـر روزه مـسـتحبى زن با حق استمتاع شوهر منافات داشته باشد حرام است و هـمـچـنـيـن روزه اى كه واجب است ولى روز معينى ندارد مانند نذر غير معين و در اين صورت بـنـابـراحتياط روزه باطل است و از نذر كفايت نمى كند , و همچنين است ـ بنابر احتياطواجب ـ اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبى يا واجب غير معين نهى نمايد ,اگرچه با حق او منافات نداشته باشد و احتياط مستحب آن است كه بدون اجازه اوروزه مستحبى نگيرد.
    مـسـالـه 858 ـ روزه مـستحبى اولاد , اگر اسباب اذيت ـ ناشى از شفقت ـ پدر و مادر شود حرام است .
    مساله 859 ـ اگر فرزند بدون اجازه پدر يا مادر روزه مستحبى بگيرد , و در بين روز پدر يا مادر او را نهى كند , چنانچه مخالفت اوموجب اذيتش كه ناشى از شفقت اوست باشد بايد افطار نمايد.
    مـسـالـه 860 ـ كسى كه مى داند روزه براى او ضرر قابل توجهى ندارد , اگرچه دكتر بگويد ضرر دارد , بـايـدروزه بـگـيـرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر قابل توجهى دارد ,اگرچه دكتر بگويد ضرر ندارد , واجب نيست روزه بگيرد.
    مساله 861 ـ اگر انسان يقين يا اطمينان داشته باشد كه روزه برايش ضرر قابل توجهى دارد يا آن را احتمال بدهد , و از آن احتمال , ترس براى او پيدا شود , چنانچه احتمال او در نظر عقلا بجاباشد , واجـب نيست روزه بگيرد , بلكه اگر آن ضرر موجب هلاكت يا نقص عضو شودروزه حرام است و در غـيـر ايـن صـورت اگـر رجا روزه بگيرد و بعد معلوم شود ضررقابل توجهى نداشته روزه اش صحيح است .
    مساله 862 ـ روزه تمام روزهاى سال ,غير از روزهاى حرام و مكروه كه گفته شد , مستحب است , و براى بعضى از روزهابيشتر سفارش شده است تفصيل آن در رساله هاى مفصل امده است .


    احكام خمس .




    مـسـاله 863 ـ خمس در چند چيز واجب مى شود وما براى اختصار مسائل مربوط به منافع كسب ومال حلال مخلوط به حرام را در اينجا مى آوريم مسائل مربوط به معدن و گنج ومانند آنها را در رساله هاى مفصل بخوانيد.
    مـسـالـه 864 ـ هرگاه انسان از تجارت ياصنعت يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد , اگرچه مثلا نـمـاز و روزه ميتى را بجا آورده و از اجرت آن , مالى تهيه كند , وهمچنين اگر به او مالى ببخشد چـنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد , بايد خمس يعنى يك پنجم آن را به دستورى كه بعدا گفته مى شود بدهد.
    مساله 865 ـ مهرى را كه زن مى گيرد و مالى را كه مردعوض طلاق خلع مى گيرد و همچنين ديه اى كه دريافت مى شود , خمس ندارد , وهمچنين است ارثى كه به انسان مى رسد , ولى اگر مسلمانى كه شيعه است مالى به غيراين راه مانند تعصيب


    به او به ارث برسد , آن مال از فوائد محسوب مى شود وخمس آن را بايد بدهد , و همچنين اگر ارثى به او برسد كه توقع آن را نداشته واز غـيـر پـدر و پسر باشد , احتياط واجب آن است كه خمس آن ارث را اگر از مخارج سالش زياد بيايد , بدهد.
    مساله 866 ـ اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده , بايد خمس آن را بدهد , و همچنين اگر درخود آن مال خمس نباشد ووارث بداند كسى كه آن مـال از او بـه ارث رسـيـده , خـمس بدهكار است , بايد خمس رااز مال او بدهد , ولى در هر دو صـورت اگـر كـسى كه مال از او به ارث رسيده به دادن خمس عقيده نداشته يا آنكه خمس نمى داده , لازم نيست و ارث خمس واجب بر او را بپردازد.
    مساله 867 ـ اگر جنسى را بخرد و بعد ازمعامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد , معامله اى كه كرده صحيح است , وخمس پولى را كه به فروشنده داده به صاحبان خمس مديون مى باشد.
    مـسـالـه 868 ـاگـر مـسـلـمـان اثـنـا عشرى مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد , خمس به عهده فروشنده است و بر خريدار چيزى نيست .
    مـسـاله 869 ـ اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به مسلمان اثنا عشرى ببخشد , آن به عهده خود بخشنده است , و چيزى براين شخص نيست .
    مـسـالـه 870 ـ اگـر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارديا خمس نمى دهد , مالى به دست انسان آيد , واجب نيست خمس آن را بدهد.
    مـساله 871 ـ تاجر و كاسب و صنعتگر و كارمند و مانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى وكار مى كـنـنـد يك سال كه بگذرد , بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد مى آيدبدهند و همچنين اسـت مـنبرى و امثال او هر چند درآمد او در مواقع خاصى از سال باشد اگر معظم مخارج سال را كـفـاف دهـد , وكسى كه شغلى ندارد كه از آن مخارج زندگى را تحصيل كند و از كمك دولت يا مـردم اسـتفاده مى كند يا اتفاقا سودى به دست مى آورد , بعد از آنكه يك سال از موقعى كه فائده بـرده بـگـذرد , بـايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد پس براى هر منفعت مى تواند سال جداگانه حساب كند.
    مـسـالـه 872 ـ انـسان مى تواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آيد خمس آن را بدهد , و جـايـزاست دادن خمس را تا آخر سال تاخير بيندازد ولى اگربداند تا آخر سال به آن نياز پيدا نمى كند به احتياط واجب بايد فورا خمس آن رابدهد و اگر براى دادن خمس , سال شمسى قرار دهد , مانعى ندارد.
    مـسـالـه 873 ـاگر منفعتى بدست آورد و در بين سال بميرد , بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند و خمس باقيمانده را فورا بدهند.
    مـسـاله 874 ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و آن را نفروشد و در بين همان سال قيمتش پائين آيد ,خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست .
    مـسـالـه 875 ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و به اميد اينكه قيمت آن بالاتر رود , تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پائين آيد , خمس مقدارى كه بالا رفته بنابر احتياط بر اوواجب است .
    مـساله 876 ـ اگر غير مال التجار مالى را به خريدن يا مانند آن تهيه كرده باشد وخمسش را داده باشد , چنانچه قيمتش بالا رود , اگر آن را بفروشد ,خمس مقدارى را كه بر قيمتش اضافه شده و از مـخـارج سال زياد آمده بايد بدهد وهمچنين اگر مثلا درختى ميوه بياورد , يا گوسفندى كه براى استفاده از گوشت نگه مى دارند چاق شود , بايد خمس آن زيادى را بدهد.
    مساله 877 ـ اگـر باغى احداث كند با پولى كه خمس آن را داده است يا خمس به آن تعلق نگرفته است براى آنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد , بايد خمس ميوه و نمو درختها ونهالهايى كه مى رويـديـا آن را كـاشته اند و شاخه هاى خشكى كه قابل بريدن و استفاده است و زيادى قيمت باغ را بدهد , ولى اگر قصدش اين باشد كه ميوه آن درختها را فروخته و از قيمتش استفاده كند , خمس زيادى قيمت واجب نيست وما بقى خمس دارد.
    مساله 878 ـ اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد , بايد هر سال خمس زيادى آنها را بدهد , وهـمـچـنـيـن شاخه هاى آن كه معمولا هر سال مى برند , اگر از مخارج سال او زياد بيايد ,بايد خمس آن را بدهد.
    مـسـالـه 879 ـ كسى كه چند رشته تجارت دارد مثلا با سرمايه خود مقدارى شكر ومقدارى برنج خريده است , چنانچه همه آن رشته ها در شئون تجارت مانند خرج ودخل و حساب صندوق و سود و زيان يكى باشند , بايد خمس آنچه را كه در آخر سال از مخارج از زياد مى آيد بدهد , و چنانچه از يـك رشـتـه نـفـع بـبـرد و از رشته ديگر ضرر كند , مى تواند ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تـدارك نـمـايد , ولى اگر دو رشته مختلف كسب دارد مثلا تجارت و زراعت مى كند يا يك رشته اسـت و حساب دخل و خرج آنها از هم جدا است , در اين دو صورت بنابراحتياط و جوبى نمى شود ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تدارك نمود.
    مـسـالـه880 ـ خـرجـهـائى را كـه انـسـان بـراى بـدسـت آوردن فـائده مـى كـند مانند دلالى وحـمالى وهمچنين نقضى كه بر آلات و وسائل او وارد مى شود , مى تواند از منفعت , كسر نمايد و نسبت به آن مقدار , خمس لازم نيست .
    مـسـاله 881 ـ آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه وخريد منزل و عروسى پسر و جهيزيه دخترو زيارت و مانند اينها مى رساند , در صورتى كه از شان او زياد نباشد , خمس ندارد.
    مـسـالـه 882 ـ مـالى را كه انسان به مصرف نذر و كفاره مى رساند , جز مخارج ساليانه است و نيز مـالـى را كـه بـه كسى مى بخشد يا جايزه مى دهد در صورتى كه از شان اوزياد نباشد , از مخارج ساليانه حـساب مى شود.
    مـسـاله 883 ـ اگر متعارف چنين باشد كه انسان جهيزيه دخترش را در سالهاى متعدد تدريجا و تـهـيـه كند , تهيه نكردن جهيزيه منافى شانش باشد , اگر در بين سال از منافع آن سال مقدارى جـهـيـزيـه بـخـرد كه از شانش زياد نباشد و عرفا تهيه آن مقدار در يك سال جز مصارف ساليانه مـتـعارف او شمرده شود , خمس آن را لازم نيست بدهد , و اگر از شانش زياد باشد يا از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد , بايد خمس آن را بدهد.
    مـساله 884 ـ مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مى كند , از مخارج سالى حساب مى شود كه در آن سال خرج كرده , و اگر سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد , آنچه در سال بعد خرج مى كند بايد خمس آن را بدهد.
    مـسـاله 885 ـ كسى كه از كسب و تجارت ياغير آنها فائده اى برده , اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست , مى تواند مخارج سال خود را فقط از فائده اش حساب كند.
    مساله 886 ـ آذوقه اى كه براى مصرف سالش از منافعش خريده , اگر در آخر سال زياد بيايد , بايد خمس آن را بدهد , و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد , در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد , بايد قيمت آخر سال را حساب كند.
    مساله 887 ـ اگر ازمنافع , پيش از دادن خمس اثاثيه اى براى منزل بخرد , اگر احتياجش پس از سال منفعت بر طرف شد , لازم نيست خمس آن را بدهد , و همچنين اگر در ميان سال احتياجش بـرطـرف شـد ولى آن چيز از چيزهائى باشد كه معمولا براى سالهاى بعدگذاشته مى شود مانند لـبـاسـهـاى زمـسـتـانـى و تابستانى , خمس ندارد , و در غير اين گونه چيزها اگر در بين سال احـتياجش از آن برطرف شد , احتياط واجب آن است كه خمس آن را بدهد , و زيور آلات زنانه در صورتى كه وقت زينت كردن زن با آنهاگذشته باشد , نيز خمس ندارد.
    مـسـالـه 888 ـ اگـر در اول سـال منفعتى نبرد و ازسرمايه خرج كند , و پيش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آيد , مى تواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند.
    مـسـاله 889 ـ اگر مقدارى از سرماي درتجارت و مانند آن از بين برود , مى تواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده از منافع همان سال كسر نمايد.
    مساله 890 ـ اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از اموال او ازبين برود , اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد , مى تواند در بين سال ازمنافعش آن را تهيه نمايد و خمس ندارد.
    مـسـالـه 891 ـ اگر در تمام سال منفعتى نبرد وبراى مخارج خود قرض كند , نمى تواند از منافع سالهاى بعد مقدار قرض خود را كسر نمايد و خمس آن را ندهد , ولى اگر در اثنا سال براى مخارج خـود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد مى تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كـسـر نـمـايـد ,و همچنين در صورت اول مى تواند قرض خود را از ارباح اثنا سال ادا نمايد , و به آن مقدار خمس تعلق نمى گيرد.
    مـسـاله 892 ـ كسى كه خمس به مال او تعلق گرفت وسال بر آن گذشت , تا خمس آن را نداده است نمى تواند در آن مال تصرف كند.
    مـساله 893 ـ كسى كه خمس بدهكار است , اگر با حاكم شرع دستگردان كند و خمس را به ذمه بگيرد , مى تواند در تمام مال تصرف نمايد و بعد از دستگردان , منافعى كه از آن بدست مى آيد مال خود اوست و بايد به تدريج بدهى خود را بپردازد به نحوى كه مسامحه نباشد.
    مساله 894 ـ كسى كه با ديگرى شريك است , اگر خمس منافع خود را بدهد وشريك او ندهد و در سـال بـعـد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد , تصرف شخص اول ـ با فرض اينكه شيعه اثنا عشرى است ـ در مال مشترك اشكالى ندارد.
    مـسـالـه 895 ـ اگـر براى بچه صغير منافعى بدست آيد هرچنداز هدايا باشد اگر در اثنا سال در مـؤونه او مصرف نشود , خمس به آن تعلق مى گيرد ,و بر و لى صغير واجب است كه خمس آن را بدهد , و چنانچه نداد , بر صغير پس ازبلوغ واجب است كه خود خمس آن را بدهد.
    مساله 896 ـ كسى كه مالى از ديگرى بدست آورد و شك نمايد خمس آن را داده يا نه , مى تواند در آن مـال تـصـرف نـمايد ,بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه خمس آن را نداده اگر او خمس بده نباشد وگيرنده مسلمان اثنا عشرى باشد مى تواند در آن تصرف نمايد.
    مـساله 897 ـ اگر كسى ازمنافع كسب خود در اثنا سال چيزى بخرد كه از لوازم ومخارج ساليانه اش حساب نشود , واجب است بعد از تمامى سال , خمس آن را بدهد , وچنانچه خمس آن رانداد و قيمت آن چيز بالا رفت لازم است خمس مقدارى را كه آن چيز فعلا ارزش دارد بدهد.
    4ـ مال حلال مخلوط به حرام :.
    مـساله 898 ـ اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد , و نداند كه مقدار حرام كمتر از خـمـس اسـت يـازيـادتر , با دادن خمس آن حلال مى شود و به احتياط واجب بايد به كسى كه مستحق خمس و رد مظالم مى باشد بدهد.
    مـسـاله 899 ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را ـ چه كمتر چه بيشتر از خـمـس باشد ـ بداند ولى صاحب آن رانشناسد , بايد آن مقدار را به نيت صاحبش صدقه بدهد , و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد.
    مـسـالـه 900 ـ اگـر مـال حـلال بـا حرام مخلوط شود وانسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش رابـشـناسد , چنانچه نتوانند يكديگر را راضى نمايند , بايد مقدارى را كه يقين دارد مال آن شخص است به او بدهد , بلكه اگر درمخلوط شدن دو مال ـ حلال و حرام ـ با يكديگر خودش مقصر باشد بايد بنابراحتياط مقدار بيشترى را كه احتمال مى دهد مال اوست نيز به او بدهد.
    مـسـالـه 901 ـاگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر ازخمس بوده , بايد مقدارى را كه مى داند از خمس بيشتر بوده , از طرف صاحب آن ,صدقه بدهد.
    مساله 902 ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد , يا مالى كه صاحبش را نمى شناسد به نـيت او صدقه بدهد , بعد از آنكه صاحبش پيدا شد ,چنانچه راضى نشود بنابر احتياط لازم بايد به مقدار مالش به او بدهد.
    مـسـالـه 903 ـاگـر مـال حـلالـى بـا حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كـه صـاحـب آن از چند نفر معين بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست , بايد به آنها اطلاع دهد , پس چنانچه يكى گفت كه مال من است و ديگران گفتند مال ما نيست , يا او راتصديق كردند , به هـمـان شـخص اول بدهد , و اگر دو نفر يا بيشتر گفتند كه آن مال ماست , چنانچه با مصالحه و مانند آن نزاع آنها حل نشود بايد براى فيصله نزاع به حاكم شرع مراجعه نمايند , و اگر همه اظهار بى اطلاعى كردند و حاضر به مصالحه هم نشدند , ظاهر آن است كه صاحب آن مال به قرعه تعيين مى شود , و احتياط آن است كه حاكم شرع يا وكيل او متصدى قرعه باشد.


    مصرف خمس .




    مساله 904 ـ خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است و بايد به سيد فقير , يا سيديتيم , يا به سيدى كه در سفر درمانده شده , بدهند , و نصف ديگر آن سهم امام (ع )است كه در ايـن زمـان بـايـد به مجتهد جامع الشرايط بدهند , يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد برسانند و احتياط لازم آن است كه او مرجع اعلم مطلع بر جهات عامه باشد.
    مساله 905 ـ به سيدى كه عادل نيست مى شود خمس داد , ولى به سيدى كه دوازده امامى نيست , نبايد خمس بدهند.
    مساله 906 ـ اگر كسى بگويد سيدم , نمى شود به او خمس داد مگر آنكه دو نفر عادل , سيد بودن او را تصديق كنند , يا از راهى انسان يقين يا اطمينان كند كه سيد است .
    مـساله 907 ـ به كسى كه در شهر خودش مشهورباشد سيد است , اگر انسان يقين يا اطمينان به خلاف نداشته باشد , مى شود خمس داد.
    مـساله 908 ـ اگر مخارج سيد يا سيده اى كه زن انسان نيست بر انسان واجب باشد , بنابر احتياط واجـب , نـمى تواند خوراك و پوشاك و سائر نفقات و اجبه او را ازخمس بدهد , ولى اگر مقدارى خمس به او بدهد كه به مصرف ديگرى غير از نفقات و اجبه برساند مانعى ندارد.
    مساله 909 ـ احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيد فقير خمس ندهند.
    مساله 910 ـ كسى كه از مستحق طلبكار است و مى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند , بـنـابـر احـتـياط واجب يا بايد از حاكم شرع اذن بگيرد و يا اينكه خمس را به مستحق بدهد و بعدا مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند , و مى تواند از مستحق وكالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده و بابت طلبش دريافت كند.


    احكام زكات .




    مساله 911 ـ زكات در چند چيز واجب است :.
    اول : گندم .
    دوم : جو.
    سوم : خرما.
    چهارم : كشمش .
    پنجم : طلا.
    ششم : نقره .
    هفتم :شتر.
    هشتم : گاو.
    نهم : گوسفند.
    دهم : مال التجاره بنابر احتياط لازم .
    واگـر كسى مالك يكى از اين ده چيز باشد , با شرايطى كه بعدا گفته مى شود , بايد مقدارى كه معين شده , به يكى از مصرفهائى كه دستور داده اند برساند.


    شرايط واجب شدن زكات .




    مـساله 912 ـ زكات در ده چيز گذشته در صورتى واجب مى شود كه مال به مقدارنصاب كه بعدا گفته مى شود برسد , و آن مال شخصى انسان باشد , و مالك آن آزادباشد.
    مساله 913 ـ اگر انسان يازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد ,اگرچه اول ماه دوازدهـم زكـات بـر او واجـب مـى شود , ولى اول سال بعد را بايد بعد ازتمام شدن ماه دوازدهم حساب كند.
    مساله 914 ـ و جوب زكات در طلا و نقره و مال تجازت مشروط به آن است كه مالك در تمام سال عـاقـل و بـالغ باشد , ولى در گندم وجو و خرما و كشمش و همچنين در شتر و گاو و گوسفند مشروط به بلوغ و عقل مالك نمى باشد.
    مساله 915 ـ زكات گندم و جو وقتى تعلق مى گيرد كه به آنها گندم و جوگفته شود , وزكات كـشمش وقتى واجب مى شود كه انگور مى باشد , و زكات خرماوقتى تعلق مى گيرد كه عرب به آن تـمر گويد , ولى وقت ملاحظه نصاب وقت خشكيدن آنها است , و وقت وجوب پرداخت زكات در گندم و جو موقع خرمن و جداكردن كاه آنها است , و در خرما و كشمش موقع چيدن آنهاست كه اگر از اين وقت بدون عذر و با بودن مستحق تاخير بيافتد و تلف شود مالك ضامن است .


    زكات گندم و جو و خرما و كشمش .




    مساله 916 ـ زكات گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مى شود كه به مقدار نصاب برسند , و نصاب آنها سيصد صاع است كه به گفته عده اى تقريبا 847 كيلوگرم مى شود.
    مـسـاله 917 ـ اگر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرماو انگور واجب شد , مالك آن بميرد , بايد مـقـدار زكـات را از مال او بدهند , ولى اگرپيش از واجب شدن زكات بميرد , هر يك از و رثه كه سهم او به اندازه نصاب است ,بايد زكات سهم خود را بدهد.
    مـساله 918 ـ اگر بعد از مالك شدن درخت خرما وانگور يا زراعت گندم و جو , زكات آنها واجب شود , بايد زكات آن را بدهد.
    مـسـالـه919 ـ اگـر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شده , زراعت ودرخت را بفروشد , فروشنده بايد زكات آنها را بدهد , و چنانچه داد بر خريدار چيزى واجب نيست .
    مساله 920 ـ اگر انسان گندم يا جو يا خرما يا انگور را بخرد و بداند كه فروشنده زكات آن را داده , يـا شك كند كه داده يا نه , چيزى بر او واجب نيست , واگر بداند كه زكات آن را نداده , بايد خود زكات آن را بدهد , ولى چنانچه فروشنده او را گـول زده باشد , مى تواند پس از دادن زكات به او مراجعه نمايد و مقدار زكات رااز او مطالبه كند.
    مـساله 921 ـ گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد.
    مـسـالـه 922 ـ اگر گندم و جو و خرما و انگوراز آب باران يانهر مشروب شود , يا مثل زراعتهاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند, زكات آن يك دهم است , و اگر با دلو و مانند آن آبيارى شود , زكات آن يك بيستم است .
    مساله 923 ـ مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده است , نمى تواند از حاصل كسر نـمـوده و مـلاحظه نصاب نمايد , پس چنانچه يكى از آنها پيش ازملاحظه مخارج به مقدار نصاب برسد , بايد زكات آن را بدهد.
    مـساله 924 ـ بذرى را كه به مصرف زراعت رسانده , چه از خودش باشد ياخريده باشد , نمى تواند نـيـز ازحاصل كسر كند و سپس ملاحظه نصاب بنمايد بلكه نصاب را نسبت به مجموع حاصل بايد ملاحظه نمايد.
    مـسـالـه 925 ـ آنـچـه كه دولت از عين مال مى گيرد , زكات آن واجب نيست , مثلا اگر حاصل زراعـت 2000 كيلوگرم باشد و دولت 100 كيلوگرم رابعنوان ماليات بگيرد , فقط زكات در 1900 كيلو واجب مى شود.
    مـسـالـه 926 ـمـصـارفـى كـه انـسـان پـيـش از تـعـلق زكات يا بعد از آن نموده , بنابر احتياط واجب نمى تواند از حاصل كسر نموده و فقط زكات بقيه را بدهد.
    مساله 927 ـ اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه بدهد , چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد , بنابر احتياط زكات آن واجب است .