1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مختصر رساله

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏8/4/11 در انجمن احکام و روایات

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    بسم اللّه الرحمن الرحيم .

    الـحـمـد للّه رب الـعـالمين , و الصلا و السلام على اشرف الانبياو المرسلين محمد و آله الطيبين الطاهرين , و اللعن الدائم على اعدائهم اجمعين , من الان الى قيام يوم الدين .


    احكام تقليد.




    مـسـالـه 1 ـ شـخـص مسلمان بايد عقيده اش به اصول دين از روى بصيرت باشد , و نمى تواند در اصـول ديـن تقليد نمايد , يعنى گفته كسى راكه علم به آنها دارد به صرف اينكه او گفته است , قـبـول كـنـد ولـى چـنانچه شخص به عقائد حقه اسلام يقين داشته باشد , و آنها را اظهار نمايد ـ هرچند از روى بصيرت نباشد ـ آن شخص مسلمان و مؤمن است , و همه احكام اسـلام و ايمان بر او جارى مى شود.
    و اما در احكام دين ـ در غير ضروريات و قطعيات ـ بايد شخص يا مجتهد باشدكه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد , يا از مجتهد تقليد كند , يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است .
    مثلا : اگر عده اى از مجتهدين عملى را حرام مى دانند , و عده ديگر مى گويند حرام نيست , آن عمل را انجام ندهد.
    و اگر عملى را بعضى واجب , و بعضى مستحب مى دانند , آن را بجا آورد.
    پـس كسانى كه مجتهد نيستند , و نمى توانند به احتياط عمل كنند , واجب است از مجتهد تقليد نمايند.
    مساله 2 ـ تقليد در احكام : عمل كردن به دستور مجتهد است و از مجتهدى مى توان تقليد كرد كه مرد , بالغ , عاقل , شيعه دوازده امامى , حلال زاده , زنده و عادل باشد.
    و عـادل كـسى است كه كارهايى را كه براو واجب است بجا آورد , و كارهايى راكه بر او حرام است ترك كند.
    و نـشـانـه عـدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبى باشد , كه اگر از اهل محل يا همسايگان او ياكسانى كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند , خوبى او را تصديق نمايند.
    وهـمـچنين لازم است مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند اعلم باشد , يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهد هاى زمان خود تواناتر باشد.
    مساله 3 ـ مجتهد و اعلم را ازسه راه مى توان شناخت :.
    اول : آنكه خود انسان يقين كند , مثل آنكه از اهل علم باشد , و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.
    دوم : آنـكه دو نفر عالم و عادل كه مى توانندمجتهد اعلم را تشخيص دهند , مجتهد بودن يا اعلم بـودن كسى را تصديق كنند ,بشرط آنكه دو نفر عالم و عادل ديگر باگفته آنان مخالفت ننمايند , بـلـكـه اجتهاد يااعلميت كسى به گفته يك نفر از اهل خبره و اطلاع كه مورد و ثوق انسان باشد نيزثابت مى شود.
    سـوم : آنكه انسان از راههاى عقلائى به اجتهاد يا اعلميت فردى اطمينان پيداكند , مثل آنكه عده اى از اهـل عـلـم كه مى توانند مجتهد و اعلم راتشخيص دهند , و از گفته آنان اطمينان پيدامى شود , مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.
    مساله 4 ـ بدست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد :.
    اول : شنيدن از خود مجتهد.
    دوم : شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند.
    سوم : شنيدن از كسى كه انسان به گفته او اطمينان دارد.
    چهارم : ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد.
    مـسـالـه 5 ـ اگـرمـجـتهد اعلم در مساله اى فتوى دهد , مقلد نمى تواند در آن مساله به فتواى مجتهدديگر عمل كند.
    ولى اگر فتوى ندهد , و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود ـ مثلا بفرمايد احتياط آن اسـت كـه در ركـعت اول و دوم نماز بعد از سوره حمديك سوره تمام بخواند ـ مقلد بايـد يا به اين احـتـياط كه احتياط و اجبش مى گويندعمل كند , و يا به فتواى مجتهد ديگرى با رعايت الاعلم فالاعلم عمل نمايد , پس اگراو فقط سوره حمد را كافى بداند , مى تواند سوره را ترك كند.
    و همچنين است اگرمجتهد اعلم بفرمايد مساله محل تامل يا محل اشكال است .
    مـسـاله 6 ـ اگر مجتهداعلم بعد از آنكه در مساله اى فتوى داده يا پيش از آن احتياط كند ـ مثلا بـفرمايدظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مى شود , اگرچه احتياط آن است كه سـه مـرتبه بشويند ـ مقلد او مى تواند عمل به احتياط را ترك نمايد , و اين رااحتياط مستحب مى نامند.
    مـسـاله 7 ـ اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند ازدنيا برود , حكم بعد فوت او حكم زنده بودنش است , بنابر اين اگر او اعلم از مجتهدزنده باشد بايد بر تقليد او باقى بماند.
    و چنانچه مجتهد زنده اعلم از او باشد بايد به مجتهد زنده رجوع كند.
    و اگـر اعـلـميتى در ميان آنها معلوم نشود يا مساوى باشند ,مخير است عمل خود را با فتواى هر كـدام تـطـبـيـق نـمايد , مگر در موارد علم اجمالى ياقيام حجت اجمالى بر تكليف ـ مانند موارد اختلاف در قصر تمام ـ كه بنابر احتياطواجب بايد رعايت هر دو فتوا را بنمايد.
    و مـراد از تـقـليد در صدر اين مساله صرف التزام به متابعت از فتواى مجتهد معين است , نه عمل كردن به دستور او.
    مـسـالـه 8 ـ بـر مـكـلـف لازم است مسائلى را كه احتمال مى دهد به و اسطه ياد نگرفتن آنها در معصيت ـ يعنى ترك واجب يا فعل حرام ـ و اقع مى شود ياد بگيرد.
    مـساله 9 ـ اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد , اگر اعمال او مطابق با و اقع يا فـتـواى مـجتهدى باشد كه اكنون مى تواند مرجع او باشد صحيح است , و در غير اين صورت اگر جاهل قاصر بوده , و نقص عمل از جهت اركان و مانند آن نبوده است , عمل صحيح است .
    و همچنين است اگر جاهل مقصر بوده است , و نقص عمل از جهتى بوده است كه در صورت جهل صحيح است مانند جهر به جاى اخفات يا بعكس .
    و هـمـچنين اگر كيفيت اعمال گذشته را نداند كه محكوم به صحت است , بجز در بعضى موارد كه در منهاج ذكر شده است .


    احكام طهارت .






    آب مطلق و مضاف .




    مـسـالـه 10 ـ آب يـامـطـلـق است يا مضاف , آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند , مثل آب هندوانه و گلاب , يا با چيزى مخلوط باشد , مثل آبى كه بقدرى باگل و مانند آن مخلوط شود كـه ديگر به آن آب نگويند , و غير اينها آب مطلق است , و آن بر پنج قسم است : آب كر , آب قليل , آب جارى , آب باران , آب چاه .


    1 ـ آب كر.


    مـساله11 ـ آب كر مقدار آبى است كه مساحت ظرف آن سى و شش وجب
    باشد , و اين تقريبا

    معادل 384 ليتر است .
    مـساله 12 ـ اگر عين نجس مانند بول و خون يا چيزى كه نجس شده است مانند لباس نجس , به آب كر برسد , چنانچه آن آب , بويا رنگ يامزه نجاست را بگيرد , نجس مى شود , و اگر تغيير نكند نجس نمى شود.
    مساله 13 ـاگر بو يا رنگ يا مزه آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند نجس نمى شود.
    مساله 14 ـ اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند , آبى كه از آن چيز مى ريزد اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و عين نجاست هم در آن نباشد پاك است .


    2 ـ آب قليل .




    مساله 15 ـ آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد.
    مساله 16 ـ اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد , يا چيزنجس به آن برسد نجس مى شود.
    مساله 17 ـ آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گـردد نجس است , و همچنين آب قليلى كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براى تطهير چيز نجس روى آن مى ريزندو از آن جدا مى شود ـ بنابر احتياط لازم ـ نجس است .
    مـسـالـه 18 ـ آب قـلـيـلى كه باآن مخرج بول و غائط را مى شويند با پنج شرط چيزى را كه با آن ملاقات كند نجس نمى كند :.
    اول : آنكه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد.
    دوم : نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد.
    سوم : نجاست ديگرى مثل خون با بول يا غائط بيرون نيامده باشد.
    چهارم : ذره هاى غائط در آب بيدا نباشد.
    پنجم : بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد.


    3 ـ آب جارى .




    آب جارى آبى است كه اززمين بجوشد و جريان داشته باشد مانند آب چشمه و قنات .

    مساله 19 ـ آب جارى اگرچه كمتر از كر باشد , چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است .
    مساله 20 ـ آب لوله هاى حمام و عمارات كه از شيرها و دوشها مى ريزد اگر به ضميمه منبعى كه متصل به آن است به قدر كر باشدحكم كر را دارد.


    4 ـ آب باران .




    مـسـالـه 21 ـ چـيزى كه نجس است و عين نجاست در آن نيست , به هر جاى آن يك مرتبه باران بـرسـد پـاك مـى شود مگر بدن و لباس كه به بول نجس شده باشد كه در اين دو بنابر احتياط دو مرتبه لازم است , و در فرش ولباس و مانند اينها فشار لازم نيست , البته باريدن دو سه قطره فائده ندارد بلكه بايدطورى باشد كه بگويند باران مى آيد.
    مساله 22 ـ زمين نجسى كه باران بر آن بباردپاك مى شود , و اگر باران بر زمين جارى شود و در حال باريدن به جاى نجسى كه زير سقف است برسد آن را نيز پاك مى كند.
    مـساله 23 ـ اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و در حال باريدن از فرش به زمين برسد , فرش نجس نمى شود و زمين هم پاك مى گردد.


    5 ـ آب چاه .




    مساله 24 ـ آب چاهى كه از زمين مى جوشد , اگرچه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد , تا وقتى كه بو يارنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است .
    مـسـاله 25 ـ اگر نجاستى درچاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد , چنانچه تغيير آب چاه از بين برود , پاك مى شود , ولى پاك شدنش بنابر احتياط واجب , مشروط به اين است كه باآبى كه از چاه مى جوشد مخلوط گردد.


    احكام آبها.




    مساله 26 ـ آب مضاف كه معنى آن در مساله 13 گفته شد , چيز نجس را پاك نمى كند , و وضو و غسل هم با آن باطل است .
    مساله 27 ـ آب مضاف اگرچه به مقدار كر باشد , اگر ذره اى نجاست به آن برسد نجس مى شود.
    مـساله 28 ـ اگر آب مضاف نجس طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند , پاك مى شود.
    مـساله 29 ـ اگر چيزنجسى را در كر يا جارى تطهير نمايند در شستنى كه با آن پاك مى گردد , آبى كه بعداز بيرون آوردن از آن مى ريزد پاك است .
    مـسـالـه 30 ـ آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه , پاك است , و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه , نجس است .


    احكام تخلى .




    مـسـالـه 31 ـ واجـب اسـت انسان وقت تخلى و مواقع ديگر , عورت خود را از كسانى كه مكلفند , اگـرچـه مـثل خواهر و مادر با او محرم باشند , و همچنين از ديوانه و بچه اگر مميز باشند يعنى خوب و بد را بفهمند , بپوشاند , ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند.
    مـساله 32 ـ موقع تخلى بايد بنابر احتياط لازم جلوى بدن يعنى شكم و سينه روبه قبله و پشت به قبله نباشد.
    مساله 33 ـ مخرج بول با غير آب پاك نمى شود , و يك بار شستن كافى است .
    مـساله 34 ـ با سنگ و كلوخ و پارچه و مانند اينها اگر خشك و پاك باشند مى شودمخرج غائط را تطهير كرد , و چنانچه رطوبت كمى داشته باشند كه موضع را ترنكنداشكال ندارد.


    استبرا.




    مـسـالـه 35 ـ استبرا عمل مستحبى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى دهند , براى آنكه اطمينان كنند بول در مجرى نمانده است و آن به گونه هايى انجام مى شود , يكى از آنها اين اسـت كـه بـعـد از قطع شدن بول , اگر مخرج غائط نجس شده , اول آن را تطهير كنند , بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ ازمخرج غائط تا بيخ آلت بكشند , و بعد انگشت شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
    مـسـاله 36 ـ آبى كه گاهى با تحريك شهوت از مرد خارج مى شود و به آن (( مذى )) مى گويند پاك است , و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مى آيد و به آن (( وذى )) گفته مى شود , و آبى كـه گـاهـى بعد از بول بيرون مى آيد و به آن (( ودى )) مى گويند اگر بول به آن نرسيده باشد پاك است و چنانچه انسان بعد از بول استبرا كند وبعد آبى از او خارج شود و شك كند كه بول است يا يكى از اين سه آب , پاك مى باشد.
    مساله 37 ـ كسى كه استبرا نكرده اگر بواسطه آنكه مدتى از بول كردن او گذشته اطمينان كند بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه , آن رطوبت پاك مى باشد و وضو را هم باطل نمى كند.
    مساله 38 ـ براى زن استبرا از بول نيست , و اگر رطوبتى ببيند و شك كند كه بول است يا نه پاك مى باشد , و وضو وغسل او را هم باطل نمى كند.


    نجاسات .




    مساله 39 ـ نجاسات ده چيز است :.
    اول :بول .
    دوم : غائط.
    سوم : منى .
    چهارم : مردار.
    پنجم : خون .
    ششم و هفتم : سگ وخوك .
    هشتم : كافر.
    نهم : شراب .
    دهم : عرق حيوان نجاست خوار.


    1 , 2 ـ بول وغائط :.




    مساله 40 ـ بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خـون جهنده دارديعنى اگر رگ آن را ببرند , خون از آن جستن مى كند , نجس است و غائط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نـمـى كـنـد مـثـل ماهى حرام گوشت , و همچنين فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است , ولى از بول حيوان حرام گوشت كه خون جهنده ندارد بايد بنابر احتياط لازم اجتناب كرد.
    مساله 41 ـبول و فضله پرندگان حرام گوشت پاك و بهتر اجتناب از آنهاست .


    3 ـ منى :.




    مساله42 ـ منى انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد نجس است , و بنابراحتياط واجب بايد از منى حيوان حلال گوشتى كه خون جهنده دارد اجتناب شود.


    4 ـ مردار :.




    مـساله 43 ـ مردار انسان و حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است , چه خودش مرده باشد , يابه غـير دستورى كه در شرع معين شده آن را كشته باشند و ماهى چون خون جهنده ندارد , اگرچه در آب بميرد پاك است .
    مـسـالـه 44 ـ چـيزهائى ازمردار مثل پشم و مو و كرك و استخوان و دندان , كه روح ندارند , پاك است .
    مـسـالـه 45 ـ اگـر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده دارد در حالى كه زنده است گوشت ياچيز ديگرى راكه روح دارد جدا كنند , نجس است .
    مـساله 46 ـ اگر پوستهاى مختصرلب و جاهاى ديگر بدن را بكنند چنانچه روح نداشته باشد و به آسانى كنده شود , پاك است .
    مـسـالـه 47 ـ دواجـات روان , عطر , روغن , و اكس و صابون كه از خارجه مى آورند , اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته پاك است .
    مساله 48 ـ گوشت , پيه وچرمى كه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شـده پـاك اسـت , ولـى اگـر از دست كافر گرفته شود يا اينكه دست مسلمانى باشد كه از كافر گـرفـتـه ورسـيـدگـى نكرده كه از حيوانى اسـت كه به دستور شرع كشته شده يا نه , خوردن آن گوشت و پيه حرام است , ولى نماز در آن چرم جايز است , آنچه از بازار مسلمانها يااز مسلمانى گـرفـتـه شـود و معلوم نباشد كه از كافر گرفته شده , يا اينكه احتمال آن برودكه تحقيق كرده اگـرچه از كافر گرفته باشد خوردن آن گوشت و پيه نيز جايز است مشروط بر اينكه آن مسلمان در آن تصرفى بكند كه مختص گوشت حلال است ماننداينكه براى خوردن بفروشد.


    5 ـ خون :.




    مـسـاله 49 ـ خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كندنجس است , پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد پاك مى باشد.
    مـساله 50 ـ اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند وخون آن به مـقـدار لازم بـيرون آيد , خونى كه در بدنش مى ماند پاك است ولى اگر به علت نفس كشيدن يا بواسطه اينكه سر حيوان در جاى بلند بوده خون به بدن حيوان برگردد , آن نجس است .
    مساله 51 ـ احتياط مستحب آن است كه از تخم مرغى كه ذره اى خون در آن مى باشد اجتناب شود , و اگر خون در زرده باشد , تا پوست نازك روى آن پاره نشده , سفيده بدون اشكال پاك است .
    مـسـاله 52 ـ اگر خونى كه از لاى دندانها مى آيد بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود , اجتناب از آب دهان لازم نيست .
    مساله 53 ـ خونى كه بواسطه كوبيده شدن , زير ناخن يا زير پوست مى ميرد , اگر طورى شود كه ديـگـر بـه آن خون نگويند پاك , و اگر به آن خون بگويند وظاهر گردد نجس است پس چنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود بطورى كه خون جزظاهر بدن حساب شود , اگر بيرون آوردن خون و تطهير محل جهت وضو يا غسل مشقت زياد دارد بايد تيمم نمايد.
    مساله 54 ـ اگر انسان نداند كه خون زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده , پاك است .
    مـساله 55 ـزردابه اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدامى شود , اگر معلوم نباشد كه باخون مخلوط است , پاك مى باشد.


    6 ـ 7 سگ و خوك :.




    مساله 56 ـ سگ و خوك نجس اند حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها.


    8 ـ كافر :.




    مـسـالـه 57 ـكـسى كه معترف به خدا يا به يگانگى او نباشد و همچنين غلا (يعنى آنهايى كه يكى ازائمه (ع ) را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است ) و خوارج و نواصب (يعنى آنهايى كه بـه ائمـه (ع ) اظـهـار دشـمـنـى مـى نمايند) نجسند , و همچنين است كسى كه نبوت يا يكى از ضـروريات دين مانند نماز و روزه را منكر شود اگر به نحوى باشدكه مستلزم تكذيب پيامبر (ص ) بشود هر چند فى الجمله و اما اهل كتاب (يعنى يهودو نصارى و مجوس ) محكوم به طهارت اند.


    9 ـ شراب :.




    مساله 58 ـ شراب نجس است , وغير آن از چيزهايى كه انسان را مست مى كند نجس نيست .

    مساله 59 ـ الكل صنعتى كه براى رنگ كردن در و پنجره و ميز و صندلى و مانند اينها بكار مى برند تمام اقسامش پاك مى باشد.
    مساله 60 ـ اگر آب انگور بخودى خود يا بواسطه پختن جوش بيايد , پاك , ولى خوردن حرام است , و همچنين انگور جوشيده بنابر احتياطواجب حرام است ولى نجس نيست .
    مساله 61 ـ خرما و مويز و كشمش و آب آنهااگرچه جوش بيايند , پاك و خوردن آنها حلال است .
    مـسـالـه 62 ـ فقاع يعنى آب جوى كه موجب درجه خفيفى از مستى است حرام است و به احتياط واجب نجس است و اما آب جوى كه موجب هيچگونه مستى نيست پاك و حلال مى باشد.


    10 ـعرق حيوان نجاستخوار :.




    مـسـالـه 63 ـ عرق شترى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده باشد نجس است , و همچنين است بنابر احتياط واجب عرق حيوانات ديگرى كه اين چنين باشند.
    مساله 64 ـ عرق جنب از حرام پاك است و نماز با آن صحيح است .


    راه ثابت شدن نجاست .




    مساله 65 ـ نجاست هر چيزى از سه راه ثابت مى شود :.
    اول : آنكه خود انسان يقين يا اطمينان كند كه آن چيز نجس است .
    دوم : آنكه كسى كه چيزى در اختيار اوست بگويد آن چيز نجس است و متهم نباشد.
    سـوم : آنـكـه دومـرد عـادل بـگـويند چيزى نجس است , بشرط آنكه از سبب نجاست خبر دهند مثلابگويند آن چيز با خون يا بول ملاقات كرده است , و اگر يك مرد عادل خبر دهداحتياط واجب آن است كه از آن چيز اجتناب شود.


    چيز پاك چگونه نجس مى شود.




    مـساله 66 ـ اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به طورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد , چيز پاك نيز نجس مى شود ولى با تعدد واسطه نجس نمى شود.
    مثال : در صورتى كه دست راست به بول متنجس شود , آنگاه آن دست با رطوبت جديدى بادست چـپ مـلاقـات كـند , اين ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود , و اگر دست چپ بعد از خشك شدن بالباس مرطوب مثلاملاقات كند لباس نيز نجس مى شود , ولى اگر آن لباس با چيز ديگرى با رطوبت ملاقات كند حكم به نجاست آن چيز نمى شود و اگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد , چيزى كه پاك بوده نجس نمى شود اگرچه به عين نجس برسد.
    مـساله67 ـ هر گاه شيره و روغن و مانند اينها طورى باشد كه اگر مقدارى از آن را بردارندجاى آن خـالـى نـمـى مـاند , همين كه يك نقطه اى از آن نجس شد , تمام آن نجس مى شود ولى اگر طـورى بـاشـد كـه جـاى آن در مـوقع بر داشتن خالى بماند , اگرچه بعد پرشود , فقط جايى كه نـجـاسـت بـه آن رسيده نجس مى باشد , پس اگر فضله موش در آن بيفتد جايى كه فضله افتاده نجس و بقيه پاك است .


    احكام نجاسات .




    مـسـالـه 68 ـنـجـس كـردن خـط و ورق قـرآن در صورتى كه مستلزم هتك باشد حرام است , و اگـرنـجـس شود بايد فورا آن را آب بكشند بلكه بنابر احتياط واجب در غير فرض هتك نيز نجس كردن آن حرام , و آب كشيدن واجب است .
    مساله 69 ـ خوردن و آشاميدن چيز متنجس حرام است , و همچنين است خوراندن آن به ديگرى , ولـى خوراندن آن به طفل يا ديوانه , جايز است , و اگر خود طفل يا ديوانه غذاى نجس را بخورد يا بادست نجس غذا را نجس كند و بخورد , لازم نيست از او جلوگيرى كنند.
    مـسـالـه 70 ـاگـر انـسـان ببيند كسى چيز نجسى را مى خورد يا با لباس نجس نماز مى خواند , لازم نيست به او بگويد.


    مطهرات .




    مساله 71 ـ دوازده چيز نجاست را پاك مى كند , و آنها را مطهرات گويند : اول : آب , دوم : زمين , سـوم : آفـتاب , چهارم : استحاله , پنجم :انقلاب , ششم : انتقال , هفتم : اسلام , هشتم : تبعيت , نـهـم : بـر طـرف شـدن عـيـن نجاست , دهم : استبرا حيوان نجاست خوار , يازدهم : غائب شدن مـسـلـمـان , دوازدهـم :خارج شدن خون از ذبيحه و احكام اينها به طور تفصيل در مسائل آينده گفته مى شود.


    1 ـ آب :.




    مساله 72 ـ داخل ظرف نجس را هر چند با شراب نجس شده باشد باآب قليل بايد سه مرتبه شست , و هـمچنين با آب كر و جارى بنابر احتياط واجب , وظرفى راكه سگ از آن آب يا چيز روان ديگر خـورده , بـايد اول با خاك پاك , خاك مالى كرد سپس خاك او را زائل نموده و بعد دو مرتبه با آب قـليل يا كر يا جارى شست , و همچنين ظرفى را كه سگ ليسيده , بايد پيش از شستن خاك مالى كـرد , واگر آب دهان سگ در ظرفى بريزد يا جايى از بدنش به آن اصابت كند , بنابر احتياطلازم بايد آن را خاك مالى كرد و بعد سه مرتبه با آب شست .
    مساله 73 ـ ظرفى راكه خوك بليسد يا از آن چيز روانى بخورد , يا اينكه در آن موش صحرائى مرده باشد , با آب قليل يا كر يا جارى بايد هفت مرتبه شست و لازم نيست آن را خاك مالى كنند.
    مساله 74 ـ ظرف نجس را با آب قليل به دو گونه ميتوان آب كشيد :.
    يكى آنكه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند.
    ديـگـر آنـكـه سـه دفـعه قدرى آب در آن بريزند و در هردفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.
    مـساله 75 ـ اگر چيز نجس را يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن بـرسـد , پـاك مى شود و در فرش و لباس و مانند اينها فشار يا مانندآن از ماليدن يا لگد كردن لازم نـيست , و در صورتى كه بدن يا لباس متنجس به بول باشد , در كر نيز دو مرتبه شستن لازم است .
    مـسـالـه 76 ـ اگـر بـخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند , چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و ازآن جدا شود , در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد پاك مى شود , مـگـر در لـبـاس و بـدن كـه بـايـد دو مـرتبه روى آنها آب بريزند تا پاك شوند , و در هر حال در شـسـتـن لباس و فرش و مانند اينها با آب قليل بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد(وغساله آبى است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مى شود ,خود بخود يا بوسيله فشار مى ريزد).
    مـسـاله 77 ـ اگر چيزى به بول پسر يا دختر شيرخوارى كه غذا خور نشده , نجس شود , چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى شود.
    مـسـالـه 78 ـ اگر چيزى به غير بول نجس شود , چنانچه با بر طرف كردن نجاست يك مرتبه آب قـليل روى آن بريزند و از آن جدا شود , پاك مى گردد , ولى لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد.
    مساله 79 ـ اگر ظاهر صابون نجس شود مى شود آن را تطهير كرد ولى اگر باطن آن نجس شود قابل تطهير نيست و اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يانه , باطن آن پاك است .
    مساله 80 ـ هر چيز نجس , تا عين نجاست را ازآن بر طرف نكنند پاك نمى شود ولى اگر بو يا رنگ نـجـاسـت در آن مانده باشد اشكال ندارد , پس اگر خون را از لباس بر طرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون درآن بماند پاك مى باشد.
    مـساله 81 ـ گوشت و دنبه اى كه نجس شده , مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى شود و همچنين است اگر بدن يا لباس يا ظرف , چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند.
    مساله 82 ـ آب شيرى كه متصل به كر است حكم كر را دارد.
    مساله 83 ـ اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه , بايد دورباره آن راآب بكشد تا يقين كند كه عين نجاست بر طرف شده است .
    مساله 84 ـ زمينى كه آب در او فرو مى رود مثل زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد , اگر نجس شود با آب قليل نيز پاك مى شود.
    مـساله 85 ـ زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود , اگر نجس شـود با آب قليل پاك مى گردد , ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود , و اگر آبى كـه روى آن ريـخـته اند ازسوراخى بيرون نرود و در جايى جمع شود براى پاك شدن آنجا بايد آب جمع شده رابا پارچه اى يا ظرفى بيرون آورند.


    2 ـ زمين :.




    مساله 86 ـ زمين با چهار شرط كف پا و ته كفش را پاك مى كند :.
    اول : آنكه زمين پاك باشد.
    دوم : آنكه بنابر احتياطخشك باشد.
    سوم : آنكه بنابر احتياط لازم نجاست از ناحيه زمين حاصل شده باشدچهارم : آنكه اگر عين نجس مـثـل خـون و بـول , يا متنجس مثل گلى كه نجس شده دركف پا و ته كفش باشد , بواسطه راه رفـتـن يـا ماليدن پا به زمين بر طرف شود , وچنانچه قبلا عين نجاست بر طرف شده باشد با راه رفـتـن يـا ماليدن پا به زمين بنابراحتياط لازم پاك نمى شود و نيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فـرش و مـانـند اينهاباشد , و با راه رفتن روى فرش , حصير و سبزه , كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود.
    مساله 87 ـ پاك شدن كف پا و ته كفش نجس , بواسطه راه رفتن روى آسفالت وروى زمينى كه با چوب فرش شده محل اشكال است .
    مساله 88 ـ بعد از آنكه كف پايا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد , مقدارى از اطراف آن هم كه معمولا به گل آلوده مى شود پاك مى گردد.
    مساله 89 ـ كسى كه با دست و زانو راه مى رود , اگركف دست يا زانوى او نجس شود , پاك شدن آن با راه رفتن محل اشكال است وهمچنين است ته عصا , ته پاى مصنوعى , نعل چهار پايان , چرخ اتومبيل و درشكه ومانند اينها.


    3 ـ آفتاب :.




    مساله 90 ـ آفتاب زمين , ساختمان و ديوار را با پنج شرطپاك مى كند :.
    اول : آنكه چيز بطورى تر باشد كه اگر چيز ديگر به آن برسد تر شود ,پس اگر خشك باشد بايد به و سيله اى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند.
    و دم : آنكه عين نجاست در آن چيز باقى نمانده باشد.
    سوم : آنكه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند , پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بـتـابد و چيز نجس راخشك كند , آن چيز پاك نمى شود , ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند , اشكال ندارد.
    چـهـارم : آنـكـه آفتاب به تنهايى چيز نجس راخشك كند , پس اگر مثلا چيز نجس بواسطه باد و آفتاب خشك شود , پاك نمى گردد , ولى اگر طورى باشد كه خشك شدن به آفتاب مستند باشد اشكال ندارد.
    پـنجم :آنكه آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته , يك مرتبه خشك كند پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند ودفعه ديگر زير آن را خشك نمايد , فقط روى آن پاك مى شود و زير آن نجس مى ماند.
    مـساله 91 ـ اگر آفتاب به زمين نجس بتابد , بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه , يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه , آن زمين نجس است , و همچنين است اگر شـك كـند كه عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه ,و اگر شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه پاك شدن محل اشكال است .


    4 ـ استحاله :.




    مـسـالـه 92 ـ اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد پاك مى شـود , مثل آنكه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود , ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمى شود.


    5 ـ انقلاب :.




    مساله 93 ـ اگر شراب بخودى خود يا بواسطه ريختن چيزى مثل سركه و نمك در آن سركه شود , پاك مى گردد.
    مساله 94 ـ آب انگورى كه به آتش يا بخودى خود جوش بيايد , حرام مى شود , واگر آنقدر بجوشد كه دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند , حلال مى شود ودر مساله (60) گذشت كه آب انگور به جوش آمدن نجس نمى شود.


    6 ـ انتقال :.




    مـسـالـه 95 ـ اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى كـنـد , حـيـوانى كه عرفا خون ندارد آن را بمكد بطورى كه در معرض آن باشد كه جذب بدن آن حـيـوان گردد همانطورى كه پشه از بدن انسان يا حيوان مى مكد آن خون پاك مى شود و اين را انتقال مى گويند.


    7 ـ اسلام :.




    مساله 96 ـ اگر كافرشهادتين بگويد يعنى به يگانگى خدا و نبوت خاتم الانبيا شهادت بدهد , به هر لغتى كه باشد , مسلمان مى شود و چنانچه قبلا محكوم به نجاست بوده بعد از مسلمان شدن , بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است .
     
  2. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    مـسـالـه 97 ـ اگـر كـافـر شـهـادتين بگويد ,و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه , پاك است , و همچنين اگر بداند قلبا مسلمان نشده است ولى چيزى كه منافى با اظهار شهادتين باشد از او سر نزند.


    8 ـ تبعيت :.




    مساله 98 ـ تبعيت آن است كه چيز نجسى بواسطه پاكى چيز ديگر پاك شود.
    مـسـالـه99 ـ اگـر شـراب سـركه شود , ظرف آن هم تا جائى كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسـيـده پاك مى شود و كهنه و چيزى هم كه معمولا روى آن مى گذارند اگر با آن نجس شده , پـاك مـى گـردد ولى اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود , احتياطواجب آن است كه بعد از سركه شدن شراب از آن اجتناب كنند.
    مـسـالـه 100 ـ كـافرى كه مسلمان شود , طفل او در پاكى تابع اوست و همچنين اگر جد طفل يا مـادر يـا جـده اومـسـلمان شوند , ولى حكم به طهارت در اين مورد مشروط به آن است كه بچه هـمراه آن تازه مسلمان و در كفالت او باشد , و همچنين كافرى نزديكتر از او همراه آن بچه نباشد , واگر بچه مميز باشد اظهار كفر نكند.
    مساله 101 ـ تخته يا سنگى كه روى آن , ميت را غسل مى دهند , و پارچه اى كه با آن عورت ميت را مى پوشانند , و دست كسى كه او را غسل مى دهد , تمام اين چيزها كه باميت شسته شده است بعد از تمام شدن غسل , پاك مى شود.
    مـساله 102 ـ كسى كه چيزى را آب مى كشد , بعد از پاك شدن آن چيز , دست او هم كه با آن چيز شسته شده پاك مى شود.
    مساله 103 ـ اگرلباس و مانند آن را با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه باآن شسته شده جدا شود , آبى كه در آن مى ماند پاك است .
    مساله 104 ـ ظرف نجس را كه با آب قليل آب مى كشند , بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن با آن شسته شده , آب كمى كه در آن مى ماند پاك است .


    9 ـ بر طرف شدن عين نجاست :.




    مـسـالـه 105 ـ اگـر بدن حيوان به عين نجس مثل خون , يا متنجس مثل آب نجس آلوده شود , چـنـانـچه آنها بر طرف شوند , بدن آن حيوان پاك مى شود , وهمچنين باطن بدن انسان كه مثل تـوى دهـان و بينى و گوش باشد به ملاقات نجاست خارجى نجس مى شود و با از ميان رفتن آن پـاك مـى گـردد و امـا نجاست داخلى مانند خونى كه از لاى دندان بيرون مى آيد موجب نجس شـدن بـاطن بدن نمى شود , و همچنين ملاقات چيز خارجى در باطن بدن با نجاست داخلى , آن چيز را نجس نمى كند , بنابر اين اگر دندان عاريه در دهان با خونى كه از لاى ديگر دندانها بيرون آمـده ملاقات كند , آب كشيدن آن لازم نيست , ولى اگر با غذاى نجس ملاقات كند آب كشيدن آن لازم است .
    مساله 106 ـ اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد ,غذا به ملاقات با خون نجس نمى شود.
    مـسـاله 107 ـ مقدارى از لبها و پلك چشم كه موقع بستن , روى هم مى آيد , حكم باطن را دارد , پـس چـنـانچه با نجاست خارجى ملاقات كند آب كشيدن آن لازم نيست , ولى جايى را كه انسان نـمـى داند از ظاهر بدن است يا باطن آن , اگر با نجاست خارجى ملاقات كند لازم است آن را آب بكشد.


    10 ـ استبرا حيوان نجاست خوار :.




    مـسـالـه 108 ـ بـول و غائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده , نجس است و اگر بخواهند پاك شود , بايد آن را استبراكنند يعنى تا مدتى نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند كه بعد از آن مدت ديگر نجاست خوار به آن نگويند.


    11 ـ غائب شدن مسلمان :.




    مـسـالـه 109 ـاگـر بـدن يـا لـبـاس يا چيز ديگرى مانند ظرف و فرش در اختيار مسلمان بالغ يا مميزطهارت و نجاست باشد و نجس شود و آن مسلمان غائب گردد , چنانچه انسان احتمال دهد كه او آن چيز را آب كشيده است پاك مى باشد.
    مساله 110 ـ انسان و سواس كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى كند , اگر به همان نحوى كه افراد متعارف آب مى كشند رفتار نمايد كفايت مى كند.


    12 ـ رفتن خون متعارف :.




    مـسـاله 111 ـ خونى كه در جوف ذبيحه بعد از كشتن آن به طريق شرعى باقى مى ماند , چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاك است , چنانكه در مساله (50) گذشت .
    مساله112 ـ خوردن و آشاميدن از ظروف طلا و نقره بلكه بنابر احتياط واجب مطلق استعمال آنها حـرام اسـت , ولـى زيـنت نمودن اتاق و مانند آن و نگاه داشتن آنها مانعى ندارد , وهمچنين است ساختن ظروف طلا و نقره و خريد و فروش آنها براى زينت نمودن يانگاه داشتن .


    وضو.




    مساله 113 ـ در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند وجلوى سر و روى پاها را مسح كنند.
    مـسـالـه 114 ـ درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائى كه موى سر بيرون مى آيد تا آخر چانه شـسـت , و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت و سط و شست قرار مى گيرد بايد شسته شود , و اگـر مـخـتـصرى از اين مقدار را نشويند وضو باطل است , و اگر انسان يقين نكند كه اين مقدار كاملا شسته شده بايد براى اينكه يقين كند كمى اطراف آن را هم بشويد.
    مساله 115 ـ اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذاردآب به آنها برسد , چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد , بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد.
    مـساله 116 ـ اگر پوست صورت از لاى موپيدا باشد بايد آب را به پوست برساند , و اگر پيدا نباشد شستن مو كافى است ورساندن آب به زير آن لازم نيست .
    مـسـالـه 117 ـ شستن توى بينى و مقدارى از لب وچشم كه در وقت بستن ديده نمى شود واجب نـيـسـت , ولى انسان اگر يقين نكند كه ازجاهايى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده , واجب اسـت بـراى آنـكه يقين كند ,مقدارى از آنها را هم بشويد , و كسى كه اين امر را نمى دانسته اگر نـدانـد در وضوئى كه گرفته مقدار لازم را شسته يانه , نمازهايى را كه با آن وضو خوانده صحيح است ولازم نيست براى نماز بعدى دوباره وضو بگيرد.
    مساله 118 ـ بايد دستها ـ و همچنين صورت را بنابر احتياط لازم ـ از بالا به پائين شست , و اگر از پائين به بالا بشويدوضو باطل است .
    مـساله 119 ـ بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد.
    مـسـالـه 120 ـ اگـر انسان يقين نكند كه آرنج را كاملا شسته , بايد براى آنكه يقين كند , مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.
    مساله 121 ـ كسى كه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته , در موقع وضو بايد تا سر انگشتان بشويد , و اگر فقط تا مچ بشويد وضوى او باطل است .
    مساله122 ـ در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب , و مرتبه دوم مستحب , ومرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مى باشد , و شستن مرتبه اول وقتى تمام مى شود كه به قصد وضو آن مقدار آب بـه صـورت يا دست بر يزد كه آب تمام آن را فرا بگيرد و ديگر جايى براى احتياط باقى نماند , پس اگـر به قصد شستن مرتبه اول مثلا ده مرتبه آب به صورت بر يزد تا اينكه آب همه آن را فرا بگيرد اشكال ندارد , و تا وقتى كه قصدوضو و شستن صورت مثلا نكند شستن اول محقق نمى شود , پس مـى تواند چند مرتبه همه صورت را بشويد و در آخرين مرتبه كه آب مى ريزد قصد شستن وضوئى نمايد ,ولى اعتبار قصد در شستن دوم خالى از اشكال نيست و احتياط لازم آن است كه بيش از يك مرتبه بعد از مرتبه اول صورت و يا دستها را نشويد اگر چه به قصد وضو هم نباشد.
    مساله 123 ـ بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده , مسح كند , و احتياط مستحب آن است كه با كف دست راست مسح نمايد و مسح را از بالا به پائين انجام دهد.
    مـسـالـه 124 ـ يك قسمت از چهار قسمت سر , كه مقابل پيشانى است جاى مسح مى باشد , و هر جاى اين قسمت را به هراندازه مسح كند كافى است .
    مـساله 125 ـ لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشدبلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است , ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلا شانه كند به صورتش مى ريزد , يا به جاهاى ديگر سر مى رسد ,بايد بيخ موها را مسح كند , و اگر موهائى راكه به صورت مى ريزد يا به جـاى ديـگـر سـرمـى رسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد , يا بر موى جاهاى ديگر سر , كه جلوى آن آمده مسح كند , چنين مسحى باطل است .
    مـسـالـه 126 ـ بـعـد از مسح سربايد با ترى آب وضو كه در دست مانده , روى پاها را از سر يكى از انـگـشتها تا مفصل مسح نمايد , و احتياط مستحب آن است كه پاى راست را با دست راست و پاى چپ را با دست چپ مسح نمايد.
    مساله 127 ـ پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است , ولى بهتر آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته بلكه تمام روى پا راباتمام دست مسح نمايد.
    مـساله 128 ـ لازم نيست در مسح پادست را بر سر انگشتهابگذارد و بعد به پشت پا بكشد بلكه مى تواند تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد.
    مساله 129 ـ در مسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بكشد , و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را بـه آن بـكـشـد باطل است , ولى اگر موقعى كه دست را مى كشد سر يا پا مختصر حركت كند اشكال ندارد.
    مساله 130 ـ جاى مسح بايد خشك باشد , و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت دست به آن اثر نكند مـسـح بـاطل است , ولى اگرنمناك باشد يا آنكه ترى آن به قدرى كم باشد كه در رطوبت دست مستهلك باشداشكال ندارد.
    مساله 131 ـ اگر براى مسح , رطوبتى در دست نمانده باشد نمى توانددست را با آب خارج تر كند , بـلـكه بايد از ريش خود رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد , و گرفتن رطوبت از غير ريش و مسح نمودن با آن محل اشكال است .
    مساله132 ـ اگر روى پانجس باشد و نتواند براى مسح , آن را آب بكشد , بايد تيمم نمايد.


    وضوى ارتماسى .




    مساله 133 ـ وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت و دستهارا به قصد وضو در آب فرو برد , و ظاهر آن است كه مسح با ترى دستى كه ارتماسى شسته شده اشكال ندارد هر چند خلاف احتياط است .
    مـسـالـه 134 ـ در وضـوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پائين شسته شود , پس اگر وقـتـى كه صورت و دستها را در آب فرو مى برد قصد وضو كند , بايد صورت را از طرف پيشانى و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد.


    شرائط صحت وضو.




    شرائط صحيح بودن وضو چند چيز است :.
    شـرط اول : آنـكه آب وضو پاك باشد , و بنابر قولى نبايد آلوده باشد به آنچه انسان از او متنفر است مـانـند بول حيوانات حلال گوشت و مردار پاك وچرك زخم هر چند شرعا پاك باشد , و اين قول موافق احتياط است .
    شرط دوم :آنكه مطلق باشد.
    مساله 135 ـ وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است , اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد و اگر با آن وضونمازى هم خوانده باشد , بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند.
    شرط سوم :آنكه آب وضو مباح باشد.
    مـساله 136 ـ وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه , حرام و باطل است .
    مـسـالـه 137 ـ كـسى كه نمى خواهددر مسجدى نماز بخواند , اگر نداند حوض آن را براى همه مردم وقف كرده اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مى خوانند , نمى تواند از حوض آن مسجد وضو بـگـيـرد , ولـى اگـر مـعـمولا كسانى هم كه نمى خواهند در آنجا نماز بخوانند از آن حوض وضو مى گيرند و كسى منع نمى كند , مى تواند از آن وضو بگيرد.
    مـسـالـه 138 ـ اگر فراموش كند آب غصبى است و با آن وضو بگيرد , صحيح است ولى كسى كه خـودش آب راغـصـب كـرده , اگـر غـصـبـى بـودن آن را فراموش كند و وضو بگيرد , وضوى او محل اشكال است .
    شرط چهارم : آنكه اعضا وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد.
    مـسـالـه 139 ـ اگـر پـيـش از تمام شدن وضو , جائى راكه شسته يا مسح كرده نجس شود, وضو صحيح است .
    مساله 140 ـ اگر غير از اعضا وضو جائى از بدن نجس باشد ,وضو صحيح است .
    مساله 141 ـ اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خـون آن بند نمى آيد و آب براى آن ضرر ندارد , بايد بعد از شستن اجـزا صحيحه آن عضو با رعايت ترتيب , موضع زخم يا بريدگى را در آب كـر يا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد كه خو ن بند بيايد , و انگشت خود را روى زخم يا بـريـدگى در زير آب ازبالا به پائين بكشد تا آب بر آن جارى شود و سپس مواضع پائين تر از آن را بشويد ووضو صحيح است .
    شرط پنجم : آنكه وقت براى وضو و نماز كافى باشد.
    مساله 142ـ هرگاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقـت خوانده مى شود , بايد تيمم كند , ولى اگر براى وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد.
    شرط ششم : آنكه به قصد قربت وضو بگيرد , و كافى است به قصد امتثـال امر خداوند باشد , و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد , باطل است .
    شرط هفتم : آنكه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد ,يعنى اول صورت و بعد دست راست و بـعـد دست چپ را بشويد , و بعد از آن سر و بعدپاها را مسح نمايد , و احتياط مستحب آن است كه هر دو پا را با هم نكند بلكه پاى چپ را بعد از پاى راست مسح كند.
    شرط هشتم : آنكه كارهاى وضو را پشت سرهم انجام دهد.
    مساله 143 ـ اگر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله شود كه در نظر عرف پشت سرهم نباشند وضو باطل است ولى در صورت پيش آمد عذرى براى شخص ـمانند فراموشى يا تمام شدن آب ـ اين امر معتبر نيست , بلكه اگر وقتى مى خواهدجائى را بشويد يا مسح كند , چنانچه رطوبت تمام جاهائى كـه پـيش از آن شسته يامسح كرده خشك شده باشد , وضو باطل است و اگر فقط رطوبت جائى كـه جـلـوتـر ازمـحلى است كه مى خواهد بشويد يا مسح كند , خشك شده باشد , مثلا موقعى كه مـى خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد , وضويش صحيح است .
    مساله 144 ـ راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد , پس اگربعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند وضوى اوصحيح است .
    شـرط نهم : آنكه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد , و اگر ديگرى او را وضو دهد , يا در رساندن آب به صورت و دستها ومسح سر و پاها به او كمك نمايد , وضو باطل است .
    مساله 145 ـ كسى كه نمى تواندخود وضو بگيرد بايد از ديگرى كمك بگيرد هرچند شستن و مسح كـشـيدن با مشاركت هر دو باشد ـ و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتى كه بتواند و مضر به مالش نـباش بايد بدهد ـ ولى بايد خود او نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد , و اگر مشاركت خود شـخـص مـمـكـن نباشد بايد از شخص ديگر بخواهد كه او را وضو بدهد , و در اين صورت احتياط واجب آن است كه هر دون نيت وضو نمايند , و اگر ممكن نباشد بايدنائبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد , و اگر ممكن نباشد بايد نائب ازدست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت , سر و پاى او را مسح كند.
    مـسـالـه 146 ـ هـركـدام از كـارهـاى وضـو راكـه مـى تواند به تنهائى انجام دهد , نبايد در آن از ديگرى كمك بگيرد.
    شرط دهم : آنكه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.
    مـسـالـه 147ـ كـسـى كـه مـى تـرسـد كه اگر وضو بگيرد مريض شود , يا اگر آب را به مصرف وضوبرساند تشنه بماند , و ظيفه ندارد كه وضو بگيرد و اگر نداند كه آب براى او ضرر داردو وضو بگيرد اگر و اقعا ضرر داشته وضوى او باطل است .
    شرط يازدهم : آنكه دراعضا وضو مانعى از رسيدن آب نباشد.
    مـسـالـه 148 ـ اگـر مـى دانـد چـيزى به اعضاى وضو چسبيده ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه , بايد آن را برطرف كند يا آب رابه زير آن برساند.
    مـسـاله 149 ـ اگر زير ناخن چرك باشد , وضواشكال ندارد , ولى اگر ناخن را بگيرند چنانچه آن چرك مانع از رسيدن آب به پوست باشد , بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلندتر است بر طرف نمايند.
    مساله 150ـ اگر جائى را كه بايد شست يا مسح كرد چرك باشد , ولى چرك آن مانع از رسيدن آب بـه بـدن نـباشد اشكال ندارد , و همچنين است اگر بعد از گچ كارى و مانند آن چيزسفيدى كه جـلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمى نمايد بر دست بماند , ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مى رسد يا نه , بايد آنها را بر طرف كند.
    مـسـالـه 151 ـاگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضا وضو بوده يا نه ,وضو صحيح است .


    احكام وضو.




    مـسـاله 152 ـ كسى كه در كارهاى وضو و شرائط آن مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مى كند , بايد به شك خود اعتنانكند.
    مـسـاله 153 ـ اگر شك كند كه وضو او باطل شده يا نه , بنا مى گذارد كه وضوى او باقى است , ولـى اگـر بـعد از بول استبرا نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضورطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر , وضوى او باطل است .
    مـسـاله 154 ـ اگر بعد از نماز بفهمد كه وضوى او باطل شده ولى شك كند كه قبل ازنماز باطل شده يا بعد از نماز , نمازى كه خوانده صحيح است .
    مـسـاله 155 ـ اگرانسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مى ريزد يا نمى تواند از بيرون آمدن غائطخوددارى كند , چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضوگرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مى كند بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مى كندبخواند , و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است , بايد در وقتى كه مهلت دارد , فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد و كارهاى مستحب مانند اذان و اقامه وقنوت را ترك نمايد.
    مـسـالـه 156 ـ اگر به مقدار وضو و قسمتى از نماز مهلت پيدا مى كند و در بين نماز يك دفعه يا چـنـد دفـعـه بـول يا غائط از او خارج مى شود , احتياطلازم آن است كه در مهلتى كه دارد وضو گرفته و نماز بخواند , ولى در ميان نماز لازم نيست به سبب بول يا غائط خارج شده وضو را تجديد كند.
    مساله 157 ـ كسى كه بول يا غائط طورى پى در پى از او خارج مى شود كه به مقدار وضو و قسمتى از نـمـازمهلت پيدا نمى كند يك وضو براى چندين نمازش كافى است , مگر اينكه چيزديگرى كه وضو را باطل مى كند مانند خواب از او سر بزند و يا بول و غائط بطورطبيعى از او خارج شود.
    مساله 158 ـ كسى كه بول او قطره قطره مى ريزد بايد براى نماز بوسيله كيسه اى كه در آن پنبه يا چـيـز ديـگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مى كند , خود را حفظ نمايد , و احـتـيـاط واجب آن است كه پيش ازهر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد و نيز كسى كه نـمـى تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند , چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد و احتياط واجب آن است كه اگر مشقت ندارد , براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد.
    مـسـاله 159 ـ كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول يا غائط خوددارى كند , بعد از آنكه مرض او خـوب شـد , لازم نـيست نمازهائى راكه در وقت مرض مطابق و ظيفه اش خوانده قضا نمايد ولى اگر در بين وقت نمازمرض او خوب شود , بايد بنابر احتياط لازم نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند.
    مـسـالـه 160 ـ اگـر كـسـى مرضى دارد كه نمى تواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند , بايد به وظيفه كسانى كه نمى توانند از بيرون آمدن بول يا غائط خوددارى كنندعمل نمايد.


    چيزهائى كه بايد براى آنها وضو گرفت .




    مساله 161 ـ براى شش چيزوضو گرفتن واجب است :.
    اول : براى نمازهاى واجب غير از نماز ميت و درنمازهاى مستحب , وضو شرط صحت است .
    دوم : بـراى سجده و تشهد فراموش شده , اگر بين آنها و نماز حدثى از او سر زده مثلا بول كرده باشد , ولى براى سجده سهوواجب نيست وضو بگيرد.
    سوم : براى طواف واجب خانه كعبه كه جز حج يا عمره باشد.
    چهارم : اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد.
    پنجم : اگرنذر كرده باشد كه قرآن را مثلا ببوسد.
    ششم : براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده .
    مـسـاله 162 ـ مس نمودن خط قرآن , يعنى رساندن جائى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو نـدارد حـرام اسـت ولـى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگرترجمه كنند , مس آن اشكال ندارد.
    مساله 163 ـ كسى كه وضو ندارد بنابر احتياطواجب حرام است اسم خداوند متعال و صفات خاصه او را بـه هـر زبـانـى نـوشـته شده باشد , مس نمايد و بهتر آن است كه اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا (ع ) راهم مس ننمايد.
    مـساله 164 ـ وضو هر وقت بگيرد چه قبل از وقت نماز نزديك به آن يا با فاصله و چه بعد از دخول وقت اگر به قصد قربت باشد صحيح است و نيت وجوب و استحباب لازم نيست بلكه اگر اشتباها نيت و جوب كند و بعد معلوم شودواجب نبوده وضو صحيح است .


    چيزهائى كه وضو را باطل مى كند.




    مساله 165 ـشش چيز وضو را باطل مى كند :.
    اول : بول .
    دوم : غائط.
    سوم : باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود.
    چـهارم : خوابى كه بواسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود ,ولى اگر چشم نبيند وگوش بشنود وضو باطل نمى شود.
    پنجم : چيزهائى كه عقل را ازبين مى برد مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى .
    ششم : استحاضه زنان كه بعدا گفته مى شود.
    هفتم : جنابت , بلكه بنابر احتياط مستحب هر كارى كه براى آن بايد غسل كرد.


    احكام وضوى جبيره .




    چـيـزى كـه بـا آن زخم و شكستگى را مى بندند و دوائى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند (( جبيره )) ناميده مى شود.
    مساله 166 ـ اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد , چنانچه روى آن باز است و آب ضرر ندارد , بايد به طور معمول وضو گرفت .
    مـسـالـه 167 ـ اگـر زخـم يـا دمل يا شكستگى در صورت و دستها است و روى آن باز است و آب ريـختن روى آن ضرر دارد , بايداطراف زخم يا دمل را ـ بطورى كه در وضو گفته شد ـ از بالا به پائين بشويد.
    مـسـالـه168 ـ اگـر زخـم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن بازاست , چنانچه نتواند آن را مسح كند به اين معنى كه زخم مثلا تمام محل مسح راگرفته باشد يا آنكه از مسح جاهاى سالم نيز متمكن نباشد , در اين صورت لازم است تيمم نمايد.
    مـسـالـه 169 ـ اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد , چنانچه بازكردن آن بدون مشقت مـمـكـن اسـت و آب هـم بـراى آن ضرر ندارد , بايد باز كند و وضوبگيرد , چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد , يا جلوى سر و روى پاها باشد.
    مـسـالـه 170 ـ اگر زخم يا دمل يا شكستگى كه بسته است در صورت يا دستها باشد ,چنانچه باز كـردن و ريـختن آب روى آن ضرر دارد , بايد مقدارى را كه متمكن است از اطراف شسته و بنابر احتياط واجب روى جبيره را مسح نمايد.
    مساله 171 ـ اگر نمى شود روى زخم را باز كرد ولى زخم و چيزى كه روى آن گذاشته شده پاك اسـت ورسـانـدن آب به زخم ممكن است و ضرر هم ندارد , بايد آب را به روى زخم از بالا به پائين بـرسـانـد , و اگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته شده نجس است , چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم ممكن باشد بايد آن را آب بكشد و موقع وضوآب را به زخم برساند , و در صـورتـى كـه آب براى زخم ضرر ندارد ولى آب كشيدن آن ممكن نيست يا باز كردن زخم موجب مشقت يا ضرر است بايد تيمم نمايد.
    مـسـالـه172 ـ اگر جبيره تمام بعضى از اعضاى وضو را فرا گرفته باشد , وضوى جبيره اى كافى است , ولى اگر تمام اعضاى وضو را گرفته باشد بنابر احتياط بايد تيمم نمايد ووضوى جبيره نيز بگيرد.
    مـسـالـه 173 ـ كـسـى كـه در كف دست و انگشتها جبيره دارد ودر موقع وضو دست تر روى آن كشيده است , سر و پا را با همان رطوبت مسح كند.
    مساله 174 ـ اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان ومقدارى از طـرف بـالاى پا باز است , بايد جاهائى كه باز است روى پا را و جائى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند.
    مـسـالـه 175 ـ اگـر جـبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن بدون مشقت ممكن نيست , بايد تيمم نمايد مگر اينكه جبيره در مواضع تيمم باشد كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمم جمع نمايدو در هر دو صورت اگر برداشتن جبيره بدون مشقت ممكن است بايد جـبـيـره را بر دارد, پس اگر زخم در صورت و دستها است , اطراف آن را بشويد , و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد.
    مـساله 176 ـ اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نيست , ولى به جهت ديگرى آب براى آن ضرر دارد , بايد تيمم كند.
    مساله 177 ـ اگر جائى از اعضاوضو را رگ زده است و نمى تواند آن را آب بكشد , لازم است تيمم نمايد , ولى اگرآب براى آن ضرر دارد بايد به دستور جبيره عمل كند.
    مـسـاله 178 ـ اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست , يا به قـدرى مـشقت دارد كه نمى شود تحمل كرد , و ظيفه اش تيمم است مگر آنكه آن چيز در مواضع تـيمم باشد كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمم جمع كند , و اگر آن چيزى كه چسبيده دوا باشد حكم جبيره را دارد.
    مـسـالـه 179 ـ در غير غسل ميت , از سائراغسال غسل جبيره اى مثل وضوى جبيره اى است , ولى بـايد بنابر احتياط لازم آن راترتيبى بجا آورند , و اگر در بدن زخم يا دمل باشد مكلف مخير است بـيـن غسل و تيمم و اما اگر در بدن شكستگى باشد بايد غسل نمايد و احتياطا روى جبيره را هم مسح كند , و در صورتى كه مسح روى جبيره ممكن نباشد يا اينكه محل شكسته باز باشدلازم است تيمم كند.
    مـسـالـه 180 ـ كـسـى كـه وظـيفه او تيمم است اگر در بعضى ازجاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد , بايد به دستور وضوى جبيره اى ,تيمم جبيره اى نمايد.
    مساله 181 ـ كسى كه نمى داند و ظيفه اش تيمم است يا وضوى جبيره اى , بنابر احتياط واجب بايد هر دو را بجا آورد.
    مـساله 182 ـ نمازهائى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده صحيح است , و مى تواند با آن وضو نمازهاى بعدى را نيز بجا آورد.


    غسلهاى واجب .




    غسلهاى واجب هفت است : غسل جنابت حيض نفاس استحاضه مس ميت , غسل ميت .

    غسلى كه بواسطه نذر و قسم و مانند اينهاواجب مى شود.
    و اگـر كـسـوف كلى يا خسوف كلى شود و مكلف عمدا نماز آيات رانخواند تا قضا شود به احتياط واجب بايد براى قضاى آن غسل كند.


    احكام جنابت .




    مساله 183 ـ به دو چيز انسان جنب مى شود :.
    اول : جماع .
    دوم : بيرون آمدن منى ,در خواب باشد يا بيدارى , كم باشد يا زياد , با شهوت باشد يا بى شهوت , با اختيارباشد يا بى اختيار.
    مـسـالـه 184 ـ اگـر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اينها , چنانچه با شـهـوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن ,بدن سست شده , آن رطوبت حكم منى را دارد , و اگر هيچيك از اين سه نشانه يابعضى از اينها را نداشته باشد , حكم منى را ندارد , ولى در مريض لازم نيست آن رطوبت با جستن بيرون آمده باشد و در موقع بيرون آمدن , بدن سست شود , بلكه اگرباشهوت بيرون آيد در حكم منى است .
    مـسـالـه 185 ـ آبـى كـه از زنها در موقع ملاعبه يا تصورات شهوت انگيز خارج مى شود پاك است وغسل ندارد ووضو را نيز باطل نمى كند , مگر اين كه به اوج ارضاى جنسى برسد ودر آن حال هم آبى از او خارج شود غسل لازم است , گرچه آن آب منى نيست , ونجس نمى باشد.
    مساله 186 ـ اگرانسان با زنى جماع كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود , در قبل باشد يا دردبر , بالغ باشند يا نابالغ , اگرچه منى بيرون نيايد هر دو جنب مى شوند.
    مساله 187 ـاگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه , غسل بر او واجب نيست .
    مساله188 ـ اگر نعوذ باللّه با حيوانى نزديكى نمايد و منى از او بيرون آيد , غسل تنها كافى است , و اگر منى بيرون نيايد , چنانچه پيش از و طى وضو داشته بازهم غسل تنهاكافى است , و اگر وضو نـداشـتـه احتياط واجب آن است كه غسل كند و وضو هم بگيردو همچنين است حكم در نزديكى نمودن با مرد يا پسر.
    مـسـاله 189 ـ اگر در لباس خود منى ببيند و بداند كه از خود اوست و براى آن غسل نكرده , بايد غـسـل كـند ونمازهائى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند , ولى نمازهائى راكه احتمال مى دهد پيش از بيرون آمدن آن منى خوانده لازم نيست قضا نمايد.
    مساله190 ـ اگر مرد با خود كارى كند براى اين كه منى از او خارج شود , و منى هم خارج شود كار او حـرام اسـت , و ايـن را اسـتمنا مى گويند و اگر اين كار به و سيله همسر اوباشد اشكال ندارد وبـهتر آن است كه از تخيلات شهوت انگيز اجتناب شود و زن نيزاگر با خود كارى كند كه به اوج ارضاى جنسى برسد و آب از او خارج شود حرام است .


    چيزهائى كه بر جنب حرام است .




    مساله 191 ـ پنج چيز بر جنب حرام است :.
    اول : رساندن جائى از بدن خود به خط قرآن يا به اسم خدا به هر لغت كه باشد , وبهتر آن است كه به اسما پيغمبران و امامان و حضرت زهرا (ع ) نيز نرساند.
    دوم : و اردشدن به مسجد الحرام و مسجد پيغمبر (ص ) اگرچه از يك در داخل و از در ديگرخارج شود.
    ســوم : توقـف در مساجـد ديگر , و همچنين بنابـر احتياط واجب درحرم امامان (ع ) , ولى اگر از مسجد عبور كند مثل اينكه از يك در مسجد داخل و ازدر ديگر خارج شود , مانعى ندارد.
    چـهارم : داخل شدن در مسجد براى برداشتن چيزى , و همچنين گذاشتن چيزى در آن هرچند خودش و ارد مسجد نشود بنابراحتياط لازم .
     
  3. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    پنجم : خواندن هر يك از آيات سجده واجب و آن در چهار سوره است : اول : سوره سى و دوم قرآن (الـم تـنزيل ) , دوم : سوره چهل و يكم (حم سجده ) ,سوم : سوره پنجاه و سوم (والنجم ) , چهارم : سوره نود و ششم (اقرا).


    غسل جنابت .




    مساله 192 ـ غسل جنابت براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى باشد , ولى براى نماز ميت و سجده سهو و سجده شكر و سجده هاى واجب قرآن , غسل جنابت لازم نيست .
    مساله 193 ـ لازم نيست در وقت غسل , نيت كند كه غسل واجب مى كند , بلكه اگر فقط به قصد قربت يعنى براى تذلل در پيشگاه خداوند عالم غسل كندكافى است .
    مساله 194 ـ غسل جنابت را به دو قسم مى شود انجام داد : ترتيبى وارتماسى .


    غسل ترتيبى :.




    مساله 195 ـ در غسل ترتيبى بايد به نيت غسل , بنابراحتياط لازم اول تمام سر و گردن و بعد بدن را بشويد , و بهتر آن است كه اول طرف راست , بعد طرف چپ بدن را بشويد.
    مـسـالـه 196 ـ اگر يقين نكند كه هر دو قسمت يعنى سر و گردن و بدن را كاملا غسل داده بايد براى آنكه يقين كند هر قسمتى را كه مى شويد مقدارى از قسمت ديگر را هم با آن قسمت بشويد.
    مـسـالـه 197 ـ اگـر بـعد ازغسل بفهمد جائى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است , دوباره شستن سر لازم نيست و فقط هر جائى را از بدن كه احتمال مى دهد نشسته بايد بشويد.


    غسل ارتماسى :.




    غسل ارتماسى به دو نحو انجام مى گيرد : (( دفعى )) و (( تدريجى )).
    مـساله198 ـ در غسل ارتماسى دفعى بايد در يك آن , آب تمام بدن را فرا بگيرد , ولى معتبر نيست كه قبل از شروع در غسل , تمام بدن بيرون آب باشد بلكه اگر مقدارى از آن بيرون باشد و به نيت غسل در آب فرو رود كفايت مى كند.
    مـساله 199 ـ در غسل ارتماسى تدريجى بايد بدن را به نيت غسل تدريجا با حفظ و حدت عرفى در آب فروبرد , و در اين قسم لازم است كه هر عضو قبل از غسل دادن آن بيرون آب باشد.
    مـسـاله 200 ـ اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد كه به مقدارى از بدن آب نرسيده , چه جاى آن را بداند يا نداند , بايد دوباره غسل كند.


    احكام غسل كردن .




    مساله 201 ـدر غسل ارتماسى يا ترتيبى پاك بودن تمام بدن پيش از غسل لازم نيست , بلكه اگربه فرو رفتن در آب يا ريختن آب به قصد غسل , بدن پاك شود , غسل محقق مى شود بشرط آنكه آبى كه با آن غسل مى كند از پاك بودن خارج نشود مثلا با آب كرغسل كند.
    مـساله 202 ـ اگر در غسل به اندازه سرموئى از بدن نشسته بماند , غسل باطل است , ولى شستن مثل توى گوش و بينى و هرچه از باطن شمرده مى شود ,واجب نيست .
    مـسـالـه 203 ـ چـيزى را كه مانع رسيدن آب به بدن است بايد بر طرف كند , و اگر پيش از آنكه مطمئن شود بر طرف شده غسل نمايد , غسل او باطل است .
    مـساله 204 ـ اگر موقع غسل احتمال عقلائى بدهد چيزى كه مانع از رسيدن آب باشددر بدن او هست , بايد و ارسى كند تا مطمئن شود كه مانعى نيست .
    مـسـالـه 205 ـ تمام شرطهائى كه براى صحيح بودن وضو گفته شد مثل پاك بودن آب و غصبى نـبـودن آن ,در صحيح بودن غسل هم شرط است , ولى در غسل لازم نيست بدن را از بالا به پائين بـشويد , و نيز در غسل ترتيبى لازم نيست بعد از شستن سر و گردن فورا بدن رابشويد , پس اگر بـعـد از شستن سر و گردن صبر كند و بعد از مدتى بدن را بشويداشكال ندارد , بلكه لازم نيست تمام سر و گردن يا بدن را يك مرتبه بشويد پس جايز است مثلا سر را شسته و بعد از مدتى گردن را بشويد.
    مساله 206 ـ اگر شك كند كه غسل كرده يا نه , بايد غسل كند , ولى اگر بعد از غسل شك كند كه غسل او درست بوده يا نه , لازم نيست دوباره غسل نمايد.
    مـسـالـه 207 ـ اگر در بين غسل , حدث اصغر از او سر زند مثلا بول كند , لازم نيست غسل را رها كرده و غسل ديگرى بنمايد بلكه مى تواند غسل خود را تمام نمايد و بنابر احتياط لازم بايد وضو هم بـگـيـرد , ولـى اگـر از غـسـل تـرتـيبى به ارتماسى و يا از ارتماسى به ترتيبى عدول نمايد , لازم نيست وضو هم بگيرد.
    مـساله 208 ـ كسى كه چند غسل بر او واجب است مى تواند به نيت همه آنها يك غسل بجا آورد , و ظاهر اين است كه اگر يكى معين از آنها را قصد كند ,از بقيه كفايت مى كند.
    مساله 209 ـ اگر بر جائى از بدن , آيه قرآن يا اسم خداوندمتعال نوشته شده باشد , چنانچه بخواهد غـسل را ترتيبى بجا آورد , بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد و همچنين اگر بخواهد وضو بگيرد در موردآيه قرآن بلكه در مورد اسم خداوند نيز بنابر احتياط واجب .
    مـساله 210 ـ كسى كه غسل جنابت كرده نبايد براى نماز وضو بگيرد بلكه با غسلهاى ديگر واجب ـ غـيـرغـسل از استحاضه متوسطه ـ و با غسلهاى مستحب كه در مساله (332) مى آيد نيز مى تواند بدون وضو نماز بخواند , اگرچه احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد.


    استحاضه .




    مـسـاله 211 ـ خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است وبدون فشار و سوزش بيرون مـى آيـد و غليظ هم نيست , ولى ممكن است گاهى سياه ياسرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد.
    مساله 212 ـ استحاضه سه قسم است : قليله و متوسطه و كثيره .
    اسـتحاضه قليله آن است كه خون فقط روى پنبه اى راكه زن با خود بر مى دارد آلوده كند و در آن فرو نرود.
    استحاضه متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود , اگرچه در يك گوشه آن باشد , ولى از پنبه به دستمالى كه معمولا زنها براى جلوگيرى از خون مى بندند , نرسد.
    استحاضه كثيره آن است كه خون پنبه را فرا گرفته و به دستمال برسد.


    احكام استحاضه .




    مساله 213 ـدر استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد , و بنابر احتياط مستحب پنبه را آب كشيده و يا عوض كند , و بايد ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد.
    مساله 214 ـ در استحاضه متوسطه بايد بنابر احتياط لازم زن براى نمازهاى خود روزانه يك غسل نمايد , و نيز بايد كارهاى استحاضه قليله راكه در مساله پيش گفته شد انجام دهد.
    مـسـالـه 215 ـ در استحاضه كثيره بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ زن براى هر نماز پنبه و دستمال را عـوض كند يا آب بكشد , و لازم است يك غسل براى نماز صبح و يكى براى نماز ظهر و عصر و يكى بـراى نـمـاز مـغرب و عشا بجا آورد , وبين نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا فاصله نيندازد و اگر فاصله بيندازد بايد براى نمازعصر و عشا دوباره غسل كند , اينها همه در صورتى است كه خون پى در پـى از پنبه به دستمال برسد , اما چنانچه رسيدن خون از پنبه به دستمال با قدرى فاصله باشد كه زن بتواند در آن فاصله يك نماز يا بيشتر بخواند احتياط لازم آن است كه هر گاه خون ازپنبه به دسـتمال برسد پنبه و دستمال عوض كرده ويا آب بكشد وغسل نمايد بنابر اين اگر زن غسل كرد ونماز ظهر را مثلا خواند ولى قبل از نماز عصر يا در ميان آن خون دوباره از پنبه به دستمال رسيد بايد براى نماز عصر نيز غسل نمايد , ولى چنانچه فاصله به مقدارى باشد كه زن بتواند در آن ميان دو نـمـاز يـا بـيـشـتر بخواند مثل اينكه بتواند نماز مغرب و عشا را نيز قبل از آنكه خون دوباره به دسـتـمـال بـرسـد , بـخـواند ,براى آن نمازها لازم نيست غسل ديگرى بكند , و در هر صورت در استحاضه كثيره غسل از وضو كفايت مى كند.
    مـسـاله 216 ـ اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز هم بيايد , چنانچه زن براى آن خون , وضو يا غـسـل بـجـا نـيـاورده و رده باشد , بايد درموقع نماز وضو يا غسل بجا آورد اگر چه در آن موقع مستحاضه نباشد.
    مساله 217 ـمستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد و هم بنابر احتياط لازم غسل كند , بايد غسل را اول بجا آورد بعد وضو بگيرد.
    مـسـاله 218 ـ اگر استحاضه قليله زن بعد از نمازصبح متوسطه شود بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند , و اگر بعد از نماز ظهر وعصر متوسطه شود بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد.
    مـسـاله 219 ـ اگراستحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود و به اين حال باقى بـمـانـدبـايـد احـكـامـى را كـه در مساله (215) گفته شد نسبت به نماز ظهر و عصر و مغرب و عشارعايت نمايد.
    مـسـاله 220 ـ در مستحاضه قليله و متوسطه , زن براى هر نمازى ـ غيراز نماز يوميه كه حكم آن گذشت ـ چه واجب باشد چه مستحب , بايد وضو بگيرد.
    مـسـاله 221 ـ زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد , فقط براى نماز اولى كه مى خواند , بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعدى لازم نيست .
    مساله222 ـ اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است , موقعى كه مى خواهد نماز بخواند ,بايد بنابر احتياط خود را و ارسى كند.
    مساله 223 ـ اگر خون استحاضه در اول ظهورش در باطن باشد و بيرون نيايد , وضو يا غسل را كه زن داشته باطل نمى كند , واگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو و غسل را باطل مى كند.
    مساله 224 ـ اگرمستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز به كلى پاك مى شود يا به اندازه خـوانـدن نـمـاز خون بند مى آيد , بايد بنابر احتياط لازم صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است بخواند.
    مـساله 225 ـ زن مستحاضه اگر و ظيفه اش اين باشد كه ميان وضو ياغسل و نماز فاصله نيندازد ولى مطابق و ظيفه اش رفتار نكند , بايد دوباره وضو گرفته يا غسل كند و بلا فاصله مشغول نماز شود.
    مـساله 226 ـ اگر خون استحاضه زن جريان دارد و قطع نمى شود , چنانچه براى او ضرر ندارد به احـتياط واجب بايد قبل از غسل , از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد , و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد , اگر نماز خوانده بايد دوباره نماز بخواند.
    مساله 227 ـ اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز , متوسطه يا كثيره شود بايد كارهاى متوسطه يا كـثـيره را كه گفته شد انجام دهد, و اگر استحاضه متوسطه كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد , وچنانچه براى استحاضه متوسطه غسلى كرده باشد فائده ندارد و بايد دوباره براى كثيره غسل كند.
    مـسـالـه 228 ـ اگر استحاضه كثيره زن , متوسطه شود , بايد براى نماز اول عمل كثيره , و براى نـمازهاى بعدى عمل متوسطه را بجا آورد , مثلا اگر پيش از نمازظهر استحاضه كثيره متوسطه شود , بايد براى نماز ظهر غسل كند و براى نماز عصر ومغرب و عشا فقط وضو بگيرد.
    مـسـاله 229 ـ اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد , براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد.
    مـسـالـه 230 ـاگر استحاضه كثيره , قليله شود , بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعدى عمل قليله را انجام دهد و نيز اگر استحاضه متوسطه , قليله شود , بايد براى نماز اول عمل متوسطه و براى نماز هاى بعدى عمل قليله را بجا آورد.
    مـسـالـه 231 ـ مستحاضه قليله يا متوسطه اگر بخواهد غير از نماز كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است مثلا بخواهد جائى از بدن خود را به خط قرآن برساند , چنانچه بعد از تمام شدن نماز باشد به احتياط واجب بايد وضو بگيرد و وضوئى كه براى نماز گرفته كافى نيست .
    مساله 232 ـ نماز آيات بر مستحاضه واجب است وبايد براى نماز آيات همه كارهائى را كه براى نماز يوميه گفته شد انجام دهد.


    حيض .




    مـساله 233 ـ خون حيض دربيشتر اوقات , غليظ و گرم , و رنگ آن سياه يا سرخ است و با فشار و كمى سوزش بيرون مى آيد.
    مـساله 234 ـ زنى كه شك دارد شصت ساله شده يا نه , اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه , بايد بنا بگذارد كه شصت ساله نشده است .
    مـسـالـه 235 ـ مدت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى شود , و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد , حيض نيست .
    مساله 236 ـ بايد سه روز اول حيض پشت سر هم باشد , پس اگر مثلا دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند , حيض نيست .
    مساله 237 ـ ابتدا حيض لازم است خون بيرون بيايد , ولى لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد , بلكه اگر در باطن فرج خون باشدكافى است وچنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود به نحوى كه در بين زنها تمامايا بعضا متعارف است , باز هم حيض است .
    مـساله 238 ـ لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند , ولى بايد در شب دوم و سوم خون قـطع نشود , پس اگر از اول صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بيايد و هيچ قطع نـشـود , حـيض است , و همچنين است اگر در و سطهاى روز اول شروع شود و در همان موقع از روزچهارم قطع گردد.
    مـسـالـه 239 ـ اگـر سـه روز پـشت سر هم خون ببيند و پاك شود ,چنانچه دوباره خون ببيند و روزهـائى كـه خـون ديده و روزهائى كه در و سط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود , همه روزهـائى كه خون ديده , حيض است , ولى احتياط لازم آن است كه در روزهائى كه در و سط پاك بوده كارهائى كه بر غيرحائض واجب است انجام دهد , و آنچه بر حائض حرام است ترك كند.
    مساله 240 ـاگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا استحاضه , چنانچه شرائط حيض را داشته باشد , بايد حيض قرار دهد.
    مـسـالـه 241 ـ اگـر كمتر از سه روز خون ببيند وپاك شود و بعد سه روز خون ببيند , خون دوم حيض است , و خون اول اگرچه در روزهاى عادتش باشد حيض نيست .


    احكام حائض .




    مساله 242 ـ چند چيز بر حائض حرام است :.
    اول : عبادتهائى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود كه اگر زن حائض اينگونه اعمال را به قصد عمل صحيح انجام دهد , جائز نيست , ولى بجا آوردن عبادتهائى كه وضو و غسل و تيمم براى آنها لازم نيست , مانند نماز ميت ,مانعى ندارد.
    دوم : تمام چيزهائى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد.
    سوم : جماع كردن در فرج , كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن , و اين حكم شامل و طى در دبر نمى شود ولى بنابر احتياط و طى زن در دبر اگر راضى نباشد چه حائض باشد چه نباشد , جايز نيست .
    مـسـالـه 243 ـ اگـر مرد با زن خود در حال حيض نزديكى كند لازم است استغفار كند , و كفاره واجب نيست گرچه بهتر است .
    مـسـاله 244 ـ طلاق دادن زن در حال حيض به طورى كه در احكام طلاق گفته مى شود باطل است .
    مـساله 245 ـ بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد , واجب است براى نماز و عبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود , غسل كند و دستور آن مثل غسل جنابت است و از وضو كفايت مى كند.
    مـسـاله 246 ـ بعداز آنكه زن از خون حيض پاك شد , اگر چه غسل نكرده باشد , طلاق او صحيح اسـت و شـوهرش هم مى تواند با او جماع كند , ولى احتياط لازم اين است كه جماع پس ازشستن فرج باشد اما كارهاى ديگرى كه در وقت حيض از جهت اشتراط طهارت براو حرام بوده مانند مس خط قرآن تا غسل نكند بر او حلال نمى شود.
    مـسـالـه 247 ـنـمازهائى كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد , ولى روزه هاى ماه رمضان را كـه در حـال حـيـض نگرفته بايد قضا نمايد , و همچنين بنابر احتياط لازم روزه هائى كه به نذر در وقت معين واجب شده و در حال حيض نگرفته بايد قضا نمايد.
    مـساله 248 ـهر گاه وقت نماز داخل شود و بداند كه اگر نماز را تاخير بيندازد حائض مى شود , بـايـد فـورا نـماز بخواند , و همچنين است بنابر احتياط لازم اگر احتمال دهد كه چنانچه نمازرا تاخير بيندازد حائض مى شود.
    مـسـاله 249 ـ اگر زن در آخر وقت نماز , از خون پاك شود و به اندازه غسل و خواندن يك ركعت نـمـاز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد , بايد نماز را بخواند , و اگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد.
    مـسـالـه250 ـ اگـر زن بـعـد از پاك شدن از حيض , شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه ,بايد نمازش را بخواند.


    اقسام زنهاى حائض .




    مساله 251 ـ زنهاى حائض بر شش قسمند :.
    اول : صـاحـب عـادت و قتيه و عدديه : و آن زنى است كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد , مثل آنكه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند.
    دوم :صاحب عادت و قتيه : و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند ولـى شـماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد , مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم ازخون پاك شود.
    سـوم : صاحب عادت عدديه : و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يـك انـدازه بـاشد ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد , مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند.
    چهارم : مضطربه : و آن زنى است كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده , يا عادتش بهم خورده و عادت تازه اى پيدا نكرده است .
    پنچم : مبتدئه : و آن زنى است كه دفعه اول خون ديدن اوست .
    شمشم : ناسيه : و آن زنى است كه عادت خودرا فراموش كرده است .
    و هر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مى شود.


    1 ـ صاحب عادت و قتيه و عدديه :.




    مساله 252 ـ زنهائى كه عادت و قتيه و عدديه دارند دو دسته اند :.
    اول : زنـى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيندو در وقت معين هم پاك شود , مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند وروز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است .
    دوم : زنـى كـه دو مـاه پـشـت سـر هـم در وقت معين خون حيض ببيند , و بعد از آنكه سه روز يا بـيـشـترخون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در و سط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود , و در هر دو ماه همه روزهائى كه خون ديده و روزهائى كه در و سط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد كه عادت او به اندازه روزهائى است كه خون ديده است نه به ضميمه روزهائى كه در وسط پاك بوده است .
    مـسـالـه 253 ـ زنـى كـه عادت و قتيه دارد (چه عادت عدديه نيزداشته باشد يا نه ) اگر در وقت عـادت يا يك يا دو روز يا بيش از آن جلوتر خون ببيند بطورى كه بگويند عادتش جلو افتاده , اگر چـه آن خـون نشانه هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند , و چنانچه بعد بفهمدحيض نبوده مثل اينكه پيش از سه روز پاك شود , بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده قضا نمايد.
    مـسـالـه 254 ـ زنـى كـه عادت و قتيه و عدديه دارد اگر همه روزهاى عادت وچند روز پيش از عـادت و بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود ,همه حيض است , و اگر از ده روز بيشتر شود , فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است , و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه مى باشد وبايد عبادتهائى راكه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد , و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هـم از ده روز بيشتر نشود , همه حيض است , و اگر از ده روز بيشتر شود , فقط روزهاى عادت او حـيض است ـ هر چند با نشانه هاى حيض نباشد و روزهاى قبل نشانه هاى حيض راداشته باشد ـ و خونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مى باشد , و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد ازعادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود , همه حيض است , و اگر بيشترشود فقط روزهاى عادت , حيض , و باقى استحاضه است .
    مساله 255 ـ زنى كه عادت و قتيه و عدديه دارد اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش ازعادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود , همه حيض است و اگر از ده روزبيشتر شود , روزهـائى كـه در عـادت خـون ديده با چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود , حيض , و روزهاى اول .
    را استحاضه قرار مى دهد و اگرمقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند , و روى هـم از ده روز بيشتر نشود , همه حيض است , و اگر بيشتر شود بايد روزهائى كه در عادت خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود , حيض و بقيه رااستحاضه قرار دهد.
    مساله 256 ـ زنى كه عادت وقتيه و عدديه دارد , اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند , بايد همان را حيض قرار دهد , چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن .
    مـسـالـه 257 ـزنـى كه عادت و قتيه و عدديه دارد , اگر بيشتر از ده روز خون ببيند , خونى كه درروزهـاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را نداشته باشد , حيض است , و خونى كه بعد از روزهـاى عادت ديده اگر چه نشانه هاى حيض را داشته باشد , استحاضه است مثلا زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است اگر از اول ماه تا دوازدهم خون ببيند , هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مى باشد.


    2 ـ صاحب عادت و قتيه :.




    مساله 258 ـ زنهائى كه عادت و قتيه دارند و اول عادت آنها معين باشد دو دسته اند :.
    اول : زنـى كه دو ماه پشت سرهم در وقت معين خون حيض ببيند وبعد از چند روز پاك شود ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد ,مثلا دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روزهشتم از خون پاك شود , كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد.
    دوم : زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيندو بعد پاك شود و دو مـرتـبه خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه دروسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود , ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد ,مثلا در ماه اول هشت روز و در ماه دوم نـه روز بـاشد ولى در هر دو ماه از اول ماه خون ديده باشد , كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قراردهد.
    مساله 259 ـ زنى كه عادت و قتيه دارد , اگر در وقت عادت خود يا دو سه روزپيش از عادت خون ببيند , بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد رفتارنمايد , و تفصيل اين مطلب در مساله (253) گـذشـت و امـا در غـيـر اين دو صورت ـمثل اينكه آنقدر زودتر از عادتش خون ببيند كه نـگـويـند عادتش جلو افتاده بلكه بگويند در غير وقت خود خون ديده و يا آنكه بعد از گذشت ايام عـادتـش خـون بـبيند ـچنانچه آن خون داراى نشانه هاى حيض باشد به احكامى كه براى زنهاى حـائض گـفـتـه شد رفتار نمايد , و همچنين اگر داراى نشانه هاى حيض نباشد ولى بداند كه آن خون سه روز ادامه پيدا مى كند , و اگر نداند كه سه روز ادامه پيدا مى كند يا نه احتياطواجب آن است كه هم كارهائى كه بر مستحاضه واجب است انجام دهد و هم كارهائى كه بر حائض حرام است ترك نمايد.
    مـسـالـه 260 ـ زنى كه عادت و قتيه دارد , اگر در وقت عادت خود خون ببيند و مقدار آن خون بـيـش از ده روز بـاشـد پـس اگر بعضى ازروزها خون او نشانه هاى حيض را داشته باشد و بعضى نـداشـتـه بـاشد و روزهائى كه به نشانه حيض است از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد آن را حـيـض و مـابـقى رااستحاضه قرار مى دهد و اگر خون بانشانه حيض از سه روز كمتر باشد آن را حـيض قرار دهد و عدد آن را بايكى از دو نحو آينده (رجوع به اقارب يا انتخاب عدد) تعيين نمايد و اگـر بـيـش از ده روز اسـت قسمتى از آن را با يكى از همين دو راه حيض قراردهد و اگر نتواند مقدار حيض را بواسطه نشانه هاى آن تشخيص دهد يعنى خون او همه داراى يك نوع نشانه باشد يا خـونـى كـه بـه نشانه حيض است از ده روز بيشتر يا از سه روز كمتر باشد بايد به مقدار ايام عادت بعضى از خويشان خود را حيض قرار دهد چه پدرى باشد و چه مادرى , زنده باشد يا مرده , ولى به دو شرط :.
    اول : آنـكـه نـدانـدمـقدار عادت او مخالف با مقدار حيض خودش مى باشد , مثل آنكه خودش در زمـان جـوانى و قوت مزاج باشد و آن زن نزديك به سن ياس باشد كه مقدار عادت معمولا كم مى شود.
    دوم : آنـكـه نـداند مقدار عادت آن زن با مقدار عادت ديگر خويشانش كه داراى شرط اول هستند تفاوت دارد , ولى اگر مقدار تفاوت بسيار كم باشد كه حساب نشود ضرر ندارد.
    مـسـالـه 261 ـ زنـى كه عادت و قتيه دارد و بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند آن را به آنچه در مساله (260) گفته شد معين نمايد مخير است كـه ازسه روز تا ده روز هر شماره اى را كه مناسب مـقدار حيضش مى بيند حيض قرار دهد ,و بهتر آن است كه هفت روز قرار دهد در صورتى كه آن را مناسب خود ببيند , البته بايد شماره اى را كه حيض قرار مى دهد موافق با وقت عادتش باشد.


    3 ـ صاحب عادت عدديه :.




    مساله 262 ـ زنهائى كه عادت عدديه دارند دو دسته اند :.
    اول : زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد , كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده , عادت او مى شود مثلا اگر ماه اول از روز اول تا پنجم و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند , عادت او پنج روز مى شود.
    دوم : زنـى كـه دو مـاه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند و يك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند و وقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد , كه اگر تمام روزهائى كـه خون ديده و روزهائى كه دروسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود و شماره روزهائى كه خون ديـده به يك اندازه باشد , تمام روزهائى كه خون ديده عادت حيض او مى شود , و بايد در روزهاى وسـطكـه پاك بوده احتياطا كارهائى كه بر زن غير حائض واجب است انجام دهد و كارهائى كه بر حائض حرام است ترك نمايد.
    مـساله 263 ـ زنى كه عادت عدديه دارد , اگركمتر يا بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بـيـشـتـر نـشـود , تـمام آن راحيض قرار دهد , و اگر از ده روز تجاوز كند , چنانچه همه خونهائى كه ديده يك جور باشد بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض و بقيه را استحاضه قرار دهد , و اگر همه خونهائى كه ديده يك جور نباشد بلكه چند روز از آن نشانه حيض و چـند روز ديگر نشانه استحاضه داشته باشد اگر روزهائى كه خون نشانه حيض را دارد با شماره روزهـاى عـادت او يـك انـدازه بـاشد بايد آن روزها را حيض و بقيه رااستحاضه قرار دهد , و اگر روزهـائى كـه خـون نـشانه حيض را دارد از روزهاى عادت او بيشتر باشد فقط به اندازه روزهاى عادت او حيض و بقيه استحاضه است , و اگرروزهائى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او كمتر است بايد آن روزها رابا چند روز ديگر كه روى هم به اندازه عادتش مى شود حيض و بقيه را استحاضه قراردهد.


    4 ـ مضطربه :.




    مـسـالـه 264 ـ مضطربه يعنى زنى كه دو ماه پشت سرهم خون ديده است ولى با اختلاف ـ هم از جهت وقت و هم از جهت عدد ـ اگر بيش از ده روز خون ببيند و همه خونهائى كه ديده يك جور بـاشد به اين معنى كه همه آنها يا داراى نشانه هاى حيض يا داراى نشانه هاى استحاضه باشد , حكم او بـنابر احتياط حكم صاحب عادت و قتيه است كه در غير وقت عادت خود خون ببيند و به نشانه نتواندحيض را از استحاضه تميز بدهد كه بايد عادت بعضى از خويشان خود را حيض قراردهد و در صورتى كه ممكن نباشد عددى بين سه و ده روز را براى خود حيض قراردهد به بيان و شرحى كه در مساله (260) و (261) گذشت .
    مـسـاله 265 ـ مضطربه اگربيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد , بايد به دستورى كه در ابتداى مساله (260) گفته شد عمل نمايد.


    5ـ مبتدئه :.




    مساله 266 ـ مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن اوست , اگر بيشتراز ده روز خون ببيند و هـمـه خـونهائى كه ديده يك جور باشد , بايد مقدار عادت يكى از خويشان خود را حيض و بقيه را اسـتـحـاضه قرار دهد به دو شرطى كه در مساله (260) گذشت , و اگر اين ممكن نشد بايد يك عددى بين سه روز و ده روز را حيض خود قرار دهد به دستورى كه در مساله (261) بيان شد.
    مساله 267 ـ مبتدئه اگربيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نـشـانه استحاضه را داشته باشد , چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و يشتراز ده روز نباشد , همه آن حيض است , ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد , مثل آنكه پنج روز خون سياه و نه روز خـون زرد و دوباره پنج روز خون سياه ببيند , بايدخون اول را حيض و دو خون ديگر را استحاضه قرار دهد چنانكه در مضطربه گذشت .
    مساله 268 ـ مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض وچند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد , ولى خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد بايد به دستورى كه در ابتداى مساله (260) گفته شد عمل نمايد.


    6 ـ ناسيه :.




    مساله 269 ـ ناسيه يعنى زنى كه مقدار يا زمان عادت خود را يا هر دو را فراموش كرده است اين زن اگر خونى ببيند كه كمتر از سه روز وبيشتر از ده روز نباشد همه آن حيض است ولى اگر بيشتر از ده روز باشد موارد آن بر چند قسم است :.
    1 ـ آن كـه عادت وقتيه يا عدديه يا هر دو داشته است ولى آن را به كلى فراموش كرده است كه اين زن حكم مبتدئه را دارد كه گذشت .
    2 ـ آن كـه عـادت وقـتـيـه دارد چه عدديه باشد چه نباشد ولى از وقت عادت خود به نحو اجمال چـيـزى بـه يـاد دارد مـثـلا مـى دانـد كه فلان روز جز عادت او بوده يا عادت او در نيمه اول ماه بوده است چنين زنى نيز حكم مبتدئه را دارد ولى نبايد حيض را در زمانى قرار دهد كه يقينا خلاف عادت او است .
     
  4. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    3 ـ آنـكـه صـاحب عادت عدديه بوده و مقدار عادت خودرا فراموش كرده باشد , اين زن نيز حكم مـبـتـدئه را دارد ولـى نبايد مقدارى را كه حيض قرار مى دهد كمتر از مقدارى باشد كه مى داند شـمـاره حـيض او كمتر از آن نيست و همچنين نمى شود كه بيشتر از مقدارى قرار دهد مى داند شماره عادتش بيش از آن نيست .


    مسائل متفرقه حيض .




    مـسـالـه 270 ـ مـبـتـدئه و مـضطربه و ناسيه و زنى كه عادت عدديه دارد اگر خونى ببينند كه نشانه هاى حيض را داشته باشد يا يقين كنند كه سه روز طول مى كشد بايد عبادت را ترك كنند , و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايدعبادتهائى را كه بجا نياورده اند قضا نمايند.
    مـسـالـه 271 ـ زنـى كـه در حيض عادت دارد , چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض , يا هم در وقت و هم در عدد آن , اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كـه وقـت آن يـاشـمـاره روزهـاى آن , يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد , عادتش بر مى گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است , مثلا اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى ديده و پاك مـى شـده چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود , از دهم تاهفدهم عادت او مى شود.
    مساله 272 ـ زنى كه معمولا ماهى يك مرتبه خون مى بيند, اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند چـنـانـچه روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد , بايد هر دو را حيض قرار دهد هر چند يكى از آن دو خون نشانه هاى حيض را نداشته باشد.
    مـسـالـه 273 ـ اگـر زن پـيـش از ده روز پـاك شود وبداند كه در باطن خون نيست , بايد براى عـبـادتهاى خود غسل كند اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند , و اگر يقين داشته باشدكه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند بايد همچنان كه گذشت احتياطاغسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و آنچه بر حائض حرام است ترك نمايد.
    مـسـالـه 274 ـ اگـر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال بدهد كه در باطن خون هست يا بايد عبادتها را احتياطا انجام دهد يا استبرا كند و جايز نيست بدون استبراعبادتها را ترك كند , و استبرا ايـن اسـت كـه قدرى پنبه داخل فرج نمايد و مقدارى صبر نمايد (و اگر عادت او چنين است كه خون او در مدت كوتاهى اثنا حيض قطع مى شود ـ همچنان كه در بعضى زنان گفته شده است ـ بايد بيش از آن مقدار صبر كند) و بعدبيرون آورد , پس اگر پاك بود غسل كند و عبادتهاى خود را بـجـا آورد , و اگر پاك نبود اگر چه به آب زرد رنگى آلوده باشد چنانچه در حيض عادت ندارد يا عـادت اوده روز اسـت يـا هنوز روزهاى عادتش تمام نشده باشد بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پـاك شد غسل كند , و اگر سر ده روز پاك شد يا خون او از ده روز گذشت , سرده روز غسل نمايد , و اگر عادتش كمتر از ده روز است در صورتى كه بداند پيش ازتمام شدن ده روز يا سر ده روز پاك مى شود , نبايد غسل كند.
    مـسـاله 275 ـ اگر چندروز را حيض قرار دهد و عبادت نكند بعد بفهمد حيض نبوده است , بايد نـمـاز وروزه اى كـه در آن روزها بجا نياو رده قضا نمايد , واگر چند روز را به گمان اينكه حيض نـيـسـت عـبادت كند بعد بفهمد حيض بوده , چنانچه آن روزها را روزه نيز گرفته باشد بايد قضا نمايد.


    نفاس .




    مساله 276 ـ از وقتى كه اولين جز بچه از شكم مادربيرون مى آيد , خونى كه زن در فاصله ده روز مـى بـيـند , خون نفاس است , بشرطآنكه خون زايمان بر آن صدق كند , و زن را در حال نفاس (( نفسا )) مى گويند.
    مساله277 ـ خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جز بچه مى بيند نفاس نيست .
    مـسـالـه278 ـ لازم نـيست كه خلقت بچه تمام باشد , بلكه اگر نا تمام نيز باشد در صورتى كه از حالت علقه كه خون بسته است و مضغه كه قطعه گوشت است گذشته باشد و بيافتدخونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است .
    مـساله 279 ـ هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه , يا چيزى كه سقط شده بچه است يا نه , لازم نيست و ارسى كند , وخونى كه از او خارج مى شود شرعا خون نفاس نيست .
    مـساله 280 ـ آنچه بر حائض واجب است بر نفسا هم واجب مى باشد و بنابر احتياط واجب توقف در مـسـجـد و دخـول آن بـدون عـبور و عبور از مسجدين (مسجد الحرام و مسجد پيغمبر (ص )) و خواندن آيات سجده واجب و تماس با خط قرآن و نام خدا بر نفسا حرام است .
    مـسـالـه 281 ـطـلاق دادن زنـى كـه در حـال نـفاس است و نزديكى كردن با او , حرام مى باشد ولى كفاره ندارد.
    مساله 282 ـ زنى كه عادت عدديه ندارد اگر خون او از ده روز تجاوزنكند همه آن نفاس است پس اگـر قبل از ده روز پاك شد بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و اگر بعد يك بار يا بيشتر خون ببيند , چنانچه روزهائى را كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده , روى هم ده روز يـا كـمـتـر از ده روز بـاشـد ,تمام خونهائى كه ديده نفاس است , و در روزهائى كه پاك بوده بايد احـتـيـاطا عبادتهاى واجب را انجام دهد و كارهائى را كه بر نفسا حرام است ترك نمايد , بنابر اين بـايـدچـنـانچه روزه گرفته باشد قضا نمايد , و اگر خونى كه آخر ديده از ده روز تجاوز كردبايد مقدارى از آن را كه در ده روز ديده , نفاس , و آنچه بعد از آن است , استحاضه قرار دهد.
    مساله 283 ـ زنى كه عادت عدديه دارد اگر خون از عدد روز هاى عادت او بيشتر شود هر چند از ده روز تجاوز نكند به احتياط واجب در روزهاى بعد از عددعادت محرمات نفسا را ترك و واجبات مـستحاضه را انجام دهد و اگر بيش از يك بارخون ببيند و بين آنها پاكى باشد به عدد ايام عادت خـون را نـفـاس قرار دهد و احتياطادر ايام پاكى وسط و ايام خون زائد بر عادت , محرمات نفسا را ترك و واجبات راانجام دهد.
    مـسـالـه 284 ـ اگـر زن از خـون نـفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست ,يا بايد احـتـياطا غسل كند و عبادتها را انجام دهد يا بايد استبرا كند و جايزنيست عبادتها را بدون استبرا ترك كند و كيفيت استبرا در مساله (274) گذشت .
    مساله 285 ـ اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد , چنانچه در حيض عادت عدديه دارد , به اندازه روزهـاى عـادت او نـفـاس و بـقـيـه استحاضه است , و اگر عادت ندارد , تاده روز نفاس و بقيه استحاضه مى باشد , و اگر عادت خود را فراموش كرده بايد عادت را بالاترين عددى فرض كند كه احتمال مى دهد.
    مساله 286 ـ زنى كه در حيض عادت عدديه دارد , اگر بعد از زائيدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پـى در پـى خون ببيند , به اندازه روزهاى عادت او نفاس است , و خونى كه بعد از نفاس تا ده روز مى بيند اگر چه عادت وقتيه هم داشته باشد و خون در روزهاى عادت ماهانه اش باشد ,استحاضه است , مثلا زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن ماه است اگر روز دهم ماه زائيد و تا يك ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد , تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است مى بيند , استحاضه مى باشد , و بعد از گذشتن ده روز اگر عادت وقتيه داشته باشد و خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش نباشد بايد منتظر روزهاى عادتش شود هر چند كه انتظارش يك ماه يا بيشتر طول بكشد , هر چند كـه خـون درايـن مـدت داراى نـشـانـه هاى حيض باشد , و اگر صاحب عادت و قتيه نباشد بايد حـيـض خـود را چـنـانـچـه مـمكن است با نشانه هاى آن تعيين كند ـ (روش آن در مساله (260) ـگـذشـت ـ و اگر ممكن نيست مثل اينكه همه خونى را كه ده روز بعد از نفاس مى بينديكسان بـاشـد و يـك ماه يا چند ماه به همين صفت ادامه پيدا كند بايد در هر ماه حيض بعضى از خويشان خود را براى خويش حيض قرار دهد به تفصيلى كه در مساله (260) گذشت , و اگر ممكن نيست عددى را كه مناسب با خود مى داند اختيار نمايد ,و توضيح آن در مساله (261) گذشت .
    مساله 287 ـ زنى كه در حيض عادت عدديه ندارد , اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خـون بـبـيند , ده روز اول آن نفاس , و ده روز دوم آن استحاضه است واما خونى كه بعد از آن مى بـيـند ممكن است حيض باشد وممكن است استحاضه باشد , و براى تعيين حيض بايد به دستورى كه درمساله پيش گفته شد رفتار نمايد.


    غسل مس ميت .




    مـسـالـه 288 ـ اگـر كسى بدن انسان مرده اى را كه سرد شده و غسلش نداده اند مس كند يعنى جائى از بدن خود را به آن برساند , بايد غسل مس ميت نمايد.
    مـساله 289 ـ براى مس مرده اى كه تمام بدن اوسرد نشده , غسل واجب نيست , اگر چه جائى را كه سرد شده مس نمايد.
    مـسـالـه290 ـ اگر موى خود را به بدن ميت برساند يا بدن خود را به موى ميت يا موى خودرا به موى ميت برساند , غسل واجب نيست .
    مـسـاله 291 ـ براى مس استخوانى كه آن را غسل نداده اند چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده , غسل واجب نيست وهمچنين است براى مس دندانى كه از مرده يا زنده جدا شده باشد.
    مساله 292 ـ غسل مس ميت مانند غسل جنابت است و كفايت از وضو هم مى كند.


    احكام محتضر.




    مساله 293 ـ مؤمنى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مى باشد , مرد باشديا زن , بزرگ بـاشـد يا كوچك , بنابر احتياط در صورت امكان بايد به پشت بخوابانندبطورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد.
    مـسـاله 294 ـ بنابر احتياط رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است , و چنانچه بدانند خـود محتضر راضى است ـو قاصر هم نباشد ـ براى اين كار لازم نيست از و لى او اجازه بگيرند , و در غير اين صورت اجازه گرفتن از و لى او بنابر احتياط لازم است .
    مساله 295 ـ مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام (ع ) و ساير عقائد حقه را به كسى كه در حـال جـان دادن است , طورى تلقين كنند كه بفهمد , و نيز مستحب است چيزهائى را كه گفته شد , تاوقت مرگ تكرار كنند.


    وجوب غسل وكفن ونماز ودفن ميت .




    مـسـالـه 296 ـ غسل وحنوط وكفن ونماز ودفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد , بر ولى او واجب است , ولى بايد كارها را يا خود انجام دهد يا ديگرى را مامور انجام آنها نمايد.


    كيفيت غسل ميت .




    مساله 297 ـ واجب است ميت را سه غسل به اين ترتيب بدهند :.
    اول : با آبى كه با سدر مخلوط باشد.
    دوم : با آبى كه با كافور مخلوط باشد.
    سوم : با آب خالص .
    مـساله 298 ـ سدر و كافور بايد به اندازه اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند ,و به اندازه اى هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است .
    مـسـالـه299 ـ كسى كه ميت را غسل مى دهد , بايد عاقل و مسلمان و بنابر احتياط دوازده امامى باشد , و نيز بايد مسائل غسل را هم بداند.
    مـسـالـه 300 ـ كـسـى كه ميت راغسل مى دهد بايد قصد قربت داشته باشد و كافى است به قصد امتثال امر خداوندباشد.
    مساله 301 ـ غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد , واجب است .
    مساله 302 ـ بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد , بايد غسل بدهند , بلكه اگر چهار ماه هـم نـدارد ولـى سـاختمان بدنش تمام شده , بايد بنابر احتياط او را غسل دهند , و درغير اين دو صورت بايد بنابر احتياط در پارچه اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند.
    مـسـالـه 303 ـ مرد نمى تواند زن نا محرم را غسل بدهد , و همچنين زن نمى تواند مردنامحرم را غسل بدهد , و زن و شوهر مى توانند يكديگر را غسل بدهند.
    مساله 304 ـاگر در جائى از بدن ميت عين نجس باشد , بايد پيش از آنكه آنجا را غسل بدهند ,آن را بر طرف كنند.
    مساله 305 ـ غسل ميت مثل غسل جنابت است , و احتياطواجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است , ميت را غسل ارتماسى ندهند , و درغسل ترتيبى هم لازم است طرف راست را پيش از طرف چپ بشويند.
    مـسـالـه 306 ـدر غـسـل مـيـت غسل جبيره اى مشروع نيست , و اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض غسل , ميت را يك تيمم بدهند.
    مساله 307 ـ كسى كه ميت را تيمم مى دهد , بايد دست خـود را بر زمين بزند و به صورت و پشت دسـتـهـاى مـيـت بـكشد , و اگر ممكن باشد احتياط مستحب آن است كه بادست ميت هم او را تيم بدهد.


    احكام كفن ميت .




    مـسـالـه 308 ـ ميت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها رالنگ و پيراهن وسرتاسرى و مى گويند كفن نمايند.
    مساله 309 ـ لنگ بايد بنابراحتياط واجب از ناف تا زانو , اطراف بدن را بپوشاند , و بهتر آن است كه از سـيـنـه تـاروى پا برسد و پيراهن بايد بنابر احتياط واجب از سر شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپواند , و بهتر آن است كه تا روى پا برسد و سرتاسرى بايد به اندازه اى باشد كه تمام بدن را بپوشاند , و احـتياط واجب آن است كه درازاى او بقدرى باشد كه بستن دوسر آن ممكن باشد , و پهناى آن به اندازه اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگربيايد.
    مـساله 310 ـ احتياط آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشدكه بدن ميت از زير آن پـيـدا باشد , ولى اگر بطورى باشند كه هر سه با هم بدن ميت اززير آنها پيدا نباشد كفايت مى كند.
    مساله 311 ـ كفن كردن ميت با چيز نجس و باپارجه ابريشمى خالص و بنابر احتياط با پارچه اى كه باطلا بافته شده , جايز نيست ,ولى در حال نا چارى اشكال ندارد.
    مساله 312 ـ اگر كفن ميت به نجاست خود او يابه نجاست ديگرى نجس شود , چنانچه كفن ضايع نمى شود , بايد مقدار نجس رابشويند يا ببرند اگرچه بعد از گذاشتن در قبر باشد , و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست , در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد , بايد عوض نمايند.


    احكام حنوط.




    مـسـالـه 313 ـ بـعـد از غسل واجب است ميت را حنوط كنند , يعنى به پيشانى وكف دستها و سر زانـوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بزنند بطورى كه مقدارى از كافور در آنها باقى بماند هرچند به غير ماليدن باشد و مستحب است به سر بينى ميت هم كافور بزنند و بايد كافور سائيده و تـازه و پاك و مباح (غير غصبى ) باشد , و اگر بواسطه كهنه بودن , عطر او از بين رفته باشد كافى نيست .
    مساله 314 ـ بهتر آن است كه حنوط پيش از كفن كردن , باشد , اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد.
    مـساله 315 ـ معتكف و زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده اش تمام نشده , اگرچه حرام است خود را خوشبو كنند ولى چنانچه بميرند حنوط آنها واجب است .
    مساله 316 ـ مستحب است قدرى تربت قبر حضرت سيد الشهدا (ع ) را با كافور مخلوطكنند , ولى بايد از آن كافور به جاهائى كه بى احترامى مى شود نرسانند , و نيز بايدتربت بقدرى زياد نباشد كه وقتى با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند.


    احكام نماز ميت .




    مـساله 317 ـ نماز خواندن بر ميت مسلمان يا بچه اى كه محكوم به اسلام وشش سال او تمام شده باشد , واجب است .
    مساله 318 ـ بنابر احتياط واجب نمازخواندن بر بچه اى كه شش سال او تمام نشده ولى نماز را مى فـهميده , لازم است , واگر نمى فهميده خواندن نماز بر او رجا مانعى ندارد و اما نماز خواندن بر بچه اى كه مرده به دنيا آمده مستحب نيست .
    مساله 319 ـ نماز ميت بايد بعد از غسل و حنوط وكفن كردن او خوانده شود , و اگر پيش از اينها , يا در بين اينها بخوانند , اگر چه ازروى فراموشى يا نداستن مساله باشد كافى نيست .
    مساله 320 ـ كسى كه مى خواهدنماز ميت بخواند , لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمم باشد و بدن و لباسش پاك باشد, و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد.
    مساله 321 ـ كسى كه بر ميت نماز مى خواند , بايد رو به قبله باشد , و نيز واجب است ميت را مقابل او به پشت بخوابانند ,بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد.
    مساله 322 ـ بايد جاى نماز گزار از جاى ميت پست تر يا بلندتر نباشد , ولى پستى وبلندى مختصر اشكال ندارد.
    مـسـالـه 323 ـ نماز گزار بايد از ميت دور نباشد , ولى دورى ماموم در جماعت چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد.
    مـسـالـه324 ـ نـمـاز گـزار بـايـد مـقـابل ميت بايستد , ولى در جماعت نماز كسانى كه مقابل ميت نيستند اشكال ندارد.
    مساله 325 ـ اگر ميت را عمدا يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى بدون نماز دفن كنند , يا بعد از دفـن معلوم شود نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است , جايز نيست براى نماز خواندن بر او قـبـرش را نـبش كنند ولى مانعى ندارد كه تا وقتى جسد او از هم نپاشيده رجا با شرطهائى كه براى نماز ميت گفته شدبر قبرش نماز بخوانند.


    دستور نماز ميت .




    مساله 326 ـ نماز ميت پنج تكبير دارد واگر نماز گزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است :
    بـعـد از نـيت و گفتن تكبيراول بگويد (( اشهد ان لا اله الا اللّه وان محمدا رسول اللّه )) , و بعد از تـكـبـير دوم بگويد(( الهم صل على محمد وآل محمد )) , و بعد از تكبير سوم بگويد (( اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات )) , وبعد از تكبير چهارم اگر ميت مرد است بگويد (( اللهم اغفر لهذا الميت ))و اگر زن است بگويد (( اللهم اغفر لهذه الميت )) , و بعد , تكبير پنجم را بگويد.
    مساله327 ـ بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خودخارج نشود.
    مساله 328 ـ كسى كه نماز ميت را به جماعت مى خواند , اگر چه ماموم باشد بايد تكبيرها و دعاها ى آن را هم بخواند.
    مساله 329 ـ خواندن نماز ميت درمساجد مكروه است ولى در مسجد الحرام مكروه نيست .


    احكام دفن .




    مـسـاله 330 ـواجب است ميت را طورى در زمين دفن كنند كه بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند.
    مساله 331 ـ ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد .
    مساله 332 ـ دفن مسلمان درقبرستان كفار , و دفن كافر در قبرستان مسلمانان , جايز نيست .
    مساله 333 ـ دفن ميت در جاى غصبى و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده , درصورتى كه موجب ضرر به وقف يا مزاحم جهت وقف باشد , جايز نيست , و همچنين است بنابر احتياط واجب اگر موجب ضرر يامزاحمت نباشد.
    مـسـاله 334 ـ نبش قبرمرده اى براى آنكه مرده ديگر در آن دفن شود , جايز نيست , مگر آنكه قبر كهنه شده و ميت اولى بكلى از بين رفته باشد.
    مـسـاله 335 ـ چيزى كه از ميت جدا مى شود ,اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد , بايد با او دفن شـود , و چـنانچه آن چيز بعد از دفن شدن ميت پيدا شود بنابر احتياط لازم اگر چه مو يا ناخن يا دندانش باشد بايد درجائى جدا دفن شود و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مى شود ,مستحب است .


    نبش قبر.




    مـسـالـه 336 ـ نبش قبر مسلمان , يعنى شكافتن قبر او اگرچه طفل يا ديوانه باشد , حرام است , ولى اگر بدنش از بين رفته وخاك شده باشداشكال ندارد.
    مـسـالـه 337 ـ خـراب كردن قبر امامزادها و شهدا و علما و هر موردى كه خراب كردن قبر هتك شمرده شود اگر چه سالها بر آن گذشته و بدنشان از ميان رفته باشد , حرام است .
    مساله 338 ـ شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست كه تفصيل آن در رساله هاى مفصل امده است .


    غسلهاى مستحب .




    مساله 339 ـ در شرع مقدس اسلام غسلهاى مستحب زياد است و از آن جمله است :.
    1 ـ غـسل جمعه : و وقت آن بعد از اذان صبح است تا غروب آفتاب , و بهتر آن است كه نزديك ظهر بـجا آورده شود و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر آن است كه بدون نيت ادا و قضا تا غروب بجا آوردو اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را بجا آورد.
    2 ـ 7 ـ غـسـل شـب اول و هـفـدهم و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم وبيست و چهارم ماه رمضان .
    8 ـ 9 ـ غسل روز عيد فطر و عيد قربان , و وقت آن ازاذان صبح است تا غروب , و بهتر آن است كه آن را پيش از نماز عيد بجا آورند.
    10و11 ـ غـسـل روز هـشـتم و نهم ذيحجه , و در روز نهم بهتر آن است كه آن را در وقت ظهر بجا آورد.
    وموارد ديگر كه در رساله هاى مفصل امده است .
    مـسـاله 340 ـ انسان مى تواند با غسلهائى كه استحباب شرعى آنها ثابت شده مانند آنچه در مساله (339) ذكـرشـد , كارى كه مانند نماز , وضو لازم دارد انجام دهد و اما غسلهائى كه رجا بجاآورده مى شود از وضو كفايت نمى كند.
    مـسـاله 341 ـ اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيت همه يك غسل بجا آورد كافى است مگر در غسلهائى كه به سبب كارى مستحب است كه اكتفا به يك غسل محل اشكال است .


    تيمم .




    در هفت مورد بجاى وضو و غسل بايد تيمم كرد :.
    اول : نداشتى آب .
    مساله 342 ـ اگر انسان در آبادى باشد , بايد براى تهيه آب وضو و غسل , به قدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نااميد شود.
    مـساله 343 ـ كسى كه يقين دارد آب پيدا نمى كند , چنانچه دنبال آب نرود وبا تيمم نماز بخواند وبـعـد از نـمـاز بـفـهمد كه اگر جستجو مى كرد آب پيدا مى شد ,بنابر احتياط , لازم است وضو گرفته ونماز را دوباره بخواند.
    مـسـالـه 344 ـ اگـر وضوداشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او مـمـكـن نـيـسـت يـانـمى تواند وضو بگيرد , چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد بنابر احتياط واجـب نبايد آن را باطل نمايد چه قبل از وقت باشد و چه بعد از دخول وقت , ولى مى تواندبا عيال خود نزديكى كند اگر چه بداند كه از غسل متمكن نخواهد شد.
    مـسـاله 345 ـكسى كه مى داند آب پيدا نمى كند اگر وضوى خود را باطل كند , يا آبى كه دارد بريزد, اگر چه خلاف كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است , و لكن احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را نيز بخواند.
    دوم از موارد تيمم : عدم دسترسى به آب .
    مـسـالـه 346 ـ اگـر بـواسـطه پيرى يا ناتوانى , يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها , يانداشتن و سيله اى كه آب از چاه بكشد , دسترسى به آب نداشته باشد , بايد تيمم كند.
    سوم از موارد تيمم : ترس از استعمال آب .
    مـسـالـه 347 ـ اگر استعمال آب موجب مرگ او باشد يا از استعمال آن مـرض يا عيبى در او پيدا شـود , يـا مـرضـش طول بكشد يا شدت كند يا به سختى معالجه شود , بايد تيمم نمايد , ولى اگر بـتـوانـد ضـررآب را بـطـورى بـر طـرف كـند مثل اينكه آب را گرم كند , بايد اين كار را بكند و وضوبگيرد , و در مواردى كه غسل لازم است غسل كند.
    مـسـالـه 348 ـ لازم نـيـسـت يقين كند كه آب براى او ضرر دارد , بلكه اگر احتمال ضرر بدهد , چنانچه احتمال او درنظر مردم بجا باشد , بايد تيمم كند.
    مـسـالـه 349 ـ اگر بواسطه يقين يا احتمال ضرر ,تيمم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد , تيمم او باطل است و اگربعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند , مـگـر در صـورتـى كـه وضو يا غسل در حالت يقين يا احتمال ضرر موجب نگرانى روحى باشد كه تحملش مشكل است .
    مـسـاله 350 ـ كسى كه يقين داشته آب برايش ضرر ندارد , چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته , وضو و غسل او باطل است .
    چهارم از موارد تيمم : حرج و مشقت .
    مـسـالـه 351 ـ اگـر تهيه كردن آب يا استعمال آن براى او حرج و مشقتى داشته باشد كه معمولا تـحمل نمى شود مى تواند تيمم كندولى اگر تحمل كند و وضو بگيرد و يا غسل كند وضو و غسل او صحيح است .
    پنجم ازموارد تيمم نياز به آب براى رفع تشنگى :.
    مساله 352 ـ اگر به آب براى رفع تشنگى نياز باشد بايد تيمم نمايد , و جواز تيمم به اين جهت در دو صورت است :.
    1 ـ آنـكـه اگـر آب را در وضـو يـا غسل صرف نمايد خودش فعلا يا بعدا به تشنگى كه باعث تلف يا مرضش مى شود يا تحملش مشقت زيادى دارد مبتلا خواهد شد.
    2 ـ آنـكـه بـر غـيرخود از كسانى كه به او و ابسته اند بترسد هر چند از نفوس محترمه نباشد اگر شـؤون زندگى او برايش اهميت داشته باشد چه از جهت علاقه شديد باشد يا از اين جهت كه تلف شدن او ضرر مالى برايش دارد يا رعايت حال او عرفا لازم باشد مانند دوست وهمسايه .
    شـشم از موارد تيمم : اين كه وضو يا غسل مزاحم با تكليفى ديگر شده باشدكه از آن اهم يا مساوى با آن است .
    مساله 353 ـ كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كـند , براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمى ماند , در اين صورت بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تـيمم نماز بخواند , ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند , بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يالباس نجس نماز بخواند.
    هفتم از موارد تيمم : تنگى وقت .
    مـساله354 ـ هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند تمام نماز يامقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود , بايد تيمم كند.
    مـساله 355 ـ اگر عمدانماز را بقدرى تاخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد , معصيت كرده ولى نماز او با تيمم صحيح است .
    مـساله 356 ـ كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد ياغسل كند وقت براى نماز او مى ماند يا نه , بايد تيمم نمايد.
    مـسـالـه 357 ـ اگـر انسان بقدرى وقت دارد كه مى تواند وضو بگيرد يا غسل كند و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن مثل اقامه و قنوت بخواند , بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون كارهاى مستحبى آن بجا آورد , بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كنديا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند.


    چيزهائى كه تيمم با آنها صحيح است .




    مساله 358 ـ تيمم با خاك و ريگ و كلوخ و سنگ صحيح است .

    مساله 359 ـ تيمم با سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است , و همچنين تيمم با گرد و غبارى كه روى فـرش و لـبـاس و مـانـنـد ايـنـها جمع مى شود چنانچه بقدرى باشد كه در نظر عرف خاك نرم محسوب شود , صحيح است .
    مـساله 360 ـ اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدانشود , بايد با گل تيمم كند , و اگر گل هم پيدا نشد بايد بر روى فرش يا لباس و ماننداينها كه گرد و غبار در لاى آنها مى باشد يا آنكه بر روى آنها نشسته ولى به مقدارى نيست كه از نظر.
    عرف خاك محسوب شود , تيمم كند , و اگر هيچ يك از اينها پيدانشود , احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند ولى واجب است بعداقضاى آن را بجا آورد.
    مـسـالـه 361 ـ چـيزى كه بر آن تيمم مى كند بايد شرعا پاك باشد , و بنابر احتياط واجب عرفا نيز پـاكـيـزه بـاشـد يعنى آلوده به چيزى كه موجب تنفراست نباشد , و اگر چيز پاكى كه تيمم با آن صحيح است ندارد , نماز بر او واجب نيست ولى بايد قضاى آن را بجا آورد , مگر در موردى كه نوبت بـه فـرش گـرد آلود ومانند آن رسيده است كه اگر نجس باشد احتياط واجب اين است كه با آن تيمم كند ونماز بخواند و بعدا هم قضا كند.


    دستور تيمم بدل از وضو يا غسل .




    مساله 362 ـ درتيمم بدل از وضو يا غسل سه چيز واجب است :.
    زدن يـا گذاشتن كف دو دست برچيزى كه تيمم با آن صحيح است , و بنابر احتياط لازم اين كار در دو كف بايد با هم انجام گيرد.
    كـشـيـدن كـف هر دو دست به تمام پيشانى از جائى كه موى سر مى رويد تاابروها و بالاى بينى و همچنين دو طرف پيشانى به احتياط واجب , و احتياط مستحب آن است كه دستها روى ابروها هم كشيده شود.
    كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست , و كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ و احتياط واجب آن است كه ترتيب بين دست راست و دست چپ رعايت شود.
    لازم است تيمم با نيت وبه قصد قربت انجام دهد همانگونه كه در وضو گذشت .


    احكام تيمم .




    مـسـالـه 363 ـ اگـرمختصرى هم از پيشانى يا پشت دستها را مسح نكند , تيمم باطل است , چه عـمدامسح نكند , يا مساله را نداند , يا فراموش كرده باشد , ولى دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دستها مسح شده كافى است .
    مـسـالـه 364 ـاگـر يـقـين نكند كه تمام پشت دست را مسح كرده , بايد براى اينكه يقين كند , مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد , ولى مسح بين انگشتان لازم نيست .
    مـساله 365 ـپيشانى و پشت دستها را بنابر احتياط بايد از بالا به پائين مسح نمايد , و كارهاى آن را بـايـد پـشـت سر هم بجا آورد , و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مى كند , باطل است .
    مساله 366 ـ در نيت , لازم نيست معين كند كه تيمم او بدل ازغسل است يا بدل از وضو , ولى در مـواردى كـه بايد دو تيمم انجام دهد لازم است بطورى هر يك از آنها را معين كند , و چنانچه يك تيمم بر او واجب باشد و قصدنمايد كه وظيفه فعلى خود را انجام دهد اگر چه در تشخيص اشتباه كند , تيممش صحيح است .
    مساله 367 ـ در تيمم لازم نيست پيشانى و كف دستها و پشت دستهاپاك باشد , گر چه بهتر است .
    مـسـاله 368 ـ انسان بايد هنگام مسح كشيدن بر دستهاانگشتر را از دست بيرون آورد , و اگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستهامانعى باشد , مثلا چيزى به آنها چسبيده باشد , بايد برطرف نمايد.
    مـسـاله 369 ـ اگرپيشانى يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمى تواندباز كند , بايد دست را روى آن بكشد , و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيزديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند , بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم با آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد ولى اگر قسمتى از آن باز باشد زدن آن مقدار و مسح با آن كافى است .
    مـساله 370 ـ اگر پيشانى و پشت دستها به مقدار متعارف مو داشته باشد اشكال ندارد , ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد بايد آن را عقب بزند.
    مـسـاله 371 ـ اگر احتمال دهد كه در پيشانى و كف دستها يا پشت دستها مانعى هست , چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد , بايدجستجو نمايد تا يقين يا اطمينان كند كه مانعى نيست .
     
  5. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله


    ​
    مـسـالـه 372 ـ اگـر وظيفه اوتيمم است و نمى تواند به تنهائى تيمم كند , بايد از ديگرى كمك بگيرد تا دستهاى اورا بر چيزى كه تيمم با او صحيح است بزند و سپس آنها رابر پيشانى و دستهاى اوبـگذارد تا خود او در صورت امكان كف دو دست را بر پيشانى و بر پشت دستها بكشد, و اگر اين مـمكن نبود بايد نائب او را با دست خود او تيمم دهد , و اگر ممكن نباشدبايد نائب , دست خود را بـه چـيـزى كـه تـيمم با آن صحيح است بزند و به پيشانى وپشت دستهاى او بكشد , و در اين دو صورت بنابر احتياط لازم بايد هر دو نيت تيمم را نمايند , ولى در صورت اول نيت خود مكلف كافى است .
    مـساله 373 ـ اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آن را فراموش كرده يانه , چنانچه از محل آن گذشته , به شك خود اعتنا نكند , و اگر نگذشته بايد آن قسمت را بجا آورد.
    مـسـالـه 374 ـ اگربعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه , تيمم او صحيح اسـت , وچنانچه شك او در مسح دست چپ باشد لازم است آن را مسح كند مگر آنكه عرفااز تيمم فارغ شده باشد مثل اينكه در عملى كه مشروط به طهارت است داخل شده ويا موالات فوت شده باشد.
    مساله 375 ـ كسى كه وظيفه اش تيمم است , چنانچه از بر طرف شدن عذرش در تمام وقت نماز مـايـوس باشد و يا احتمال دهد اگر تيمم را به تاخير بيندازد نتواند در وقت , تيمم كند , مى تواند قـبل از وقت نماز تيمم كند , و اگربراى كار واجب ديگر يا مستحبى تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد مى تواندبا همان تيمم نماز بخواند.
    مـسـاله 376 ـ كسى كه وظيفه اش تيمم است , اگر بداند تاآخر وقت عذر او باقى مى ماند يا از بر طـرف شدن آن مايوس باشد , در وسعت وقت مى تواند با تيمم نماز بخواند , ولى اگر بداند تا آخر وقـت عـذر او بر طرف مى شود بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند , بلكه اگر از بر طرف شدن آن تا آخر وقت مايوس نباشد نمى تواند تا وقتى كه مايوس نشده تيمم كند و نماز بخواند مگر آنكه احتمال دهد كه اگر زودتر با تيمم نماز نخواند نتواند تا آخر وقت حتى با تيمم نمازبخواند.
    مساله 377 ـ كسى كه نمى تواند وضو بگيرد يا غسل كند , جايز است نمازهاى مستحبى را كه وقت مـعـيـن دارد مثل نافله هاى شبانه روز با تيمم بخواند , ولى اگر مايوس نباشد كه تا آخر وقت آنها عـذر او بر طرف مى شود احتياط لازم آن است كه آنها را در اول و قتشان بجا نياورد و اما نمازهاى مستحبى كه وقت معين نداردمطلقا مى تواند با تيمم بخواند.
    مساله 378 ـ كسى كه احتياطا غسل جبيره اى و تيمم نمايد , اگر بعد از غسل و تيمم نماز بخواند و بـعـد از نـمـاز حـدث اصغرى از او سر بزندمثلا بول كند , براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد , و چنانچه حدث پيش از نماز باشد, براى آن نماز نيز بايد وضو بگيرد.
    مساله 379 ـ اگر بواسطه نداشتن آب يا عذرديگرى تيمم كند , بعد از برطرف شدن عذر , تيمم او باطل مى شود.
    مـسـالـه 380 ـچـيـزهـائى كـه وضو را باطل مى كند , تيمم بدل از وضو راهم باطل مى كند , و چيزهائى كه غسل را باطل مى نمايد , تيمم بدل از غسل را هم باطل مى نمايد.
    مـسـالـه 381 ـكـسـى كـه نـمى تواند غسل كند , اگر چند غسل بر او واجب باشد جايز است يك تيمم بدل از آنها بنمايد.
    مساله 382 ـ اگر بدل از غسل تيمم كنند , لازم نيست براى نمازوضو بگيرد چه غسل جنابت باشد چه غسلهاى مشروع ديگر.
    مـساله 383 ـ اگر بدل از غسل تيمم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مى كند براى او پيش آيد , چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند , بايد وضو بگيرد.
    مـسـالـه 384 ـ كسى كه وظيفه اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند , تا تيمم و عذر او باقى است , كارهائى را كه بايدبا وضو يا غسل انجام داد , مى تواند بجا آورد , ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده ,فقط كارهائى را كه براى آن تيمم نموده مى تواند انجام دهد.


    احكام نماز.




    نـماز يهترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود , عبادتهاى ديگر هم قبول مـى شـود , و اگـر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمى شود و همانطور كه اگر انسان شبانه روزى پـنج نوبت در نهر آبى شستشو كند , چرك در بدنش نمى ماند , نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گـناهان پاك مى كند و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند , و كسى كه نماز را پـست و سبك شمارد مانند كسى است كه نماز نمى خواند , پيغمبر اكرم (ص ) فرمود: كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شماردسزاوار عذاب آخرت است روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند , مردى و ارد ومشغول نماز شد و ركوع و سجودش را خوب بجا نياورد , حضرت فرمودند: اگر اين مرد در حالى كه نمازش اينطور است از دنيا برود , به دين من از دنيا نرفته است .
    پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتاب زدگى نماز نخواند , و در حال نماز به يادخدا و با خـضـوع و خـشوع و وقار باشد و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى گويد , وخود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار پست و نا چيز ببيند , و اگرانسان در موقع نماز كاملا به اين مـطـلـب تـوجـه كـنـد , از خـود بى خبر مى شود , چنانكه در حال نماز تير را از پاى مبارك امير الـمؤمنين على (ع ) بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند و نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نـمـايـد و گـنـاهـانـى راكه مانع قبول شدن نماز است مانند حسد , كبر , غيبت , خوردن حرام , آشاميدن مسكرات , ندادن خمس و زكات و بلكه هر معصيتى را ترك كند و همچنين سزاوار است كـارهـائى را كـه ثواب نماز را كم مى كند بجا نياورد , مثلا در حال خواب آلودگى و خوددارى از بول به نماز نايستد , و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند , و كارهائى را كه ثواب نماز رازياد مى كند بـجـا آورد مـثـلا انگشتر عقيق به دست كند و لباس پاكيزه بپوشد و شانه ومسواك كند و خود را خوشبو نمايد.


    نمازهاى واجب .




    نمازهاى واجب شش است :.
    اول : نمازهاى روزانه .
    دوم : نماز آيات .
    سوم : نماز ميت .
    چهارم : نماز طواف واجب خانه كعبه .
    پنجم : نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر بنابر احتياط واجب است .
    ششم : نمازى كه بواسطه اجاره و نذر و قسم و عهد واجب مى شود و نماز جمعه از نمازهاى روزانه است .


    نمازهاى واجب روزانه .




    نـمـازهاى واجب روزانه پنج است : ظهر و عصر , هر كدام چهار ركعت , مغرب , سه ركعت , عشا , چهار ركعت , صبح , دو ركعت .
    مساله 385 ـ در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مى شود دوركعت خواند.
    وقت نماز ظهر و عصر:.
    مـسـالـه 386 ـ وقـت نماز ظهر و عصر بعد اززوال (ظهر شرعى )(2)) تا غروب آفتاب است , ولى چـنـانـچـه نـماز عصر را عمدا قبل ازنماز ظهر بخوانند باطل است مگر اينكه از آخر وقت بيش از آوردن يـك نـماز مجال نباشد , كه در اين فرض اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخوانده , نماز ظهر او قضااست و بايد نماز عصر را بخواند , و اگر كسى پيش از اين وقت اشتباها تمام نماز عصررا پيش از نماز ظهر بخواند , نمازش صحيح است و بايد نماز ظهر را بخواند.
    مـسـاله387 ـ اگر پيش از خواندن نماز ظهر , سهوا مشغول نماز عصر شود و در بين نمازبفهمد اشتباه است , بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند , يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده ام و آنچه را مـشـغـولـم و آنچه بعد مى خوانم همه نماز ظهر باشد , و بعد از آنكه نماز را تمام كرد نماز عصر را بخواند.


    نماز جمعه و احكام آن .




    مـسـالـه 388 ـ نـمـازجمعه مانند نماز صبح , دو ركعت است , با اين تفاوت كه در نماز جمعه دو خـطـبـه قـبـل از نـماز لازم است , و نماز جمعه واجب تخييرى است , به اين معنى كه مكلف در روزجـمعه مخير است كه نماز جمعه را بخواند در صورتى كه شرائطش موجود باشد , يانماز ظهر بجا آورد , پس اگر نماز جمعه را بجا آورد كفايت از ظهر مى كند.
    و واجب شدن نماز جمعه چند شرط دارد:.
    اول : داخل شدن وقت , و آن عبارت از زوال آفتاب يعنى ظهر است , و وقتش اول عرفى زوال است , پـس هـر گـاه از اين وقت نمازجمعه را تاخير انداخت , و قتش تمام شده و نماز ظهر را بايد بجا آورد.
    دوم : شـمـاره افـراد , و آن پـنـج نـفـر اسـت بـا امام , و هر گاه پنج نفر از مسلمانان جمع نشوند نمازجمعه واجب نمى شود.
    سـوم : بـودن امـام جـامع شرائط امامت , از عدالت و غير آن ازچيزهائى كه در امام جماعت معتبر است , همچنان كه در بحث نماز جماعت خواهدآمد , و بدون او نماز جمعه واجب نمى شود.
    و صحيح بودن نماز جمعه چند شرطدارد:.
    اول : جـمـاعـت بـودن , پس فرادى صحيح نيست , و هر گاه ماموم قبل از ركوع ركعت دوم نماز جـمـعه به امام برسد اقتدا مى كند و يك ركعت ديگر را فرادى مى خواند و نماز جمعه اش صحيح است , و اگر در ركوع ركعت دوم امام را درك كند بنابراحتياط واجب نمى تواند به اين نماز جمعه اكتفا كند و بايد نماز ظهر را بجا آورد.
    دوم : خواندن امام دو خطبه پيش از نماز.


    احكامى چند در باره نماز جمعه .




    1 ـ بنابر آن چه گذشت كه نماز جمعه در زمان غيبت واجب تعيينى نيست , جائز است در اول وقت مبادرت به نماز ظهر شود.
    2 ـ حـرف زدن هنگامى كه امام مشغول خطبه خواندن است مكروه است مگر آنكه مانع از گوش دادن به خطبه باشد كه در اين صورت بنابراحتياط , جائز نيست .
    3 ـ گـوش دادن بـه دو خـطـبـه بـنابر احتياط واجب است ,ولى كسانى كه معناى خطبه را نمى فهمند گوش دادن بر آنها واجب نيست .
    4 ـ حضور دروقت خطبه امام , واجب نيست .


    وقت نماز مغرب و عشا:.




    مـسـالـه 389 ـ اگـر انـسـان شـك در غـروب آفـتاب داشته باشد و احتمال بدهد پشت كوهها يا سـاخـتـمانها يا درختان مخفى شده باشد بايد قبل از اينكه سرخى طرف مشرق ـ كه بعد از غروب آفـتـاب پـيـدامـى شـود ـ از بـالاى سـر انـسان بگذرد , نماز مغرب را بجا نياورد و اگر شك هم نداشته باشد به احتياط واجب بايد تا وقت مذكور صبركند.
    مساله 390 ـ وقت نماز مغرب وعشا براى شخص مختار تا نيمه شب امتداد دارد , و اما براى شخص مـضـطـر ـ كـه يـا ازروى فـرامـوشـى يا به سبب خواب يا حيض و مانند اينها نماز را پيش از نيمه شب نخوانده ـ وقت نماز مغرب و عشا تا طلوع فجر ادامه دارد , ولى در هر صورت درحال التفات , تـرتيب بين آن دو معتبر است , يعنى نماز عشا در صورتى كه با التفات ,قبل از نماز مغرب خوانده شـود بـاطل است مگر اينكه از وقت بيش از مقدار ادا نمازعشا نمانده باشد كه در اين صورت لازم است نماز عشا را قبل از نماز مغرب بخواند.
    مـسـاله 391 ـ اگر پيش از خواندن نماز مغرب , سهوا مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده , چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است بايد نيت را به نماز مغرب برگرداند و نـماز را تمام كند و بعد نماز عشا را بخواند , و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته است مى تواند نماز عشا را تمام كرده و بعد نماز مغرب را بجا آورد.
    مساله 392 ـ اگر از روى اختيار نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند , بنابراحتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح بدون اينكه نيت ادا و قضا كند آن نماز را بجاآورد.


    وقت نماز صبح :.




    مساله 393 ـ نزديك اذان صبح از طرف مشرق , سفيده اى رو به بالا حركت مى كند كه آن را فجر اول گـويند موقعى كه آن سفيده پهن شد , فجردوم , و اول وقت نماز صبح است و آخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مى آيد.


    احكام وقت نماز.




    مـسـاله 394 ـ موقعى انسان مى تواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل شده است , يا دو مـرد عـادل بـه داخـل شـدن وقت خبر دهند ,بلكه به اذان و به بر شخصى كه مكلف بداند شديدا مراعات دخول وقت را مى كندچنانچه موجب اطمينان شود نيز مى توان اكتفا نمود.
    مـسـاله 395 ـ اگر به يكى ازراههاى گذشته براى انسان ثابت شود كه وقت نماز شده و مشغول نـمـاز شـود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده , نماز او باطل است , و همچنين است اگـر بـعـد ازنـمـاز بـفـهـمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده , ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده , يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده بود , نماز او صحيح است .


    نمازهائى كه بايد به ترتيب خوانده شود.




    مـسـالـه 396 ـ انسان بايد نماز عصر رابعد از نماز ظهر , و نماز عشا را بعداز نماز مغرب بخواند , و اگر عمدا نماز عصر راپيش از نماز ظهر , و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند باطل است .


    نمازهاى مستحب .




    مـسـالـه 397 ـ نـمـازهاى مستحبى زياد است و آنها را نافله گويند , و بين نمازهاى مستحبى به خواندن نافله هاى شبانه روزى بيشتر سفارش شده , و آنها در غيرروز جمعه سى و چهار ركعتند , كـه هـشـت ركعت آن نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب و دو ركعت نـافـله عشا و يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح مى باشد و چون دو ركعت نافله عشا را بـنـابر احتياط واجب بايد نشسته بخواند , يك ركعت حساب مى شود ولى در روز جمعه بر شانزده ركـعـت نـافله ظهر وعصر , چهار ركعت اضافه مى شود , و بهتر آن است كه تمام بيست ركعت را پيش اززوال بجا آورد بجز دو ركعت آن كه بهتر است در وقت زوال باشد.
    مـسـالـه 398 ـ ازيازده ركعت نافله شب , هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب , و دو ركعت آن بـه نـيـت نـمـاز شـفع , و يك ركعت آن به نيت نماز و تر خوانده شود و دستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است .
    مساله 399 ـ نمازهاى نافله را مى شود نشسته خواند , هر چند در حال اختيار , و لازم نيست هر دو ركعت را يك ركعت حساب كند.
    مساله 400 ـ نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند , و نافله عشا چنانچه به قصد رجا خوانده شود مانعى ندارد.


    وقت نافله هاى يوميه .




    مـسـالـه 401 ـ نافله نمازظهر پيش از نماز ظهر خوانده مى شود و وقت آن از اول ظهر است , و تا موقعى كه ممكن باشد آن را پيش از نماز ظهر خواند وقت آن ادامه دارد.
    مساله 402 ـ نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مى شود , و وقت آن تا موقعى كه ممكن باشد آن راپيش از نماز عصر خواند ادامه دارد.
    مـساله 403 ـ وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است , و تا وقتى كه ممكن باشد آن را پس از نماز مغرب در وقت بجاآورد.
    مساله 404 ـ وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است .
    مساله 405 ـ نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مى شود , و وقت آن بعد از گذشتن از وقت نماز شـب به مقدار انجام آن مى باشد , و تا وقتى كه ممكن است آن را پيش از نماز صبح بجا آورد وقت آن ادامه دارد.
    مـسـالـه 406 ـ اول وقـت نـافـله شب از اول شب است وتا اذان , و بهتر آن است نزديك اذان صبح خوانده شود.
    مساله 407 ـ اگرهنگام طلوع فجر بيدار شود , مى تواند نماز شب را بدون قصد ادا و قضا بخواند.


    نماز غفيله .




    مساله 408 ـ نماز غفيله يكى از نمازهاى مستحبى است كه بين نمازمغرب و عشا خوانده مى شود و در ركـعـت اول آن , بـعـد از حمد بايد بجاى سوره اين م ما فى البر والبحر وما تسقط من ورق الا يعلمها ولا حب فى ظلمات الارض ولا رطـب ولا يابس الا فى كتاب مبين ) ودر قنوت آن بگويند (( اللهم انى اسالك بمفاتح الغيب ستحبى را مى شود در حال راه رفتن و سوارى خواند , و اگر انسان در اين دو حال نماز مستحبى بخواند , لازم نيست رو به قبله باشد.
    مـسـالـه 411 ـ كـسى كه مى خواهد نماز بخواند , بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد تا يقين يـاچيزى كه در حكم يقين است (مثل شهادت دو عادل اگر مستند به حس و مانند آن باشد) پيدا كـنـد كـه قـبـله كدام طرف است , و اگر نتواند بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان يا قبرهاى مؤمنين يا از راههاى ديگر پيدا مى شود عمل نمايد , حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه بواسطه قواعد علمى قبله را مى شناسد گمان به قبله پيدا كند كافى است .
    مـسـاله 412 ـ كسى كه گمان به قبله دارد , اگر بتواند گمان قوى ترى پيدا كند , نمى تواند به گمان خود عمل نمايد مثلا اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ولى بتواند از راه ديگر گمان قوى ترى پيدا كند , نبايد به حرف او عمل نمايد.
    مـسـالـه 413 ـ اگـر براى پيدا كردن قبله و سيله اى ندارد , يا بااينكه كوشش كرده , گمانش به طرفى نمى رود , نماز خواندن به يك طرف كافى است .
    مـساله 414 ـ اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است , بايد به هر دوطرف نماز بخواند.
    مـساله 415 ـ كسى كه يقين به قبله ندارد , اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو به قبله انجام داد , مثلا بخواهد سر حيوانى را ببرد , بايد به گمان عمل نمايد , و اگر گمان ممكن نيست , به هر طرف كه انجام دهد صحيح است .


    پوشانيدن بدن در نماز.




    مساله 416 ـ مرد بايد در حال نماز , اگر چه كسى او را نمى بيند عورتين خود را بپوشاند و بهتر آن است كه از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
    مـساله417 ـ زن بايد در موقع نماز , تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند , وبه احتياطواجب حتى از خودش نيز پوشانده شود , پس اگر چادر را طورى بپوشد كه خودش بدنش را ببيند اشكال دارد , ولى پوشاند صورت و دستها تا مچ و پاها تا مچ پا لازم نيست اما براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است , بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پائين تر از مچها را هم بپوشاند.


    شرائط لباس نماز گزار.




    مـسـالـه 418 ـ شـرط اول : لـباس نمازگزار بايد پاك باشد , و اگر كسى در حال اختيار با بدن يا لباس نجس نماز بخواند , نمازش باطل است .
    مساله 419 ـ اگر كسى بعلت كوتاهى كردن در فراگيرى مساله شرعى نمى دانسته نماز با بدن يا لـباس نجس باطل است و يا نمى دانسته مثلا منى نجس است و با آن نماز خوانده , احتياط واجب آن است كه نماز رادوباره بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
    مـساله 420 ـ اگر كسى از روى ندانستن مساله با بدن يا لباس نجس نماز خوانده و در فراگيرى مساله كوتاهى ننموده باشد لازم نيست نمازش را اعاده و يا قضا نمايد.
    مساله 421 ـ اگر كسى يقين دارد كه بدن يالباسش نجس نيست و بعد از نماز بفهمد نجس بوده , نمازش صحيح است .
    مساله 422ـ اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد , چنانچه فراموشى او از روى اهمال و بى اعتنائى بوده بايد بنابر احتياط لازم نماز رادوباره بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نمايد , و در غير اين صورت لازم نيست نماز را دوباره بخواند , ولى اگر در ميان نماز يادش بيايد به دستورى كه در مساله بعد گفته مى شود عمل كند.
    مساله 423 ـ كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است , اگر دربين نماز ملتفت شود كه بدن يا لـبـاسـش نـجس شده و احتمال دهد كه بعد از شروع درنماز نجس شده باشد در صورتى كه آب كـشيدن بدن يالباس يا عوض كردن لباس يابيرون آوردن آن , نماز را بهم نمى زند , در بين نماز , بدن يا لباس را آب بكشد يالباس را عوض نمايد , يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده , لباس را بـيـرون آورد ولـى چـنـانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض كند يـابيرون آورد نماز بهم مى خورد يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مى ماند بايد بنابراحتياط لازم نماز را دوباره با لباس پاك بخواند.
    مـساله 424 ـ كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد , چنانچه جستجو نمايد و چيزى در آن نبيند و نمازبخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده , نماز او صحيح است , ولـى اگـر جـسـتـجو نكرده باشد بنابر احتياط لازم بايد نمازش را دوباره بخواند , و چنانچه وقت گذشته قضا نمايد.
    مساله 425 ـ اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهم پاك نشده , نمازش صحيح است .
    مـسـاله426 ـ كسى كه غير از لباس نجس , لباس ديگرى ندارد , بايد با لباس نجس نمازبخواند و نمازش صحيح است .
    مـسـالـه 427 ـ شـرط دوم : لباس نمازگزار كه با آن عورتين خود را مى پوشاند بايد بنابر احتياط واجب مباح باشد , و كسى كه مى داندپوشيدن لباس غصبى حرام است يا اينكه از روى تقصير حكم مساله را نداند , اگرعمدا در آن لباس نماز بخواند , بنابر احتياط باطل است , ولى در چيزهائى كه بـه تـنـهـائى عـورت را نـمـى پـوشـانـد و هـمچنين چيزهائى كه فعلا نمازگزار آنها را نپوشيده مـاننددستمال بزرگ يا لنگى كه در جيب گذاشته شود اگر چه بشود عورت را با آنها پوشانيد, و هـمـچـنين چيزهائى كه نمازگزار آنها را پوشيده ولى ساتر مباح ديگرى دارد , در تمام اين صور غصبى بودن آنها به نماز ضررى ندارد هر چند احتياط در ترك است .
    مساله428 ـ اگر لباس را با پول خمس نداده خريد ولى معامله به نحو كلى فى الذمه بودهمانگونه كه غالب معاملات است لباس براى او حلال است و بدهكار خمس پولى است كه پرداخته ولى اگر بـا عين پولى كه خمس آن را نداده لباس بخرد , حكم نمازخواندن در آن لباس بدون اجازه حاكم شرع حكم نماز خواندن در لباس غصبى است .
    مساله 429 ـ شرط سوم : لباس نمازگزار كه به تنهائى مى توان با آن عورت را پوشانيد, بايد از اجزا مردار حيوانى كه خون جهنده دارد ـ يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببرندخون از آن جستن مى كـنـد ـ نـبـاشـد , و اين شرط بنابر احتياط واجب در لباسى كه به تنهائى نمى توان با آن عورت را پوشانيد نيز ثابت است .
    مـسـالـه 430 ـ هـر گـاه چـيـزى از مردار نجس مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد , نمازش صحيح است .
    مـسـالـه 431 ـ اگـر چـيـزى از مـردار حـلال گوشت ـ مانند مـو و پشم كـه روح ندارد ـ همراه نمازگزار باشد , يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده اند نماز بخواندنمازش صحيح است .
    مساله 432 ـ شرط چهارم : لباس نمازگزار ـ غير چيزهائى كه به تنهائى عورت را نمى پوشاند مثل جـوراب ـ بـايـد از اجـزا درندگان بلكه بنابر احتياطلازم از مطلق حيوان حرام گوشت نباشد , و هـمچنين بايد كه بدن و لباسش به بول و يامدفوع يا عرق يا شير يا موهاى آن حيوان آلوده نباشد , ولـى اگر يك موى حيوان مثلا بر لباس او باشد ضرر ندارد , و همچنين است اگر چيزى از آنها را مثلا در قوطى گذاشته و با خود حمل نمايد.
    مساله 433 ـ اگر شك داشته باشد كه لباس از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت , چه در كشور اسلامى تهيه شده باشد چه غيراسلامى , جايز است با آن نماز بخواند.
    مـساله 434 ـ شرط پنجم : پوشيدن لباس طلاباف براى مردان حرام است و نماز با آن باطل است , ولى براى زنان در نماز و غيرنماز اشكال ندارد.
    مـساله 435 ـ پوشيدن طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه وانگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچى طلا به دست , براى مرد حرام و نمازخواندن با آنها باطل است , ولى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد.
    مساله 436 ـ اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباس او از طلا است يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند , نمازش صحيح است .
    مـسـالـه 437 ـ شرط ششم : لباس مردنمازگزار كه به تنهائى مى توان با آن عورت را پوشاند بايد ابريشم خالص نباشد , و درغير نماز هم پوشيدن آن براى مردان حرام است وبراى زن اشكال ندارد.
    مـسـالـه 438ـ پـوشـيـدن لـبـاس زنـانه بر مردان و پوشيدن لباس مردانه بر زنان حرام نيست و نمازخواندن با آن باطل نيست ولى به احتياط واجب جايز نيست مرد خود را به هيئت وزى زن در آورد و همچنين به عكس .


    مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزارپاك باشد.




    مساله 439 ـ در سه صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد , نماز اوصحيح است :.
    اول : آنـكـه بواسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن اوست , لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد.
    دوم : آنـكـه بـدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم به خون آلوده باشد , و به احتياط واجب درهم بايد به اندازه بند سر انگشت ابهام حساب شود.
    سوم : آنكه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.
    ونـيـز در يـك صـورت اگـر لـباس نمازگزار نجس باشد , نماز او صحيح است , و آن صورت آن است كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد.
    مساله 440 ـ اگر در بدن يا لباس نمازگزار , خون زخم يا جراحت يا دمل باشد , تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است مى تواند با آن خون نماز بخواند و همچنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده يا دوائى كه روى زخم گذاشته اند و نجس شده در بدن يا لباس او باشد.
    مـسـاله 441 ـ اگر خون بريدگى و زخمى كه بزودى خوب مى شود و شستن آن آسان است , در بدن يا لباس نمازگزار باشد و به اندازه درهم يا بيشتر باشد , نماز او باطل است .
    مـساله 442 ـ اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد , به رطوبت زخم نجس شود , جايز نـيـسـت بـا آن نماز بخواند , ولى اگر مقدارى از بدن يالباس كه اطراف زخم است به رطوبت آن نجس شود , نماز خواندن با آن مانعى ندارد.
    مساله 443 ـ اگر از بواسير يا زخمى كه توى دهان و بينى و مانند اينهاست , خونى به بدن يا لباس برسد , مى تواند با آن نماز بخواند و فرقى نيست كه دانه بواسير بيرون باشد يا اندرون .
    مـسـالـه 444 ـ اگر سر سوزنى خون حيض در بدن يا لباس نمازگزارباشد , نماز او باطل است و بنابر احتياط خون نجس العين مثل خوك و مردار وحيوان حرام گوشت و خون نفاس و استحاضه نـيز چنين است ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چـند جاى بدن و لباس باشددر صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشكال ندارد.
    مـساله445 ـ اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد كه از حدودخـون تـجـاوز كـنـد و اطراف آن را آلـوده كـند , نماز با آن باطل است اگر چه خون ورطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم نباشد.
    مـسـاله 446 ـ اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى بواسطه رسيدن با رطوبت به خون نجس شود , اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد , نمى شود با آن نماز خواند.
    مساله 447 ـ اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمى شود با آنها عورت را پـوشـانـيـد , نجس باشد ,چنانچه از مردار نجس يا از حيوان نجس العين مانند سگ درست نشده بـاشـد , نـمـاز بـاآنـها صحيح است , و اگر از مردار نجس يا حيوان نجس درست شده باشد بنابر احتياط واجب نماز خواندن با آنها باطل است و اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشكال ندارد.


    مكان نماز گزار.




    مكان نماز گزار هفت شرط دارد:.
    شرط اول : آنكه مباح باشدبنابر احتياط واجب .
    مساله 448 ـ كسى كه در ملك غصبى نماز مى خواند اگر چه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد , بنابر احتياط لازم نمازش باطل است .
    مـسـاله449 ـ نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه كسى كه منفعت مـلـك مـال او مـى باشد , در حكم نماز خواندن در ملك غصبى است , مثلا درخانه اجاره اى اگر مالك يا ديگرى بدون اجازه مستاجر نماز بخواند , نمازش بنابراحتياط باطل است .
    مـساله 450 ـ كسى كه در مسجد نشسته , اگر ديگرى او را بيرون كرده و جاى او را اشغال كند و در آنجا نماز بخواند , نمازش صحيح است اگر چه گناه كرده است .
    مـسـالـه 451 ـ اگـر مـلـكـى را بـا پول خمس نداده خريد ولى معامله به نحوكلى فى الذمه بود همانگونه كه غالب معاملات است تصرف در آن حلال است وبدهكار خمس پولى است كه پرداخته ولـى اگر با عين پولى كه خمس آن را نداده ملكى بخرد , تصرف او در آن ملك بدون اجازه حاكم شرعى حرام و نماز در آن بنابراحتياط واجب باطل است .
    مـسـاله 452 ـ تصرف در ملك ميتى كه به زكات يا به مردم بدهكار است , چنانچه منافات با اداى دين او نداشته باشد ـ مثل نماز خواندن در خانه اش ـ با اجازه و رثه اشكال ندارد.
    مساله 453 ـ اگر بعضى از و رثه ميت صغير يا ديوانه يا غائب باشند , تصرف در ملك او بدون اجازه و لـى آنـها حرام است ونماز در آن جايز نيست و لى تصرفات معمولى كه مقدمه تجهيز ميت است اشكال ندارد.
    مساله 454 ـ شرط دوم : مكان نمازگزار در نمازهاى واجب بايد طورى نباشدكه از شدت حركت مانع از ايستادن نمازگزار و انجام ركوع و سجود اختيارى شود ,بلكه بنابر احتياط لازم نبايد مانع از آرامـش بدن او باشد , و اگر بواسطه تنگى وقت ياجهت ديگر ناچار باشد , در چنين جائى مانند بـعضى از انواع اتومبيل و كشتى و قطارنماز بخواند , بقدرى كه ممكن است بايد استقرار و قبله را رعايت نمايد , و اگر آنها ازقبله به طرف ديگر حركت كنند به طرف قبله برگردد , و اگر رعايت اسـتـقـبـال قبله دقيقاممكن نباشد سعى كند كه اختلاف كمتر از 90 درجه باشد , و اگر اين هم مـمـكـن نـبـاشـددر تـكبير الاحرام فقط رعايت قبله را بكند , و اگر اين هم ميسر نباشد رعايت قبله لازم نيست .
    مـساله 455 ـ نماز خواندن در اتومبيل و كشتى و قطار و مانند اينها دروقتى كه ايستاده اند مانعى نـدارد , و هـمـچـنين در وقتى كه حركت مى كنند چنانچه بحدى تكان نداشته باشند كه مانع از آرامش بدن نمازگزار شود.
    شرط سوم : آنكه جاى نمازگزار سقفش به اندازه اى كه نتواند در آنجا راست بايستد , كوتاه نباشد , و همچنين به اندازه اى كه جاى ركوع و سجود نداشته باشد , كوچك نباشد.
    شـرط چـهـارم : آنـكه مكان نماز گزار اگر نجس است بطورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لـباس اوبرسد در صورتى كه از نجاساتى باشد كه مبطـل نماز است , ولى جائى كه پيشانى رابر آن مى گذارد اگر نجس باشد , در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است .
    شـرط پـنجم : بايد بنابر احتياط لازم زن عقب تر از مرد بايستد , اقلا به مقدارى كه جاى سجده او برابر جاى دو زانوى مرد در حال سجده باشد.
    مـسـالـه 456 ـ اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد و باهم و ارد نماز شوند , بنابر احتياط واجب بايد نماز رادوباره بخوانند , و همچنين است اگر يكى زودتر از ديگرى به نماز بايستد.
     
  6. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    مـسـالـه 457 ـ اگر بين مرد و زن كه برابر هم ايستاده اند يا زن جلوتر ايستاده و نماز مى خوانند ,ديـوار يا پرده پاچيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند يا آنكه فاصله بيش از ده ذراع باشد , نماز هر دو صحيح است .
    شـرط شـشـم : آنـكـه جـاى پيشانى نمازگزار از جاى دوزانو و سر انگشتان پاى او , بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلندتر نباشد وتفصيل اين مساله در احكام سجده گفته مى شود.
    مـسـالـه 458 ـ بودن مرد و زن نامحرم در خلوت اگر احتمال و قوع در معصيت را بدهند , حرام است , و احتياطمستحب آن است كه در آنجا نماز نخوانند.


    احكام مسجد.




    مـسـاله 459 ـ نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد , حرام است , و هر كس بـفـهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آن را بر طرف كند , و احتياط مستحب آن است كه طـرف بـيـرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند , و اگر نجس شود بر طرف كردن آن لازم نيست , ولـى اگـر نـجـس كردن طرف بيرون ديوار موجب هتك مسجد باشد البته حرام است و بر طرف كردن آن مقدارى كه رافع هتك باشد لازم است .
    مـسـالـه 460 ـ نـجـس كردن حرم امامان (ع ) حرام است , و اگر يكى از آنها نجس شود , چنانچه نـجس ماندن آن بى احترامى باشد , تطهير آن واجب است , بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد آن را تطهير كنند.
    مساله 461 ـ اگر حصير يا موكت مسجد نجس شود , بايد آن را آب بكشند.
    مساله 462 ـ بردن عين نجس و متنجس در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است .
    مـساله 463 ـ اگر مسجد رابراى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنند و سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند , در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشوداشكال ندارد.


    اذان و اقامه .




    مـسـالـه 464 ـ براى مرد و زن مستحب است پيش ازنمازهاى واجب شبانه روزى (يوميه ) اذان و سپس اقامه بگويند , و براى نمازهاى ديگر واجب يا مستحب مشروع نيست .
    مساله 465 ـ مستحب است در روز اول كه بچه به دنيا مى آيد , يا پيش از آنكه بند نافش بيفتد , در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند.
    مـسـالـه 466 ـ اذان هيجده جمله است : (( اللّه اكبر )) چهار مرتبه , ((اشهد ان لا اله الا اللّه )) , (( اشهد ان محمدا رسول اللّه )) , (( حى على الصلا )) , (( حى على الفلاح )) , (( حى على خير العمل )) , (( اللّه اكـبر )) , (( لا اله الا اللّه )) هر يك دومرتبه و اقامه هفده جمله است , يعنى دو مرتبه (( اللّه اكبر )) از اول اذان و يك مرتبه ((لا اله الا اللّه )) از آخر آن كم مى شود , و بعد از گفتن (( حى على خير العمل )) بايد دومرتبه (( قد قامت الصلا )) اضافه نمود.
    مساله 467 ـ (( اشهد ان عليا و لى اللّه )) جزاذان و اقامه نيست , و لى خوب است بعد از (( اشهد ان محمدا رسول اللّه )) به قصدقربت گفته شود.


    ترجمه اذان و اقامه .




    اللّه اكبر: يعنى خداى تعالى بزرگتر است .

    اشهدان لا اله الا اللّه : يعنى شهادت مى دهم كه كسى جز اللّه سزاوار پرستش نيست .
    اشـهـدان مـحـمـدا رسول اللّه : يعنى شهادت مى دهم كه حضرت محمد بن عبداللّه (ص ) پيغمبر وفرستاده خداست .
    اشـهد ان عليا امير المؤمنين و لى اللّه : يعنى شهادت مى دهم كه حضرت على عليه الصلا و السلام امير مؤمنان و ولى خدا بر همه خلق است .
    حى على الصلا: يعنى بشتاب براى نماز.
    حى على الفلاح : يعنى بشتاب براى رستگارى .
    حى على خير العمل : يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است .
    قد قامت الصلا: يعنى بتحقيق نماز برپاشد.
    لا اله الا اللّه : يعنى كسى جز اللّه سزاوار پرستش نيست .
    مـساله468 ـ بين جمله هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود , و اگر بين آنها بيشتر ازمعمول فاصله بيندازد , بايد دوباره آن را از سر بگيرد.
    مساله 469 ـ در همه مواردى كه نمازگزار دو نماز را كه يك وقت مشترك دارند پشت سر هم مى خواند اگر براى نماز اول اذان گفته باشد , اذان براى نماز بعدى ساقط است .
    مـسـاله 470 ـ اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند , كسى كه با آن جماعت نماز مى خواند , نبايدبراى نماز خود اذان و اقامه بگويد.
    مـسـالـه 471 ـ اذان و اقـامه بايد به عربى صحيح گفته شود , پس اگر به عربى غلط بگويد , يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد , يامثلا ترجمه آن را به فارسى بگويد , صحيح نيست .
    مـسـالـه 472 ـ اذان و اقـامه بايد بعداز داخل شدن وقت نماز گفته شود , و اگر عمدا يا از روى فـرامـوشى پيش از وقت بگويد باطل است , مگر در صورتى كه اگر وقت در ميان نماز داخل شود حكم به صحت آن نماز مى شود كه در مساله (395) بيان آن گذشت .


    واجبات نماز.




    واجبات نماز يازده چيز است :.
    (( اول )) نـيت (( دوم )) قيام يعنى ايستادن (( سوم )) تكبير الاحرام يعنى گفتن اللّه اكبر در اول نـمـاز (( چهارم )) ركوع (( پنجم )) سجود (( ششم )) قرائت ((هفتم )) ذكر (( هشتم )) تشهد (( نهم )) سلام (( دهم )) ترتيب (( يازدهم )) موالات يعنى پى در پى بودن اجزا نماز.
    مساله 473 ـ بعضى از و اجبات نماز , ركن است , يعنى اگرانسان آنها را بجا نياورد ـ عمدا باشد يا اشـتباها ـ نماز باطل مى شود و بعضى ديگرركن نيست , يعنى اگر اشتباها كم گردد نماز باطل نمى شود و ركن نماز پنج چيز است :.
    اول : نيت .
    دوم : تكبير الاحرام .
    سوم : قيام متصل به ركوع , يعنى ايستادن پيش ازركوع .
    چهارم : ركوع .
    پنجم : دو سجده از يك ركعت .
    و امـا نـسبت به زيادى درصورتى كه عمدى باشد , مطلقا نماز باطل مى شود , و در صورتى كه از روى اشـتـبـاه بـاشـد اگـر زيادى در ركوع يا در دو سجده از يك ركعت باشد , نماز بنابر احتياط لازم باطل است و الا باطل نيست .


    نيت .




    مساله 474 ـ انسان بايد نماز را به نيت قربت يعنى براى تذلل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم بجا آورد , و لازم نـيـست نيت را ازقلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد: چهار ركعت نماز ظهر مى خوانم قرب الى اللّه .
    مساله 475 ـ اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيت كند كه : چهار ركعت نماز مى خوانم , و معين نـكند ظهر است يا عصر , نماز او باطل است ولى كافى است در تعيين , نمازظهر را به عنوان نماز اول و نماز عصر را به عنوان نماز دوم تعيين كند , و نيز كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب اسـت , اگـر در وقـت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يانماز ظهر را بخواند , بايد نمازى را كه مى خواند , در نيت معين كند.
    مـسـالـه 476 ـانـسـان بـايـد از اول تـا آخـر نـماز به نيت خود باقى باشد , پس اگر در بين نماز بطورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مى كند؟ نداند چه بگويد , نمازش باطل است .
    مساله477 ـ انسان بايد فقط براى تذلل در پيشگاه خداوند عالم نماز بخواند , پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند , نمازش باطل است , خواه فقطبراى مردم باشد يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد.


    تكبير الاحرام .




    مـسـالـه 478 ـگـفـتن (( اللّه اكبر )) در اول هر نماز , واجب و ركن است , وبايد اين دو كلمه به عـربـى صحيح گفته شود , و اگر به عربى غلط بگويد يا مثلا ترجمه آن را به فارسى بگويدصحيح نيست .
    مـساله 479 ـ موقع گفتن تكبير الاحرام در نماز واجب بايد بدن آرام باشد , و اگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد تكبير الاحرام را بگويد باطل است .
    مـساله 480 ـ تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خـودش لااقـل همهمـه خــود را بـشنـود , و اگـر بواسطـه سنگينى يا كـرى گـوش يا سر و صداى زياد نمى شنود , بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود.
    مـساله 481 ـ كسى كه بواسطه عارضه اى لال شده يا زبان او مرضى پيدا كرده كه نمى تواند (( اللّه اكـبر )) رابگويد بايد به هر طورى كه مى تواند بگويد , و اگر هيچ نمى تواند بگويد بايد تكبير رادر قلب خود بگذراند و براى او بطورى كه مناسب حكايت لفظش باشد با انگشتش اشاره كند و زبان و لبش را هم اگر مى تواند حركت دهد و اما كسى كه لال مادر زاداست بايد زبان و لبش را بطورى كـه شـبـيه كسى است كه تلفظ به تكبير مى كند حركت دهد , و در آن حال با انگشتش نيز اشاره نمايد.


    قيام (ايستادن ).




    مساله 482 ـ قيام در موقع گفتن تكبير الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به ركوع مى گويند , ركن است , ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع , ركن نيست و اگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند , نمازش صحيح است .
    مساله483 ـ واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه تكبير را در حال ايستادن گفته است .
    مساله 484 ـ اگر ركوع را فراموش كند و بعد ازحمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده , بايد بايستد و به ركوع رود , و اگربدون اينكه بايستد به حال خميدگى به ركوع برگردد , چون قيام متصل به ركوع رابجانياورده , كفايت نمى كند.
    مـسـالـه 485 ـ مـوقعى كه براى تكبير الاحرام يا قرائت ايستاده است بايد راه نرود و به طرفى خم نشود , و بنابر احتياط لازم بدن حركت ندهد و در حال اختيار به جائى تكيه نكند , ولى اگر از روى نا چارى باشد اشكال ندارد.
    مساله 486 ـ اگر موقعى كه ايستاده , از روى فراموشى قدرى راه برود , يا به طرفى خم شود , يا به جائى تكيه كند , اشكال ندارد.
    مساله 487 ـ موقعى كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزى از اذكار واجب است , بايد بدنش آرام بـاشـد , و هـمـچـنين بنابر احتياط لازم وقتى كه مشغول چيزى از اذكار مستحب مى باشد و در مـوقـعى كه مى خواهد كمى جلو يا عقب رود , يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد , بايد چيزى نگويد.
    مـساله 488 ـ اگر در حال حركت بدن ذكر مستحبى بگويد , مثلاموقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد , چنانچه آن را به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده اند بگويد , آن ذكر صحيح نيست ولى نمازش صحيح است , و ((بحول اللّه وقوته اقوم واقعد )) را بايد در حال بر خاستن بگويد .
    مساله 489 ـ اگر دربين نماز از ايستادن عاجز شود , بايد بنشيند , و اگر از نشستن هم عاجز شود , بايدبخوابد , ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از ذكرهاى واجب رانگويد.
    مساله 490 ـ تا انسان مى تواند ايستاده نماز بخواند , نبايد بنشيند , مثلا كسى كه در موقع ايستادن , بدنش حركت مى كند , يا مجبور است به چيزى تكيه دهد , يا بدنش را مختصرى كج كند , بايد به هر طور كه مى تواند ايستاده نماز بخواند , ولى اگر به هيچ قسم نتواند بايستد بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند.
    مـسـالـه 491 ـ كسى كه نشسته نمازمى خواند , اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد و ركـوع را ايـستاده بجا آورد, بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود , و اگر نتواند بايد ركوع را هم نشسته بجاآورد.
    مساله 492 ـ كسى كه مى تواند بايستد , اگر بترسد كه بواسطه ايستادن , مريض شود يا ضررى به او برسد , مى تواند نشسته نماز بخواند , و اگر از نشستن هم بترسد ,مى تواند خوابيده نماز بخواند .


    قرائت .




    مساله 493 ـ در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه , انسان بايد اول حمد و بعد از آن سوره و ـ بنابر احتياط ـ يك سوره تمام بخواند.
    مـسـالـه 494 ـ اگر وقت نماز تنگ باشد , يا انسان ناچار شود كه سوره رانخواند , مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند , دزد يا درنده يا چيز ديگرى به او صدمه بزند يا آنكه كار ضرورى داشته باشد , مى تواند سوره را نخواند , بلكه در صورت تنگى وقت و در بعض از موارد ترس نبايد سوره را بخواند .
    مـسـالـه 495 ـ اگـر پـيش ازآنكه براى ركوع خم شود , بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده , بايد بـخـواند , و اگربفهمد سوره را نخوانده , بايد فقط سوره را بخواند , ولى اگر بفهمد حمد تنها را نـخـوانده , بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند , و نيز اگر خم شود و پيش از آنكه به ركوع برسد بفهمد و سوره يا سوره تنها يا حمد تنها را نخوانده , بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد.
    مـسـالـه 496 ـ در نـمـاز مستحبى خواندن سوره لازم نيست اگر چه آن نماز بواسطه نذر كردن واجب شده باشد , ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز و حشت كه سوره مخصوصى دارد , اگر بخواهد به دستور آن نمازرفتار كرده باشد , بايد همان سوره را بخواند.
    مساله 497 ـ بر مرد بنابر احتياطواجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند , و بر مرد و زن بنابر احيتاط واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخواند.
    مـسـالـه 498 ـزن مـى تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند , ولى اگـرنامحرم صدايش را بشنود و موردى باشد كه شنواندن صدا به نامحرم حرام است , بايدآهسته بخواند , و اگر عمدا بلند بخواند بنابر احتياط نمازش باطل است .
    مـسـالـه 499 ـاگـر در جـائى كـه بـايـد نماز را بلند بخواند عمدا آهسته بخواند , يا در جائى كه بـايدآهسته بخواند عمدا بلند بخواند , بنابر احتياط نمازش باطل است , ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مساله باشد , صحيح است , و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده , لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند.
    مـسـالـه 500 ـانـسـان بايد قرائت نماز را صحيح بخواند , و كسى كه به هيچ قسم نمى تواند همه سـوره حمد را صحيح بخواند بايد به همان نحو كه مى تواند بخواند اگر مقدارى را كه صحيح مى خـواند معتنا به باشد , ولى اگر آن مقدار ناچيز باشد بايد بنابر احتياط واجب مقدارى از بقيه قرآن را كـه مـى تـواند صحيح بخواند به آن ضميمه كند , و اگر نمى تواندبايد تسبيح را به آن ضميمه كند , و اما كسى كه نمى تواند به كلى سوره را صحيح بخواند , لازم نيست چيزى عوض آن بخواند.
    مـسـالـه 501 ـ اگر يكى از كلمات حمديا سوره را عمدا يا از روى جهل تقصيرى نگويد يا به جاى حـرفـى حرف ديگر بگويدمثلا بجاى (( ض )) (( ذ )) يا (( ز )) بگويد , يا زير و زبر حروف را رعايت نكند به گونه اى كه غلط شمرده شود , يا تشديد را نگويد , نماز او باطل است .
    مـسـاله 502 ـ اگرانسان كلمه اى را كه ياد گرفته صحيح بداند و در نماز همانطور بخواند و بعد بفهمد غلطخوانده , لازم نيست دوباره نماز را بخواند.
    مـسـالـه 503 ـ احـتياط مستحب آن است كه در نماز , وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد , و مـعـناى وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه اى را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بـعدش فاصله دهد ,مثلا بگويد: (( الرحمن الرحيم )) و ميم (( الرحيم )) را زير بدهد و بعد قدرى فـاصـلـه دهـد وبـگـويـد (( مـالك يوم الدين )) و معناى و صل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پـيش كلمه اى را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آنكه بگويد (( الرحمن الرحيم )) و ميم (( الرحيم )) را زير ندهد و فورا (( مالك يوم الدين )) را بگويد.
    مـسـالـه 504 ـ درركـعـت سـوم و چـهـارم نـمـاز مـى تواند فقط يك حمد بخواند , يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد , يعنى يك مرتبه بگويد (( سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر)) , و بـهـتـر آن است كه سه مرتبه بگويد , و مى تواند در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد , و بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند.
    مـسـالـه 505 ـبـر مـرد و زن بـنـابـر احتياط واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز , حمد ياتسبيحات را آهسته بخوانند.
    مساله 506 ـ هر گاه شك كند كه آيه يا كلمه اى رادرست گفته يا نه , مثلا شك كند كه (( قل هو اللّه احـد )) را درسـت گـفـته يا نه , مى تواندبه شك خود اعتنا نكند , ولى اگر احتياطا آن آيه يا كـلمه را دو باره به طور صحيح بگويد اشكال ندارد , واگر چند مرتبه هم شك كند , مى تواند چند بار بگويد , اما اگربه و سواس برسد بهتر است تكرار نكند.


    ركوع .




    مساله 507 ـ در هر ركعت بعد ازقرائت بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند سر همه انگشتهايش را ـ از جمله ابهام ـ به زانو بگذارد , و اين عمل را (( ركوع )) مى گويند.
    مساله 508 ـ اگر به اندازه ركوع خم شود ولى سر انگشتان را به زانو نگذارد , اشكال ندارد.
    مـسـالـه 509 ـ خـم شـدن بـايد به قصد ركوع باشد , پس اگر به قصد كار ديگر مثلا براى كشتن جـانـورى خـم شود , نمى تواند آن را ركوع حساب كند , بلكه بايد بايستد و دوباره براى ركوع خم شود , وبواسطه اين عمل , ركن زياد نشده و نماز باطل نمى شود.
    مساله 510 ـ كسى كه نشسته ركوع مى كند , بايد بقدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد.
    مـسـالـه511 ـ بهتر آن است كه در حال اختيار در ركوع سه مرتبه (( سبحان اللّه )) يا يك مرتبه (( سبحان ربى العظيم وبحمده )) بگويد , گرچه گفتن هر ذكرى كفايت مى كند وبه احتياط واجب بايد به همين مقدار باشد , ولى در تنگى وقت و در حال ناچارى گفتن يك (( سبحان اللّه )) كافى اسـت و كـسـى كـه نـمى تواند سبحان ربى العظيم را خوب اداكند بايد ذكرى ديگر مانند سه بار سبحان اللّه را بگويد.
    مساله 512 ـ ذكر ركوع بايددنبال هم و به عربى صحيح گفته شود.
    مـسـالـه 513 ـ در حـال ركوع بايد بدن نمازگزارآرام باشد و نبايد بدن خود را به اختيار بطورى حركت دهد كه از حال آرام بودن خارج شود حتى ـ بنابر احتياط ـ زمانى كه مشغول به ذكر واجب نـيـست و اگر عمدا اين استقرار را رعايت نكند نماز بنابر احتياط باطل است حتى اگر ذكر را در حال استقراراعاده كند.
    مـساله 514 ـ اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مى گويد سهوا يا بى اختيار بقدرى حركت كند كـه از حـال آرام بـودن بـدن خارج شود , بهتراين است كه بعداز آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد , ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود يا انگشتان را حركت دهد , ضررى ندارد.
    مساله 515 ـ اگرپيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد ,نمازش باطل است مگر اينكه دوباره ذكر را در حال استقرار در ركوع بگويد و اگرسهوا باشد لازم نيست آن را دوباره بگويد.
    مساله 516 ـ اگر پيش از تمام شدن ذكرواجب , عمدا سر از ركوع بر دارد , نمازش باطل است , و اگر سهوا سر بر دارد اعاده ذكر لازم نيست .
    مساله 517 ـ هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود , بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند , و اگر مـوقـعـى هـم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كندبايد به اندازه اى كه عرفا به آن ركوع گفته شود خم شود , و اگر به اين مقدار نتواند خم شود , بايد براى ركوع با سر اشاره نمايد.
    مـسـالـه 518 ـ كـسى كه براى ركوع بايد باسر اشاره كند اگر نتواند باسر اشاره كند , بايد به نيت ركـوع چشمها را بر هم بگذارد وذكر آن را بگويد و به نيت برخاستن از ركوع چشمها را باز كند , و اگر از اين هم عاجز است بايد در قلب خود نيت ركوع كند و بنابر احتياط بادست خود براى ركوع اشاره كند و ذكر آن را بگويد و در اين صورت اگر ممكن است بنابر احتياط جمع كند بين اين عمل و ايما به ركوع در حال نشستن .
    مـساله 519 ـ كسى كه نمى تواند ايستاده ركوع كند ولى براى ركوع مى تواند در حالى كه نشسته است خم شود , بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره نمايد.
    مـسـالـه 520 ـ بـعد از تمام شدن ذكر ركوع بايد راست بايستد و بنابر احتياط بعد از آنكه بدن آرام گرفت به سجده رود , و اگرعمدا پيش از ايستادن به سجده رود , نمازش باطل است و همچنين بنابر احتياط اگرعمدا پيش از آرامش گرفتن بدن به سجده رود.
    مساله 521 ـ مستحب است پيش ازذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد وبعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد درحال ارامى بدن بگويد ((سمع اللّه لمن حمده )).


    سجود.




    مساله 522 ـ نمازگزار بايد درهر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب بعد از ركوع دو سجده كند , و سجده محقق مى شود به اين كه به هيئت مخصوص پيشانى را به قصد خضوع به زمين بگذارد و درحـال سـجده در نماز , واجب است كه كف دو دست و دو زانو و دو انگشت بزرگ پاهارا بر زمين بگذارد و منظور از پيشانى به احتياط واجب و سط آن است و آن مستطيلى است كه از كشيدن دو خط فرضى بين دو ابرو در وسط پيشانى تا مرز موى سر به دست مى آيد.
    مـسـالـه 523 ـ دو سـجده روى هم يك ركن است , و اگر كسى در نمازواجب ـ هر چند از روى فـرامـوشـى يـا جهل به مساله ـ در يك ركعت هر دو را ترك كند , نمازش باطل است , و همچنين اسـت بنابر احتياط لازم اگر دو سجده در يك ركعت از روى فراموشى يا جهل قصورى اضافه كند (جهل قصورى اين است كه جاهل در جهل خرد معذور باشد).
    مساله 524 ـ اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند ,نمازش باطل مى شود , و اگر سهوا يك سجده كـم يـا زياد كند نماز باطل نمى شود ووظيفه در صورت كم شدن , در احكام سجده سهو خواهد آمد.
    مـسـالـه 525 ـ كـسـى كـه مى تواند پيشانى را به زمين بگذارد , اگر آن را عمدا يا سهوا به زمين نـگـذارد , سـجده نكرده است , اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد , ولى اگر پيشانى را به زمين بگذاردو سهوا جاهاى ديگر را به زمين نرساند , يا سهوا ذكر نگويد , سجده صحيح است .
    مـساله 526 ـ بهتر آن است كه در حال اختيار در سجده سه مرتبه (( سبحان اللّه )) يايك مرتبه (( سـبحان ربى الاعلى وبحمده )) بگويد , وبايد اين كلمات دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود , گرچه گفتن هر ذكرى كفايت مى كند , ولى بنابر احتياط لازم بايد به اين مقدار باشد.
    مساله 527 ـ اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد , نـمـاز بـاطل است , مگر اين كه ذكر را دوباره درحال آرامش بگويد و اگر پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بر دارد , نمازباطل است .
    مساله 528 ـ اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد سهوا ذكر سجده رابگويد , و پيش از آنكه سر از سجده بردارد , بفهمد اشتباه كرده است , بايد آرام بگيرد و دوباره ذكر را بگويد ولى اگر پيشانى به زمين رسيده باشد و سهوا پيش ازآرامش ذكر را بگويد تكرار لازم نيست .
    مـسـاله 529 ـ اگر بعد از آنكه سر از سجده برداشت بفهمد پيش از آنكه ذكر سجده تمام شود سر برداشته , نمازش صحيح است .
    مـساله 530 ـ اگر موقعى كه ذكر سجده را مى گويد , يكى از هفت عضو را عمدا اززمين بر دارد اگـر با استقرارى كه در سجود معتبر است منافات داشته باشد , نماز باطل مى شود , و همچنين است بنابر احتياط واجب در موقعى كه مشغول ذكر نيست .
    مـسـالـه531 ـ اگـر پـيش از تمام شدن ذكر سجده , سهوا پيشانى را از زمين بر دارد , نمى تواند دوباره به زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند , ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد , بايد دو مرتبه به زمين بگذارد و ذكر را بگويد.
    مـسـاله532 ـ بعد از تمام شدن ذكر سجده اول , بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود.
    مـسـالـه 533 ـ بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده صحيح است , چيزديگرى فاصله نباشد , پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد ,سجده باطل است , ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد.
    مـسـالـه 534ـ در سـجـده بـايـد دو كف دست را بر زمين بگذارد و به احتياط واجب در صورت امـكـان هـمـه كف دست را بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد , و اگرپشت دسـت هم ممكن نباشد بنابر احتياط بايد مچ دست را بر زمين بگذارد , و چنانچه آن را هم نتواند , تا آرنج هر جا راكه مى تواند بر زمين بگذارد , و اگر آن هم ممكن نيست گذاشتن باز و كافى است .
    مـسـاله 535 ـ در سجده بايد دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد , ولى لازم نيست كه سر دو انـگـشـت را بـر زمـين بگذارد بلكه گذاشتن پشت يا روى آنها نيز كفايت مى كند , و اگر انگشت بـزرگ را نـگـذارد و انـگـشتهاى ديگرپا يا روى پا را بر زمين بگذارد , يا بواسطه بلند بودن ناخن , شست به زمين نرسدنماز باطل است , و كسى كه از روى تقصير و ندانستن مساله نمازهاى خود را اينطورخوانده , بايد دوباره بخواند.
    مساله 536 ـ مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مى كند به مقدارى كه سجده بر آن صحيح است , بـايـد پـاك بـاشـد , ولى اگر مثلا مهر راروى فرش نجس بگذارد , يا يك طرف مهر نجس باشد و پـيـشـانـى را به طرف پاك آن بگذارد يا قسمتى از روى مهر پاك باشد و قسمتى نجس باشد اگر پيشانى را نجس نكند , اشكال ندارد.
    مـسـالـه 537 ـ كـسى كه مى تواند بنشيند ولى نمى تواند پيشانى رابر زمين برساند , اگر بتواند بقدرى خم شود كه عرفا سجده بر آن صدق كند بايد به آن مقدار خم شود , و مهر يا چيز ديگرى را كـه سـجـده بر آن صحيح است , روى چيزبلندى گذاشته و پيشانى را بر آن بگذارد ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا رادر صورت امكان بطور معمول بر زمين بگذارد.
    مساله 538 ـ در فرض مذكور اگرچيز بلندى نباشد كه مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و كسى هم نباشد كه مثلا مهر را بلند كند و بگيرد تا آن شخص بر آن سجده كند , بايد مهر ياچيز ديگر را بادست بلند كرده و بر آن سجده نمايد.
    مـسـاله 539 ـ كسى كه هيچ نمى تواند سجده نمايد و مقدارى كه مى تواند خم شود بر آن سجده صدق نمى كند بايدبراى سجده با سر اشاره كند , و اگر نتواند , بايد با چشمها اشاره نمايد , و اگر باچشمها هم نمى تواند اشاره كند بايد در قلب نيت سجده كند و بنابر احتياط لازم بادست و مانند آن براى سجده اشاره كند و ذكر واجب را بگويد.
    مـسـالـه 540 ـ اگـرپيشانى بى اختيار از جاى سجده بلند شود , چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاى سجده برسد , و اين يك سجده حساب مى شود , چه ذكر سجده را گفته باشد يانه , و اگر نتواند سر را نگهدارد و بى اختيار دوباره به جاى سجده برسد , همان يك سجده حساب مى شـود , ولـى اگر ذكر نگفته باشد احتياط مستحب آن است كه آن رابگويد ولى بايد به قصد قربت مطلقه باشد و قصد جزئيت نكند.
    مساله 541 ـ جائى كه انسان بايد تقيه كند , مى تواند بر فرش و مانند آن سجده نمايد و لازم نيست بـراى نـماز به جاى ديگر برود يا نماز را تاخير بيندازد تا در همانجا بعد از رفع سبب تقيه بجا آورد , ولى اگر بتواند در همان مكان بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح مى باشد , طورى سجده كند كه مخالفت تقيه نكرده باشد , نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد.
    مـسـاله 542 ـ در ركعت اول و ركعت سومى كه تشهد ندارد , مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا , احتياط واجب اين است كه بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند و بعد برخيزد.


    چيزهائى كه سجده بر آنها صحيح است :.




    مـسـالـه 543 ـبـايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى و پوشاكى كه از زمين مى رويد مانند چوب وبـرگ درخـت , سـجده كرد , و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى مانند گندم و جو وپنبه و آنـچه كه از اجزا زمين شمرده نشود مانند طلا و نقره و امثال اينها صحيح نيست ,ولى قير و زفت (كـه نـوع پـستى از قير است ) در موقع ناچارى بر چيزهاى ديگرى كه سجود بر آنها صحيح نيست مقدم مى باشند.
    مـسـالـه 544 ـ سجده كردن بر برگ مو درزمانى كه لطيف است و خوردن آن معمول مى باشد , جايز نيست , و در غير اين صورت سجده كردن بر آن اشكال ندارد.
    مـسـالـه 545 ـ سـجـده بر چيزهائى كه از زمين مى رويد و خوراك حيوان است مثل علف و كاه , صحيح است .
    مـساله 546 ـ سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است , بلكه سجده بر گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلى نيز اشكال ندارد.
    مـسـالـه 547 ـ اگـر كـاغذ نوشتن را از چيزى كه سجده بر آن صحيح است ـ مانند چوب و كاه ـ ساخته باشند , مى شود بر آن سجده كرد , و همچنين اگر از پنبه يا كتان ساخته شده باشد , ولى اگر از حرير يا ابريشم و مانند اينها ساخته باشند , سجده بر آن صحيح نيست و اما دستمال كاغذى فقط در صورتى مى توان برآن سجده كرد كه معلوم باشد از چيزى ساخته شده است كه سجده به آن صحيح است .
    مـسـالـه 548 ـ بـراى سجده , بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهدا (ع ) مى باشد ,بعد از آن , خاك , بعد از خاك , سنگ , و بعد از سنگ , گياه است .
    مساله 549 ـاگر در سجده اول , مهر به پيشانى بچسبد , بايد براى سجده دوم مهر را بردارد.
    مـساله 550 ـ اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مى كند گم شود و چيزى كه سجده برآن صحيح است نداشته باشد , مى تواند بر هر چيز ديگر سجده كند.


    مستحبات ومكروهات سجده :.




    مـسـالـه 551 ـ مستحب است : كسى كه ايستاده نماز مى خواند بعداز آنكه سر از ركوع برداشت و كـامـلا ايـستاد , و كسى كه نشسته نماز مى خواند بعد ازآنكه كاملا نشست , براى رفتن به سجده تكبير بگويد.
    و بـيـنى را بر مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و بعد از هر سجده وقتى نشست و بدن ارام گرفت تكبير بگويد.
    و بعد ا ز سجده اول بدنش كه آرام گرفت (( استغفر اللّه ربى واتوب اليه )) بگويد.
    و براى رفتن به سجده دوم , در حال آرامى بدن (( اللّه اكبر )) بگويد.
    درسجده ها صلوات بفرستد.


    سجده هاى واجب قرآن :.




    مـساله 552 ـ در هر يك ازچهار سوره (( والنجم )) و (( اقرا )) و (( الم تنزيل )) و (( حم سجده )) يـك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا گوش دهد , بعد از تمام شدن آن آيه بايد فورا سجده كـنـد و اگـرفـرامـوش كـرد هـر وقـت يـادش آمد بايد سجده نمايد , و در شنيدن بدون اختيار سجده واجب نيست اگرچه بهتر سجده نمودن است .
    مـساله 553 ـ اگر انسان موقعى كه آيه سجده را گوش دهد , خودش نيز بخواند , بايد دو سجده نمايد.
     
  7. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    مـسـالـه 457 ـ اگر بين مرد و زن كه برابر هم ايستاده اند يا زن جلوتر ايستاده و نماز مى خوانند ,ديـوار يا پرده پاچيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند يا آنكه فاصله بيش از ده ذراع باشد , نماز هر دو صحيح است .
    شـرط شـشـم : آنـكـه جـاى پيشانى نمازگزار از جاى دوزانو و سر انگشتان پاى او , بيش از چهار انگشت بسته پست تر يا بلندتر نباشد وتفصيل اين مساله در احكام سجده گفته مى شود.
    مـسـالـه 458 ـ بودن مرد و زن نامحرم در خلوت اگر احتمال و قوع در معصيت را بدهند , حرام است , و احتياطمستحب آن است كه در آنجا نماز نخوانند.


    احكام مسجد.




    مـسـاله 459 ـ نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد , حرام است , و هر كس بـفـهمد كه نجس شده است بايد فورا نجاست آن را بر طرف كند , و احتياط مستحب آن است كه طـرف بـيـرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند , و اگر نجس شود بر طرف كردن آن لازم نيست , ولـى اگـر نـجـس كردن طرف بيرون ديوار موجب هتك مسجد باشد البته حرام است و بر طرف كردن آن مقدارى كه رافع هتك باشد لازم است .
    مـسـالـه 460 ـ نـجـس كردن حرم امامان (ع ) حرام است , و اگر يكى از آنها نجس شود , چنانچه نـجس ماندن آن بى احترامى باشد , تطهير آن واجب است , بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد آن را تطهير كنند.
    مساله 461 ـ اگر حصير يا موكت مسجد نجس شود , بايد آن را آب بكشند.
    مساله 462 ـ بردن عين نجس و متنجس در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است .
    مـساله 463 ـ اگر مسجد رابراى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنند و سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند , در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشوداشكال ندارد.


    اذان و اقامه .




    مـسـالـه 464 ـ براى مرد و زن مستحب است پيش ازنمازهاى واجب شبانه روزى (يوميه ) اذان و سپس اقامه بگويند , و براى نمازهاى ديگر واجب يا مستحب مشروع نيست .
    مساله 465 ـ مستحب است در روز اول كه بچه به دنيا مى آيد , يا پيش از آنكه بند نافش بيفتد , در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگويند.
    مـسـالـه 466 ـ اذان هيجده جمله است : (( اللّه اكبر )) چهار مرتبه , ((اشهد ان لا اله الا اللّه )) , (( اشهد ان محمدا رسول اللّه )) , (( حى على الصلا )) , (( حى على الفلاح )) , (( حى على خير العمل )) , (( اللّه اكـبر )) , (( لا اله الا اللّه )) هر يك دومرتبه و اقامه هفده جمله است , يعنى دو مرتبه (( اللّه اكبر )) از اول اذان و يك مرتبه ((لا اله الا اللّه )) از آخر آن كم مى شود , و بعد از گفتن (( حى على خير العمل )) بايد دومرتبه (( قد قامت الصلا )) اضافه نمود.
    مساله 467 ـ (( اشهد ان عليا و لى اللّه )) جزاذان و اقامه نيست , و لى خوب است بعد از (( اشهد ان محمدا رسول اللّه )) به قصدقربت گفته شود.


    ترجمه اذان و اقامه .




    اللّه اكبر: يعنى خداى تعالى بزرگتر است .

    اشهدان لا اله الا اللّه : يعنى شهادت مى دهم كه كسى جز اللّه سزاوار پرستش نيست .
    اشـهـدان مـحـمـدا رسول اللّه : يعنى شهادت مى دهم كه حضرت محمد بن عبداللّه (ص ) پيغمبر وفرستاده خداست .
    اشـهد ان عليا امير المؤمنين و لى اللّه : يعنى شهادت مى دهم كه حضرت على عليه الصلا و السلام امير مؤمنان و ولى خدا بر همه خلق است .
    حى على الصلا: يعنى بشتاب براى نماز.
    حى على الفلاح : يعنى بشتاب براى رستگارى .
    حى على خير العمل : يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است .
    قد قامت الصلا: يعنى بتحقيق نماز برپاشد.
    لا اله الا اللّه : يعنى كسى جز اللّه سزاوار پرستش نيست .
    مـساله468 ـ بين جمله هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود , و اگر بين آنها بيشتر ازمعمول فاصله بيندازد , بايد دوباره آن را از سر بگيرد.
    مساله 469 ـ در همه مواردى كه نمازگزار دو نماز را كه يك وقت مشترك دارند پشت سر هم مى خواند اگر براى نماز اول اذان گفته باشد , اذان براى نماز بعدى ساقط است .
    مـسـاله 470 ـ اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند , كسى كه با آن جماعت نماز مى خواند , نبايدبراى نماز خود اذان و اقامه بگويد.
    مـسـالـه 471 ـ اذان و اقـامه بايد به عربى صحيح گفته شود , پس اگر به عربى غلط بگويد , يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد , يامثلا ترجمه آن را به فارسى بگويد , صحيح نيست .
    مـسـالـه 472 ـ اذان و اقـامه بايد بعداز داخل شدن وقت نماز گفته شود , و اگر عمدا يا از روى فـرامـوشى پيش از وقت بگويد باطل است , مگر در صورتى كه اگر وقت در ميان نماز داخل شود حكم به صحت آن نماز مى شود كه در مساله (395) بيان آن گذشت .


    واجبات نماز.




    واجبات نماز يازده چيز است :.
    (( اول )) نـيت (( دوم )) قيام يعنى ايستادن (( سوم )) تكبير الاحرام يعنى گفتن اللّه اكبر در اول نـمـاز (( چهارم )) ركوع (( پنجم )) سجود (( ششم )) قرائت ((هفتم )) ذكر (( هشتم )) تشهد (( نهم )) سلام (( دهم )) ترتيب (( يازدهم )) موالات يعنى پى در پى بودن اجزا نماز.
    مساله 473 ـ بعضى از و اجبات نماز , ركن است , يعنى اگرانسان آنها را بجا نياورد ـ عمدا باشد يا اشـتباها ـ نماز باطل مى شود و بعضى ديگرركن نيست , يعنى اگر اشتباها كم گردد نماز باطل نمى شود و ركن نماز پنج چيز است :.
    اول : نيت .
    دوم : تكبير الاحرام .
    سوم : قيام متصل به ركوع , يعنى ايستادن پيش ازركوع .
    چهارم : ركوع .
    پنجم : دو سجده از يك ركعت .
    و امـا نـسبت به زيادى درصورتى كه عمدى باشد , مطلقا نماز باطل مى شود , و در صورتى كه از روى اشـتـبـاه بـاشـد اگـر زيادى در ركوع يا در دو سجده از يك ركعت باشد , نماز بنابر احتياط لازم باطل است و الا باطل نيست .


    نيت .




    مساله 474 ـ انسان بايد نماز را به نيت قربت يعنى براى تذلل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم بجا آورد , و لازم نـيـست نيت را ازقلب خود بگذراند يا مثلا به زبان بگويد: چهار ركعت نماز ظهر مى خوانم قرب الى اللّه .
    مساله 475 ـ اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيت كند كه : چهار ركعت نماز مى خوانم , و معين نـكند ظهر است يا عصر , نماز او باطل است ولى كافى است در تعيين , نمازظهر را به عنوان نماز اول و نماز عصر را به عنوان نماز دوم تعيين كند , و نيز كسى كه مثلا قضاى نماز ظهر بر او واجب اسـت , اگـر در وقـت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يانماز ظهر را بخواند , بايد نمازى را كه مى خواند , در نيت معين كند.
    مـسـالـه 476 ـانـسـان بـايـد از اول تـا آخـر نـماز به نيت خود باقى باشد , پس اگر در بين نماز بطورى غافل شود كه اگر بپرسند چه مى كند؟ نداند چه بگويد , نمازش باطل است .
    مساله477 ـ انسان بايد فقط براى تذلل در پيشگاه خداوند عالم نماز بخواند , پس كسى كه ريا كند يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند , نمازش باطل است , خواه فقطبراى مردم باشد يا خدا و مردم هر دو را در نظر بگيرد.


    تكبير الاحرام .




    مـسـالـه 478 ـگـفـتن (( اللّه اكبر )) در اول هر نماز , واجب و ركن است , وبايد اين دو كلمه به عـربـى صحيح گفته شود , و اگر به عربى غلط بگويد يا مثلا ترجمه آن را به فارسى بگويدصحيح نيست .
    مـساله 479 ـ موقع گفتن تكبير الاحرام در نماز واجب بايد بدن آرام باشد , و اگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد تكبير الاحرام را بگويد باطل است .
    مـساله 480 ـ تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خـودش لااقـل همهمـه خــود را بـشنـود , و اگـر بواسطـه سنگينى يا كـرى گـوش يا سر و صداى زياد نمى شنود , بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود.
    مـساله 481 ـ كسى كه بواسطه عارضه اى لال شده يا زبان او مرضى پيدا كرده كه نمى تواند (( اللّه اكـبر )) رابگويد بايد به هر طورى كه مى تواند بگويد , و اگر هيچ نمى تواند بگويد بايد تكبير رادر قلب خود بگذراند و براى او بطورى كه مناسب حكايت لفظش باشد با انگشتش اشاره كند و زبان و لبش را هم اگر مى تواند حركت دهد و اما كسى كه لال مادر زاداست بايد زبان و لبش را بطورى كـه شـبـيه كسى است كه تلفظ به تكبير مى كند حركت دهد , و در آن حال با انگشتش نيز اشاره نمايد.


    قيام (ايستادن ).




    مساله 482 ـ قيام در موقع گفتن تكبير الاحرام و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متصل به ركوع مى گويند , ركن است , ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع , ركن نيست و اگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند , نمازش صحيح است .
    مساله483 ـ واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه تكبير را در حال ايستادن گفته است .
    مساله 484 ـ اگر ركوع را فراموش كند و بعد ازحمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده , بايد بايستد و به ركوع رود , و اگربدون اينكه بايستد به حال خميدگى به ركوع برگردد , چون قيام متصل به ركوع رابجانياورده , كفايت نمى كند.
    مـسـالـه 485 ـ مـوقعى كه براى تكبير الاحرام يا قرائت ايستاده است بايد راه نرود و به طرفى خم نشود , و بنابر احتياط لازم بدن حركت ندهد و در حال اختيار به جائى تكيه نكند , ولى اگر از روى نا چارى باشد اشكال ندارد.
    مساله 486 ـ اگر موقعى كه ايستاده , از روى فراموشى قدرى راه برود , يا به طرفى خم شود , يا به جائى تكيه كند , اشكال ندارد.
    مساله 487 ـ موقعى كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزى از اذكار واجب است , بايد بدنش آرام بـاشـد , و هـمـچـنين بنابر احتياط لازم وقتى كه مشغول چيزى از اذكار مستحب مى باشد و در مـوقـعى كه مى خواهد كمى جلو يا عقب رود , يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد , بايد چيزى نگويد.
    مـساله 488 ـ اگر در حال حركت بدن ذكر مستحبى بگويد , مثلاموقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد , چنانچه آن را به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده اند بگويد , آن ذكر صحيح نيست ولى نمازش صحيح است , و ((بحول اللّه وقوته اقوم واقعد )) را بايد در حال بر خاستن بگويد .
    مساله 489 ـ اگر دربين نماز از ايستادن عاجز شود , بايد بنشيند , و اگر از نشستن هم عاجز شود , بايدبخوابد , ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از ذكرهاى واجب رانگويد.
    مساله 490 ـ تا انسان مى تواند ايستاده نماز بخواند , نبايد بنشيند , مثلا كسى كه در موقع ايستادن , بدنش حركت مى كند , يا مجبور است به چيزى تكيه دهد , يا بدنش را مختصرى كج كند , بايد به هر طور كه مى تواند ايستاده نماز بخواند , ولى اگر به هيچ قسم نتواند بايستد بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند.
    مـسـالـه 491 ـ كسى كه نشسته نمازمى خواند , اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد و ركـوع را ايـستاده بجا آورد, بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود , و اگر نتواند بايد ركوع را هم نشسته بجاآورد.
    مساله 492 ـ كسى كه مى تواند بايستد , اگر بترسد كه بواسطه ايستادن , مريض شود يا ضررى به او برسد , مى تواند نشسته نماز بخواند , و اگر از نشستن هم بترسد ,مى تواند خوابيده نماز بخواند .


    قرائت .




    مساله 493 ـ در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه , انسان بايد اول حمد و بعد از آن سوره و ـ بنابر احتياط ـ يك سوره تمام بخواند.
    مـسـالـه 494 ـ اگر وقت نماز تنگ باشد , يا انسان ناچار شود كه سوره رانخواند , مثلا بترسد كه اگر سوره را بخواند , دزد يا درنده يا چيز ديگرى به او صدمه بزند يا آنكه كار ضرورى داشته باشد , مى تواند سوره را نخواند , بلكه در صورت تنگى وقت و در بعض از موارد ترس نبايد سوره را بخواند .
    مـسـالـه 495 ـ اگـر پـيش ازآنكه براى ركوع خم شود , بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده , بايد بـخـواند , و اگربفهمد سوره را نخوانده , بايد فقط سوره را بخواند , ولى اگر بفهمد حمد تنها را نـخـوانده , بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند , و نيز اگر خم شود و پيش از آنكه به ركوع برسد بفهمد و سوره يا سوره تنها يا حمد تنها را نخوانده , بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد.
    مـسـالـه 496 ـ در نـمـاز مستحبى خواندن سوره لازم نيست اگر چه آن نماز بواسطه نذر كردن واجب شده باشد , ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز و حشت كه سوره مخصوصى دارد , اگر بخواهد به دستور آن نمازرفتار كرده باشد , بايد همان سوره را بخواند.
    مساله 497 ـ بر مرد بنابر احتياطواجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند , و بر مرد و زن بنابر احيتاط واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخواند.
    مـسـالـه 498 ـزن مـى تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند , ولى اگـرنامحرم صدايش را بشنود و موردى باشد كه شنواندن صدا به نامحرم حرام است , بايدآهسته بخواند , و اگر عمدا بلند بخواند بنابر احتياط نمازش باطل است .
    مـسـالـه 499 ـاگـر در جـائى كـه بـايـد نماز را بلند بخواند عمدا آهسته بخواند , يا در جائى كه بـايدآهسته بخواند عمدا بلند بخواند , بنابر احتياط نمازش باطل است , ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مساله باشد , صحيح است , و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده , لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند.
    مـسـالـه 500 ـانـسـان بايد قرائت نماز را صحيح بخواند , و كسى كه به هيچ قسم نمى تواند همه سـوره حمد را صحيح بخواند بايد به همان نحو كه مى تواند بخواند اگر مقدارى را كه صحيح مى خـواند معتنا به باشد , ولى اگر آن مقدار ناچيز باشد بايد بنابر احتياط واجب مقدارى از بقيه قرآن را كـه مـى تـواند صحيح بخواند به آن ضميمه كند , و اگر نمى تواندبايد تسبيح را به آن ضميمه كند , و اما كسى كه نمى تواند به كلى سوره را صحيح بخواند , لازم نيست چيزى عوض آن بخواند.
    مـسـالـه 501 ـ اگر يكى از كلمات حمديا سوره را عمدا يا از روى جهل تقصيرى نگويد يا به جاى حـرفـى حرف ديگر بگويدمثلا بجاى (( ض )) (( ذ )) يا (( ز )) بگويد , يا زير و زبر حروف را رعايت نكند به گونه اى كه غلط شمرده شود , يا تشديد را نگويد , نماز او باطل است .
    مـسـاله 502 ـ اگرانسان كلمه اى را كه ياد گرفته صحيح بداند و در نماز همانطور بخواند و بعد بفهمد غلطخوانده , لازم نيست دوباره نماز را بخواند.
    مـسـالـه 503 ـ احـتياط مستحب آن است كه در نماز , وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد , و مـعـناى وقف به حركت آن است كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه اى را بگويد و بين آن كلمه و كلمه بـعدش فاصله دهد ,مثلا بگويد: (( الرحمن الرحيم )) و ميم (( الرحيم )) را زير بدهد و بعد قدرى فـاصـلـه دهـد وبـگـويـد (( مـالك يوم الدين )) و معناى و صل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پـيش كلمه اى را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند مثل آنكه بگويد (( الرحمن الرحيم )) و ميم (( الرحيم )) را زير ندهد و فورا (( مالك يوم الدين )) را بگويد.
    مـسـالـه 504 ـ درركـعـت سـوم و چـهـارم نـمـاز مـى تواند فقط يك حمد بخواند , يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد , يعنى يك مرتبه بگويد (( سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر)) , و بـهـتـر آن است كه سه مرتبه بگويد , و مى تواند در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد , و بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند.
    مـسـالـه 505 ـبـر مـرد و زن بـنـابـر احتياط واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز , حمد ياتسبيحات را آهسته بخوانند.
    مساله 506 ـ هر گاه شك كند كه آيه يا كلمه اى رادرست گفته يا نه , مثلا شك كند كه (( قل هو اللّه احـد )) را درسـت گـفـته يا نه , مى تواندبه شك خود اعتنا نكند , ولى اگر احتياطا آن آيه يا كـلمه را دو باره به طور صحيح بگويد اشكال ندارد , واگر چند مرتبه هم شك كند , مى تواند چند بار بگويد , اما اگربه و سواس برسد بهتر است تكرار نكند.


    ركوع .




    مساله 507 ـ در هر ركعت بعد ازقرائت بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند سر همه انگشتهايش را ـ از جمله ابهام ـ به زانو بگذارد , و اين عمل را (( ركوع )) مى گويند.
    مساله 508 ـ اگر به اندازه ركوع خم شود ولى سر انگشتان را به زانو نگذارد , اشكال ندارد.
    مـسـالـه 509 ـ خـم شـدن بـايد به قصد ركوع باشد , پس اگر به قصد كار ديگر مثلا براى كشتن جـانـورى خـم شود , نمى تواند آن را ركوع حساب كند , بلكه بايد بايستد و دوباره براى ركوع خم شود , وبواسطه اين عمل , ركن زياد نشده و نماز باطل نمى شود.
    مساله 510 ـ كسى كه نشسته ركوع مى كند , بايد بقدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد.
    مـسـالـه511 ـ بهتر آن است كه در حال اختيار در ركوع سه مرتبه (( سبحان اللّه )) يا يك مرتبه (( سبحان ربى العظيم وبحمده )) بگويد , گرچه گفتن هر ذكرى كفايت مى كند وبه احتياط واجب بايد به همين مقدار باشد , ولى در تنگى وقت و در حال ناچارى گفتن يك (( سبحان اللّه )) كافى اسـت و كـسـى كـه نـمى تواند سبحان ربى العظيم را خوب اداكند بايد ذكرى ديگر مانند سه بار سبحان اللّه را بگويد.
    مساله 512 ـ ذكر ركوع بايددنبال هم و به عربى صحيح گفته شود.
    مـسـالـه 513 ـ در حـال ركوع بايد بدن نمازگزارآرام باشد و نبايد بدن خود را به اختيار بطورى حركت دهد كه از حال آرام بودن خارج شود حتى ـ بنابر احتياط ـ زمانى كه مشغول به ذكر واجب نـيـست و اگر عمدا اين استقرار را رعايت نكند نماز بنابر احتياط باطل است حتى اگر ذكر را در حال استقراراعاده كند.
    مـساله 514 ـ اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مى گويد سهوا يا بى اختيار بقدرى حركت كند كـه از حـال آرام بـودن بـدن خارج شود , بهتراين است كه بعداز آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد , ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود يا انگشتان را حركت دهد , ضررى ندارد.
    مساله 515 ـ اگرپيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد ,نمازش باطل است مگر اينكه دوباره ذكر را در حال استقرار در ركوع بگويد و اگرسهوا باشد لازم نيست آن را دوباره بگويد.
    مساله 516 ـ اگر پيش از تمام شدن ذكرواجب , عمدا سر از ركوع بر دارد , نمازش باطل است , و اگر سهوا سر بر دارد اعاده ذكر لازم نيست .
    مساله 517 ـ هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود , بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند , و اگر مـوقـعـى هـم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كندبايد به اندازه اى كه عرفا به آن ركوع گفته شود خم شود , و اگر به اين مقدار نتواند خم شود , بايد براى ركوع با سر اشاره نمايد.
    مـسـالـه 518 ـ كـسى كه براى ركوع بايد باسر اشاره كند اگر نتواند باسر اشاره كند , بايد به نيت ركـوع چشمها را بر هم بگذارد وذكر آن را بگويد و به نيت برخاستن از ركوع چشمها را باز كند , و اگر از اين هم عاجز است بايد در قلب خود نيت ركوع كند و بنابر احتياط بادست خود براى ركوع اشاره كند و ذكر آن را بگويد و در اين صورت اگر ممكن است بنابر احتياط جمع كند بين اين عمل و ايما به ركوع در حال نشستن .
    مـساله 519 ـ كسى كه نمى تواند ايستاده ركوع كند ولى براى ركوع مى تواند در حالى كه نشسته است خم شود , بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره نمايد.
    مـسـالـه 520 ـ بـعد از تمام شدن ذكر ركوع بايد راست بايستد و بنابر احتياط بعد از آنكه بدن آرام گرفت به سجده رود , و اگرعمدا پيش از ايستادن به سجده رود , نمازش باطل است و همچنين بنابر احتياط اگرعمدا پيش از آرامش گرفتن بدن به سجده رود.
    مساله 521 ـ مستحب است پيش ازذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد وبعد از آن كه از ركوع برخاست و راست ايستاد درحال ارامى بدن بگويد ((سمع اللّه لمن حمده )).


    سجود.




    مساله 522 ـ نمازگزار بايد درهر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب بعد از ركوع دو سجده كند , و سجده محقق مى شود به اين كه به هيئت مخصوص پيشانى را به قصد خضوع به زمين بگذارد و درحـال سـجده در نماز , واجب است كه كف دو دست و دو زانو و دو انگشت بزرگ پاهارا بر زمين بگذارد و منظور از پيشانى به احتياط واجب و سط آن است و آن مستطيلى است كه از كشيدن دو خط فرضى بين دو ابرو در وسط پيشانى تا مرز موى سر به دست مى آيد.
    مـسـالـه 523 ـ دو سـجده روى هم يك ركن است , و اگر كسى در نمازواجب ـ هر چند از روى فـرامـوشـى يـا جهل به مساله ـ در يك ركعت هر دو را ترك كند , نمازش باطل است , و همچنين اسـت بنابر احتياط لازم اگر دو سجده در يك ركعت از روى فراموشى يا جهل قصورى اضافه كند (جهل قصورى اين است كه جاهل در جهل خرد معذور باشد).
    مساله 524 ـ اگر عمدا يك سجده كم يا زياد كند ,نمازش باطل مى شود , و اگر سهوا يك سجده كـم يـا زياد كند نماز باطل نمى شود ووظيفه در صورت كم شدن , در احكام سجده سهو خواهد آمد.
    مـسـالـه 525 ـ كـسـى كـه مى تواند پيشانى را به زمين بگذارد , اگر آن را عمدا يا سهوا به زمين نـگـذارد , سـجده نكرده است , اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد , ولى اگر پيشانى را به زمين بگذاردو سهوا جاهاى ديگر را به زمين نرساند , يا سهوا ذكر نگويد , سجده صحيح است .
    مـساله 526 ـ بهتر آن است كه در حال اختيار در سجده سه مرتبه (( سبحان اللّه )) يايك مرتبه (( سـبحان ربى الاعلى وبحمده )) بگويد , وبايد اين كلمات دنبال هم وبه عربى صحيح گفته شود , گرچه گفتن هر ذكرى كفايت مى كند , ولى بنابر احتياط لازم بايد به اين مقدار باشد.
    مساله 527 ـ اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد , نـمـاز بـاطل است , مگر اين كه ذكر را دوباره درحال آرامش بگويد و اگر پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بر دارد , نمازباطل است .
    مساله 528 ـ اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد سهوا ذكر سجده رابگويد , و پيش از آنكه سر از سجده بردارد , بفهمد اشتباه كرده است , بايد آرام بگيرد و دوباره ذكر را بگويد ولى اگر پيشانى به زمين رسيده باشد و سهوا پيش ازآرامش ذكر را بگويد تكرار لازم نيست .
    مـسـاله 529 ـ اگر بعد از آنكه سر از سجده برداشت بفهمد پيش از آنكه ذكر سجده تمام شود سر برداشته , نمازش صحيح است .
    مـساله 530 ـ اگر موقعى كه ذكر سجده را مى گويد , يكى از هفت عضو را عمدا اززمين بر دارد اگـر با استقرارى كه در سجود معتبر است منافات داشته باشد , نماز باطل مى شود , و همچنين است بنابر احتياط واجب در موقعى كه مشغول ذكر نيست .
    مـسـالـه531 ـ اگـر پـيش از تمام شدن ذكر سجده , سهوا پيشانى را از زمين بر دارد , نمى تواند دوباره به زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند , ولى اگر جاهاى ديگر را سهوا از زمين بردارد , بايد دو مرتبه به زمين بگذارد و ذكر را بگويد.
    مـسـاله532 ـ بعد از تمام شدن ذكر سجده اول , بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود.
    مـسـالـه 533 ـ بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده صحيح است , چيزديگرى فاصله نباشد , پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد ,سجده باطل است , ولى اگر مثلا رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد.
    مـسـالـه 534ـ در سـجـده بـايـد دو كف دست را بر زمين بگذارد و به احتياط واجب در صورت امـكـان هـمـه كف دست را بگذارد ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد , و اگرپشت دسـت هم ممكن نباشد بنابر احتياط بايد مچ دست را بر زمين بگذارد , و چنانچه آن را هم نتواند , تا آرنج هر جا راكه مى تواند بر زمين بگذارد , و اگر آن هم ممكن نيست گذاشتن باز و كافى است .
    مـسـاله 535 ـ در سجده بايد دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد , ولى لازم نيست كه سر دو انـگـشـت را بـر زمـين بگذارد بلكه گذاشتن پشت يا روى آنها نيز كفايت مى كند , و اگر انگشت بـزرگ را نـگـذارد و انـگـشتهاى ديگرپا يا روى پا را بر زمين بگذارد , يا بواسطه بلند بودن ناخن , شست به زمين نرسدنماز باطل است , و كسى كه از روى تقصير و ندانستن مساله نمازهاى خود را اينطورخوانده , بايد دوباره بخواند.
    مساله 536 ـ مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مى كند به مقدارى كه سجده بر آن صحيح است , بـايـد پـاك بـاشـد , ولى اگر مثلا مهر راروى فرش نجس بگذارد , يا يك طرف مهر نجس باشد و پـيـشـانـى را به طرف پاك آن بگذارد يا قسمتى از روى مهر پاك باشد و قسمتى نجس باشد اگر پيشانى را نجس نكند , اشكال ندارد.
    مـسـالـه 537 ـ كـسى كه مى تواند بنشيند ولى نمى تواند پيشانى رابر زمين برساند , اگر بتواند بقدرى خم شود كه عرفا سجده بر آن صدق كند بايد به آن مقدار خم شود , و مهر يا چيز ديگرى را كـه سـجـده بر آن صحيح است , روى چيزبلندى گذاشته و پيشانى را بر آن بگذارد ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا رادر صورت امكان بطور معمول بر زمين بگذارد.
    مساله 538 ـ در فرض مذكور اگرچيز بلندى نباشد كه مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و كسى هم نباشد كه مثلا مهر را بلند كند و بگيرد تا آن شخص بر آن سجده كند , بايد مهر ياچيز ديگر را بادست بلند كرده و بر آن سجده نمايد.
    مـسـاله 539 ـ كسى كه هيچ نمى تواند سجده نمايد و مقدارى كه مى تواند خم شود بر آن سجده صدق نمى كند بايدبراى سجده با سر اشاره كند , و اگر نتواند , بايد با چشمها اشاره نمايد , و اگر باچشمها هم نمى تواند اشاره كند بايد در قلب نيت سجده كند و بنابر احتياط لازم بادست و مانند آن براى سجده اشاره كند و ذكر واجب را بگويد.
    مـسـالـه 540 ـ اگـرپيشانى بى اختيار از جاى سجده بلند شود , چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاى سجده برسد , و اين يك سجده حساب مى شود , چه ذكر سجده را گفته باشد يانه , و اگر نتواند سر را نگهدارد و بى اختيار دوباره به جاى سجده برسد , همان يك سجده حساب مى شـود , ولـى اگر ذكر نگفته باشد احتياط مستحب آن است كه آن رابگويد ولى بايد به قصد قربت مطلقه باشد و قصد جزئيت نكند.
    مساله 541 ـ جائى كه انسان بايد تقيه كند , مى تواند بر فرش و مانند آن سجده نمايد و لازم نيست بـراى نـماز به جاى ديگر برود يا نماز را تاخير بيندازد تا در همانجا بعد از رفع سبب تقيه بجا آورد , ولى اگر بتواند در همان مكان بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح مى باشد , طورى سجده كند كه مخالفت تقيه نكرده باشد , نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد.
    مـسـاله 542 ـ در ركعت اول و ركعت سومى كه تشهد ندارد , مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا , احتياط واجب اين است كه بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند و بعد برخيزد.


    چيزهائى كه سجده بر آنها صحيح است :.




    مـسـالـه 543 ـبـايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى و پوشاكى كه از زمين مى رويد مانند چوب وبـرگ درخـت , سـجده كرد , و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى مانند گندم و جو وپنبه و آنـچه كه از اجزا زمين شمرده نشود مانند طلا و نقره و امثال اينها صحيح نيست ,ولى قير و زفت (كـه نـوع پـستى از قير است ) در موقع ناچارى بر چيزهاى ديگرى كه سجود بر آنها صحيح نيست مقدم مى باشند.
    مـسـالـه 544 ـ سجده كردن بر برگ مو درزمانى كه لطيف است و خوردن آن معمول مى باشد , جايز نيست , و در غير اين صورت سجده كردن بر آن اشكال ندارد.
    مـسـالـه 545 ـ سـجـده بر چيزهائى كه از زمين مى رويد و خوراك حيوان است مثل علف و كاه , صحيح است .
    مـساله 546 ـ سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است , بلكه سجده بر گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلى نيز اشكال ندارد.
    مـسـالـه 547 ـ اگـر كـاغذ نوشتن را از چيزى كه سجده بر آن صحيح است ـ مانند چوب و كاه ـ ساخته باشند , مى شود بر آن سجده كرد , و همچنين اگر از پنبه يا كتان ساخته شده باشد , ولى اگر از حرير يا ابريشم و مانند اينها ساخته باشند , سجده بر آن صحيح نيست و اما دستمال كاغذى فقط در صورتى مى توان برآن سجده كرد كه معلوم باشد از چيزى ساخته شده است كه سجده به آن صحيح است .
    مـسـالـه 548 ـ بـراى سجده , بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهدا (ع ) مى باشد ,بعد از آن , خاك , بعد از خاك , سنگ , و بعد از سنگ , گياه است .
    مساله 549 ـاگر در سجده اول , مهر به پيشانى بچسبد , بايد براى سجده دوم مهر را بردارد.
    مـساله 550 ـ اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مى كند گم شود و چيزى كه سجده برآن صحيح است نداشته باشد , مى تواند بر هر چيز ديگر سجده كند.


    مستحبات ومكروهات سجده :.




    مـسـالـه 551 ـ مستحب است : كسى كه ايستاده نماز مى خواند بعداز آنكه سر از ركوع برداشت و كـامـلا ايـستاد , و كسى كه نشسته نماز مى خواند بعد ازآنكه كاملا نشست , براى رفتن به سجده تكبير بگويد.
    و بـيـنى را بر مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و بعد از هر سجده وقتى نشست و بدن ارام گرفت تكبير بگويد.
    و بعد ا ز سجده اول بدنش كه آرام گرفت (( استغفر اللّه ربى واتوب اليه )) بگويد.
    و براى رفتن به سجده دوم , در حال آرامى بدن (( اللّه اكبر )) بگويد.
    درسجده ها صلوات بفرستد.


    سجده هاى واجب قرآن :.




    مـساله 552 ـ در هر يك ازچهار سوره (( والنجم )) و (( اقرا )) و (( الم تنزيل )) و (( حم سجده )) يـك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا گوش دهد , بعد از تمام شدن آن آيه بايد فورا سجده كـنـد و اگـرفـرامـوش كـرد هـر وقـت يـادش آمد بايد سجده نمايد , و در شنيدن بدون اختيار سجده واجب نيست اگرچه بهتر سجده نمودن است .
    مـساله 553 ـ اگر انسان موقعى كه آيه سجده را گوش دهد , خودش نيز بخواند , بايد دو سجده نمايد.
     
  8. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    مـسـالـه 554 ـ اگـرانـسان از شخص خواب يا ديوانه يا از بچه اى كه قرآن را تشخيص نمى دهد , آيـه سـجـده را بـشـنود يا گوش دهد , سجده واجب است , ولى اگر از گرامافون يا ضبطصوت بـشـنود , سجده واجب نيست , و همچنين است راديو اگر بطور نوار ضبط صوت باشد , ولى اگر شـخـصـى در ايستگاه راديو آيه سجده را بخواند و انسان بوسيله راديوگوش دهد , سجده واجب است .
    مساله 555 ـ احتياط واجب آن است كه در سجده واجب قرآن , پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است گذاشته ,و بنابر احتياط مستحب جاهاى ديگر بدن را به دستورى كه در سجده نماز گفته شد برزمين بگذارد.
    مساله 556 ـ هرگاه در سجده واجب قرآن پيشانى را به قصد سجده برزمين بگذارد اگرچه ذكر نـگويد كافى است , و گفتن ذكر , مستحب است و بهتر اين است كه بگويد (( لا اله الا اللّه حقا حقا لا الـه الا اللّه ايـمـانا و تصديقا لا اله الا اللّه عبودي ورقا , سجدت لك يا رب تعبدا ورقا لا مستنكفا ولا مستكبرا بل انا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير )).


    تشهد.




    مـسـالـه 557 ـ در ركـعت دوم تمام نمازهاى واجب ومستحب و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چـهـارم نـماز ظهر و عصر و عشا , بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن , تشهد بخواند يعنى بگويد (( اشهدان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له واشهد ان محمدا عبده ورسوله , اللهم صل على محمد وآل محمد )).
    مـسـاله 558 ـ كلمات تشهد بايد به عربى صحيح و به طورى كه معمول است پشت سر هم گفته شود.
    مساله 559 ـ اگر تشهد را فراموش كند و بايستدو پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهد را نخوانده , بـايد بنشيند و تشهد را بخواند ودوباره بايستد و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند و نماز را تـمـام كـند , واگردر ركوع يا بعد از آن يادش بيايد بايد نماز را تمام كند و دو سجده سهو براى تشهدفراموش شده به جا اورد.
    مساله 560 ـ مستحب است پيش از تشهد بگويد (( الحمدللّه )) يا بگويد (( بسم اللّه وباللّه والحمد للّه وخير الاسما للّه )) , ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را به يكديگر بچسباند و به دامان خودنگاه كند و بعد از صلوات در تشهد بگويد (( وتقبل شفاعته وارفع درجته )).


    سلام نماز.




    مساله 561 ـبعد از تشهد ركعت آخر نماز مستحب است در حالى كه نشسته و بدن آرام است بگويد (( السلام عليك ايها النبى ورحم اللّه وبركاته )) وبعد از آن بايد بگويد (( السلام عليكم ))ـ و احتياط مـسـتحب آن است كه جمله (( ورحم اللّه وبركاته )) را به آن اضافه كند ـ و ياآنكه بگويد (( السلام علينا وعلى عباد اللّه الصالحين )) , ولى اگر اين سلام را بگويداحتياط واجب آن است كه بعد از آن (( السلام عليكم )) را هم بگويد.


    ترتيب .




    مـسـالـه562 ـ اگـر ركنى از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را بجا آورد , مثلا پيش ازآنكه ركوع كند دو سجده نمايد , نماز بنابر احتياط باطل است .
    مساله 563 ـ اگرركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست بجا آورد , مثلا پيش از آنكه دو سجده كند , تشهد بخواند , بايد ركن را بجا آورد و آنچه اشتباها پيش ازآن خوانده دوباره بخواند.
    مساله 564 ـ اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند وركن بعد از آن را بجا آورد , مثلا حمد را فراموش كند و مشغل ركوع شود , نمازش صحيح است .
    مساله 565 ـ اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است وآن هم ركن نيست بجا آورد , , مثلا حمد را فراموش كند و سوره رابخواند , بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد و بعد از آن , چيزى را كه اشتباها جلوتر خوانده دوباره بخواند.


    موالات .




    مساله 566 ـ انسان بايد نماز را با موالات بخواند ,يعنى كارهاى نماز مانند ركوع وسجود و تشهد را پـى در پـى و پـشت سرهم بجا آورد وچيزهائى را كه در نماز مى خواند به طورى كه معمول است پـشـت سـرهـم بخواند , و اگربقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مى خواند , نمازش باطل است .


    قنوت .




    مـسـاله 567 ـ در تمام نمازهاى واجب و مستحب , پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بـخـوانـد , ولى در نماز شفع بايد آن را رجا انجام دهد , و در نماز و تر باآنكه يك ركعت مى باشد , خـوانـدن قـنـوت پيش از ركوع مستحب است , و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد , و نماز آيـات پـنـج قنوت , و نماز عيد فطر و قربان در دوركعت چند قنوت دارد به تفصيلى كه در محل خود خواهد آمد.
    مـسـالـه 568 ـمستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت , و كف آنها را و به آسمان و پهلوى هـم نـگـهـدارد , و غير شست , انگشتهاى ديگر را به هم بچسباند و به كف دستها نگاه كندبلكه به احتياط واجب بدون دست بلند كردن قنوت صحيح نيست مگر در موردضرورت .


    تعقيب نماز.




    مـساله 569 ـ مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب (يعنى خواندن ذكر و دعا و قرآن ) شود , و بهتر است پيش از آنكه از جاى خود حركت كند ووضو و غسل و تيمم او باطل شود , رو به قبله تعقيب را بخواند و ازتعقيبهائى كه خيلى به آن سفارش شده است , تسبيح حضرت زهرا سـلام اللّه عـلـيـهااست كه بايد به اين ترتيب گفته شود : 34 مرتبه اللّه اكبر , بعد از آن 33 مرتبه الـحمدللّه , بعد از آن 33 مرتبه سبحان اللّه , و مى شود سبحان اللّه را پيش از الحمد للّه گفت ولى بهتر است بعد از الحمد للّه گفته شود.
    مـساله 570 ـ مستحب است بعد از نماز ,سجده شكر نمايد و همينقدر كه پيشانى را بقصد شكر بر زمـيـن بـگـذارد كافى است ,ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه (( شكرا للّه )) يا (( شـكرا )) يا (( عفوا)) بگويد و نيز مستحب است هر وقت نعمتى به انسان مى رسد يا بلائى از او دور مى شود سجده شكر بجا آورد.


    صلوات بر پيغمبر.




    مساله 571 ـ هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول (ص ) را مانند محمد واحمد , يا لقب و كنيه آن جـنـاب را مـثـل مـصـطفى و ابو القاسم بگويد يا بشنود , اگرچه در نماز باشد , مستحب است صلوات بفرستد.


    مبطلات نماز.




    مساله 572 ـ دوازده چيز نماز را باطل مى كند , و آنها را ((مبطلات مى گويند :.
    اول : آنـكـه در بـين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود , مثلادر بين نماز بفهمد لباسش نجس است .
    دوم : آنـكـه در بـين نماز عمدا يا سهوا يا ازروى ناچارى , چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى كند پيش آيد , مثلا بول از اوبيرون آيد , هرچند ـ بنابر احتياط ـ پيش آمدن آن پس از تمام شدن سجده آخـر نـمـاز از روى سـهو يا ناچارى باشد , ولى كسى كه نمى تواند از بيرون آمدن بول و غائطخود دارى كـند , اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود , چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گـفـتـه شـد رفتار نمايد , نمازش باطل نمى شود , ونيز اگر در بين نمازاز زن مستحاضه خون خارج شود , در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد , نمازش صحيح است .
    سـوم : از مـبـطـلات نماز آن است كه دستها را به قصدخضوع و ادب روى هم بگذارد , ولى باطل شدن نماز به اين كار بنابر احتياط است هرچند در حرام بودنش اگر بقصد مشروعيت آورده شود , شكى نيست .
    مساله 573 ـهرگاه از روى فراموشى يا ناچارى يا تقيه يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست ومانند آن , دستها را روى هم بگذارد , اشكال ندارد.
    چـهـارم : از مـبـطـلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد , آمين بگويد , و باطل شدن نماز به گـفـتـن آمين در غير ماموم بنابر احتياط است هرچند در حرام بودنش چنانچه بقصد مشروعيت آورده شـود ,شـكـى نـيـسـت , و در هـر حـال اگـر آمين را اشتباها يا از روى تقيه بگويد نمازش اشكال ندارد.
    پنجم : از مبطلات نماز برگشتن از قبله بدون عذر است , و اما اگر با عذر باشدچنانچه به طرف راست يا چپ نرسد نماز او صحيح است , ولى لازم است كه بعد ازبرطرف شدن عذر فورا به طرف قـبـله برگردد , و اما اگر به طرف راست و يا چپ برسديا پشت به قبله شود , اگر فراموش كرده باشد يا غافل باشد يا در تشخيص قبله اشتباه كرده باشد و وقتى متذكر يا متوجه شود كه اگر نماز را قطع كند مى تواند دوباره آن رارو به قبله بخواند (هرچند يك ركعت از آن در وقت و اقع شود) بـايـد نـماز را از سربگيرد و گرنه به همان نماز اكتفا مى كند و قضا بر او لازم نيست , و همچنين اسـت اگـربرگشت او از قبله بواسطه امر قهرى باشد , پس چنانچه بتواند كه بدون برگشتن از قبله نماز را دوباره در وقت بخواند (هرچند يك ركعت از آن در وقت و اقع شود) بايد نمازرا از سر بگيرد و گرنه بايد همان نماز را تمام كند و اعاده و قضا بر او لازم نيست .
    شـشـم : از مـبـطـلات نـماز آن است كه عمدا تكلم كند هرچند به كلمه اى كه بيش از يك حرف نداشته باشد اگر آن حرف مفهم معناى خودش باشد مثل (( ق )) كه در زبان عربى به معناى اين اسـت كه (( نگهدارى كن )) , يا مفهم معناى ديگرى مثل (( ب )) درجواب كسى كه از حرف دوم الـفـبا سؤال كند , و چنانچه مفهم هيچ معنائى نباشد اگرمركب از دو حرف يا بيشتر باشد باز هم بنابر احتياط مبطل نماز است .
    مـسـالـه 574 ـاگـر سـهـوا كلمه اى بگويد كه يك حرف يا بيشتر دارد , اگرچه آن كلمه معنى داشته باشد , نمازش باطل نمى شود , ولى بنابر احتياط , لازم است بعد از نماز سجده سهوبجا آورد چنانكه خواهد آمد.
    مـسـاله 575 ـ اگر كلمه اى را به قصد ذكر بگويد مثلا به قصد ذكر بگويد (( اللّه اكبر )) ودر موقع گفتن آن , صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند , اشكال ندارد.
    مساله 576 ـ خواندن قرآن و دعا كردن در نماز اشكال ندارد.
    مـسـالـه 577 ـ اگـر چيزى از حمد و سوره و ذكرهاى نماز را عمدا يا احتياطاچند مرتبه بگويد , اشكال ندارد.
    مـسـاله 578 ـ در حال نماز , انسان نبايد به ديگرى سلام كند , و اگر ديگرى به او سلام كند , بايد جـواب دهد , ولى جواب بايد مثل سلام باشد يعنى نبايد بر اصل سلام اضافه داشته باشد مثلا نبايد در جواب بگويد (( سلام عليكم و رحم اللّه و بركاته )).
    مساله 579 ـ انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يادر غير نماز فورا بگويد , و اگر عمدا يا از روى فـرامـوشـى جواب سلام را بقدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد , جواب آن سلام حساب نشود , چنانچه در نماز باشد ,جواب بدهد و اگر در نماز نباشد , جواب دادن واجب نيست .
    مـسـالـه 580 ـ اگـر زن يـامـرد نا محرم يا بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد به نـمـازگزار سلام كند, نمازگزار بايد جواب او را بدهد , و اگر زن به لفظ (( سلام عليك )) سلام كند مى توانددر جواب بگويد (( سلام عليك )) يعنى كاف را زير دهد.
    مساله 581 ـ اگر نمازگزارجواب سلام را ندهد , اگرچه معصيت كرده ولى نمازش صحيح است .
    مـسـالـه 582 ـاگـر كـسـى بـه عده اى سلام كند , جواب سلام او بر همه آنان واجب است , ولى اگريكى از آنان جواب دهد كافى است .
    مـساله 583 ـ اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند , بنابر احتياط واجب بايد هريك جواب سلام ديگرى را بدهد.
    هفتم : از مبطلات نماز , خنده با صدا و عمدى است ولى اگر عمدا بى صدا يا سهوا با صدا بخندد ,نمازش اشكال ندارد.
    مـسـالـه 584 ـ اگـر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغييركند , مثلا رنگش سرخ شود , احتياط واجب آن است كه نمازش را دوباره بخواند.
    هشتم : از مبطلات نماز بنابر احتياط واجب آن است كه براى كار دنيا عمدا با صدا يابى صدا گريه كند , ولى اگر از ترس خدا يا از روى شوق به سوى او يا براى آخرت گريه كند , آهسته باشد يا بلند , اشـكـال نـدارد بلكه از بهترين اعمال است بلكه اگربراى خواستن حاجت دنيوى از خدا از روى تذلل در پيشگاه او گريه كند اشكال ندارد.
    نهم : از مبطلات نماز , كارى است كه صورت نماز را بهم بزند , مثل به هواپريدن ومانند آن , عمدا بـاشد يا از روى فراموشى , ولى كارى كه صورت نماز را بهم نزند مثل اشاره كردن با دست اشكال ندارد.
    مـسـاله 585 ـ اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مى خواند , نمازش باطل مى شود.
    دهـم : از مـبـطلات نماز ,خوردن و آشاميدن است كه اگر در نماز طورى بخـورد يا بياشامد كه نگويند نماز مى خواند , عمدا باشـد يا از روى فراموشى , نمازش باطل مى شود.
    مساله 586 ـ اگر دربين نماز , غذائى را كه در دهان يا لاى دندانها مانده فرو ببرد , نمازش باطل نـمى شود, و نيز اگر كمى قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود اشكال ندارد.
    يـازدهـم : از مـبـطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دوركعتى يا سه ركعتى , يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است , در صورتى كه نمازگزار در حال شك باقى باشد.
    دوازدهـم : از مـبـطـلات نـماز آن است كه ركن نماز راعمدا يا سهوا كم كند يا چيزى را كه ركن نيست عمدا كم كند , يا چيزى از اجزا نمازرا عمدا زياد كند و همچنين اگر ركنى را مثل ركوع يا دو سجده از يك ركعت سهوازياد كند , نمازش بنابر احتياط واجب باطل مى شود , و اما زياد كردن تكبير الاحرام سهوا مبطل نماز نيست .
    مـساله 587 ـ اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مى كند انجام داده يا نه , نمازش صحيح است .
    مساله 588 ـ شكستن نماز واجب از روى اختياط بنابر احتياط واجب جايز نيست , ولى براى حفظ مـال وجلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد , بلكه براى هر غرضى دينى يا دنيوى كه مورد اهتمام نمازگزار است مانعى ندارد.


    شكهاى باطل كننده .




    مساله 589 ـ شكهائى كه نماز را باطل مى كند از اين قرار است :.
    اول : شـك در شـماره ركعتهاى نماز دوركعتى واجب مثل نماز صبح و نماز مسافر , ولى شك در شماره ركعتهاى نمازمستحب و نماز احتياط نماز را باطل نمى كند.
    دوم : شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى .
    سوم : آنكه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر.
    چـهـارم : آنـكـه در نماز چهار ركعتى پيش از داخل شدن در سجده دوم شك كنند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر.
    پنجم : شك بين دو و پنج يا دو و بيشتر از پنج .
    ششم : شك بين سه و شش يا سه و بيشتر از شش .
    هفتم : شك بين چهار و شش يا چهار و بيشتراز شش .


    شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد.




    مساله 590 ـ شكهائى كه نبايد به آنهااعتنا كرد از اين قرار است :.
    اول : شـك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است , مثل آنكه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه .
    دوم : شك بعد از سلام نماز.
    سوم : شك بعد از گذشتن وقت نماز.
    چهارم : شك كثير الشك , يعنى كسى كه زياد شك مى كند.
    پـنـجـم : شـك امام در شماره ركعتهاى نماز در صورتى كه ماموم شماره آنها را بداند , وهمچنين شك ماموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى نماز رابداند.
    ششم : شك در نمازهاى مستحبى و نماز احتياط.
    1ـ شك در چيزى كه محل آن گذشته است :.
    مساله 591 ـ اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه , مثلا شك كند كه حمد خوانده يا نه , چنانچه مشغول كارى باشد كه شرعا نبايد در صورتى كه آن كار قبلى را عمدا ترك كرده است مشغول اين كار شود , مثلا در حال خواندن سوره شك كند حمد خوانده يا نه , نـبـايـد به شك خوداعتنا كند , و در غير اين صورت بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده , بجا آورد.
    مـساله 592 ـ اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن مانند ذكروآرام بودن بدن را انجام داده يا نه , بايد به شك خود اعتنا نكند.
    مـسـالـه 593 ـ اگردر حال برخاستن شك كند كه سجده يا تشهد را بجا آورده يا نه , بايد به شك خوداعتنا نكند.
    مـسـاله 594 ـ اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه ,چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده بايد آن را بجا آورد , مثلا اگر پيش ازخواندن تشهد شك كند كه دو سجده را بـجـا آورده يا نه بايد بجا آورد , و چنانچه بعديادش بيايد كه آن ركن را بجا آورده , چون ركن زياد شده نمازش بنابر احتياط لازم باطل است .
    مساله 595 ـ اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه ,چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده , بايد آن رابجا آورد , مثلا اگر پيش ازخواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يـا نـه , بـايد حمد رابخواند , و اگر بعد ازانجام آن يادش بيايد كه آن را بجا آورده بود , چون ركن زياد نشده نمازش صحيح است .
    2ـ شك بعد از سلام :.
    مـسـالـه 596 ـ اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه , مثلا شك كند ركوع كـرده يـا نـه , يـا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت , به شـك خـود اعـتـنـا نـكند , ولى اگر هردو طرف شك او باطل باشد , مثلا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده ياپنج ركعت , نمازش باطل است .
    3ـ شك بعد از وقت :.
    مـسـالـه 597 ـاگـر بعد از گذشتن وقت نماز , شك كند كه نماز خوانده يا نه يا گمان كند كه نـخـوانـده ,خـواندن آن لازم نيست , ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند كه نماز خوانده يا نه اگرچه گمان كند كه خوانده است , بايد آن نماز را بخواند.
    مساله 598 ـ اگر بعد ازگذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه , به شك خود اعتنا نكند.
    4ـكثير الشك (كسى كه زياد شك مى كند) :.
    مساله 599 ـ كثير الشك كسى است كه زياد شك مى كند به اين معنى كه بيش از معمول شك مى كـنـد بـا مقايسه حال او باحال كسانى كه مانند او هستند از جهت بودن يا نبودن اسباب اغتشاش حواس .
    مـساله600 ـ كثير الشك اگر در بجا آوردن چيزى از اجزا نماز شك كند , بايد بنا بگذارد كه آن را بجا آورده , مثلا اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه , بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است , و اگر در بـجـا آوردن چـيـزى شك كند كه نماز را باطل مى كند , مثل اينكه شك كند كه نماز صبح را دو ركعت خوانده يا سه ركعت , بنا را بر صحت مى گذارد.
    مساله 601 ـ كسى كه زياد شك مى كند , اگر شك كند , ركنى را بجا آورده يا نه ,واعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده , چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايدآن ركن را و آن چه بعد از آن است بجا آورد , و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش بنابر احتياط باطل است , مثلا اگر شك كند ركـوع كـرده يـا نه و اعتنا نكند , چنانچه پيش از سجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده است بايد برگردد و ركوع كند , و اگردر سجده دوم يادش بيايد , نمازش بنابر احتياط باطل است .
    مساله 602 ـ كسى كه زياد شك مى كند , اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه و اعتنا نكندو بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده , چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته بايدآن را و آن چه بعد از آن است بجا آورد , و اگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است , مثلا اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه و اعتنا نكند , چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده , بايد حمد و سوره را بخواند , و اگر در ركوع يادش بيايد ,نمازش صحيح است .
    5ـ شك امام و ماموم :.
    مـسـاله 603 ـ اگر امام جماعت درشماره ركعتهاى نماز شك كند , مثلا شك كند كه سه ركعت خـوانـد يا چهار ركعت ,چنانچه ماموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است , امام بايد نماز را تمام كند وخواندن نماز احتياط لازم نيست و نيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است و ماموم درشماره ركعتهاى نـماز شك كند , بايد به شك خود اعتنا ننمايد وهمچنين است شك هر يك از آن دو در افعال نماز مانند شك در عدد سجده .
    6ـ شك در نماز مستحبى :.
    مـساله 604 ـ اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبى شك كند , چنانچه طرف بيشترشك نماز را باطل مى كند , بنا را بر كمتر بگذارد , مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركـعـت , بـنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است , و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمى كند , مـثـلا شـك كـند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت ,به هر طرف شك عمل كند , نمازش صحيح است .
    مـسـالـه 605 ـ كم شدن ركن , نافله را باطل مى كند , ولى زياد شدن ركن , آن را باطل نمى كند پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده , بـايـد آن كـاررا انـجام دهد و دوباره آن ركن رابجا آورد , مثلا اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره حمد را نخوانده , بايد برگردد و حمد را بخواند و دوباره به ركوع رود.
    مساله 606 ـاگر در يكى از كارهاى نافله شك كند , خواه ركن باشد يا غير ركن , چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد , و اگر محل آن گذشته به شك خود اعتنا نكند.
    مـساله 607 ـاگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن در نماز واجب سجده سهو واجب مى شود , يايك سجده را فراموش نمايد , لازم نيست بعد از نماز سجده سهو يا قضاى سجده رابجا آورد.
    شكهاى صحيح .
    مساله 608 ـ در چند صورت اگر در شماره ركعتهاى نمازچهار ركعتى شك كند , بايد فكر نمايد , پـس اگر يقين يا گمان به يك طرف پيدا كرد, همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند , و گرنه به دستورهائى كه گفته مى شود عمل نمايد , و آن نه صورت از اين قرار است :.
    اول : آنكه بعد از داخل شدن در سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده است يا سه ركعت , بايد بـنـا بگذارد كه سه ركعت خوانده است و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند , و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد و به احتياط واجب دو ركعت نشسته كافى نيست .
    دوم :شك بين دو و چهار بعد از داخل شدن در سجده دوم كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند , و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند.
    سوم :شك بين دو و سه و چهار بعد از داخل شدن در سجده دوم كه بايد بنا را بر چهاربگذارد و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد.
    چهارم : شك بين چهار و پنج بعد از داخل شدن در سجده دوم كه بايد بنا را بر چهاربگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد.
    پنجم : شك بين سه و چهار , كه در هر جاى نماز باشد , بايد بنا را بر چهار بگذارد ونماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد.
    شـشـم : شـك بين چهار و پنج در حال ايستادن , بايد بنشيند و تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد ويك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته بجا آورد.
    هفتم : شك بين سه وپنج در حال ايستادن , بايد بنشيند و تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد.
    هشتم : شك بين سه و چهار و پنج در حال ايستادن , بايدبنشيند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز , دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دوركعت نشسته بجا آورد.
    نهم : شك بين پنج و شش در حال ايستادن , بايد بنشيند وتشهد بخواند و سلام نماز را بدهد و دو سجده سهو بجا آورد.
    مـسـالـه 609 ـ اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد , چنانچه وقت نماز تنگ باشد كه نـتـونـد نـمازرا از سر گيرد , نبايد نماز را بشكند و بايستى به دستورى كه گفته شد عمل نمايد ,ولى اگر وقت نماز وسعت داشته باشد مى تواند نماز را بشكند و از سر بگيرد.


    دستورنماز احتياط.




    مـسـاله 610 ـ كسى كه نماز احتياط بر او واجب است , بعد از سلام نمازبايد فورا نيت نماز احتياط كـنـد و تـكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دوسجده نمايد , پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد , و اگر دو ركعت نماز احتياط بـر او واجـب اسـت بعد از دوسجده يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از تشهد سلام دهد.
    مـساله611 ـ نماز احتياط سوره و قنوت ندارد و بايد نيت آن را به زبان نياورند وبنابر احتياط لازم حمد وسوره آن را آهسته بخوانند.
    مـساله 612 ـ اگر پيش از خواندن نمازاحتياط بفهمد نمازى كه خوانده درست بوده , لازم نيست نماز احتياط را بخواند , واگر در بين نماز احتياط بفهمد لازم نيست آن را تمام نمايد.
    مـسـاله 613 ـ حكم گمان در نماز نسبت به ركعات مثل حكم يقين است , مثلا اگر نداند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت و گمان داشته باشد كه دو ركعت خوانده , بنا مى گذارد كه دو ركعت اسـت ,و اگـر در نماز چهار ركعتى گمان دارد كه چهار ركعت خوانده , نماز احتياط ندارد و اما نـسـبـت بـه افـعال , گمان حكم شك را دارد , پس اگر گمان دارد ركوع كرده , درصورتى كه داخل سجده نشده است بايد آن را بجا آورد , و اگر گمان دارد حمد رانخوانده , چنانچه در سوره داخل شده باشد اعتنا به گمان ننمايد ونمازش صحيح است .
    مساله 614 ـ حكم شك و سهو و گمان در نمازهاى واجب يوميه و نمازهاى واجب ديگر فرق ندارد , مـثـلا اگـر در نـماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت , چون شك او در نماز دو ركـعتى است , نمازش باطل مى شود , و اگر گمان داشته باشدكه دو ركعت يا يك ركعت است , بر طبق گمان خود نماز را تمام مى نمايد.


    سجده سهو.




    مـسـاله 615 ـ در دو مورد بعد از سلام نماز , انسان بايد دو سجده سهو به دستورى كه بعدا گفته مى شود بجا آورد :.
    اول : آنكه تشهد را فراموش كند.
    دوم :آنكه در نماز چهار ركعتى بعد از داخل شدن در سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يـا پـنـچ ركـعـت يـا شك كند كه چهار ركعت خوانده يا شش ركعت همچنانكه درمورد چهارم از شكهاى صحيح گذشت .
    و در سه مورد بنابر احتياط واجب سجده سهولازم است :.
    سـوم : آنـكه اجمالا بداند كه در نماز چيزى را اشتباها كم يازياد كرده ونماز هم محكوم به صحت باشد.
    چهارم : آنكه در بين نماز , سهوا حرف بزند.
    پنجم :جائى كه نبايد سلام نماز را بدهد , مثلا در ركعت اول سهوا سلام بدهد.
    مـسـاله 616 ـاگر انسان اشتباها يا به خيال اينكه نمازش تمام شده حرف بزند , بايد بنابر احتياط دوسجده سهو بجا آورد.
    مساله 617 ـ اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد , سهوابگويد (( السلام علينا وعلى عباد اللّه الصالحين )) , يا بگويد (( السلام عليكم )) اگرچه ((ورحم اللّه وبركاته )) را نگفته باشد , بايد بنابر احـتياط لازم دو سجده سهو انجام دهد ,ولى اگر اشتباها بگويد (( السلام عليك ايها النبى ورحم اللّه وبـركاته )) احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو بجا آورد ولى اگر دو حرف يا بيشتر از سلام را بگويد به احتياط واجب بايد دو سجده سهو انجام دهد.
    مساله 618 ـ اگر در جائى كه نبايدسلام دهد , اشتباها هر سه سلام را بگويد , دو سجده سهو كافى است .
    مساله 619 ـاگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهد را از ركعت پيش فراموش كرده , بايد بعد از سلام نماز سجده را قضا نمايد و براى تشهد دو سجده سهوبجا آورد.
    مـسـاله 620 ـ اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمدا بجا نياورد ,معصيت كرده وبنابر احتياط واجـب بايد هرچه زودتر آن را انجام دهد , و چنانچه سهوا بجا نياورد , هر وقت يادش آمد بايد فورا انجام دهد و لازم نيست نماز را دوباره بخواند.


    دستور سجده سهو :.




    مـساله 621 ـ دستور سجده سهو اين است كه بعد ازسلام نماز فورا نيت سجده سهو كند و پيشانى را بنابر احتياط لازم بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد , واحتياط مستحب آن است كه در آن ذكـر بـگـويـد و بـهتر آن است كه بگويد (( بسم اللّه وباللّه السلام عليك ايها النبى ورحم اللّه وبـركاته )) بعد بايدبنشيند ودوباره به سجده رود وذكرى را كه گفته شد بگويد و بنشيند , و بعد از تشهدبگويد (( السلام عليكم )) و اولى اين است (( ورحم اللّه وبركاته )) را اضافه كند.


    قضاى سجده فراموش شده .




    مـسـالـه 622 ـ سجده اى را كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز ,قضاى آن را بجا مى آورد , بايد تمام شرائط نماز مانند پاك بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن وشرطهاى ديگر را داشته باشد.
    مـسـالـه 623 ـ اگر يك سجده و تشهد رافراموش كند , بايد براى تشهد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد , ولى براى سجده فراموش شده لازم نيست گرچه بهتر است .
    مساله 624 ـ كسى كه بايد سجده راقضا نمايد , اگر براى كارى سجده سهو بر او واجب شود , بايد بنابر احتياط واجب بعد از نماز , اول سجده را قضا نمايد بعد سجده سهو را بجا آورد.


    كم و زياد كردن اجزاو شرائط نماز.




    مساله 625 ـ هرگاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كنداگرچه يك حرف آن باشد , نماز باطل است .
    مـسـاله 626 ـ اگر بواسطه ندانستن مساله , چيزى از واجبات ركنى نماز را كم كنند , نماز باطل اسـت , و اما كم كردن واجب غير ركنى از جاهل قاصر (مانند كسى كه به گفته شخصى موثقى يا رسـالـه مـعـتبرى اعتماد كرده وبعدا خطاى او يا رساله معلوم شده است ) , نماز را باطل نمى كند وچنانچه بواسطه ندانستن مساله ـ هرچند از روى تقصير ـ حمد و سوره نماز صبح ومغرب و عشا را آهسته بخواند , يا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند , يا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشا را چهار ركعتى بخواند , نمازش صحيح است .
    مـساله627 ـ اگر در بين نماز يا بعد از آن بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده , يا بدون وضويا غسل مشغول نماز شده , بايد نماز را دوباره با وضو يا غسل بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نمايد.
     
  9. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    مـسـالـه 628 ـ اگـر بـعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يابيشتر از آخر نماز را نخوانده , چـنـانـچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوااتفاق بيفتد نماز را باطل مى كند , مثلا پشت به قبله كرده , نمازش باطل است و اگركارى كه عمدى و سهوى آن , نماز را باطل مى كند انجام نداده , بايد فورا مقدارى راكه فراموش كرده بجا آورد , و براى سلام زيادى بنابر احتياط لازم دو سجده سهوانجام دهد.
    مـسـاله 629 ـ هرگاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نمازعمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مى كند , مثلا پشت به قبله نمايد , و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده , نـمـازش بـاطـل اسـت , و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند يادش بيايد , بايد دو سـجده اى را كه فراموش كرده بجا آورد ودوباره تشهد بخواند وسلام نماز را بدهد و بنابر احتياط واجب دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است انجام دهد.
    مساله 630 ـ اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده بايد دوباره بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نـمايد , و اگر بفهمد پشت به قبله خوانده يا با انحراف 90 درجه يا بيشتر بوده است , چنانچه وقت نـگذشته باشد بايددوباره بخواند , و اگر وقت گذشته باشد , چنانچه مردد بوده يا جاهل به حكم بوده ,قضا لازم است , و گرنه قضا لازم نيست , و اگر بفهمد انحراف كمتر از 90 درجه بوده است پس اگر در انحراف از قبله معذور نبوده مثل اينكه در جستجوى طرف قبله يا در ندانستن مساله كـوتـاهـى كـرده بايد , بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند , چه در وقت باشد چه خارج وقت واگر معذور بوده لازم نيست دوباره بخواند.


    نماز مسافر.




    مسافربايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط , شكسته بجا آورد , يعنى دو ركعت بخواند :.
    شرط اول : آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى (44 كيلومتر تقريبا)نباشد.
    مـساله 631 ـ كسى كه رفتن و برگشتن او مجموعا هشت فرسخ است , خواه رفتن يا برگشتنش كـمـتـر از چهار فرسخ باشد يا نباشد , بايد نماز را شكسته بخواند ,بنابر اين اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ , يا به عكس باشد , بايد نماز راشكسته يعنى دو ركعتى بخواند.
    مـسـالـه 632 ـ اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشداگرچه روزى كه مى رود , همان روز يا شب آن برنگردد , بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 633 ـ كـسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است , اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده , بايد آن را چهار ركعتى بجا آورد , و اگروقت گذشته , قضا نمايد.
    مـسـالـه 634 ـ ابـتداى هشت فرسخ را بايد از جائى حساب كند كه شخص پس از گذشت از آنجا مسافر محسوب مى شود , و آنجا غالبا آخر شهراست , ولى در بعضى از شهرهاى بسيار بزرگ ممكن است آخر محله باشد.
    شـرط دوم : آنكه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد , يعنى بداند كه هشت فرسخ ‌راه را مـى پـيـمايد , پس اگر به جائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند و بعداز رسيدن به آنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود , چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته بايد نماز را تمام بخواند , ولى اگر بخواهد از آنجاهشت فرسخ برود , يا مثلا مسافتى برود كه با برگشتن هشت فرسخ مى شود بايد نمازرا شكسته بخواند.
    مـسـالـه 635 ـ مـسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ بـرود , پـس كسى كه از شهر بيرون مى رود و مثلاقصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند , سفر هشت فرسخى برود , چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مى كند , بايد نماز را شكسته بخواند , و اگر اطمينان ندارد , بايدتمام بخواند.
    مساله 636 ـ كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است , مانند زن وفرزند و نوكر و زندانى , چنانچه بـدانـد سـفر او هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند , واگر نداند , نماز را تمام بجا آورد و پرسيدن لازم نيست گرچه بهتر است .
    شرط سوم : آنكه در بين راه از قصد خود برنگردد , پس اگر پيش از رسيدن به چهارفرسخ از قصد خـود برگردد , يا مردد شود ومسافتى كه رفته با برگشت از هشت فرسخ ‌كمتراست , بايد نماز را تمام بخواند.
    مـساله 637 ـ اگر براى سفر هشت فرسخى به طرف محلى حركت كند و بعد از رفتن مقدارى از راه بـخواهد جاى ديگرى برود ,چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مى خواهد برود , هشت فرسخ باشد, بايد نماز را شكسته بخواند.
    شرط چهار : آنكه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد و در آنجا توقف كند يـا ده روز يـا بـيشتر در جائى بماند ,پس كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طـنـش بـگذرد و در آن توقف كند , يا ده روز در محلى بماند , بايد نماز را تمام بخواند , واگر مى خواهد ازوطن بدون توقف بگذرد بايد احتياطا هم شكسته بخواند وهم تمام .
    مـساله 638 ـكسى كه نمى داند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طنش مى گذرد يا نه , يا ده روز در محلى قصد اقامت مى نمايد يا نه , بايد نماز را تمام بخواند.
    مـساله 639 ـ كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طنش بگذرد ودر آن توقف كند , يا ده روز در محلى بماند , و نيز كسى كه مردد است كه از و طنش بگذرد يا ده روز درمحلى بـمـانـد , اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود , باز هم بايد نمازرا تمام بخواند , ولى اگر باقيمانده راه هر چند با برگشتن هشت فرسخ باشد , بايد نماز را شكسته بخواند.
    شرط پنجم : آنكه براى كار حرام سفر نكند , و اگر براى كارحرامى مانند دزدى سفر كند بايد نماز را تمام بخواند, و همچنين است اگر خود سفرحرام باشد مثل آنكه براى او ضررى كه موجب مرگ يـا نـقـص عضو است داشته باشد ,يا زن بدون اجازه شوهر سفرى برود كه بر او واجب نباشد , ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد , بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 640 ـ سـفرى كه واجب نيست اگرسبب اذيت ـ ناشى از شفقت ـ پدر و مادر بر او باشد , حرام است , و انسان بايد درآن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد.
    مساله 641 ـ اگر به قصد تفريح وگردش مسافرت كند , سفر او حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 642 ـ اگر براى لهو و خوش گذرانى به شكار رود گرچه حرام نيست ولى , نمازش در حـال رفـتـن تمام است و در برگشتن قصر است در صورتى كه به حد مسافت باشد و مانندرفتن براى شكار نباشد , و چنانچه براى تهيه معاش به شكار رود , نمازش شكسته است , و همچنين است اگر براى كسب و زياد كردن مال برود.
    مساله 643 ـ كسى كه براى معصيت سفر كرده , موقعى كه از سفر برمى گردد اگر برگشتن به تنهائى هشت فرسخ است , بايد نماز را شكسته بخواند.
    شرط ششم : آنكه از كسانى نباشد كه خانه شان همران خودشان است مانند صحرانشينهائى كه در بيابانها گردش مى كنند و هر جاآب و خوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مى مانند و بعد از چندى به جاى ديگرى مى روند , پس اينگونه افراد در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند.
    مساله644 ـ اگر صحرانشين مثلا براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتش سفر كند ,چنانچه با بـنـه و دستگاه باشد كه صدق كند خانه اش همراهش مى باشد , نماز را تمام بخواند , و الا چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد , نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 645ـ اگـر صـحـرانـشين مثلا براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند , اگـرصـدق عـنوان خانه به دوش بر آن در اين سفر نكند بايد نماز را شكسته بخواند, و اگرصدق كند , نمازش تمام است .
    شرط هفتم : آنكه (( كثير السفر )) نباشد , و اما كسى كه كارش متوقف بر سفر است مانند راننده و كـشتيبان و پستچى و چوپان يا كسى كه زيادسفر مى كند هرچند كار او متوقف بر آن نباشد مانند كـسـى كه سه روز در هفته درمسافرت باشد هرچند براى تفريح يا سياحت باشد , اين گونه افراد بايد نماز را تمام بخوانند.
    مـسـالـه 646 ـ كـسـى كه شغلش در مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلابراى زيارت يا حج مسافرت كند , بايد نماز را شكسته بخواند , مگر آنكه عرفا او را ((كثير السفر )) بگويند مانند كسى كـه دائمـا سه روز در هفته مسافر است , ولى اگـر مثلاراننده , اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد و در ضمن خودش هم زيارت كند ,در هر حال بايد نماز را تمام بخواند.
    مـسـاله 647 ـ در صدق عنوان راننده و مانند آن معتبر است كه تصميم بر ادامه رانندگى داشته بـاشـد و زمـان استراحتش بيش از مقدارمعمول رانندگان طولانى نباشد, پس كسى كه مثلا در هـفـته يك روز سفر مى رود ,راننده بر او صدق نمى كند , و اما عنوان (( كثير السفر )) صدق مى كـند بر كسى كه حداقل در هفته سه روز يا در ماه ده روز در مسافرت باشد و تصميم بر ادامه اين وضـع بـراى ـ حد اقل ـ دو ماه متوالى داشته باشد (البته در ماه اول بايد احتياطا جمع كند) , ولى عـنـوان كثير السفر صدق نمى كند بر كسى كه در هفته يك روز در سفراست , و اگر در هفته دو روز در سفر باشد به احتياط واجب هم شكسته بخواند و هم تمام .
    مـسـالـه 648 ـ كـسـى كـه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است , مثل راننده اى كه فقط در تـابـستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مى دهد , بايد در آن سفر نماز راتمام بخواند , و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
    مـساله649 ـ راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مى كند , چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود , بايد نماز را شكسته بخواند.
    مساله 650 ـ كسى كه شغلش مسافرت است , چه ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند و از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا بدون قصد بماند , بايد در همان سفر اولى كه بعد از ده روزمى رود , نماز را تمام بخواند , و همچنين است اگر در غير وطن خود ده روز با قصديا بدون قصد بماند.
    مـسـاله 651 ـ كسى كه شغلش مسافرت است شرط نيست كه سه بار مسافرت كند تا نمازش تمام بـاش بلكه همين كه عنوان راننده و مانند آن بر اومنطبق شود هرچند در اولين سفر باشد نمازش تمام است .
    مساله 652 ـ كسى كه شغلش مسافرت نيست اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حـمـل آن مسافرتهاى پى در پى مى كند , بايد نماز را شكسته بخواند مگر آنكه كثير السفر باشدكه در مساله (644) معيار آن گذشت .
    شـرط هـشـتـم : آنـكه اگر از وطن حركت مى كندبه حد ترخص برسد , و اما در غير وطن , حد ترخص اثرى ندارد و همين كه از محل اقامت خارج شود , نمازش قصر است .
    مـسـالـه 653 ـ حـد ترخص جائى است كه اهل شهر حتى آنها كه در خارج شهر وتوابع آن هستند مسافر را نتوانند ببيند و نشانه آن اين است كه او اهل شهر را نتواند ببيند.
    مـسـالـه 654 ـ مسافرى كه به و طنش برمى گردد , تا وقتى كه داخل و طنش نشده بايد نماز را قـصـر بـخواند , و همچنين مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند ما دامى كه به آن محل نرسيده نمازش قصر است .
    مساله 655 ـ اگر موقعى كه سفر مى رود شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه ,بايد نماز را تمام بخواند.
    مـسـاله 656 ـ مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مى كند , اگر در آن توقف كند بايد نماز را تمام بخواند و گرنه احتياط لازم آن است كه بين قصر و تمام جمع نمايد.
    مساله 657 ـ محلى را كه انسان براى اقامت دائمى و زندگى خود اختيار كرده , وطن اوست , چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد.
    مساله 658 ـ جائى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده , هرچند قصد نداشته باشد كه هميشه در آنـجا بماند , اگر طورى باشد كه عرف او را در آنجا مسافر نمى گويند بطورى كه اگر موقتا ده روز يـا بيشترجاى ديگرى را محل زندگى خود قرار دهد , باز هم محل زندگيش را جاى اول مى گويند , آنجا براى او حكم وطن را دارد.
    مـساله 659 ـ كسى كه در دو محل زندگى مى كند , مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مى ماند , هر دو محل ,وطن اوست , و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد , همه آنها وطن او حساب مى شود.
    مـسـالـه 660 ـ اگـر بـه جائى برسد كه وطن او بوده و ازآنجا صرف نظر كرده , نبايد نماز را تمام بخواند , اگرچه وطن ديگرى هم براى خوداختيار نكرده باشد.
    مـسـالـه 661 ـ مـسـافرى كه قصد دارد ده روز پشت سرهم درمحلى بماند , يا مى داند كه بدون اختيار ده روز در محلى مى ماند , در آن محل بايدنماز را تمام بخواند.
    مـسـاله 662 ـ مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند ,لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شـب يـازدهـم را داشـته باشد , و همين كه قصد كندكه از طلوع فجر روز اول تا غروب روز دهم بـماند , بايد نماز را تمام بخواند, وهمچنين است اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند.
    مساله 663 ـ مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند , در صورتى بايد نماز راتمام بخواند كه بخواهد ده روز را در يك جا بماند , پس اگر بخواهد مثلا ده روز درنجف وكوفه يا در تهران و كرج بماند بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 664 ـمسافرى كه مى خواهد در روز در محلى بماند , اگر از اول , قصد داشته باشد كه دربين ده روز به اطراف آنجا كه عرفا جايى ديگر به حساب مى آيد وفاصله آن از چهارفرسخ كمتر اسـت برود , اگر مدت رفتن و آمدنش به اندازه اى باشد كه در نظر عرف بااقامت ده روز منافات نـدارد , نـماز را تمام بخواند, و چنانچه منافات داشته باشد , نمازرا شكسته بجا آورد , مثلا اگر از اول قصد داشته باشد كه تمام يك روز يا تمام يك شب از آنجا خارج شود با قصد اقامت منافات دارد و بـايـد نماز را شكسته بجا آورد ,ولى چنانچه قصدش اين باشد كه مثلا در نصف روز خارج شده و سـپـس بـرگـردد هرچندبرگشتنش بعد از رسيدن شب باشد بايد نماز را تمام بجا آورد مگر در صورتى كه اينطور خارج شدن او بمقدارى تكرار شود كه عرفا بگويند در دو جا يا بيشتر اقامت دارد.
    مـساله 665 ـ كسى كه تصميم دارد ده روز در محلى بماند , اگر احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد و آن احتمال از نظر عقلا قابل توجه باشد , بايد نماز راشكسته بخواند.
    مساله 666 ـ اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند , چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركـعـتـى از ماندن منصرف شود , يا مردد شود كه درآنجا بماند يا به جاى ديگر برود , بايد نماز را شـكـسـته بخواند, ولى اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى , از ماندن منصرف شود يا مردد شود , تا وقتى كه در آنجاهست بايد نماز را تمام بخواند.
    مساله 667 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند , اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند , تـا وقـتـى كه مسافرت نكرده بايد نمازش راتمام بخواند , و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.
    مـسـالـه 668 ـ اگر مسافراتفاقا سى روز در محلى بماند , مثلا در تمام سى روز در رفتن وماندن مردد باشد , بعد از گذشتن سى روز اگرچه مقدار كمى در آنجا بماند , بايد نماز را تمام بخواند.
    مـسـالـه669 ـ مسافر بعد از سى روز , در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را دريك جا بماند , پس اگر مقدارى از آن را در جائى و مقدارى را در جاى ديگر بماند ,بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند.


    مسائل متفرقه نماز مسافر.




    مساله670 ـ مسافر مى تواند در تمام شهر مكه و مدينه و كوفه و در حرم حضرت سيدالشهدا(ع ) تا مقدار 5/11 متر تقريبا از اطراف قبر مقدس نمازش را تمام بخواند.
    مـسـاله671 ـ كسى كه مى داند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند , اگر در غير چهارجائى كه در مساله پيش گفته شد عمدا تمام بخواند , نمازش باطل است , و همچنين است اگر فراموش كـند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند , ولى در صورت فراموشى اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا لازم نيست .
    مـسـاله 672 ـ كسى كه مى داند مسافراست و بايد نماز را شكسته بخواند , اگر سهوا تمام بخواند چـنـانچه در اثنا وقت ملتفت شود بايد نماز را اعاده كند , و اگر پس از گذشت وقت ملتفت شود بايد بنابراحتياط قضا نمايد.
    مـسـاله 673 ـ مسافرى كه نمى داند بايد نماز را شكسته بخواند ,اگر تمام بخواند نمازش صحيح است .
    مـسـالـه 674 ـ مـسافرى كه مى داند بايد نماز راشكسته بخواند , اگر بعضى از خصوصيات آن را نـدانـد , مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند , چنانچه تمام بخواند و در وقت بـفـهـمد , بنابر احتياط لازم بايد اعاده نمايد , و چنانچه اعاده نكرد قضا نمايد, ولى اگر در خارج وقت بفهمد ,قضا ندارد.
    مساله 675 ـ كسى كه بايد نماز را تمام بخواند , اگر شكسته بجا آورد درهر صورت نمازش باطل اسـت , و ايـن حـكـم در مورد مسافرى كه قصد ماندن ده روزدر جائى داشته و به جهت ندانستن حكم مساله نماز را شكسته خوانده بر اساس احتياط وجوبى است .
    مـساله 676 ـ مسافرى كه نماز نخوانده , اگر پيش از تمام شدن وقت به و طنش برسد يا به جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند , بايد نمازرا تمام بخواند, و كسى كه مسافر نيست , اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند ,در سفر بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـساله 677 ـ اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشاى او قضا شود , بايد آن را دو ركعتى قضا نمايداگرچه در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد و اگر از كسى كه مـسـافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود , بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگرچه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد.


    نماز قضا.




    مـسـاله 678 ـ كسى كه نماز يوميه خود را در وقت آن نخوانده , بايد قضاى آن را بجا آورد اگرچه در تـمـام وقـت نـماز , خواب مانده يابواسطه مستى نماز نخوانده باشد , وهمچنين است هر نماز واجب ديگرى كه آن را دروقتش نخواند حتى ـ بنابر احتياط لازم ـ نمازى را كه در وقت معينى به نذر بر اوواجب شده , ولى نماز عيد فطر و قربان قضا ندارند , و همچنين نمازهائى را كه زن درحال حـيـض يـا نـفاس نخوانده قضا ندارد چه نمازهاى يوميه باشد چه غير آن و حكم قضا در نماز آيات خواهد آمد.
    مساله 679 ـ اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده , بايد قضاى آن را بخواند.
    مساله 680 ـ كسى كه نماز قضا دارد ,بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فورا آن را بجا آورد.
    مساله 681ـ كسى كه نماز قضا دارد , مى تواند نماز مستحبى بخواند.
    مساله 682 ـ در قضاى نمازهاى يوميه ترتيب لازم نيست , مگر در نمازهائى كه در اداى آنها ترتيب هست مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز.
    مساله 683 ـ كسى كه مى داند يك نماز چهار ركعتى نخوانده ولى نمى داند نماز ظهر است يا نماز عـشا , اگر يك نمازچهار ركعتى به نيت قضاى نمازى كه نخوانده بجا آورد , كافى است , و نسبت به جهرو اخفات مخير مى باشد.
    مساله 684 ـ كسى كه مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهراز او قضا شده و شماره آنها را نمى داند يـا فـرامـوش كرده , مثلا نمى داند كه سه يا چهار يا پنچ نماز بوده , چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافى است .
    مـسـالـه 685 ـ تـا انسان زنده است اگرچه از قضاى نمازهاى خود عاجز باشد , ديگرى نمى تواند نمازهاى اورا قضا نمايد.


    نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است :.




    مـساله 686 ـ اگر پدرنماز خود را بجا نياورده باشد و مى توانسته است قضا كند , چنانچه از روى نافرمانى ترك نكرده باشد , بر پسر بزرگترش بنابر احتياط واجب است كه بعد از مرگش بجاآورد يا براى او اجير بگيرد و قضاى نمازهاى مادر بر او واجب نيست هرچند بهتراست .
    مساله 687 ـ اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدرش نماز قضا داشته يا نه ,چيزى بر او واجب نيست .
    مساله 688 ـ اگر پسر بزرگتر بداند كه پدرش نماز قضاداشته و شك كند كه بجا آورده يا نه بنابر احتياط , واجب است قضا نمايد.


    نمازجماعت .




    مـساله 689 ـ مستحب است نمازهاى يوميه را با جماعت بخوانند , و در نمازصبح ومغرب و عشا , خصوصا براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد رامى شنود بيشتر سفارش شده است , و هـمچنين مستحب است ساير نمازهاى واجب رابا جماعت بخوانند , ولى مشروعيت جماعت در نماز طواف و نماز آيات در غيرخسوف و كسوف ثابت نيست .
    مساله 690 ـ در صحت جماعت شرط است كه بين امام و ماموم و همچنين بين ماموم و ماموم ديگر كـه و اسـطه بين ماموم و امام است حائلى نباشد , و مراد از حائل چيزى است كه آنها را از هم جدا كـنـد خواه مانع ازديدن شود مانند پرده يا ديوار و امثال اينها و خواه مانع نشود مانند شيشه , پس اگـر درتـمام احوال نماز يا بعض آن بين امام وماموم يا بين ماموم و ماموم ديگر كه و اسطه اتصال است چنين حائلى باشد , جماعت باطل خواهد شد, و زن از اين حكم مستثنى است چنانكه خواهد آمد.
    مساله 691 ـ كسى كه پشت ستون ايستاده , اگر از طرف راست يا چپ بواسطه ماموم ديگر به امام متصل نباشد , نمى تواند اقتدا كند.
    مـسـالـه692 ـ جاى ايستادن امام بايد از جاى ماموم بلندتر نباشد , ولى اگر به مقدار ناچيزبلندتر بـاشـد , اشكال ندارد, و نيز اگر زمين سراشيب باشد , و امام در طرفى كه بلندتراست بايستد , در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد , مانعى ندارد.
    مساله 693 ـ اگرجاى ماموم بلندتر از جاى امام باشد , اشكال ندارد , ولى اگر بقدرى بلندتر باشد كه نگويند اجتماع كرده اند , جماعت صحيح نيست .
    مساله 694 ـ اگر واسطه اتصال به جماعت بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد باشد , چنانچه ندانند نماز اوباطل است مى توانند اقتدا كنند , و همچنين اگر شيعه اثنى عشرى نباشد چنانچه نمازاو بر طبق مذهب و ى صحيح باشد.
    مـساله 695 ـ بعد از تكبير امام اگر صف جلوآماده نماز , و تكبير گفتن آنان نزديك باشد , كسى كه در صف بعد ايستاده , مى تواندتكبير بگويد.
    مـسـاله 696 ـ اگر ماموم در بين نماز بدون عذر قصد انفراد نمايد ,صحت جماعتش محل اشكال اسـت ولـى نمازش صحيح است , مگر آنكه به وظيفه منفرد عمل نكرده باشد كه به احتياط واجب بايد نماز را اعاده كند ولى اگر چيزى راكم وزياد كرده باشد كه در صورت عذر نماز را باطل نكند اعـاده لازم نـيـسـت مثلا اگراز اول نماز قصد انفراد را نداشته و قرائت نكرده ولى در حال ركوع چـنـيـن قـصـدى بـرايش پيدا شود , در اين صورت مى تواند نمازش را به قصد انفراد تمام كند و لازم نيست كه آن را اعاده نمايد و همچنين اگر يك سجده را براى متابعت زياد كرده باشد.
    مـساله 697 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد , اگرچه ذكر امام تـمـام شـده باشد , نمازش صحيح است و يك ركعت حساب مى شود , اما اگربه مقدار ركوع خم شـود و بـه ركـوع امام نرسد مى تواند نمازش را فرادى تمام كند ومى تواند براى رسيدن به ركعت بعد نماز را قطع كند.
    مساله 698 ـ اگر موقعى كه امام درركوع است اقتدا كند و به مقدار ركوع خم شود وشك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه , چنانچه شكش بعد از تمام شدن ركوع باشد جماعتش صحيح است و در غير اين صورت مى تواند نماز را فرادى تمام كند ومى تواند براى رسيدن به ركعت بعد نماز راقطع كند.
    مـسـاله 699 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود امام سر از ركوع بردارد , مى تواند براى رسيدن به ركعت بعدنماز را قطع كند.
    مساله 700 ـ اگر اول نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند و اتفاقاپيش از آنكه به ركوع رود , امام سر از ركوع بردارد , نماز او صحيح است .
    مـسـاله701 ـ ماموم نبايد جلوتر از امام بايستد , بلكه احتياط واجب آن است كه اگر ماموم متعدد باشند مساوى امام نايستند , ولى اگر ماموم يك مرد باشد اشكال ندارد كه مساوى امام بايستد.
    مـسـالـه 702 ـ اگـر امـام مرد و ماموم زن باشد , چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن وماموم ديگرى كه مرد است و زن بواسطه او به امام متصل شده است , پرده و مانند آن باشد , اشكال ندارد.
    مـسـالـه 703 ـ احـتـيـاط واجـب آن است كه بين جاى سجده ماموم و جاى ايستادن امام بيش از بـلندترين مراتب يك قدم فاصله نباشد , و همچنين است اگر انسان بواسطه مامومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد.
    مساله 704 ـ اگر ماموم بواسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد , بنابر احتياط واجب بايد با كسى كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده , بيش از بلندترين مراتب يك قدم فاصله نداشته باشد.
    مساله 705 ـ اگر در ركعت دوم اقتدا كند , لازم نيست حمد و سوره بخواند ولى قنوت و تشهد را بـا امـام مى خواند , و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند , و بايد بعد ازتشهد با امام برخيزد وحمد و سوره را بخواند , و اگر براى سوره وقت ندارد , حمد راتمام كنند و در ركوع خود را به امام برساند , و اگر براى تمام حمد وقت ندارد مى تواند حمد را قطع كند و با امام به ركوع رود.
    مـساله 706 ـ اگر موقعى كه امام درركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند , بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند و تشهد را به مقدار واجب بخواند و بـرخـيـزد , وچـنـانـچـه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد , بايد يك مرتبه بگويد و در ركوع خود را به امام برساند.
    مـسـالـه 707 ـ اگـر امـام در ركعت سوم يا چهارم باشد و ماموم بداند كه اگر اقتدا كند وحمد را بـخواند , به ركوع امام نمى رسد , بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود , بعد اقتدا نمايد.
    مـسـالـه 708 ـ كسى كه مى دانداگر سوره يا قنوت را تمام كند به ركوع امام نمى رسد , چنانچه عـمـدا سوره يا قنوت رابخواند و به ركوع نرسد , جماعتش باطل مى شود و بايد به وظيفه منفرد عمل نمايد.
    مـسـالـه 709 ـ اگـر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت بر پا شود , چنانچه اطمينان نـدارد كـه اگر نماز را تمام كند به جماعت مى رسد , مستحب است نماز رارهاكند ومشغول نماز جماعت شود هرچند براى درك ركعت اول باشد.


    شرائط امام جماعت .




    مساله 710 ـ امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل وحلال زاده باشد و نماز را بـه طـور صحيح بخواند , و نيز اگر ماموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد وعدالت اين است كه واجـبات انجام دهد ومحرمات را ترك كند ونشانه آن حسن ظاهر است اگر انسان اطلاع از خلاف آن نداشته باشد.
    مـساله 711 ـ امامى را كه عادل مى دانسته , اگر شك كند كه به عدالت خود باقى است يا نه , مى تواند به او اقتدا نمايد.
    مـسـاله 712 ـ اگر امام جماعت بواسطه عذرى بالباس نجس يا با تيمم يا با وضوى جبيره اى نماز بخواند , مى شود به او اقتدا كرد.


    احكام جماعت .




    مـسـالـه713 ـ مـوقعى كه ماموم نيت مى كند , بايد امام را معين نمايد , ولى دانستن اسم اولازم نيست , و اگر نيت كند (( اقتدا مى كنم به امام جماعت حاضر )) نمازش صحيح است .
    مساله 714 ـ ماموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى نماز را خودش بخواند ,ولى اگر ركعت اول يا دوم ماموم ركعت سوم يا چهارم امام باشد , بايد حمد و سوره رابخواند.
    مـساله 715 ـ ماموم نبايد تكبير الاحرام را پيش از امام بگويد , بلكه احتياطمستحب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد.
    مساله 716 ـ ماموم مى تواند پيش از امام سلام دهد.
    مساله 717 ـ اگر ماموم غير از تكبير الاحرام ,چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد .
    مساله 718 ـ ماموم بايد غيراز آنچه در نماز خوانده مى شود , كارهاى ديگر آن مانند ركوع و سجود را بـا امـام يـاكـمـى بـعـد از امام بجا آورد , و اگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام به نحوى كه متابعت صدق نكند انجام دهد , جماعتش باطل مى شود , ولى اگر به وظيفه منفردعمل نمايد نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مساله (691) گذشت .
    مـسـالـه 719 ـاگـر سـهـوا پـيـش از امـام سـر از ركوع بردارد چنانچه امام در ركوع باشد , بايد بـنابراحتياط به ركوع برگردد و با امام سر بردارد , و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نـمـاز را بـاطل نمى كند واگر عمدا بر نگردد جماعتش بنابر احتياط باطل مى شود ولى نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مساله (691) گذشت , ولى اگر به ركوع برگردد و پيش از آنكه به ركوع امام برسد , امام سر بردارد , نمازش بنابراحتياط باطل است .
    مـسـالـه 720 ـ اگـر اشـتباها سر بردارد و ببيند امام در سجده است ,بايد بنابر احتياط به سجده بـرگـردد, و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد , براى زياد شدن دو سجده كه ركنن است , نماز باطل نمى شود.
    مـسـالـه 721 ـ كـسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته , هرگاه به سجده برگردد و مـعلوم شود امام قبلا سر برداشته است , نمازش صحيح است , ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتدنمازش بنابر احتياط باطل است .
    مساله 722 ـ اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد و سهوا يا به خيال اينكه به امام نمى رسد , به ركوع يا سجده نرود , جماعت ونمازش صحيح است .
    مـسـاله 723 ـ اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود و طورى باشدكه اگر سر بردارد به مقدارى از قـرائت امام مى رسد , چنانچه سر بردارد و با امام به ركوع رود , نمازش صحيح است , و اگر عمدا بـرنـگـردد صـحت جماعتش محل اشكال است ولى نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مساله (691) گذشت .
     
  10. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    پاسخ : مختصر رساله

    مـسـالـه 628 ـ اگـر بـعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يابيشتر از آخر نماز را نخوانده , چـنـانـچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمدا يا سهوااتفاق بيفتد نماز را باطل مى كند , مثلا پشت به قبله كرده , نمازش باطل است و اگركارى كه عمدى و سهوى آن , نماز را باطل مى كند انجام نداده , بايد فورا مقدارى راكه فراموش كرده بجا آورد , و براى سلام زيادى بنابر احتياط لازم دو سجده سهوانجام دهد.
    مـسـاله 629 ـ هرگاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نمازعمدا يا سهوا اتفاق بيفتد نماز را باطل مى كند , مثلا پشت به قبله نمايد , و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده , نـمـازش بـاطـل اسـت , و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى كند يادش بيايد , بايد دو سـجده اى را كه فراموش كرده بجا آورد ودوباره تشهد بخواند وسلام نماز را بدهد و بنابر احتياط واجب دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است انجام دهد.
    مساله 630 ـ اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده بايد دوباره بخواند , و اگر وقت گذشته قضا نـمايد , و اگر بفهمد پشت به قبله خوانده يا با انحراف 90 درجه يا بيشتر بوده است , چنانچه وقت نـگذشته باشد بايددوباره بخواند , و اگر وقت گذشته باشد , چنانچه مردد بوده يا جاهل به حكم بوده ,قضا لازم است , و گرنه قضا لازم نيست , و اگر بفهمد انحراف كمتر از 90 درجه بوده است پس اگر در انحراف از قبله معذور نبوده مثل اينكه در جستجوى طرف قبله يا در ندانستن مساله كـوتـاهـى كـرده بايد , بنابر احتياط نماز را دوباره بخواند , چه در وقت باشد چه خارج وقت واگر معذور بوده لازم نيست دوباره بخواند.


    نماز مسافر.




    مسافربايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط , شكسته بجا آورد , يعنى دو ركعت بخواند :.
    شرط اول : آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى (44 كيلومتر تقريبا)نباشد.
    مـساله 631 ـ كسى كه رفتن و برگشتن او مجموعا هشت فرسخ است , خواه رفتن يا برگشتنش كـمـتـر از چهار فرسخ باشد يا نباشد , بايد نماز را شكسته بخواند ,بنابر اين اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ , يا به عكس باشد , بايد نماز راشكسته يعنى دو ركعتى بخواند.
    مـسـالـه 632 ـ اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشداگرچه روزى كه مى رود , همان روز يا شب آن برنگردد , بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 633 ـ كـسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است , اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده , بايد آن را چهار ركعتى بجا آورد , و اگروقت گذشته , قضا نمايد.
    مـسـالـه 634 ـ ابـتداى هشت فرسخ را بايد از جائى حساب كند كه شخص پس از گذشت از آنجا مسافر محسوب مى شود , و آنجا غالبا آخر شهراست , ولى در بعضى از شهرهاى بسيار بزرگ ممكن است آخر محله باشد.
    شـرط دوم : آنكه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد , يعنى بداند كه هشت فرسخ ‌راه را مـى پـيـمايد , پس اگر به جائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند و بعداز رسيدن به آنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود , چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته بايد نماز را تمام بخواند , ولى اگر بخواهد از آنجاهشت فرسخ برود , يا مثلا مسافتى برود كه با برگشتن هشت فرسخ مى شود بايد نمازرا شكسته بخواند.
    مـسـالـه 635 ـ مـسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ بـرود , پـس كسى كه از شهر بيرون مى رود و مثلاقصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند , سفر هشت فرسخى برود , چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مى كند , بايد نماز را شكسته بخواند , و اگر اطمينان ندارد , بايدتمام بخواند.
    مساله 636 ـ كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است , مانند زن وفرزند و نوكر و زندانى , چنانچه بـدانـد سـفر او هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند , واگر نداند , نماز را تمام بجا آورد و پرسيدن لازم نيست گرچه بهتر است .
    شرط سوم : آنكه در بين راه از قصد خود برنگردد , پس اگر پيش از رسيدن به چهارفرسخ از قصد خـود برگردد , يا مردد شود ومسافتى كه رفته با برگشت از هشت فرسخ ‌كمتراست , بايد نماز را تمام بخواند.
    مـساله 637 ـ اگر براى سفر هشت فرسخى به طرف محلى حركت كند و بعد از رفتن مقدارى از راه بـخواهد جاى ديگرى برود ,چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مى خواهد برود , هشت فرسخ باشد, بايد نماز را شكسته بخواند.
    شرط چهار : آنكه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد و در آنجا توقف كند يـا ده روز يـا بـيشتر در جائى بماند ,پس كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طـنـش بـگذرد و در آن توقف كند , يا ده روز در محلى بماند , بايد نماز را تمام بخواند , واگر مى خواهد ازوطن بدون توقف بگذرد بايد احتياطا هم شكسته بخواند وهم تمام .
    مـساله 638 ـكسى كه نمى داند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طنش مى گذرد يا نه , يا ده روز در محلى قصد اقامت مى نمايد يا نه , بايد نماز را تمام بخواند.
    مـساله 639 ـ كسى كه مى خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از و طنش بگذرد ودر آن توقف كند , يا ده روز در محلى بماند , و نيز كسى كه مردد است كه از و طنش بگذرد يا ده روز درمحلى بـمـانـد , اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود , باز هم بايد نمازرا تمام بخواند , ولى اگر باقيمانده راه هر چند با برگشتن هشت فرسخ باشد , بايد نماز را شكسته بخواند.
    شرط پنجم : آنكه براى كار حرام سفر نكند , و اگر براى كارحرامى مانند دزدى سفر كند بايد نماز را تمام بخواند, و همچنين است اگر خود سفرحرام باشد مثل آنكه براى او ضررى كه موجب مرگ يـا نـقـص عضو است داشته باشد ,يا زن بدون اجازه شوهر سفرى برود كه بر او واجب نباشد , ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد , بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 640 ـ سـفرى كه واجب نيست اگرسبب اذيت ـ ناشى از شفقت ـ پدر و مادر بر او باشد , حرام است , و انسان بايد درآن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد.
    مساله 641 ـ اگر به قصد تفريح وگردش مسافرت كند , سفر او حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 642 ـ اگر براى لهو و خوش گذرانى به شكار رود گرچه حرام نيست ولى , نمازش در حـال رفـتـن تمام است و در برگشتن قصر است در صورتى كه به حد مسافت باشد و مانندرفتن براى شكار نباشد , و چنانچه براى تهيه معاش به شكار رود , نمازش شكسته است , و همچنين است اگر براى كسب و زياد كردن مال برود.
    مساله 643 ـ كسى كه براى معصيت سفر كرده , موقعى كه از سفر برمى گردد اگر برگشتن به تنهائى هشت فرسخ است , بايد نماز را شكسته بخواند.
    شرط ششم : آنكه از كسانى نباشد كه خانه شان همران خودشان است مانند صحرانشينهائى كه در بيابانها گردش مى كنند و هر جاآب و خوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مى مانند و بعد از چندى به جاى ديگرى مى روند , پس اينگونه افراد در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند.
    مساله644 ـ اگر صحرانشين مثلا براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتش سفر كند ,چنانچه با بـنـه و دستگاه باشد كه صدق كند خانه اش همراهش مى باشد , نماز را تمام بخواند , و الا چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد , نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 645ـ اگـر صـحـرانـشين مثلا براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند , اگـرصـدق عـنوان خانه به دوش بر آن در اين سفر نكند بايد نماز را شكسته بخواند, و اگرصدق كند , نمازش تمام است .
    شرط هفتم : آنكه (( كثير السفر )) نباشد , و اما كسى كه كارش متوقف بر سفر است مانند راننده و كـشتيبان و پستچى و چوپان يا كسى كه زيادسفر مى كند هرچند كار او متوقف بر آن نباشد مانند كـسـى كه سه روز در هفته درمسافرت باشد هرچند براى تفريح يا سياحت باشد , اين گونه افراد بايد نماز را تمام بخوانند.
    مـسـالـه 646 ـ كـسـى كه شغلش در مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلابراى زيارت يا حج مسافرت كند , بايد نماز را شكسته بخواند , مگر آنكه عرفا او را ((كثير السفر )) بگويند مانند كسى كـه دائمـا سه روز در هفته مسافر است , ولى اگـر مثلاراننده , اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد و در ضمن خودش هم زيارت كند ,در هر حال بايد نماز را تمام بخواند.
    مـسـاله 647 ـ در صدق عنوان راننده و مانند آن معتبر است كه تصميم بر ادامه رانندگى داشته بـاشـد و زمـان استراحتش بيش از مقدارمعمول رانندگان طولانى نباشد, پس كسى كه مثلا در هـفـته يك روز سفر مى رود ,راننده بر او صدق نمى كند , و اما عنوان (( كثير السفر )) صدق مى كـند بر كسى كه حداقل در هفته سه روز يا در ماه ده روز در مسافرت باشد و تصميم بر ادامه اين وضـع بـراى ـ حد اقل ـ دو ماه متوالى داشته باشد (البته در ماه اول بايد احتياطا جمع كند) , ولى عـنـوان كثير السفر صدق نمى كند بر كسى كه در هفته يك روز در سفراست , و اگر در هفته دو روز در سفر باشد به احتياط واجب هم شكسته بخواند و هم تمام .
    مـسـالـه 648 ـ كـسـى كـه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است , مثل راننده اى كه فقط در تـابـستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مى دهد , بايد در آن سفر نماز راتمام بخواند , و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.
    مـساله649 ـ راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مى كند , چنانچه اتفاقا سفر هشت فرسخى برود , بايد نماز را شكسته بخواند.
    مساله 650 ـ كسى كه شغلش مسافرت است , چه ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند و از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد يا بدون قصد بماند , بايد در همان سفر اولى كه بعد از ده روزمى رود , نماز را تمام بخواند , و همچنين است اگر در غير وطن خود ده روز با قصديا بدون قصد بماند.
    مـسـاله 651 ـ كسى كه شغلش مسافرت است شرط نيست كه سه بار مسافرت كند تا نمازش تمام بـاش بلكه همين كه عنوان راننده و مانند آن بر اومنطبق شود هرچند در اولين سفر باشد نمازش تمام است .
    مساله 652 ـ كسى كه شغلش مسافرت نيست اگر مثلا در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حـمـل آن مسافرتهاى پى در پى مى كند , بايد نماز را شكسته بخواند مگر آنكه كثير السفر باشدكه در مساله (644) معيار آن گذشت .
    شـرط هـشـتـم : آنـكه اگر از وطن حركت مى كندبه حد ترخص برسد , و اما در غير وطن , حد ترخص اثرى ندارد و همين كه از محل اقامت خارج شود , نمازش قصر است .
    مـسـالـه 653 ـ حـد ترخص جائى است كه اهل شهر حتى آنها كه در خارج شهر وتوابع آن هستند مسافر را نتوانند ببيند و نشانه آن اين است كه او اهل شهر را نتواند ببيند.
    مـسـالـه 654 ـ مسافرى كه به و طنش برمى گردد , تا وقتى كه داخل و طنش نشده بايد نماز را قـصـر بـخواند , و همچنين مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند ما دامى كه به آن محل نرسيده نمازش قصر است .
    مساله 655 ـ اگر موقعى كه سفر مى رود شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه ,بايد نماز را تمام بخواند.
    مـسـاله 656 ـ مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مى كند , اگر در آن توقف كند بايد نماز را تمام بخواند و گرنه احتياط لازم آن است كه بين قصر و تمام جمع نمايد.
    مساله 657 ـ محلى را كه انسان براى اقامت دائمى و زندگى خود اختيار كرده , وطن اوست , چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد.
    مساله 658 ـ جائى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده , هرچند قصد نداشته باشد كه هميشه در آنـجا بماند , اگر طورى باشد كه عرف او را در آنجا مسافر نمى گويند بطورى كه اگر موقتا ده روز يـا بيشترجاى ديگرى را محل زندگى خود قرار دهد , باز هم محل زندگيش را جاى اول مى گويند , آنجا براى او حكم وطن را دارد.
    مـساله 659 ـ كسى كه در دو محل زندگى مى كند , مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مى ماند , هر دو محل ,وطن اوست , و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد , همه آنها وطن او حساب مى شود.
    مـسـالـه 660 ـ اگـر بـه جائى برسد كه وطن او بوده و ازآنجا صرف نظر كرده , نبايد نماز را تمام بخواند , اگرچه وطن ديگرى هم براى خوداختيار نكرده باشد.
    مـسـالـه 661 ـ مـسـافرى كه قصد دارد ده روز پشت سرهم درمحلى بماند , يا مى داند كه بدون اختيار ده روز در محلى مى ماند , در آن محل بايدنماز را تمام بخواند.
    مـسـاله 662 ـ مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند ,لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شـب يـازدهـم را داشـته باشد , و همين كه قصد كندكه از طلوع فجر روز اول تا غروب روز دهم بـماند , بايد نماز را تمام بخواند, وهمچنين است اگر مثلا قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند.
    مساله 663 ـ مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند , در صورتى بايد نماز راتمام بخواند كه بخواهد ده روز را در يك جا بماند , پس اگر بخواهد مثلا ده روز درنجف وكوفه يا در تهران و كرج بماند بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـسـالـه 664 ـمسافرى كه مى خواهد در روز در محلى بماند , اگر از اول , قصد داشته باشد كه دربين ده روز به اطراف آنجا كه عرفا جايى ديگر به حساب مى آيد وفاصله آن از چهارفرسخ كمتر اسـت برود , اگر مدت رفتن و آمدنش به اندازه اى باشد كه در نظر عرف بااقامت ده روز منافات نـدارد , نـماز را تمام بخواند, و چنانچه منافات داشته باشد , نمازرا شكسته بجا آورد , مثلا اگر از اول قصد داشته باشد كه تمام يك روز يا تمام يك شب از آنجا خارج شود با قصد اقامت منافات دارد و بـايـد نماز را شكسته بجا آورد ,ولى چنانچه قصدش اين باشد كه مثلا در نصف روز خارج شده و سـپـس بـرگـردد هرچندبرگشتنش بعد از رسيدن شب باشد بايد نماز را تمام بجا آورد مگر در صورتى كه اينطور خارج شدن او بمقدارى تكرار شود كه عرفا بگويند در دو جا يا بيشتر اقامت دارد.
    مـساله 665 ـ كسى كه تصميم دارد ده روز در محلى بماند , اگر احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد و آن احتمال از نظر عقلا قابل توجه باشد , بايد نماز راشكسته بخواند.
    مساله 666 ـ اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند , چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركـعـتـى از ماندن منصرف شود , يا مردد شود كه درآنجا بماند يا به جاى ديگر برود , بايد نماز را شـكـسـته بخواند, ولى اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى , از ماندن منصرف شود يا مردد شود , تا وقتى كه در آنجاهست بايد نماز را تمام بخواند.
    مساله 667 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند , اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند , تـا وقـتـى كه مسافرت نكرده بايد نمازش راتمام بخواند , و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند.
    مـسـالـه 668 ـ اگر مسافراتفاقا سى روز در محلى بماند , مثلا در تمام سى روز در رفتن وماندن مردد باشد , بعد از گذشتن سى روز اگرچه مقدار كمى در آنجا بماند , بايد نماز را تمام بخواند.
    مـسـالـه669 ـ مسافر بعد از سى روز , در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را دريك جا بماند , پس اگر مقدارى از آن را در جائى و مقدارى را در جاى ديگر بماند ,بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند.


    مسائل متفرقه نماز مسافر.




    مساله670 ـ مسافر مى تواند در تمام شهر مكه و مدينه و كوفه و در حرم حضرت سيدالشهدا(ع ) تا مقدار 5/11 متر تقريبا از اطراف قبر مقدس نمازش را تمام بخواند.
    مـسـاله671 ـ كسى كه مى داند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند , اگر در غير چهارجائى كه در مساله پيش گفته شد عمدا تمام بخواند , نمازش باطل است , و همچنين است اگر فراموش كـند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند , ولى در صورت فراموشى اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا لازم نيست .
    مـسـاله 672 ـ كسى كه مى داند مسافراست و بايد نماز را شكسته بخواند , اگر سهوا تمام بخواند چـنـانچه در اثنا وقت ملتفت شود بايد نماز را اعاده كند , و اگر پس از گذشت وقت ملتفت شود بايد بنابراحتياط قضا نمايد.
    مـسـاله 673 ـ مسافرى كه نمى داند بايد نماز را شكسته بخواند ,اگر تمام بخواند نمازش صحيح است .
    مـسـالـه 674 ـ مـسافرى كه مى داند بايد نماز راشكسته بخواند , اگر بعضى از خصوصيات آن را نـدانـد , مثلا نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند , چنانچه تمام بخواند و در وقت بـفـهـمد , بنابر احتياط لازم بايد اعاده نمايد , و چنانچه اعاده نكرد قضا نمايد, ولى اگر در خارج وقت بفهمد ,قضا ندارد.
    مساله 675 ـ كسى كه بايد نماز را تمام بخواند , اگر شكسته بجا آورد درهر صورت نمازش باطل اسـت , و ايـن حـكـم در مورد مسافرى كه قصد ماندن ده روزدر جائى داشته و به جهت ندانستن حكم مساله نماز را شكسته خوانده بر اساس احتياط وجوبى است .
    مـساله 676 ـ مسافرى كه نماز نخوانده , اگر پيش از تمام شدن وقت به و طنش برسد يا به جائى برسد كه مى خواهد ده روز در آنجا بماند , بايد نمازرا تمام بخواند, و كسى كه مسافر نيست , اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند ,در سفر بايد نماز را شكسته بخواند.
    مـساله 677 ـ اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر يا عصر يا عشاى او قضا شود , بايد آن را دو ركعتى قضا نمايداگرچه در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد و اگر از كسى كه مـسـافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود , بايد چهار ركعتى قضا نمايد اگرچه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد.


    نماز قضا.




    مـسـاله 678 ـ كسى كه نماز يوميه خود را در وقت آن نخوانده , بايد قضاى آن را بجا آورد اگرچه در تـمـام وقـت نـماز , خواب مانده يابواسطه مستى نماز نخوانده باشد , وهمچنين است هر نماز واجب ديگرى كه آن را دروقتش نخواند حتى ـ بنابر احتياط لازم ـ نمازى را كه در وقت معينى به نذر بر اوواجب شده , ولى نماز عيد فطر و قربان قضا ندارند , و همچنين نمازهائى را كه زن درحال حـيـض يـا نـفاس نخوانده قضا ندارد چه نمازهاى يوميه باشد چه غير آن و حكم قضا در نماز آيات خواهد آمد.
    مساله 679 ـ اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده , بايد قضاى آن را بخواند.
    مساله 680 ـ كسى كه نماز قضا دارد ,بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فورا آن را بجا آورد.
    مساله 681ـ كسى كه نماز قضا دارد , مى تواند نماز مستحبى بخواند.
    مساله 682 ـ در قضاى نمازهاى يوميه ترتيب لازم نيست , مگر در نمازهائى كه در اداى آنها ترتيب هست مثل نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا از يك روز.
    مساله 683 ـ كسى كه مى داند يك نماز چهار ركعتى نخوانده ولى نمى داند نماز ظهر است يا نماز عـشا , اگر يك نمازچهار ركعتى به نيت قضاى نمازى كه نخوانده بجا آورد , كافى است , و نسبت به جهرو اخفات مخير مى باشد.
    مساله 684 ـ كسى كه مثلا چند نماز صبح يا چند نماز ظهراز او قضا شده و شماره آنها را نمى داند يـا فـرامـوش كرده , مثلا نمى داند كه سه يا چهار يا پنچ نماز بوده , چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافى است .
    مـسـالـه 685 ـ تـا انسان زنده است اگرچه از قضاى نمازهاى خود عاجز باشد , ديگرى نمى تواند نمازهاى اورا قضا نمايد.


    نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است :.




    مـساله 686 ـ اگر پدرنماز خود را بجا نياورده باشد و مى توانسته است قضا كند , چنانچه از روى نافرمانى ترك نكرده باشد , بر پسر بزرگترش بنابر احتياط واجب است كه بعد از مرگش بجاآورد يا براى او اجير بگيرد و قضاى نمازهاى مادر بر او واجب نيست هرچند بهتراست .
    مساله 687 ـ اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدرش نماز قضا داشته يا نه ,چيزى بر او واجب نيست .
    مساله 688 ـ اگر پسر بزرگتر بداند كه پدرش نماز قضاداشته و شك كند كه بجا آورده يا نه بنابر احتياط , واجب است قضا نمايد.


    نمازجماعت .




    مـساله 689 ـ مستحب است نمازهاى يوميه را با جماعت بخوانند , و در نمازصبح ومغرب و عشا , خصوصا براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد رامى شنود بيشتر سفارش شده است , و هـمچنين مستحب است ساير نمازهاى واجب رابا جماعت بخوانند , ولى مشروعيت جماعت در نماز طواف و نماز آيات در غيرخسوف و كسوف ثابت نيست .
    مساله 690 ـ در صحت جماعت شرط است كه بين امام و ماموم و همچنين بين ماموم و ماموم ديگر كـه و اسـطه بين ماموم و امام است حائلى نباشد , و مراد از حائل چيزى است كه آنها را از هم جدا كـنـد خواه مانع ازديدن شود مانند پرده يا ديوار و امثال اينها و خواه مانع نشود مانند شيشه , پس اگـر درتـمام احوال نماز يا بعض آن بين امام وماموم يا بين ماموم و ماموم ديگر كه و اسطه اتصال است چنين حائلى باشد , جماعت باطل خواهد شد, و زن از اين حكم مستثنى است چنانكه خواهد آمد.
    مساله 691 ـ كسى كه پشت ستون ايستاده , اگر از طرف راست يا چپ بواسطه ماموم ديگر به امام متصل نباشد , نمى تواند اقتدا كند.
    مـسـالـه692 ـ جاى ايستادن امام بايد از جاى ماموم بلندتر نباشد , ولى اگر به مقدار ناچيزبلندتر بـاشـد , اشكال ندارد, و نيز اگر زمين سراشيب باشد , و امام در طرفى كه بلندتراست بايستد , در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد , مانعى ندارد.
    مساله 693 ـ اگرجاى ماموم بلندتر از جاى امام باشد , اشكال ندارد , ولى اگر بقدرى بلندتر باشد كه نگويند اجتماع كرده اند , جماعت صحيح نيست .
    مساله 694 ـ اگر واسطه اتصال به جماعت بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد باشد , چنانچه ندانند نماز اوباطل است مى توانند اقتدا كنند , و همچنين اگر شيعه اثنى عشرى نباشد چنانچه نمازاو بر طبق مذهب و ى صحيح باشد.
    مـساله 695 ـ بعد از تكبير امام اگر صف جلوآماده نماز , و تكبير گفتن آنان نزديك باشد , كسى كه در صف بعد ايستاده , مى تواندتكبير بگويد.
    مـسـاله 696 ـ اگر ماموم در بين نماز بدون عذر قصد انفراد نمايد ,صحت جماعتش محل اشكال اسـت ولـى نمازش صحيح است , مگر آنكه به وظيفه منفرد عمل نكرده باشد كه به احتياط واجب بايد نماز را اعاده كند ولى اگر چيزى راكم وزياد كرده باشد كه در صورت عذر نماز را باطل نكند اعـاده لازم نـيـسـت مثلا اگراز اول نماز قصد انفراد را نداشته و قرائت نكرده ولى در حال ركوع چـنـيـن قـصـدى بـرايش پيدا شود , در اين صورت مى تواند نمازش را به قصد انفراد تمام كند و لازم نيست كه آن را اعاده نمايد و همچنين اگر يك سجده را براى متابعت زياد كرده باشد.
    مـساله 697 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد , اگرچه ذكر امام تـمـام شـده باشد , نمازش صحيح است و يك ركعت حساب مى شود , اما اگربه مقدار ركوع خم شـود و بـه ركـوع امام نرسد مى تواند نمازش را فرادى تمام كند ومى تواند براى رسيدن به ركعت بعد نماز را قطع كند.
    مساله 698 ـ اگر موقعى كه امام درركوع است اقتدا كند و به مقدار ركوع خم شود وشك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه , چنانچه شكش بعد از تمام شدن ركوع باشد جماعتش صحيح است و در غير اين صورت مى تواند نماز را فرادى تمام كند ومى تواند براى رسيدن به ركعت بعد نماز راقطع كند.
    مـسـاله 699 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود امام سر از ركوع بردارد , مى تواند براى رسيدن به ركعت بعدنماز را قطع كند.
    مساله 700 ـ اگر اول نماز يا بين حمد و سوره اقتدا كند و اتفاقاپيش از آنكه به ركوع رود , امام سر از ركوع بردارد , نماز او صحيح است .
    مـسـاله701 ـ ماموم نبايد جلوتر از امام بايستد , بلكه احتياط واجب آن است كه اگر ماموم متعدد باشند مساوى امام نايستند , ولى اگر ماموم يك مرد باشد اشكال ندارد كه مساوى امام بايستد.
    مـسـالـه 702 ـ اگـر امـام مرد و ماموم زن باشد , چنانچه بين آن زن و امام يا بين آن زن وماموم ديگرى كه مرد است و زن بواسطه او به امام متصل شده است , پرده و مانند آن باشد , اشكال ندارد.
    مـسـالـه 703 ـ احـتـيـاط واجـب آن است كه بين جاى سجده ماموم و جاى ايستادن امام بيش از بـلندترين مراتب يك قدم فاصله نباشد , و همچنين است اگر انسان بواسطه مامومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد.
    مساله 704 ـ اگر ماموم بواسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد , بنابر احتياط واجب بايد با كسى كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده , بيش از بلندترين مراتب يك قدم فاصله نداشته باشد.
    مساله 705 ـ اگر در ركعت دوم اقتدا كند , لازم نيست حمد و سوره بخواند ولى قنوت و تشهد را بـا امـام مى خواند , و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند , و بايد بعد ازتشهد با امام برخيزد وحمد و سوره را بخواند , و اگر براى سوره وقت ندارد , حمد راتمام كنند و در ركوع خود را به امام برساند , و اگر براى تمام حمد وقت ندارد مى تواند حمد را قطع كند و با امام به ركوع رود.
    مـساله 706 ـ اگر موقعى كه امام درركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند , بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند و تشهد را به مقدار واجب بخواند و بـرخـيـزد , وچـنـانـچـه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد , بايد يك مرتبه بگويد و در ركوع خود را به امام برساند.
    مـسـالـه 707 ـ اگـر امـام در ركعت سوم يا چهارم باشد و ماموم بداند كه اگر اقتدا كند وحمد را بـخواند , به ركوع امام نمى رسد , بنابر احتياط واجب بايد صبر كند تا امام به ركوع رود , بعد اقتدا نمايد.
    مـسـالـه 708 ـ كسى كه مى دانداگر سوره يا قنوت را تمام كند به ركوع امام نمى رسد , چنانچه عـمـدا سوره يا قنوت رابخواند و به ركوع نرسد , جماعتش باطل مى شود و بايد به وظيفه منفرد عمل نمايد.
    مـسـالـه 709 ـ اگـر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت بر پا شود , چنانچه اطمينان نـدارد كـه اگر نماز را تمام كند به جماعت مى رسد , مستحب است نماز رارهاكند ومشغول نماز جماعت شود هرچند براى درك ركعت اول باشد.


    شرائط امام جماعت .




    مساله 710 ـ امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل وحلال زاده باشد و نماز را بـه طـور صحيح بخواند , و نيز اگر ماموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد وعدالت اين است كه واجـبات انجام دهد ومحرمات را ترك كند ونشانه آن حسن ظاهر است اگر انسان اطلاع از خلاف آن نداشته باشد.
    مـساله 711 ـ امامى را كه عادل مى دانسته , اگر شك كند كه به عدالت خود باقى است يا نه , مى تواند به او اقتدا نمايد.
    مـسـاله 712 ـ اگر امام جماعت بواسطه عذرى بالباس نجس يا با تيمم يا با وضوى جبيره اى نماز بخواند , مى شود به او اقتدا كرد.


    احكام جماعت .




    مـسـالـه713 ـ مـوقعى كه ماموم نيت مى كند , بايد امام را معين نمايد , ولى دانستن اسم اولازم نيست , و اگر نيت كند (( اقتدا مى كنم به امام جماعت حاضر )) نمازش صحيح است .
    مساله 714 ـ ماموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى نماز را خودش بخواند ,ولى اگر ركعت اول يا دوم ماموم ركعت سوم يا چهارم امام باشد , بايد حمد و سوره رابخواند.
    مـساله 715 ـ ماموم نبايد تكبير الاحرام را پيش از امام بگويد , بلكه احتياطمستحب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد.
    مساله 716 ـ ماموم مى تواند پيش از امام سلام دهد.
    مساله 717 ـ اگر ماموم غير از تكبير الاحرام ,چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد .
    مساله 718 ـ ماموم بايد غيراز آنچه در نماز خوانده مى شود , كارهاى ديگر آن مانند ركوع و سجود را بـا امـام يـاكـمـى بـعـد از امام بجا آورد , و اگر عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام به نحوى كه متابعت صدق نكند انجام دهد , جماعتش باطل مى شود , ولى اگر به وظيفه منفردعمل نمايد نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مساله (691) گذشت .
    مـسـالـه 719 ـاگـر سـهـوا پـيـش از امـام سـر از ركوع بردارد چنانچه امام در ركوع باشد , بايد بـنابراحتياط به ركوع برگردد و با امام سر بردارد , و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نـمـاز را بـاطل نمى كند واگر عمدا بر نگردد جماعتش بنابر احتياط باطل مى شود ولى نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مساله (691) گذشت , ولى اگر به ركوع برگردد و پيش از آنكه به ركوع امام برسد , امام سر بردارد , نمازش بنابراحتياط باطل است .
    مـسـالـه 720 ـ اگـر اشـتباها سر بردارد و ببيند امام در سجده است ,بايد بنابر احتياط به سجده بـرگـردد, و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد , براى زياد شدن دو سجده كه ركنن است , نماز باطل نمى شود.
    مـسـالـه 721 ـ كـسى كه اشتباها پيش از امام سر از سجده برداشته , هرگاه به سجده برگردد و مـعلوم شود امام قبلا سر برداشته است , نمازش صحيح است , ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتدنمازش بنابر احتياط باطل است .
    مساله 722 ـ اگر اشتباها سر از ركوع يا سجده بردارد و سهوا يا به خيال اينكه به امام نمى رسد , به ركوع يا سجده نرود , جماعت ونمازش صحيح است .
    مـسـاله 723 ـ اگر سهوا پيش از امام به ركوع رود و طورى باشدكه اگر سر بردارد به مقدارى از قـرائت امام مى رسد , چنانچه سر بردارد و با امام به ركوع رود , نمازش صحيح است , و اگر عمدا بـرنـگـردد صـحت جماعتش محل اشكال است ولى نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مساله (691) گذشت .