1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دوستی

شروع موضوع توسط توتیادرباران ‏6/4/11 در انجمن اشعار

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏3/3/11
    ارسال ها:
    170
    تشکر شده:
    303
    امتیاز دستاورد:
    0


    دل من دير زمانی است که می پندارد:


    "دوستی" نيز گلی است،


    مثل نيلوفر و ناز،


    ساقه ترد و ظريفی دارد.


    بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد


    جان اين ساقه نازک را


    - دانسته -


    بيازارد!




    در زمينی که ضمير من و توست،


    از نخستين ديدار ،


    هر سخن ، هر رفتار ،


    دانه هايی است که می افشانيم.


    برگ و باری است که می رويانيم


    آب و خورشيد و نسيمش " مهر" است .




    گر بدانگونه که بايست به بار آيد ،


    زندگی را به دل انگيزترين چهره بيارايد .


    آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف ،


    که تمنای وجودت همه او باشد و بس.


    بی نيازت سازد ، از همه چيز و همه کس .




    زندگی ، گرمی دلهای به هم پيوسته ست


    تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است .




    در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز،


    عطر جان پرور عشق


    گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز


    دانه ها را بايد از نو کاشت!


    آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان


    خرج می بايد کرد .


    رنج می بايد برد ،


    دوست می بايد داشت !




    با نلاهی که در آن شوق برآرد فرياد


    با سلامی که در آن نور ببارد لبخند


    دست يکديگر را


    بفشاريم به مهر


    جام دلهامان را


    مالامال از ياری ، غمخواری


    بسپاريم به هم


    بسراييم به آواز بلند :


    - شادی روی تو !


    ای ديده به ديدار تو شاد


    باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست


    تازه ،


    عطرافشان


    گلباران باد .