1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی(مولانا) +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    ای یار من ای یار من ای یار بی‌زنهار من
    ای دلبر و دلدار من ای محرم و غمخوار من

    ای در زمین ما را قمر ای نیم شب ما را سحر
    ای در خطر ما را سپر ای ابر شکربار من

    خوش می روی در جان من خوش می کنی درمان من
    ای دین و ای ایمان من ای بحر گوهردار من

    ای شب روان را مشعله ای بی‌دلان را سلسله
    ای قبله هر قافله ای قافله سالار من

    هم رهزنی هم ره بری هم ماهی و هم مشتری
    هم این سری هم آن سری هم گنج و استظهار من

    چون یوسف پیغامبری آیی که خواهم مشتری
    تا آتشی اندرزنی در مصر و در بازار من

    هم موسیی بر طور من عیسی هر رنجور من
    هم نور نور نور من هم احمد مختار من

    هم مونس زندان من هم دولت خندان من
    والله که صد چندان من بگذشته از بسیار من

    گویی مرا برجه بگو گویم چه گویم پیش تو
    گویی بیا حجت مجو ای بنده طرار من

    گویم که گنجی شایگان گوید بلی نی رایگان
    جان خواهم وانگه چه جان گویم سبک کن بار من

    گر گنج خواهی سر بنه ور عشق خواهی جان بده
    در صف درآ واپس مجه ای حیدر کرار من


    @};-
     
    !Negarin!، مـرجانه، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
    چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا

    چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید
    چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا

    زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه
    که جان را و جهان را بیاراست خدایا

    زهی شور زهی شور که انگیخته عالم
    زهی کار زهی بار که آن جاست خدایا

    فروریخت فروریخت شهنشاه سواران
    زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا

    فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم
    ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا

    ز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون
    دگربار دگربار چه سوداست خدایا

    نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم
    چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا

    چه نقشیست چه نقشیست در این تابه دل‌ها
    غریبست غریبست ز بالاست خدایا

    خموشید خموشید که تا فاش نگردید
    که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا
     
    سایه و !Negarin! از این پست تشکر کرده اند.
  3. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
    تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را

    نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
    چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را

    ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
    نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را

    ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
    چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را

    چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم
    چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را

    چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را
    چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را

    چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی
    خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را

    ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
    چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را

    جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
    چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را

    به سلاح احد تو ره ما را بزدی تو
    همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را

    ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان
    دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را

    منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را
    منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را

    غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن
    هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را
     
    سایه، !Negarin! و مـرجانه از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    تا به شب ای عارف شیرین نوا
    آن مایی آن مایی آن ما

    تا به شب امروز ما را عشرتست
    الصلا ای پاکبازان الصلا

    درخرام ای جان جان هر سماع
    مه لقایی مه لقایی مه لقا

    در میان شکران گل ریز کن
    مرحبا ای کان شکر مرحبا

    عمر را نبود وفا الا تو عمر
    باوفایی باوفایی باوفا

    بس غریبی بس غریبی بس غریب
    از کجایی از کجایی از کجا

    با که می‌باشی و همراز تو کیست
    با خدایی با خدایی با خدا

    ای گزیده نقش از نقاش خود
    کی جدایی کی جدایی کی جدا

    با همه بیگانه‌ای و با غمش
    آشنایی آشنایی آشنایی آشنا

    جزو جزو تو فکنده در فلک
    ربنا و ربنا و ربنا

    دل شکسته هین چرایی برشکن
    قلب‌ها و قلب‌ها و قلب‌ها

    آخر ای جان اول هر چیز را
    منتهایی منتهایی منتها

    یوسفا در چاه شاهی تو ولیک
    بی لوایی بی‌لوایی بی‌لوا

    چاه را چون قصر قیصر کرده‌ای
    کیمیایی کیمیایی کیمیا

    یک ولی کی خوانمت که صد هزار
    اولیایی اولیایی اولیا

    حشرگاه هر حسینی گر کنون
    کربلایی کربلایی کربلا

    مشک را بربند ای جان گر چه تو
    خوش سقایی خوش سقایی خوش سقا
     
    سایه و !Negarin! از این پست تشکر کرده اند.
  5. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    در میان عاشقان عاقل مبا
    خاصه اندر عشق این لعلین قبا

    دور بادا عاقلان از عاشقان
    دور بادا بوی گلخن از صبا

    گر درآید عاقلی گو راه نیست
    ور درآید عاشقی صد مرحبا

    مجلس ایثار و عقل سخت گیر
    صرفه اندر عاشقی باشد وبا

    ننگ آید عشق را از نور عقل
    بد بود پیری در ایام صبا

    خانه بازآ عاشقا تو زوترک
    عمر خود بی‌عاشقی باشد هبا

    جان نگیرد شمس تبریزی به دست
    دست بر دل نه برون رو قالبا
     
    سایه و !Negarin! از این پست تشکر کرده اند.
  6. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    از یکی آتش برآوردم تو را
    در دگر آتش بگستردم تو را

    از دل من زاده‌ای همچون سخن
    چون سخن آخر فروخوردم تو را

    با منی وز من نمی‌داری خبر
    جادوم من جادوی کردم تو را

    تا نیفتد بر جمالت چشم بد
    گوش مالیدم بیازردم تو را

    دایم اقبالت جوان شد ز آنچ داد
    این کف دست جوامردم تو را
     
    سایه و !Negarin! از این پست تشکر کرده اند.
  7. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    ای بگفته در دلم اسرارها
    وی برای بنده پخته کارها

    ای خیالت غمگسار سینه‌ها
    ای جمالت رونق گلزارها

    ای عطای دست شادی بخش تو
    دست این مسکین گرفته بارها

    ای کف چون بحر گوهرداد تو
    از کف پایم بکنده خارها

    ای ببخشیده بسی سرها عوض
    چون دهند از بهر تو دستارها

    خود چه باشد هر دو عالم پیش تو
    دانه افتاده از انبارها

    آفتاب فضل عالم پرورت
    کرده بر هر ذره‌ای ایثارها

    چاره‌ای نبود جز از بیچارگی
    گر چه حیله می‌کنیم و چاره‌ها

    نورهای شمس تبریزی چو تافت
    ایمنیم از دوزخ و از نارها
     
    سایه و !Negarin! از این پست تشکر کرده اند.
  8. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    گر تو عودی سوی این مجمر بیا
    ور برانندت ز بام از در بیا

    یوسفی از چاه و زندان چاره نیست
    سوی زهر قهر چون شکر بیا

    گفتنت الله اکبر رسمی است
    گر تو آن اکبری اکبر بیا

    چون می احمر سگان هم می‌خورند
    گر تو شیری چون می احمر بیا

    زر چه جویی مس خود را زر بساز
    گر نباشد زر تو سیمین بر بیا

    اغنیا خشک و فقیران چشم تر
    عاشقا بی‌شکل خشک و تر بیا

    گر صفت‌های ملک را محرمی
    چون ملک بی‌ماده و بی‌نر بیا

    ور صفات دل گرفتی در سفر
    همچو دل بی‌پا بیا بی‌سر بیا

    چون لب لعلش صلایی می‌دهد
    گر نه‌ای چون خاره و مرمر بیا

    چون ز شمس الدین جهان پرنور شد
    سوی تبریز آ دلا بر سر بیا
     
    سایه و !Negarin! از این پست تشکر کرده اند.
  9. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
    ای گل در باغ ما پس تو کجایی کجا

    سوسن با صد زبان از تو نشانم نداد
    گفت رو از من مجو غیر دعا و ثنا

    از کف تو ای قمر باغ دهان پرشکر
    وز کف تو بی‌خبر با همه برگ و نوا

    سرو اگر سر کشید در قد تو کی رسید
    نرگس اگر چشم داشت هیچ ندید او تو را

    مرغ اگر خطبه خواند شاخ اگر گل فشاند
    سبزه اگر تیز راند هیچ ندارد دوا

    شرب گل از ابر بود شرب دل از صبر بود
    ابر حریف گیاه صبر حریف صبا

    هر طرفی صف زده مردم و دیو و دده
    لیک در این میکده پای ندارند پا

    هر طرفی‌ام بجو هر چه بخواهی بگو
    ره نبری تار مو تا ننمایم هدی

    گرم شود روی آب از تپش آفتاب
    باز همش آفتاب برکشد اندر علا

    بربردش خرد خرد تا که ندانی چه برد
    صاف بدزدد ز درد شعشعه دلربا

    زین سخن بوالعجب بستم من هر دو لب
    لیک فلک جمله شب می‌زندت الصلا
     
    سایه و !Negarin! از این پست تشکر کرده اند.
  10. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
    مگو شب گشت و بی‌گه گشت بشتاب

    مرا در سایه‌ات ای کعبه جان
    به هر مسجد ز خورشیدست محراب

    غلط گفتم که اندر مسجد ما
    برون در بود خورشید بواب

    از این هفت آسیا ما نان نجوییم
    ننوشیم آب ما زین سبز دولاب

    مسبب اوست اسباب جهان را
    چه باشد تار و پود لاف اسباب

    ز مستی در هزاران چه فتادیم
    برون مان می‌کشد عشقش به قلاب

    چه رونق دارد از مجلس جان
    زهی چشم و چراغ جان اصحاب

    بخندد باغ دل زان سرو مقبل
    بجوشد خون ما زین شاخ عناب

    فتوح اندر فتوح اندر فتوحی
    توی مفتاح و حق مفتاح ابواب

    ز نفط انداز عشق آتشینت
    زمین و آسمان لرزان چو سیماب

    بر مستانش آید می به دعوی
    خلق گردد برانندش به مضراب

    خمش کن ختم کن ای دل چو دیدی
    که آن خوبی نمی‌گنجد در القاب
     
    سایه، !Negarin! و مـرجانه از این ارسال تشکر کرده اند.