1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی(مولانا) +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی
    حدیث درد فراق تو با تو بگذارم

    وگرنه این چه نمازی بود که من با تو
    نشسته روی به محراب و دل به بازارم؟!

    " مولانا "
     
    Shaghayegh_Zh، tranquillity، m naizar و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93

    ...
    این رخ رنگ رنگ من !هر نفسی چه می‌شود؟
    بی هوسی مکن !ببین کز هوسی چه می‌شود..

    دزدِ دلم به هر شبی در هوس شکرلبی
    در سر کوی شب روان از عسسی چه می‌شود

    هیچ دلی نشان دهد ؟ هیچ کسی گمان برد؟؟!

    کاین دل من ز آتشِ عشق کسی چه می‌شود...

    آن شکر چو برف او وان عسل شگرف او
    از سر لطف و نازکی از مگسی چه می‌شود

    عشق ! تو صاف و ساده‌ای !بحر صفت گشاده‌ای!
    چونک در آن همی‌فتد خار و خسی ، چه می‌شود...

    از تبریز شمس دین دست دراز می‌کند
    سوی دل و
    دل من از
    دسترسی چه می‌شود.....
    .........
     
    Shaghayegh_Zh، M!TRA، n@der و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    روز باران است و ما جو می کنیم
    بر امید وصل دستی می زنیم

    ابرها آبستن از دریای عشق
    ما ز ابر عشق هم آبستنیم

    تو مگو مطرب نیم دستی بزن
    تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم

    روشن است آن خانه گویی
    آن کیست
    ما غلام خانه‌های روشنیم


    ما حجاب آب حیوان خودیم
    بر سر آن آب ما چون روغنیم
     
    Shaghayegh_Zh، M!TRA، tranquillity و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93
    ...
    من نشستم ز طلب ، وین دل پیچان ننشست!
    همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست ..

    هر کی استاد به کاری ،بنشست آخر کار
    کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست!

    هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید...
    تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست

    تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود
    بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست!

    هر که تشویشِ سر زلف پریشان تو دید
    تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

    هر که در خواب خیال لب خندان تو دید
    خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست...

    تُرُشی‌های تو صفرای رهی را ننشاند!
    وز علاج سر سودای فراوان ننشست

    هر که را بوی گلستانِ وصالِ تو رسید
    همچنین رقص کنان!
    تا به گلستان ننشست ....
    .............
     
    Shaghayegh_Zh، M!TRA، n@der و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    امشب ای دلدار مهمان توییم
    شب چه باشد روز و شب آن توییم

    هر کجا باشیم و هر جا که رویم
    حاضران کاسه و خوان توییم

    نقش‌های صنعت دست توییم
    پروریده نعمت و نان توییم

    چون کبوترزاده برج توییم
    در سفر طواف ایوان توییم

    حیث ما کنتم فولوا شطره
    با زجاجه دل پری خوان توییم

    هر زمان نقشی کنی در مغز ما
    ما صحیفه خط و عنوان توییم

    همچو موسی کم خوریم از دایه شیر
    زانک مست شیر و پستان توییم

    ایمنیم از دزد و مکر راه زن
    زانک چون زر در حرمدان توییم

    زان چنین مست است و دلخوش جان ما
    که سبکسار و گران جان توییم

    گوی زرین فلک رقصان ماست
    چون نباشد چون که چوگان توییم

    خواه چوگان ساز ما را خواه گوی
    دولت این بس که به میدان توییم

    خواه ما را مار کن خواهی عصا
    معجز موسی و برهان توییم

    گر عصا سازیم بیفشانیم برگ
    وقت خشم و جنگ ثعبان توییم

    عشق ما را پشت داری می کند
    زانک خندان روی بستان توییم

    سایه ساز ماست نور سایه سوز
    زانک همچون مه به میزان توییم

    هم تو بگشا این دهان را هم تو بند
    بند آن توست و انبان توییم
     
    Shaghayegh_Zh، M!TRA، tranquillity و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    ما ز بالاییم و بالا می رویم
    ما ز دریاییم و دریا می رویم

    ما از آن جا و از این جا نیستیم
    ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم

    لااله اندر پی الالله است
    همچو لا ما هم به الا می رویم

    قل تعالوا آیتیست از جذب حق
    ما به جذبه حق تعالی می رویم

    کشتی نوحیم در طوفان روح
    لاجرم بی‌دست و بی‌پا می رویم

    همچو موج از خود برآوردیم سر
    باز هم در خود تماشا می رویم

    راه حق تنگ است چون سم الخیاط
    ما مثال رشته یکتا می رویم

    هین ز همراهان و منزل یاد کن
    پس بدانک هر دمی ما می رویم

    خوانده‌ای انا الیه راجعون
    تا بدانی که کجاها می رویم

    اختر ما نیست در دور قمر
    لاجرم فوق ثریا می رویم

    همت عالی است در سرهای ما
    از علی تا رب اعلا می رویم


    رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
    گر نه کوری بین که بینا می رویم

    ای سخن خاموش کن با ما میا
    بین که ما از رشک بی‌ما می رویم

    ای که هستی ما ره را مبند
    ما به کوه قاف و عنقا می رویم
     
    DaniyaL، Shaghayegh_Zh، M!TRA و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی
    تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی
    من همه در حکم توام تو همه در خون منی
    گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی
    با همه ای رشک پری چون سوی من برگذری
    باش چنین تیز مران تا که بدانم که تویی
    دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من
    کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی
    چون همه جان روید و دل همچو گیاه خاک درت
    جان و دلی را چه محل ای دل و جانم که تویی
    ای نظرت ناظر ما ای چو خرد حاضر ما
    لیک مرا زهره کجا تا به جهانم که تویی
    چون تو مرا گوش کشان بردی از آن جا که منم
    بر سر آن منظره‌ها هم بنشانم که تویی
    مستم و تو مست ز من سهو و خطا جست ز من
    من نرسم لیک بدان هم تو رسانم که تویی
    زین همه خاموش کنم صبر و صبر نوش کنم
    عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی
     
    Shaghayegh_Zh، M!TRA، n@der و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    یک دمی خوش چو گلستان کندم
    یک دمی همچو زمستان کندم

    یک دمم فاضل و استاد کند
    یک دمی طفل دبستان کندم

    یک دمی سنگ زند بشکندم
    یک دمی شاه درستان کندم

    یک دمم چشمه خورشید کند
    یک دمی جمله شبستان کندم

    دامنش را بگرفتم به دو دست

    تا ببینم که چه دستان کندم

    دردی درد خوشش را قدحم
    گر چه او ساقی مستان کندم

    زان ستانم شکر او شب و روز
    تا لقب هم شکرستان کندم
     
    Shaghayegh_Zh، M!TRA، tranquillity و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. دگرباره بشوریدم، بدان‌سانم به‌جانِ تو

    که هر بندی که بربندی،‌ بدرّانم به‌جانِ تو

    نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من

    نخواهم جان پرغم را، تویی جانم... به‌جانِ تو

    چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم

    چو تو پیدا شوی بر من، مسلمانم به‌جانِ تو

    گر آبی خوردم از کوزه، خیالِ تو در او دیدم

    وگر یک‌ دم زدم بی‌ تو، پشیمانم به‌جانِ تو

    اگر بی تو بر افلاکم، چو ابر تیره غمناکم

    وگر بی‌ تو به گلزارم، به زندانم، به‌جانِ تو...

    سماع گوش من نامت، سماع هوش من جامت

    عمارت کن مرا آخر، که ویرانم به‌جانِ تو

    درون صومعه و مسجد، تویی مقصودم ای مرشد

    به هر سو رو بگردانی، بگردانم، به‌جانِ تو

    چه خویشی کرد آن بی‌چون، عجب با این دلِ پرخون

    که ببریده‌ست آن خویشی، زِخویشانم... به‌جانِ تو

    زِ عشق شمس تبریزی، زِ بیداری و شب‌خیزی

    مثال ذره گردانم، پریشانم... به‌جانِ تو...
     
    yasamann، Shaghayegh_Zh، M!TRA و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    شاهان همه گنجها به ویرانه نهند

    ویرانهٔ ما ز گنج ویرانه شده است

    "مولانا"
     
    yasamann، DaniyaL، Shaghayegh_Zh و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.