1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی(مولانا) +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93

    ...
    کاري ندارد اين جهان تا چند گِل کاری کنم ؟
    حاجت ندارد يار من تا که منش ياري کنم..

    من خاک تيره نيستم تا باد بر بادم دهد!!
    من چرخ ازرق نيستم تا خرقه زنگاري کنم..

    دکان چرا گيرم ؟چو او بازار و دکانم بود!
    سلطانِ جانم !!پس چرا چون بنده جانداري کنم..؟

    دکان خود ويران کنم !دکان من سوداي او!!
    چون کان لعلي يافتم من چون دکانداري کنم؟

    چون سرشکسته نيستم سر را چرا بندم ؟؟بگو!!
    چون من طبيب عالمم بهر چه بيماري کنم؟

    چون بلبلم در باغ دل ننگست اگر جغدي کنم.
    چون گلبنم در گلشنش حيفست اگر خاري کنم..

    چون گشته ام نزديکِ شه ،از ناکسان دوري کنم
    چون خويش عشق او شدم از خويش بيزاري کنم!

    زنجير بر دستم نهد گر دست بر کاري نهم !
    در خنب مي غرقم کند گر قصد هشياري کنم!

    اي خواجه !من جام ميم !چون سينه را غمگين کنم؟
    شمع و چراغ خانه ام چون خانه را تاري کنم؟

    يک شب به مهمان من آ !تا قرص مه پيشت کِشم!
    دل را به پيش من بنه !تا لطف و دلداري کنم..

    در عشق اگر بي جان شوي ،جان و جهانت من ،بَسَم!
    گر دزد دستارت بَرد ،من رسم دستاري کنم.

    دل را منه بر ديگري !چون من نيابي گوهري..
    آسان درآ و غم مخور! تا منت غمخواري کنم...

    اي مطرب صاحب نظر! اين پرده مي زن تا سحر!
    تا زنده باشم زنده سر تا چند مرداري کنم؟؟

    پندار کامشب شب پري !يا در کنار دلبري!
    بي خواب شو همچون پري ،تا من پري داري کنم..
    ..........
     
    رهگذر، Hanak، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
    جانب شه همچو شهباز آمدیم
    سیر گشتیم از غریبی و فراق
    سوی اصل و سوی آغاز آمدیم
    وارهیدیم از گدایی و نیاز
    پای کوبان جانب ناز آمدیم
    در کنار محرمان جان پروریم
    چونک اندر پرده راز آمدیم
    او کمند انداخت و ما را برکشید
    ما به دست صانع انگاز آمدیم
    پیش از آن کاین خانه ویران کرد اجل
    حمدلله خانه پرداز آمدیم
    نان ما پخته‌ست و بویش می رسد
    تا به بوی نان به خباز آمدیم
    هین خمش کن تا بگوید ترجمان
    کز مذلت سوی اعزاز آمدیم
     
    koohestane-sard، رهگذر، Hanak و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

    دل من داند و
    من دانم و
    دل داند و من

    " مولانا "
     
    m naizar، koohestane-sard، رهگذر و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/4/17
    ارسال ها:
    299
    تشکر شده:
    3,862
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

    یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

    نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی

    سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا

    نور تویی سور تویی دولت منصور تویی

    مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا

    قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

    قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

    حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی

    روضهٔ امید تویی راه ده ای یار مرا

    روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی

    آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا

    دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی

    پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا

    این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی

    راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

    ...

    @};-@};-@};-
     
    m naizar، Shahab، koohestane-sard و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    در من بدمی
    من زنده شوم
    یک جان چه بود
    صد جان منی

    "مولانا"
     
    m naizar، Shahab، koohestane-sard و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93

    ...
    هيچ مي داني چه مي گويد رباب ؟
    ز اشک چشم و از جگرهاي کباب !!

    پوستي ام دور مانده من ز گوشت ..
    چون ننالم در فراق و در عذاب؟؟

    چوب هم گويد بدم من شاخ سبز
    زينِ من بشکست و بدريد آن رکاب!

    ما غريبان فراقيم اي شهان !!!
    بشنويد از ما الي الله المأب..

    هم ز حق رستيم اول در جهان؛
    هم بدو وا مي رويم از انقلاب .

    بانگ ما همچون جرس در کاروان
    يا چو رعدي وقت سيران سحاب

    اي مسافر دل منه بر منزلي
    که شوي خسته به گاه اجتذاب !!..

    زانک از بسيار منزل رفته اي
    تو ز نطفه تا به هنگام شباب

    سهل گيرش تا به سهلي وارهي!...
    هم دهي آسان و هم يابي ثواب

    سخت او را گير کو سختت گرفت
    اول او و آخر او او را بياب

    خوش کمانچه مي کشد کان تير او
    در دل عشاق دارد اضطراب

    ترک و رومي و عرب گر عاشق است
    همزبان اوست اين بانگ صواب ..

    باد مي نالد همي خواند تو را
    که بيا اندر پيم تا جوي آب !!

    آب بودم !باد گشتم !آمدم!
    تا رهانم تشنگان را زين سراب..

    نطق آن بادست کآبي بوده است
    آب گردد چون بيندازد نقاب

    از برون شش جهت اين بانگ خاست
    کز جهت بگريز و رو از ما متاب !

    عاشقا کمتر ز پروانه نه اي
    کي کند پروانه ز آتش اجتناب؟؟

    شاه در شهرست بهر جغد من ،
    کي گذارم شهر و کي گيرم خراب....

    ..........
     
    Shaghayegh_Zh، m naizar، Αli язza و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    گر دم از شادی وگر از غم زنیم
    جمع بنشینیم و دم با هم زنیم

    یار ما افزون رود افزون رویم
    یار ما گر کم زند ما کم زنیم

    ما و یاران همدل و همدم شویم
    همچو آتش بر صف رستم زنیم

    گر چه مردانیم اگر تنها رویم
    چون زنان بر نوحه و ماتم زنیم

    گر به تنهایی به راه حج رویم
    تو مکن باور که بر زمزم زنیم

    تارهای چنگ را مانیم ما
    چونک درسازیم زیر و بم زنیم

    ما همه در جمع آدم بوده‌ایم
    بار دیگر جمله بر آدم زنیم

    نکته پوشیده‌ست و آدم واسطه
    خیمه‌ها بر ساحل اعظم زنیم

    چون به تخت آید سلیمان بقا
    صد هزاران بوسه بر خاتم زنیم
     
    Shaghayegh_Zh، m naizar، Pari_A و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93
    ...
    بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی ،مکن !
    مهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن

    تو در جهان غریبی !غربت چه می‌کنی؟
    قصد کدام خسته جگر می‌کنی ؟مکن!

    از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو
    دزدیده سوی غیر نظر می‌کنی ؟مکن

    ای مه ! که چرخ زیر و زبر از برای توست...
    ما را خراب و زیر و زبر می‌کنی مکن!

    چه وعده می‌دهی و چه سوگند می‌خوری؟
    سوگند و عشوه را تو سپر می‌کنی ؟مکن

    کو عهد و کو وثیقه که با بنده کرده‌ای؟
    از عهد و قول خویش عبر می‌کنی مکن!

    ای برتر از وجود و عدم بارگاه تو
    از خطه وجود گذر می‌کنی مکن

    ای دوزخ و بهشت غلامان امر تو
    بر ما بهشت را چو سقر می‌کنی مکن

    اندر شکرستان تو از زهر ایمنیم...
    آن زهر را حریف شکر می‌کنی مکن

    جانم چو کوره‌ای است پرآتش !!بست نکرد ؟
    روی من از فراق چو زر می‌کنی مکن

    چون روی درکشی تو شود مه سیه ز غم!
    قصد خسوف قرص قمر می‌کنی مکن

    ما خشک لب شویم چو تو خشک آوری
    چشم مرا به اشک چه تر می‌کنی ؟مکن

    چون طاقت عقیله عشاق نیستت
    پس عقل را چه خیره نگر می‌کنی مکن

    حلوا نمی‌دهی تو به رنجور ز احتما
    رنجور خویش را تو بتر می‌کنی مکن

    چشم حرام خواره من دزد حسن توست !!
    ای جان سزای دزد بصر می‌کنی مکن

    سر درکش ای رفیق ،که هنگام گفت نیست !!
    در بی‌سری عشق
    چه سر می‌کنی ؟مکن ....
     
    Shaghayegh_Zh، m naizar، Pari_A و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
    رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد
    سر من مست جمالت دل من دام خیالت
    گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
    ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم
    که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد
    غلطم گر چه خیالت به خیالات نماند
    همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد
    گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت
    که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد
    سر خود پیش فکنده چو گنه کار تو عرعر
    که خطا کرد و گمان برد که بالای تو دارد
    جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان
    همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد
    دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا
    اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد
    هله چون دوست به دستی همه جا جای نشستی
    خنک آن بی‌خبری کو خبر از جای تو دارد
    اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم
    که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد
    به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم
    چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
    خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون
    که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد
    سوی تبریز شو ای دل بر شمس الحق مفضل
    چو خیالش به تو آید که تقاضای تو دارد
     
    Shaghayegh_Zh، m naizar، Pari_A و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93
    ...
    تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید؟
    درده شراب و واخرام از بیم و از امید!

    پیش آر جام آتش اندیشه سوز را !
    کاندیشه‌هاست در سرم از بیم و از امید

    کشتی نوح را که ز طوفان امان ماست..
    بنما که زیر لنگرم از بیم و از امید

    آن زر سرخ و نقد طرب را بده که من..
    رخسارزرد چون زرم از بیم و از امید!

    در حلقه ز آنچ دادی در حلق من بریز!
    کآخر چو حلقه بر درم از بیم و از امید!!

    بار دگر به آب ده این رنگ و بوی را...
    کاین دم به رنگ دیگرم از بیم و از امید

    ز آبی که آب کوثر اندر هوای اوس
    کاندر هوای کوثرم از بیم و از امید

    در عین آتشم!!! چو خلیلم فرست آب!
    که اذر! مثال بتگرم از بیم و از امید

    کوری چشم بد تو ز چشمم نهان مشو
    کز چشم‌ها نهانترم از بیم و از امید!

    در آفتاب روی خودم دار !!زانک من ،
    مانند این غزل
    تَرم
    از بیم و از امید....
    ..........
     
    Shaghayegh_Zh، m naizar، Shahab و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.