1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی(مولانا) +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    مولوی
    چیست که هر دمی چنین می‌کشدم به سوی او
    عنبر نی و مشک نی بوی وی است بوی او
    سلسله‌ای است بی‌بها دشمن جمله توبه‌ها
    توبه شکست من کیم سنگ من و سبوی او
    توبه شکست او بسی توبه و این چنین کسی
    پرده دری و دلبری خوی وی است خوی او
    توبه من برای او توبه شکن هوای او
    توبه من گناه من سوخته پیش روی او
    شاخ و درخت عقل و جان نیست مگر به باغ او
    آب حیات جاودان نیست مگر به جوی او
    عشق و نشاط گستری با می و رطل ساغری
    می‌رسد از کنارها غلغل وهای هوی او
    مرد که خودپسند شد همچو کدو بلند شد
    تا نشود ز خود تهی پر نشود کدوی او
    سایه که باز می‌شود جمع و دراز می‌شود
    هست ز آفتاب جان قوت جست و جوی او
    سایه وی است و نور او جمع وی است و دور او
    نور ز عکس روی او سایه ز عکس موی او
    ای مه و آفتاب جان پرده دری مکن عیان
    تا ز فلک فرودرد پرده هفت توی او
    چیست درون جیب من جز تو و من حجاب من
    ای من و تو فنا شده پیش بقای اوی او
     
    Shahab، *Mitra*، Boghz و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    گفتی بیا،گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما
    گفتی مرو.گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تورا
    گفتی که وصلت میدهم.جام الستت میدهم
    گفتم مرا درمان بده. گفتی چو رستی میدهم
    گفتی پیاله نوش کن. غم در دلت خاموش کن
    گفتم مرامستی دهی،با باده ای هستی دهی
    گفتی که مستت میکنم،پر زانچه هستت میکنم
    گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ
    گفتی که درمانت دهم. بر هجر پایانت دهم
    گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صبوری باید این
    گفتی تویی دردانه ام. تنها میان خانه ام
    مارا ببین،خود را مبین درعاشقی یکدانه ام
    گفتی بیا. گفتم کجا. گفتی در آغوش بقا
    گفتی ببین.گفتم چه را؟گفتی خدارا در خود آ
    مولانا
     
    Shahab، *Mitra*، Boghz و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏9/3/16
    ارسال ها:
    199
    تشکر شده:
    806
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Graphist
    در این سرما و باران یار خوشتر

    نگار اندر کنار و عشق در سر

    نگار اندر کنار و چون نگاری

    لطیف و خوب و چست و تازه و تر

    در این سرما به کوی او گریزیم

    که مانندش نزاید کس ز مادر

    در این برف آن لبان او ببوسیم

    که دل را تازه دارد برف و شکر

    مرا طاقت نماند از دست رفتم

    مرا بردند و آوردند دیگر

    خیال او چو ناگه در دل آید

    دل از جا می‌رود الله اکبر
     
    Shahab، " مارال "، .!mahya!. و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏9/3/16
    ارسال ها:
    199
    تشکر شده:
    806
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Graphist
    همیشه من چنین مجنون نبودم

    ز عقل و عافیت بیرون نبودم

    چو تو عاقل بدم من نیز روزی

    چنین دیوانه و مفتون نبودم

    مثال دلبران صیاد بودم

    مثال دل میان خون نبودم

    در این بودم که این چون است و آن چون

    چنین حیران آن بی‌چون نبودم

    تو باری عاقلی بنشین بیندیش

    کز اول بوده‌ام اکنون نبودم

    همی‌جستم فزونی بر همه کس

    چو صید عشق روزافزون نبودم

    چو دود از حرص بالا می دویدم

    به معنی جز سوی هامون نبودم

    چو گنج از خاک بیرون اوفتادم

    که گنجی بودم و قارون نبودم
     
    Shahab، " مارال "، .!mahya!. و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    آن که بی باده كند جانِ مرا مست، كجاست؟
    و آن که بيرون كند از جان و دلم دست، كجاست؟
    و آن که سوگند خورم؛ جز به سر او نخورم
    و آن که سوگند من و توبه‌ ام اِشكست كجاست؟
    و آن که جان‌ ها به سحر نعره زنانند از او
    و آن که ما را غمش از جاى ببرده‌ ست، كجاست؟
    جانِ جان‌ است وگر جاى ندارد، چه عجب؟
    اين كه جا می طلبد در تن ما هست كجاست؟
    غمزه ی چشم بهانه‌ ست وَ زان سو هوسی ست
    و آن که او در پس غمزه‌ست دل خست كجاست
    پرده ی روشن دل بست و خيالات نمود
    و آن که در پرده چنين پرده ی دل بست، كجاست؟
    عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
    و آن كه او مست شد، از چون و چرا رست، كجاست؟
    مولانا
     
    Shahab، " مارال "، shirin 333 و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    نگاری را که می‌جویم به جانش
    نمی‌بینم میان حاضرانش
    کجا رفت او میان حاضران نیست
    در این مجلس نمی‌بینم نشانش
    نظر می‌افکنم هر سو و هر جا
    نمی‌بینم اثر از گلستانش
    مسلمانان کجا شد نامداری
    که می‌دیدم چو شمع اندر میانش
    بگو نامش که هر کی نام او گفت
    به گور اندر نپوسد استخوانش
    خنک آن را که دست او ببوسید
    به وقت مرگ شیرین شد دهانش
    ز رویش شکر گویم یا ز خویش
    که کفو او نمی‌بیند جهانش
    زمینی گر نیابد شکل او چیست
    که می‌گردد در این عشق آسمانش
    بگو القاب شمس الدین تبریز
    مدار از گوش مشتاقان نهانش
    مولانا
     
    Shahab، " مارال "، shirin 333 و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    چه زیبا گفت حضرت مولانا:

    "ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ..."

    ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﻭ
    ﺍﻫﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ،...
    ﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ
    ﺑﺮ ﻫﯿﭻ ﻣﭙﯿﭻ،...
    ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ
    ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺎﻗﯽ؟
    ﻣﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ
    ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ
    ﺑﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ...
     
    Shahab، " مارال "، shirin 333 و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/4/16
    ارسال ها:
    211
    تشکر شده:
    1,926
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما
    صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا

    رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی‌چون شوم
    صبر و قرارم برده‌ای ای میزبان زودتر بیا

    از مه ستاره می‌بری تو پاره پاره می‌بری
    گه شیرخواره می‌بری گه می‌کشانی دایه را

    دارم دلی همچون جهان تا می‌کشد کوه گران
    من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا

    گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
    من آردم گندم نیم چون آمدم در آسیا

    در آسیا گندم رود کز سنبله زادست او
    زاده مهم نی سنبله در آسیا باشم چرا

    نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی
    زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا

    با عقل خود گر جفتمی من گفتنی‌ها گفتمی
    خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا

    مولانا
     
    Shahab، " مارال "، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    2,516
    تشکر شده:
    16,138
    امتیاز دستاورد:
    121
    آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

    ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

    آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

    تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

    آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

    آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

    گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

    گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

    اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

    اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

    آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

    پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

    گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

    تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

    آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

    و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

    در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

    وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

    این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

    گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم
     
    Shahab، " مارال "، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏9/3/16
    ارسال ها:
    199
    تشکر شده:
    806
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Graphist
    اندر سر من نبود جز رای صلاح

    اندر شب و روز پاک جویای صلاح

    امسال چنانم که نیارم گفتن

    یک سال دگر وای مرا وای صلاح
     
    Shahab، " مارال "، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.