1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی(مولانا) +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
    عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم
    چون براق عشق عرشی بود زیر ران ما
    گنبدی کردیم و سوی چرخ گردون تاختیم
    عالم چون را مثال ذره‌ها برهم زدیم
    تا به پیش تخت آن سلطان بی‌چون تاختیم
    فهم و وهم و عقل انسان جملگی در ره بریخت
    چونکه از شش حد انسان سخت افزون تاختیم
    چونکه در سینور مجنونان آن لیلی شدیم
    سرکش آمد مرکب و از حد مجنون تاختیم
    نفس چون قارون ز سعی ما درون خاک شد
    بعد از آن مردانه سوی گنج قارون تاختیم
    دشت و هامون روح گیرد گر بیابد ذره‌ای
    زانچه ما از نور او در دشت و هامون تاختیم
    بس صدف‌های چو گوهر زیر سنگی کوفتیم
    تا به سوی گنج‌های در مکنون تاختیم
    سوی شمع شمس تبریزی به بیشه شیر جان
    بوده پروانه نپنداری که اکنون تاختیم
     
    ʍԾɧԹʍʍԹԺ، سایه های بیداری و *Mitra* از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
    دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
    گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما
    ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم
    چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش
    پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم
    آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق
    میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم
    او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند
    ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم
    این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست
    جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم
    آفتاب رحمتش در خاک ما درتافته‌ست
    ذره‌های خاک خود را پیش او رقصان کنیم
    ذره‌های تیره را در نور او روشن کنیم
    چشم‌های خیره را در روی او تابان کنیم
    چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست
    در کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم
    گر عجب‌های جهان حیران شود در ما رواست
    کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم
    نیمه‌ای گفتیم و باقی نیم کاران بو برند
    یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم
     
    shirin 333، z!ma، سایه های بیداری و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
    وانگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم
    صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
    چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
    تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
    یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم
    جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
    چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم
    هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
    با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
    در خانه آب و گل بی توست خراب این دل
    یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم

     
    سایه های بیداری، z!ma، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
    وانگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم
    صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
    چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
    تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
    یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم
    جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
    چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم
    هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
    با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
    در خانه آب و گل بی توست خراب این دل
    یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم
     
    سایه های بیداری، z!ma، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
    بده ای حاتم عالم قدح زفت به دستم
    ز من ای ساقی مردان نفسی روی مگردان
    دل من مشکن اگر نه قدح و شیشه شکستم
    قدحی بود به دستم بفکندم بشکستم
    کف صد پای برهنه من از آن شیشه بخستم
    تو بدان شیشه پرستی که ز شیشه است شرابت
    می من نیست ز شیره ز چه رو شیشه پرستم
    بکش ای دل می جانی و بخسب ایمن و فارغ
    که سر غصه بریدم ز غم و غصه برستم
    دل من رفت به بالا تن من رفت به پستی
    من بیچاره کجایم نه به بالا نه به پستم
    چه خوش آویخته سیبم که ز سنگت نشکیبم
    ز بلی چون بشکیبم من اگر مست الستم
    تو ز من پرس که این عشق چه گنج است و چه دارد
    تو مرا نیز از او پرس که گوید چه کسستم
    به لب جوی چه گردی بجه از جوی چو مردی
    بجه از جوی و مرا جو که من از جوی بجستم

    منم آن مست دهل زن که شدم مست به میدان
    دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم
    چه خوش و بیخود شاهی هله خاموش چو ماهی
    چو ز هستی برهیدم چه کشی باز به هستم
     
    shirin 333، z!ma، سایه های بیداری و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    گفتا تو مست افتاده ای
    مخمور قدری باده ای
    گفتم که تا استاده ای
    من ترک مستی میکنم

    گفتم که ساغر بشکنم
    میخانه را در بشکنم
    جامی برابر بشکنم
    من ترک مستی میکنم

    ساقی اگر جامم دهد
    یا از لبش کامم دهد
    ور بوسه در شامم دهد
    من ترک مستی می کنم

    بیزار گفتم از سبو
    از دلبران کینه جو
    شهزاده ای افسانه گو
    من ترک مستی میکنم

    چشمم به سوی خانه اش
    من مقصدم کاشانه اش
    گشتم شبی دیوانه اش
    من ترک مستی میکنم

    وقتی کنارم بوده ای
    سویم رهی پیموده ای
    عاشق مرا بنموده ای
    من ترک مستی میکنم

    عاشق شدم، شیدا شدم
    مفتون بی پروا شدم
    محبوبه ی دلها شدم
    من ترک مستی میکنم

    گر شد دستش رام من
    چشمان او هم نام من
    ار افتد او در دام من
    من ترک مستی میکنم .
     
    سایه های بیداری، z!ma، مـرجانه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    ای ساقیا مستانه رو ،
    آن یار را آواز ده....
    گر او نمی آید...
    بگو، آن دل که بردی باز ده.!!!!

    مولانا
     
    -Silence-، z!ma، سایه های بیداری و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    من مست جام باقی ام دارم هوای عاشقی
    حیران روی ساقی ام دارم هوای عاشقی

    ای جان و ای جانان من دارم هوای عاشقی
    ای وصل و ای هجران من دارم هوای عاشقی

    جان در بر جانانه شد دل بر سر پیمانه شد
    تن ساکن میخانه شددارم هوای عاشقی

    گه نور و گه نار آمدم گه گل ؛ گهی خار آمدم
    گه مست و هوشیار آمدم دارم هوای عاشقی

    ای شاه درویشت منم درویش ؛ دل ریشت منم
    بیگانه و خویشت منم دارم هوای عاشقی

    دیوانه رویت منم آشفته مویت منم
    سرگشته کویت منم دارم هوای عاشقی
     
    -Silence-، سایه های بیداری، z!ma و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
    بده ای حاتم مستان قدح زفت به دستم
    هله ای سرده مستان به غضب روی مگردان
    که من از عربده ناگه قدحی چند شکستم
    چه کم آید قدح آن را که دهد بیست سبوکش
    بشکن شیشه هستی که چو تو نیست پرستم
    تو مپرسم که کیی تو بده آن ساغر شش سو
    چو شدم مست ببینی چه کسستم چه کسستم
    چو من از باده پرستی شده‌ام غرقه مستی
    دگرم خیره چه جویی که من از جوی تو جستم
    بده ای خواجه بابا مکن امروز محابا
    که رگ غصه بریدم ز غم و غصه برستم
    چو منم سایه حسنت بکنم آنچ بکردی
    چو بخوردی تو بخوردم چو نشستی تو نشستم
    منم آن مست دهلزن که شدم مست به میدان
    دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم
    خمش ار فانی راهی که فنا خامشی آرد
    چو رهیدیم ز هستی تو مکن باز به هستم
     
    shirin 333، *Mitra*، -Silence- و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم
    گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم
    ز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانم
    قدر از بام درافتد چو در خانه ببندم
    مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجی
    به نحوسیش بگریم به سعودیش بخندم
    به سما و به بروجش به هبوط و به عروجش
    نفسی همتک بادم نفسی من هلپندم
    نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزان
    ز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار خرندم
    نفسی فوق طباقم نفسی شام و عراقم
    نفسی غرق فراقم نفسی راز تو رندم
    نفسی همره ماهم نفسی مست الهم
    نفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم
    نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولم
    نفسی زین دو برونم که بر آن بام بلندم
    بزن ای مطرب قانون هوس لیلی و مجنون
    که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم
    به خدا که نگریزی قدح مهر نریزی
    چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم
    هله ای اول و آخر بده آن باده فاخر
    که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم
    بده آن باده جانی ز خرابات معانی
    که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم
    بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی
    که نمی‌یابد میدان بگو حرف سمندم
     
    shirin 333، *Mitra*، -Silence- و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.