1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی(مولانا) +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    ای دوست به دوستی قرینیم ترا

    هرجا که قدم نهی زمینیم ترا

    در مذهب عاشقی روا کی باشد

    عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا.....

    @Haniye.
     
    *Mitra*، -Silence-، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستم
    بس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم
    چون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بند
    چون مرا گویی که دربند جدایی نیستم
    من یکی کوهم ز آهن در میان عاشقان
    من ز هر بادی نگردم من هوایی نیستم
    من چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کس
    زانکه من جان غریبم این سرایی نیستم
    ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنم
    خود بگو من کدخدایم من خدایی نیستم
    من نگویم چون کنم دریا مرا تا چون برد
    غرقه‌ام در بحر و دربند سقایی نیستم
    در غم آنم که او خود را نماید بی‌حجاب
    هیچ اندربند خویش و خودنمایی نیستم
     
    سایه های بیداری، *Mitra*، -Silence- و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
    بندها را بردرانم پندها را بشکنم
    چرخ بدپیوند را من برگشایم بند بند
    همچو شمشیر اجل پیوندها را بشکنم
    پنبه‌ای از لاابالی در دو گوش دل نهم
    پند نپذیرم ز صبر و بندها را بشکنم
    مهر برگیرم ز قفل و در شکرخانه روم
    تا ز شاخی زان شکر این قندها را بشکنم
    تا به کی از چند و چون آخر ز عشقم شرم باد
    کی ز چونی برتر آیم چندها را بشکنم
     
    سایه های بیداری، *Mitra*، -Silence- و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
    نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم
    نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دو
    کز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم
    نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشم
    سوی بالا بنگر آخر زانک من بر روزنم
    ای سررشته طرب‌ها عیسی دوران تویی
    سر از این روزن فروکن گر چه من چون سوزنم
    عشق را روز قیامت آتش و دودی بود
    نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم
    تا نبینم روی چون گلزار آن صد نوبهار
    همچو لاله من سیه دل صدزبان چون سوسنم
    شاه شمس الدین تبریزی منت عاشق بسم
    روز بزمت همچو مومم روز رزمت آهنم
     
    سایه های بیداری، *Mitra*، -Silence- و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. بیا بیا دلدار من دلدار من

    درآ درآ در کار من در کار من

    تویی تویی گلزار من گلزار من

    بگو بگو اسرار من اسرار من

    ***

    بیا بیا درویش من درویش من

    مرو مرو از پیش من از پیش من

    تویی تویی هم کیش من هم کیش من

    تویی تویی هم خویش من هم خویش من

    ***

    هر جا روم با من روی با من روی

    هر منزلی محرم شوی محرم شوی

    روز و شبم مونس تویی مونس تویی

    دام مرا خوش آهویی خوش آهویی

    ***

    ای شمع من بس روشنی بس روشنی

    در خانه‌ام چون روزنی چون روزنی

    تیر بلا چون دررسد چون دررسد

    هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی

    ***

    صبر مرا برهم زدی برهم زدی

    عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی

    دل را کجا پنهان کنم

    در دلبری تو بی‌حدی تو بی‌حدی

    ***

    ای فخر من سلطان من سلطان من

    فرمان ده و خاقان من خاقان من

    چون سوی من میلی کنی میلی کنی

    روشن شود چشمان من چشمان من

    ***

    هر جا تویی جنت بود جنت بود

    هر جا روی رحمت بود رحمت بود

    چون سایه‌ها در چاشتگه

    فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود

    ***

    فضل خدا همراه تو همراه تو

    امن و امان خرگاه تو خرگاه تو

    بخشایش و حفظ خدا حفظ خدا

    پیوسته در درگاه تو درگاه تو
     
    Shahab، *Mitra*، -Silence- و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    مرا اقبال خندانید آخر
    عنان این سو بگردانید آخر

    زمانی مرغ دل بربسته پر بود
    بدادش پر و پرانید آخر

    زهی باغی که خندانید از فضل
    بدان ابری که گریانید آخر

    زهی نصرت که مر اسلام را داد
    زهی ملکی که استانید آخر

    به چوگان وفا یک گوی زرین
    در این میدان بغلطانید آخر

    کمر بگشاد مریخ و بینداخت
    سلح‌ها را بدرانید آخر

    بخندد آسمان زیرا زمین را
    خدا از خوف برهانید آخر
     
    Shahab، hoda. و *Mitra* از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    اَهلِ نَماز میشَوَم، جُمله نیاز میشَوَم
    سوی حِجاز میشَوَم "باز مُقابِلَم تویی"

    باده ی ناب میشَوَم، شِعر و کِتاب میشَوَم
    یِکسَره خواب میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

    هَمرَهِ موج میشَوَم، راهیِ اوج میشَوَم
    فوج به فوج میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

    سایه ی ماه میشَوَم، دَر تَهِ چاه میشَوَم
    راهیِ راه میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

    توی رَواق میشَوَم، کُنجِ اُتاق میشَوَم
    بَسته به طاق میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

    اینهَمه مَرد میشَوَم، مَخزَنِ دَرد میشَوَم
    ساکِت و سَرد میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

    اَز هَمه دور میشَوَم، نقطه ی کور میشَوَم
    زِنده به گور میشَوَم،"باز مُقابِلَم تویی"

    هَمدَمِ خار میشَوَم، بی کَس و یار میشَوَم
    بَر سَرِ دار میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی
     
    *Mitra* و Shahab از این پست تشکر کرده اند.
  8. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
    عاشقی بس پخته‌ام این ننگ را بر خود نهم
    ننگ عاشق ننگ دارد از همه فخر جهان
    ننگ را من بر سر آن عشرت بی‌حد نهم
    علم چون چادر گشاید در برم گیرد به لطف
    حرف‌های علم را بر گردن ابجد نهم
    تاج زرین چون نهد از عاشقی بر فرق من
    تخت خود را من برآرم بر سر فرقد نهم
    چون در آب زندگانی صورتم پنهان شود
    صورت خود را به پیش صورت احمد نهم
    نام شمس الدین تبریزی چو بنویسم بدانک
    شکر دلخواه را در اشکم کاغذ نهم
     
    سایه های بیداری و *Mitra* از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏12/12/15
    ارسال ها:
    3,508
    تشکر شده:
    28,306
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    زن
    باران که شدى مپرس، اين خانه‌ى کيست..
    سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست..
    باران که شدى، پياله ها را نشمار...
    جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست...
    باران! تو که از پيش خدا مى‌آیی
    توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست...
    بر درگه او چونکه بيفتند به خاک
    شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست
    با سوره ى دل، اگر خدارا خواندى
    حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست
    اين بى خردان، خويش، خدا مى‌دانند
    اينجا سند و قصه و افسانه يکيست
    از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار
    در خلقت حق، رستم و موریانه يکيست
    گر درک کنى خودت خدا را بينى
    درکش نکنى، کعبه و بتخانه يکيست..
     
    *Mitra* از این پست تشکر کرده است.
  10. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    ایها العشاق آتش گشته چون استاره‌ایم
    لاجرم رقصان همه شب گرد آن مه پاره‌ایم
    تا بود خورشید حاضر هست استاره ستیر
    بی‌رخ خورشید ما می دانک ما آواره‌ایم
    الصلا ای عاشقان‌هان الصلا این کاریان
    باده کاری است این جا زانک ما این کاره‌ایم
    هر سحر پیغام آن پیغامبر خوبان رسد
    کالصلا بیچارگان ما عاشقان را چاره‌ایم
    نعره لبیک لبیک از همه برخاسته
    مصحف معنی تویی ما هر یکی سی پاره‌ایم
    خونبهای کشتگان چون غمزه خونی اوست
    در میان خون خود چون طفلک خون خواره‌ایم
    کوه طور از باده‌اش بیخود شد و بدمست شد
    ما چه کوه آهنیم آخر چه سنگ خاره‌ایم
    یک جو از سرش نگوییم ار همه جو جو شویم
    گرد خرمنگاه چرخ ار چه که ما سیاره‌ایم
    همچو مریم حامله نور خدایی گشته‌ایم
    گر چو عیسی بسته این جسم چون گهواره‌ایم
    از درون باره این عقل خود ما را مجو
    زانکه در صحرای عشقش ما برون باره‌ایم
    عشق دیوانه‌ست و ما دیوانه دیوانه‌ایم
    نفس اماره‌ست و ما اماره اماره‌ایم
    مفخر تبریز شمس الدین تو بازآ زین سفر
    بهر حق یک بارگی ما عاشق یک باره‌ایم
     
    سایه های بیداری و *Mitra* از این پست تشکر کرده اند.