1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی(مولانا) +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    شراب شیره انگور خواهم
    حریف سرخوش مخمور خواهم
    مرا بویی رسید از بوی حلاج
    ز ساقی باده منصور خواهم
    ز مطرب ناله سرنای خواهم
    ز زهره زاری طنبور خواهم
    چو یارم در خرابات خراب است
    چرا من خانه معمور خواهم
    بیا نزدیکم ای ساقی که امروز
    من از خود خویشتن را دور خواهم
    اگر گویم مرا معذور می دار
    مرا گوید تو را معذور خواهم
    مرا در چشم خود ره ده که خود را
    ز چشم دیگران مستور خواهم
    یکی دم دست را از روی برگیر
    که در دنیا بهشت و حور خواهم
    اگر چشم و دلم غیر تو بیند
    در آن دم چشم‌ها را کور خواهم
    ببستم چشم خود از نور خورشید
    که من آن چهره پرنور خواهم
    چو رنجوران دل را تو طبیبی
    سزد گر خویش را رنجور خواهم
    چو تو مر مردگان را می دهی جان
    سزد گر خویش را در گور خواهم
     
    -Silence-، *Mitra*، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    روی تو چو نوبهار دیدم
    گل را ز تو شرمسار دیدم
    تا در دل من قرار کردی
    دل را ز تو بی‌قرار دیدم
    من چشم شدم همه چو نرگس
    کان نرگس پرخمار دیدم
    در عشق روم که عشق را من
    از جمله بلا حصار دیدم
    از ملک جهان و عیش عالم
    من عشق تو اختیار دیدم
    خود ملک تویی و جان عالم
    یک بود و منش هزار دیدم
    من مردم و از تو زنده گشتم
    پس عالم را دو بار دیدم
    ای مطرب اگر تو یار مایی
    این پرده بزن که یار دیدم
    در شهر شما چه یار جویم
    چون یاری شهریار دیدم
    چون در بر خود خوشش فشردم
    آیین شکرفشار دیدم
    چون بستم من دهان ز گفتن
    بس گفتن بی‌شمار دیدم
    چون پای نماند اندر این ره
    من رفتن راهوار دیدم
    سر درنکشم ز ضر که بی‌سر
    سرهای کلاه دار دیدم
    بس کن که ملول گشت دلبر
    بر خاطر او غبار دیدم
     
    -Silence-، Ariana، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    زنهار مرا مگو که پیرم
    پیری و فنا کجا پذیرم
    من ماهی چشمه حیاتم
    من غرقه بحر شهد و شیرم
    جز از لب لعل جان ننوشم
    غیر سر زلف او نگیرم
    گر کژ نهدم کمان ابرو
    در حکم کمان او چو تیرم
    انداخته‌ای چو تیر دورم
    برگیر که از تو ناگزیرم
    پرم تو دهی چرا نپرم
    میرم چو تویی چرا بمیرم
     
    .AffectioN.، Ariana، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    گر از غم عشق عار داریم
    پس ما به جهان چه کار داریم
    یا رب تو مده قرار ما را
    گر بی‌رخ تو قرار داریم
    ای یوسف یوسفان کجایی
    ما روی در آن دیار داریم
    هر صبح بر آن دو زلف مشکین
    چون باد صبا گذار داریم
    چون حلقه زلف خود شماری
    ما چشم در آن شمار داریم
    چشم تو شکار کرد جان را
    ما دیده در آن شکار داریم
    ای آب حیات در کنارت
    این آتش از آن کنار داریم
    زان لاله ستان چه زار گشتیم
    یا رب که چه لاله زار داریم
    گوییم ز رشک شمس تبریز
    نی سیم و نه زر نه یار داریم
     
    -Silence-، سایه، Ariana و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    از اصل چو حورزاد باشیم
    شاید که همیشه شاد باشیم
    ما داد طرب دهیم تا ما
    در عشق امیرداد باشیم
    چون عشق بنا نهاد ما را
    دانی که نکونهاد باشیم
    در عشق توام گشاد دیده
    چون عشق تو باگشاد باشیم
    ما را چو مراد بی‌مرادی است
    پس ما همه بر مراد باشیم
    چون بنده بندگان عشقیم
    کیخسرو و کیقباد باشیم
    چون یوسف آن عزیز مصریم
    هر چند که در مزاد باشیم
    بر چهره یوسفی حجابی است
    اندر پس پرده راد باشیم
    خود باد حجاب را رباید
    ما منتظران باد باشیم
    ما دل به صلاح دین سپردیم
    تا در دل او به یاد باشیم
     
    -Silence-، سایه، Ariana و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    ما آفت جان عاشقانیم
    نی خانه نشین و خانه بانیم
    اندر دل تو اگر خیال است
    می پنداری که ما ندانیم
    اسرار خیال‌ها نه ماییم
    هر سودا را نه ما پزانیم
    دل‌ها بر ما کبوترانند
    هر لحظه به جانبی پرانیم
    تن گفت به جان از این نشان کو
    جان گفت که سر به سر نشانیم
    آخر تو به گفت خویش بنگر
    کاندر دهن تو می نشانیم
    هر دم بغل تو را گرفته
    در راحت و رنج می کشانیم
    تا آتش و آب و بادطبعی
    ما باده خاکیت چشانیم
    وان گاه دهان تو بشوییم
    آن جا برسی که ما نهانیم
    چون رخت تو در نهان کشیدیم
    آنگه بینی که ما چه سانیم
    چون نقش تو از زمین ببردیم
    دانی که عجایب زمانیم
    هر سو نگری زمان نبینی
    پس لاف زنی که لامکانیم
    همرنگ دلت شود تن تو
    در رقص آیی که جمله جانیم
    لب بر لب ما نهی تو بی‌لب
    اقرار کنی که همزبانیم
    ای شمس الدین و شاه تبریز
    از بندگیت شهنشهانیم
     
    -Silence-، سایه، Ariana و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    ما صحبت همدگر گزینیم
    بر دامن همدگر نشینیم
    یاران همه پیشتر نشینید
    تا چهره همدگر ببینیم
    ما را ز درون موافقت‌هاست
    تا ظن نبری که ما همینیم
    این دم که نشسته‌ایم با هم
    می بر کف و گل در آستینیم
    از عین به غیب راه داریم
    زیرا همراه پیک دینیم
    از خانه به باغ راه داریم
    همسایه سرو و یاسمینیم
    هر روز به باغ اندرآییم
    گل‌های شکفته صد ببینیم
    وز بهر نثار عاشقان را
    دامن دامن ز گل بچینیم
    از باغ هر آنچ جمع کردیم
    در پیش نهیم و برگزینیم
    از ما دل خویش درمدزدید
    ما دزد نه‌ایم ما امینیم
    اینک دم ما نسیم آن گل
    ما گلبن گلشن یقینیم
    عالم پر شد نسیم آن گل
    یعنی که بیا که ما چنینیم
    بومان ببرد چو بوی بردیم
    مه مان کند ار چه ما کهینیم
    هر چند کمین غلام عشقیم
    چون عشق نشسته در کمینیم
     
    -Silence-، سایه، Ariana و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    چون ذره به رقص اندرآییم
    خورشید تو را مسخر آییم

    در هر سحری ز مشرق عشق
    همچون خورشید ما برآییم
    در خشک و تر جهان بتابیم
    نی خشک شویم و نی تر آییم
    بس ناله مس‌ها شنیدیم
    کای نور بتاب تا زر آییم
    از بهر نیاز و درد ایشان
    ما بر سر چرخ و اختر آییم
    از سیمبری که هست دلبر
    از بهر قلاده عنبر آییم
    زان خرقه خویش ضرب کردیم
    تا زین به قبای ششتر آییم
    ما صرف کشان راه فقریم
    سرمست نبیذ احمر آییم
    گر زهر جهان نهند بر ما
    از باطن خویش شکر آییم
    آن روز که پردلان گریزند
    در عین وغا چو سنجر آییم
    از خون عدو نبیذ سازیم
    وانگه بکشیم و خنجر آییم
    ما حلقه عاشقان مستیم
    هر روز چو حلقه بر در آییم
    طغرای امان ما نوشت او
    کی از اجلی به غرغر آییم
    اندر ملکوت و لامکان ما
    بر کره چرخ اخضر آییم
    از عالم جسم خفیه گردیم
    در عالم عشق اظهر آییم
    در جسم شده‌ست روح طاهر
    بی‌جسم شویم و اطهر آییم
    شمس تبریز جان جان است
    در برج ابد برابر آییم
     
    -Silence-، سایه، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    جز جانب دل به دل نیاییم
    یک لحظه برون دل نپاییم

    ماننده نای سربریده
    بی‌برگ شدیم و بانواییم
    همچون جگر کباب عاشق
    جز آتش عشق را نشاییم
    ما ذره آفتاب عشقیم
    ای عشق برآی تا برآییم
    ما را به میان ذره‌ها جوی
    ما خردترین ذره‌هاییم
    ور زانک بجویی و نیابی
    بدهیم نشان که ما کجاییم
    در خانه چو آفتاب درتافت
    گرد سر روزن سراییم
     
    -Silence-، سایه، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    ای برده نماز من ز هنگام
    هین وقت نماز شد بیارام
    ای خورده تو خون صد قلندر
    ای بر تو حلال خون بیاشام
    عشق تو و آنگهی سلامت
    ای دشمن ننگ و دشمن نام
    مستی تو وانگهی سر و پا
    دیوانه وانگهی سرانجام
    یک حرف بپرسمت بگویی
    دلسوخته دیده چنین خام
    پیداست که یار من ملول است
    خاموش شدم به کام و ناکام
     
    -Silence-، سایه، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.