1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نگاهی یک جهان فریاد

شروع موضوع توسط توتیادرباران ‏5/4/11 در انجمن اشعار

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏3/3/11
    ارسال ها:
    170
    تشکر شده:
    303
    امتیاز دستاورد:
    0


    نگاهی ، يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم


    قلب آسمان را سخت می کاويد،


    می کاويد ، می کاويد .


    زمين لرزيده بود اما


    نگاهی از شرنگ درد مالامال


    به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد ،


    می گرديد ، می گرديد .


    زمين لرزيده بود اما ،


    نگاهی آتشين ، چون خنجری خونبار ،


    چيزی از خدا انگار ،


    می پرسيد ، می پرسيد ، می پرسيد...




    زمين ، همتای مادر ، قرن ها آن سادگان را


    با همه توش و توان خويش می پرورد .


    زگندم زار و شاليزار ،- پاس رنجهاشان - ،


    سفره می گسترد ،


    آب از چشمه می آورد!


    همه شب ،


    سر به دامانش ، کنار يکدگر ، افسانه می گفتند .


    زمين ،


    همتای مادر ،


    بر سر بالينشان بيدار ،


    تا آسوده می خفتند !




    در آن دوران تاريک و تباه و تلخ بمباران ،


    - تگرگ مرگ -


    خزيده کنج پستوها


    به زير بال هم ، همچون پرستوها


    اگر خشت و گل آن بام ها - باری - نه چندان مرد ميدان بود


    زمين ،


    در زير پاشان ،


    تکيه گاهی کوه بنيان بود !


    چه نيرويی به جان او شبيخون زد ؟


    که اين سرگشته ناگاه از مدار خويش بيرون زد!




    زمين ، آن شب ، چه بدهنگام و بی آرام ، می لرزيد ،


    می لرزيد ، می لرزيد...


    زمين ، آن تکيه گاه ،


    آن جان پناه ،


    آن کوه ، آن نستوه ،


    از بنياد می لرزيد ، می لرزيد .... می لرزيد !




    می لرزاند ،


    می لرزيد


    می پيچاند ،


    می لرزيد


    می تاراند ،


    می لرزيد


    می چرخاند ،


    می لرزيد


    زمين آن شب ، چه وحشتناک ، ناهنجار ،


    می کوبيد ، می پاچيد ، می پيچيد ،


    می لرزيد ، می لرزيد...




    صدای مهربان لای لايت کو ؟


    لبت کو ؟ بوسه ات کو ؟ گونه هايت کو؟


    نوازش های با جان آشنايت کو؟


    بيا ، نور نگاهت را چراغ شامگاهم کن !


    بيا آن دست های گرم را پشت و پناهم کن !


    بيا


    در اين سياهی ها ،


    نگاهم کن ! نگاهم کن !...




    صدا با گريه می آميخت


    صدا در گريه می آويخت


    نه تنها بام و ديوار و در و ايوان ،


    که گفتی تکيه گاهی آهنين بنيان فرو می ريخت .




    زمين لرزيده بود اما


    نگاهی يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم


    نگاهی از شرنگ درد مالامال


    نگاهی غوطه ور در اشک


    نگاهی - همچنان تا جاودان نوميد -


    به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد


    می گرديد


    می گرديد....