ارتباط قلبی در جهانی پر از امکانات ارتباط ، دوست داشتن دیگری وجود من است. آن دیگری ِ عزیز، که نه جسم، که قلب و روح مرا به تسخیر خویش در میآورد. اما زمانی که در چارچوبهای این دنیای محدود قرار میگیرم، جز «او» چیز دیگری نمیبینم... هر آن چیز که برای دیگران ممکن است هیجانانگیز باشد، همچون قدرت، ثروت، موقعیت اجتماعی یا پیروی دقیق و سختگیرانه از آداب و رسوم و سنتهای دیرینهی اجتماعی برای من اهمیت خود را از دست میدهد. ارتباط ِ قلبی تنها چیزی است که من از این جهان ِ پر امکانات میخواهم، این ارتباط ِ قلبی، همچون اشعههای آفتاب که باعث رشد و بارور شدن گیاهان میشود استعدادها و تواناییهای مرا نیز بارور و شکوفا میسازد. آرام میشوم، زندگیام معنادار میگردد، انگیزه مییابم و برای ساختن جهانی بهتر با تمام وجود و با امید و انرژیای فراوان، مبارزه خواهم کرد و این به معنای بازگشت به همان جهانی است که پیشتر آن را نمیدیدم یا به آن اهمیت نمیدادم؛ جهانی که در نهایت همه آن را با رضایت تمام پیشکش محبوبم خواهم کرد. اما در نبود این ارتباط ، همچون کسی میشوم که از انجام سادهترین و پیش افتادهترین فعالیتهای روزمرهاش هم عاجز و ناتوان است و یک گوشهای در درون تاریکیها فرو رفته و انگار شبیه کسی میشوم که سالهاست مرده است.