همانجا فرو می ریزم که بر گیسوانِ تو، باران رؤیاهای خیس کلماتِ خیس چشم هایِ خیس و می لغزم تا بوسه گاه ِ گردن و شانه هات دستم نمی رسد امّا که در آغوشت بمیرم شرمسار ِ تهیدستیِ خویش بر خاک می افتم و هیچ اشکی مرا بدرود نمی گوید ...