از چشمهایمان روزی به یادِ ضربه هایِ تبر بر بلندایِ سپیدارهایِ لرزان با سایه روشن ِبرگهایِ رقصان کنار ِبرکه یِ بی نغمه یِ پرندگانِ مهاجر آنسویِ اتفاق هایِ پس از توفان می اُفتیم انحنایِ آرامِ لب ها به سویِ چشمها حبس شدنی نیست اشک ها را برایِ روز ِ مبادا نگه دارید با اقیانوس چه خواهند کرد ؟