1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

The Elevator - آسانسور - جوک انگلیسی با ترجمه

شروع موضوع توسط 3mane shab@ ‏27/3/11 در انجمن زبان خارجی

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏9/1/11
    ارسال ها:
    2,201
    تشکر شده:
    1,805
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    The Elevator - آسانسور - جوک انگلیسی با ترجمه


    An Amish boy and his father were in a mall.

    They were amazed by almost everything they saw, but especially by two shiny, silver walls that could move apart and then slide back together again.

    The boy asked, "What is this, Father?" The father (never having seen an elevator) responded,
    "Son, I have never seen anything like this in my life, I don't know what it is."

    While the boy and his father were watching with amazement, a fat, ugly old lady moved up to the moving walls and pressed a button.
    The walls opened, and the lady walked between them into a small room.
    The walls closed, and the boy and his father watched the small numbers above the walls light up sequentially.

    They continued to watch until it reached the last number, and then the numbers began to light in the reverse order.

    Finally the walls opened up again and a gorgeous 24-year-old blond stepped out.

    The father, not taking his eyes off the young woman, said quietly to his son, "Go get your mother."

    پسر وپدر شهر ندیده ای داخل یك فروشگاهی شدند
    تقریبا همه چیز باعث شگفتی آنها می شد مخصوصا
    دو تا دیوار براق و نقره ای كه می تونست از هم باز بشه
    و دوباره بسته بشه.پسر می پرسه این چیه.پدر كه هرگز
    چنین چیزی را ندیده بود جواب داد :پسر من هرگز چنین
    چیزی تو زندگی ام ندیده ام نمی دونم چیه.در حالی كه داشتند با شگفتی
    تماشا می كردن خانم چاق و زشتی به طرف در متحرك حركت كرد و
    كلیدی را زد در باز شد زنه رفت بین دیوارها تویه اتاقه كوچیك
    در بسته شد و پسر وپدرش دیدند كه شماره های كوچك بالای لامپ هابه ترتیب
    روشن میشن.آنها نگاشون رو شماره ها بود تا به آخرین شماره رسیدبعد شماره ها
    بالعكس رو به پایین روشن شدند سرانجام در باز شد و یه دختر 24ساله خوشگل بور از اون اومد بیرون
    پدر در حالیكه چشاشو از دختر برنمی داشت آهسته به پسرش گفت :برو مادرتو بیار [​IMG]​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. Founder

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    13,002
    تشکر شده:
    13,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : The Elevator - آسانسور - جوک انگلیسی با ترجمه

    جالب بود .:khande: