کنایه از عاشق ، واله و شیدای آن بودن. زان لب که مرده ی نفس آب زندگی است دشنام خشک هم به دعا گو نمی رسد « سالک قزوینی » درد تو دوای من ای دل و جان شهریار! زنده و مرده ی درد تو و دوای تو « شهریار»