1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏27/3/11 در انجمن سایر رشته ها

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    مصراع مثلی بالا حاکی از تطور زمانه است که گاهی آدمی را به کمال مطلوب می­رساند و هرچه خواست و آرزویش باشد برمی­آورد. زمانی آن چنان پشت می­کند که تمام خان و مان و مال و خواسته را به باد فنا نیستی می­سپارد.​
    آزاده­ی طوس «حکیم ابوالقاسم فردوسی» در شرح زندگانی پهلوان نامی ایران رستم دستان سروده است.
    پس از آن­که سردار نامدار ایران رستم پیلتن از جنگ با افراسیاب تورانی پیروزآمد و مدتی در زابلستان به استراحت پرداخت مجددا بار سفر بست و در محل سمنگان واقع در مرز ایران و توران که دشتی وسیع و مرغزاری طرب انگیز بود به شکار گورخر پرداخت: ​
    [FONT=times new roman,times,serif]به تیر و کمان و به گرز و کمند بیفکند بر دشت، نخجیر چند [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]زخار و ز خاشاک و شاخ درخت یکی آتشی برفروزید سخت [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]چو آتش پراکنده شد پیلتن درختی بجست از دریا بزن ؟ [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]یکی نره گوری بزد بر درخت که در چنگ او پر مرغی بسخت [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]چو بریان شد از هم بکند و بخورد ز مغز استخوانش برآورد گرد [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]پس آنگه خرامان بشد نزد آب چو سیراب شد، کرد آهنگ خواب [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]بخفت و برآسود از روزگار چمان و چران رخش در مرغزار[/FONT] ​
    تنی چند از سواران تورانی که سال­ها در پی فرصت بودند تا از پشت اسب تیز تک رستم رخش کره بگیرند در این موقع که رستم به خواب رفته بود موقع را مغتنم دیدند و به آن حیوان کوه پیکر که در مرغزار سمنگان می­چمید و می­چرید، یورش بردند.​
    [FONT=times new roman,times,serif]سواران ز هر سو برو تاختند کمند کیانی در انداختند [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]چو رخش آن کمند سواران بدید چو شیر ژیان آنگهی بردمید [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]دو کس را بزخم لگد کرد پست یکی را سر از تن بدندان گسست [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]سه تن کشته شد زان سواران چند نیامد سر رخش جنگی به بند [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]پس آنگه فکندند هر سو کمند که تا گردن رخش کردند بند [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]گرفتند و بردند پویان بشهر همی هر کس از رخش جستند بهر[/FONT] ​
    پس از دیر زمانی رستم بیدار شد و از مرکوبش رخش اثری ندید. ناگزیر زین اسب را بر پشت خویش گرفت و افسرده و غمگین از گردش روزگار به جانب شهر سمنگان رهسپار گردید: ​
    [FONT=times new roman,times,serif]غمی گشت چون بارگی را نیافت سراسیمه سوی سمنگان شتافت [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]همی گفت اکنون پیاده دوان کجا پویم از ننگ تیره روان [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]ابا ترکش و گرز و بسته میان چنین ترک و شمشیر و ببر بیان [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]بیابان چگونه گذاره کنم ابا جنگجویان چه چاره کنم [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]چه گویند ترکان که رخشش که برد تهمتن بدینسان بخفت و بمرد [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]کنون رفت باید به بیچارگی به غم دل نهادن بیکبارگی [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]همی بست باید سلیج و کمر بجایی نشانش بیابم مگر [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]برفت اینچنین دل پر از درد و رنج تن اندر بلا و دل اندر شکنج [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]به پشت اندر آورد زین و لجام همی گفت با خود یل نیکنام

    چنین است رسم سرای درشت گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
    [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]پی رخش برداشت ره بر گرفت بس اندیشه ها در دل اندر گرفت [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]چون نزدیک شهر سمنگان رسید خبر زو بشاه و بزرگان رسید [/FONT]
    [FONT=times new roman,times,serif]که آمد پیاده گو تاجبخش بنخجیر گه زو رمیدست رخش[/FONT] ​