1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

قصه شیرین

شروع موضوع توسط توتیادرباران ‏24/3/11 در انجمن اشعار

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏3/3/11
    ارسال ها:
    170
    تشکر شده:
    303
    امتیاز دستاورد:
    0


    مهرورزان زمان های کهن


    هرگز از خويش نگفتند سخن


    که در آنجا که" تو" يی


    بر نيايد دگر آواز از "من"!




    ما هم اين رسم کهن را بسپاريم به ياد


    هر چه ميل دل دوست،


    بپذيريم به جان،


    هر چه جز ميل دل او ،


    بسپاريم به باد!




    آه !


    باز اين دل سرگشته من


    ياد آن قصه شيرين افتاد:


    بيستون بود و تمنای دو دوست.


    آزمون بود و تماشای دو عشق.


    در زمانی که چو کبک ،


    خنده می زد " شيرين" ،


    تيشه می زد "فرهاد"!


    نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس،


    نه توان کرد ز بيدردی "شيرين" فرياد .




    کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است!


    عشق در جان کسی ريختن است!


    کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست


    خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن


    خواه با کوه در آويختن است .




    رمز شيرينی اين قصه کجاست؟


    که نه تنها شيرين ،


    بی نهايت زيباست :


    آن که آموخت به ما درس محبت می خواست :


    جان چراغان کنی از عشق کسی


    به اميدش ببری رنج بسی .


    تب و تابی بودت هر نفسی .


    به وصالی برسی يا نرسی!




    سينه بی عشق مباد!!