1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

با فخرالدین فخر الدینی، پیشكسوت عكاسی پرتره و نقاشی

شروع موضوع توسط Amir_Dragon ‏22/3/11 در انجمن ایران و جهان

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/10
    ارسال ها:
    2,305
    تشکر شده:
    583
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]



    فخرالدینی، اكنون یكی از پیشكسوتان عكاسی پرتره در ایران به شمار می‌رود. عكس‌های او از بزرگان فرهنگ، هنر و حتی سیاست ایران از او چهره‌ای متفاوت در هنر ساخته است. نگاه او به اشخاص....

    كارهای پیكاسو را درك نمی‌كنم
    فخرالدین فخرالدینی از پیشگامان عكاسی پرتره در ایران است. این عكاس پیشكسوت كه این روزها دوباره نقاشی را پیشه خود كرده، سال‌های سال دست به قلم‌مو داشته، ولی كسی از این موضوع با خبر نبوده است.

    متولد سال 1311 خورشیدی در خانواده‌ای آذری است كه هنر در بند‌ بند زندگی آن جاری بوده است. پدرش شاعر بود و عكاس، برادرانش نیز به هنر گرایش داشتند. فرهاد فخرالدینی برادر كوچك‌ترش، اكنون چهره سرشناسی در موسیقی ایران است.

    فخرالدینی، اكنون یكی از پیشكسوتان عكاسی پرتره در ایران به شمار می‌رود. عكس‌های او از بزرگان فرهنگ، هنر و حتی سیاست ایران از او چهره‌ای متفاوت در هنر ساخته است. نگاه او به اشخاص برای خلق یك عكس پرتره با دخالت روحیه افراد و شخصیت آنان در قالب یك عكس سیاه و سفید صورت می‌گیرد و این امر باعث شده است تا او عكاسی متفاوت در ایران نام گیرد.
    برپایی نمایشگاه‌های هنری در ایران و كشورهای آمریكا و آلمان در زمینه شخصیت‌گرایی در عكاسی پرتره باعث شده است تا او هنرمندی متفاوت نام گیرد. این روزها اما او به علاقه دیرینه‌اش روی آورده تا نقاشی‌های واقع‌گرایانه از طبیعت ایران را به نمایش بگذارد. نقاشی‌هایی كه به گفته خودش تلفیقی از عكس‌های او از طبیعت و زیباتر كشیدن آنها در قالب یك تابلوی نقاشی است. گفت‌وگوی زیر در حاشیه نمایشگاه جدید آثارش در نگارخانه فخرالدین صورت گرفته است.

    خیلی از مردم شما را تنها به عنوان یك عكاس پرتره می‌شناسند. اما امروز ما شاهد این هستیم كه شما نمایشگاهی از نقاشی‌های خود را برپا كرده‌ا‌ید كه بسیار مورد توجه نیز قرار گرفته است.
    بله. برای خیلی‌ها این امر شگفت‌انگیز بود، اما نكته‌ای كه باید من در اینجا به آن اشاره كنم این است كه من قبل از این كه عكاسی كنم، نقاشی می‌كردم و حتی این رشته را در دانشگاه تحصیل كرده‌ام. اتفاق خاصی نیفتاده است، تنها كاری را كه سال‌ها برای دلم انجام می‌دادم در قالب نمایشگاهی عمومی به معرض نمایش درآورده‌ام.

    نقاشی‌های شما وجه تمایز زیادی با عكس‌هایتان دارند. در این‌باره توضیح دهید.
    ببینید در این نقاشی‌ها خواستم تا طبیعت‌گرایی به شیوه و شكلی خاص داشته باشم كه شاید آن را بتوان منحصر بفرد برشمرد. من در این آثار سعی كردم تا طبیعت زیبای ایران را كه سال‌ها از آن عكس گرفته بودم با رنگ‌های شادتر نقاشی كنم. به نوعی خواستم این طبیعت زیبا را شیك‌تر جلوه دهم. ایران كشوری چهارفصل است كه در آن می‌توان بی‌شمار تابلوهای پنهان نقاشی را دید كه شاید در نگاه اول به چشم نیایند. شاید برای شما جالب باشد كه من با بسیاری از دوستان نقاش ناتورالیست (طبیعت‌گرا) و رئالیسم (واقع‌گرایی) خارجی خودم كه گفت‌وگو می‌كنم، می‌بینم كه آنها حسرت حضوری چند روزه در ایران را دارند تا فرصت ثبت بخشی از این زیبایی‌ها را داشته باشند؛ چراكه ایران خود یك تابلوی زیبای نقاشی است. درواقع آثار جدیدی كه شما از آن یاد می‌كنید تلفیقی از عكس و نقاشی است.

    همیشه در میان منتقدان این مساله وجود دارد كه وقتی می‌توان زیبایی‌های طبیعت را با عكس ثبت كرد، چرا باید از آنها نقاشی كشید. چه پاسخی در این زمینه دارید.
    من اوایل نقاش بودم و سپس به عكاسی روی آوردم. نقاشی بینش بالا می‌خواهد. در نگاهی دیگر در میان هنرشناسان نقاشی ارجحیت بیشتری نسبت به عكس دارد و از سویی دیگر نقاشی بیشتر از عكس مرا راضی می‌كند. این امر از نظر اهمیت هنری نیز مورد توجه است كه نقاشی بالاتر از نقاشی جای می‌گیرد.

    این پاسخ پرسش من نبود. رئالیست‌ها یا همان واقع‌گرا‌ها وقتی می‌توانند با فشردن یك دكمه عكسی واقعی از یك موقعیت داشته باشند، چرا به دنبال نقاشی كردن آن موقعیت می‌گردند.
    این یك واقعیت است كه زندگی رئالیستی است. حقایق را نمی‌توان پنهان كرد همان طور كه طبیعت را نمی‌توان غیر از آن چیزی كه هست به تصویر كشید. بله با فشردن یك دكمه می‌توان تصویری از یك موقعیت را تثبیت كرد، اما هنرشناسان معتقدند كه رئالیست تنها در نقاشی ماندگار است. ببینیند رئالیست در هنر با مدرنیست متفاوت است، حقایق را نمی‌توان پنهان كرد همان‌طور كه طبیعت را نمی‌توان غیر از آن چیزی كه هست به تصویر كشید.
    ببینیند نگاه رئالیست‌ها در هنر با مدرنیست‌ها از زمین تا آسمان متفاوت است. رئالیست‌ها سعی می‌كنند تا آسیبی به جزئیات واقعی یك واقعیت نزنند، ولی در مدرنیست این امر به صورت عمدی صورت می‌گیرد. نكته دیگری كه در این تفاوت نگاه وجود دارد، نوعی استمرار و سختی كار در رئالیست بودن است كه مدرنیست‌ها هرگز نمی‌توانند آن را درك كنند. البته هر كاری سختی خود را دارد، اما شما اگر از بعد زمانی هم نگاه كنید می‌بینید كه پدید آوردن یك اثر واقع‌گرا چندین ماه طول می‌كشد تا خلق شود، اما یك اثر مدرن در چند دقیقه یا چند ساعت به وجود می‌آید.

    من با این امر موافق نیستم. كار مدرن را شاید بتوان اختلاط تفكر با هنر دانست. حال آن كه هنر در حیطه واقع‌گرایانه (رئال) تنها به ثبت جز به جز واقعیت‌ها می‌پردازد، ولی اندیشه‌ای را برنمی‌تابد.
    شما كار رامبراند را با آثار بسیاری از بزرگان نقاشی مدرن مقایسه كنید تا اختلافی كه من می‌خواهم از آن حرف بزنم به راحتی ببینید. به نظر من كار در حوزه واقع‌گرایی چون وقت‌گیر است و جوانان نقاش این روزها كمی تنبل شده‌اند و نمی‌خواهند برای خلق یك اثر هنری وقت بگذارند، امروز كمرنگ شده است.
    هنر واقعی به نظر من در آثار روبنس و رامبراند جلوه پیدا كرده است. حال بخواهیم این آثار را كنار آثار مدرنیست‌ها بگذاریم خواهیم دید كه چه تفاوت مشهودی بین این 2 گروه آثار وجود دارد. برای نمونه پیكاسو به عنوان یكی از سردمداران هنر مدرن كه در عصر خودش نیز نامدار و نام‌آور بوده است، اما من واقعا نمی‌توانم آثار او را بفهمم. اصلا هضمش مشكل است. حال كار رئال و طبیعی رامبراند را بگذارید، كنار آثار سر درگم و مبهم پیكاسو، خواهید دید كه هر كدام چقدر مخاطب خواهد داشت.

    یعنی به نظر شما وقت صرف شده برای پدید آوردن 2 اثر هنری در 2 شاخه متفاوت نقاشی می‌تواند دلیل برتری یكی بر دیگری شود؟
    بی‌شك تاثیر دارد. البته نظر و عقیده همه مدرنیست‌ها و دیگر رشته‌های هنری برای من محترم است، اما باز می‌خواهم مثالی بزنم كه شاید بهتر بتوانم حرفم را منتقل كنم. اكنون به تابلوهای قرن 16 نگاه كنید. اكنون یك هنرمند به قولی مدرن می‌تواند آن زیبایی را دوباره خلق كند. وقتی مدرنیست‌ها یك روزه یك تابلو را خلق می‌كردند رئالیست‌ها ماه‌ها برای خلق یك اثر مشغول به فعالیت بودند. هر روز راز و نیازی متفاوت با اثری داشتند كه نفس به نفس با آنها در حال بزرگ شدن و رشد و نمو بود. اما...

    شما كه هم عكاس و هم نقاشی واقع‌گرا هستید، خوب می‌دانید كه اختراع دوربین عكاسی خودش یكی از علت‌های افول سبك رئالیسم بود. نظرتان در این‌باره چیست؟
    از آن موقع كه عكاسی به دنیا آمده به نقاشی كمك كرد. نقاش‌ها از عكاسی وحشت داشتند، فكر می‌كردند با آمدن عكاسی وضع مالی‌شان خراب می‌شود. اما دیدید كه این طور نشد، چراكه بازنمایی طبیعت از نگاه نقاش و در قاب یك اثر رئالیستی با عكاسی بسیار متفاوت است.

    نظرتان درباره كارهای كمال‌الملك چیست؟
    تابلوهای او بیشتر كپی از روش نقاشان اروپایی است. با این حال نمی‌توان از كمال‌الملك خرده گرفت، چرا زمانی كه مدرنیست‌ها در اروپا عرصه هنر را تصاحب كرده بودند، به دنبال آنان نرفت و كار رئالیست‌های چند قرن قبل را تقلید كرد. كمال‌الملك در جامعه‌ای زندگی می‌كرده كه مردمش هنوز با آثار نقاشی حتی واقع‌گرا ارتباط برقرار نكرده بودند. حال چطور می‌توان به این جامعه هنر مدرن را تزریق كرد. این امر را نیز هنوز در ایران شاهد هستیم. چطور وقتی هنوز مردم ما با نقاشی رئال ارتباط منطقی هنری برقرار نكرده‌اند می‌خواهیم هنر مدرن را به خورد آنان بدهیم. به نظر من این ظلم بزرگی در حق هنر است كه می‌توان روا داشت. مردم باید این ارتباط را برقرار كنند تا به قولی این چرخه اقتصاد هنر نیز بچرخد. بازهم تاكید می‌كنم كه هنوز بخش اعظمی از مردم جهان نمی‌توانند با آثار مدرن ارتباط منطقی برقرار كنند.

    برای این گفته مثالی هم دارید؟
    ببینید در اتاق تمامی روسای جمهور جهان می‌توان یك اثر رئالیسم از یك منظره طبیعی یا كلا مفهوم واقع‌گرایانه یافت. اما در همین اتاق‌ها هیچ وقت یك اثر مدرن وجود ندارد.

    به نظرم همیشه این‌طور نیست. چون در تزیین خانه یا محل كار آثار مدرن هم زیاد به كار می‌آیند.
    دلیل بهتر از این‌كه مردم هنر مدرن را نمی‌توانند درك كنند. مگر هنر برای مردم خلق نمی‌شود. به نظرم هنر مدرن و پسا مدرن آن‌طور كه باید نمی‌تواند وظیفه ارتباط با مخاطب را انجام دهد و در راه ارتباط‌گیری با مخاطب وامی‌ماند. معتقدم كه هنرمندان معاصر راه را به نوعی به اشتباه پیموده‌اند. آنان باید ابتدا مقدمات ارتباط هنر با مردم را مورد بررسی قرار دهند و سپس به خلق آثار هنری بپردازند. آثار رئالیسم هر چقدر هم عینی‌گرایی و واقع‌گرایی باشند كه باید باشند زود هضم هستند و وظیفه‌ای كه هنر به دنبال آن است، یعنی ارتباط با مخاطب را در ابتدا به خوبی انجام می‌دهد، اما آثاری كه به شیوه‌های دیگر خلق می‌شوند، مقابل مخاطب سدی را ایجاد می‌كنند كه واپس‌گرایی نسبت به هنر ایجاد می‌شود.

    خب باز من با این قسمت از حرف‌های شما مخالفم. شما قبل از ارائه این آثار نقاشی خود عكاس هستید و از ریزه‌كاری‌های این هنر با خبرید. به نظر من اگر قرار است اثری نقاشی در حوزه رئالیسم (واقع‌گرایی) خلق شود، چه بهتر است كه از آن موضوع عكس گرفته شود. دیگر چه زحمتی است كه نقاشی از آن كشیده شود.
    اولا برای پاسخ به این سوال شما باید بگویم كه عكس رنگی تنها 30 سال دوام دارد، اما در دنیا تابلوهای نقاشی وجود دارند كه 600 سال است مانند روز اول مانده‌اند و ثانیا به عقیده من عكاسی قشنگ است، اما هنر نیست. هنر نقاشی بسیار بالاتر و والاتر از عكاسی است. حساب كنید این روزها هر كسی می‌تواند با فشار دادن یك دكمه به قول خودش یك اثر هنری را خلق كند. خود شما قبول می‌كنید این عكس را در كنار یك تابلوی نقاشی كه چندین ماه و چندین سال برای كشیدنش وقت صرف شده است در كنار هم قرار دهید.

    شما عكاسی را به عنوان هنر قبول ندارید و از آن سو بسیاری از عكاسان هستند كه معتقدند دوره نقاشی به عنوان هنر تمام شده است.
    آنها شاید هنر را آن طور كه باید و شاید درك نكرده‌اند. اصلا ببینید كارتیه برسون یكی از بهترین عكاس‌های مطرح جهان بوده كه بعد از مدتی به نقاشی رو آورده است. این هنرمند بزرگ را شاید به عكاسی می‌شناسند، اما او نام‌آوری در حوزه نقاشی بوده است كه كارهایش اكنون میلیون‌ها دلار می‌ارزد. هنرمندان نقاش در یك تابلوی نقاشی می‌توانند ریزه‌كاری‌هایی از حس خود را در اثر هنری دخیل كنند كه یك عكاس هرگز نمی‌تواند در یك فریم عكس آن را حتی ظاهری هم به تصویر بكشد چه برسد به آن كه بخواهد به القای پیام بپردازد. به نظر من عكاسی می‌تواند هنر به شمار رود اما هنری كه 50 درصد آن به ابزار وابسته است.

    اكنون جوانان بسیاری هستند كه رو به هنر آورده‌اند. اصلا موج جوانان هنرمند امروز ایران قابل قیاس با هیچ دوره تاریخی نیست. اما با كمال احترام به عقاید شما بسیاری از این جوانان هستند كه هم عكاسی می‌كنند و هم اگر نقاش هستند دوست ندارند آثار رئال (واقع‌گرا) خلق كنند.
    من نمی‌توانم كسی را از كاری منع كنم. هنر در برهه‌های مختلف تاریخی خود در برخی موارد هنر عصیانی هم می‌توانست نام گیرد. مثل اكنون كه جوان ترجیح می‌دهد كه خیلی سریع و تند به نتیجه برسد. در حالی كه تابلویی كه 2 ساعته كشیده می‌شود با اثری كه 2 سال برای آن وقت گذاشته شده، خیلی تفاوت دارد.
    مطمئنا هر كدام از این تابلو‌ها با یكدیگر متفاوت هستند. به نظر من مدرنیسم در دنیا با خود راحت‌طلبی را به ارمغان آورد. این امر در تمامی زوایای زندگی آدم‌های مدرن رخنه كرد. حال این‌كه تاثیر آن بر هنر چگونه بود یا خواهد بود هنوز راه درازی را می‌طلبد، اما این تفكر نسلی از هنرمندان را به وجود آورد.
    درواقع خلاف آنچه گفته می‌شود، خلاقیت نقاشان كمتر شد، بدتر از آن اگر هنرمندی در آناتومی یا پرسپكتیو مشكل داشت، این كاستی را به گردن هنر مدرن می‌انداخت. می‌بینیم كه این روزها طراحی‌های آثار هنری ضعیف شده و باز این امر مشكلی است كه برخی از هنرمندان به گردن مدرنیست می‌اندازند. می‌گویند ما برای خلق این اثر زمان كمتری صرف كردیم، می‌گویند كه اگر مشكل پرسپكتیو دارد، می‌خواستیم كه موضوع خاصی را مطرح كنیم. اما كاش از همین هنرمندان خواسته شود كه در وقت فراخ به طراحی یك اثر كامل هنری بپردازند. نمی‌دانم كاش آنان بتوانند این كار را انجام بدهند. به عقیده من نقاشی مدرن نقاشی با فكر نیست. تلفیق رنگ‌هاست. ما در مدرنیسم چیزی نمی‌بینیم جز بازی با رنگ.

    با قسمتی از حرف‌های شما موافقم كه اكنون بسیاری از هنرمندان ضعف‌های ساختاری آثار خود را به گردن سبك و شیوه كاری خود می‌اندازند. اما مخالفت این چنین شما با ژانری هنری كه سالیان سال است ریشه دوانیده، برایم تازگی دارد.
    بله، هضم این امر شاید برای بسیاری سخت باشد. اما می‌خواهم در ادامه تمام دلیل‌هایم یك مثال ساده بیاورم تا شاید بهتر بتوانم ذهنیتم را نسبت به این موضوع روشن بیان كنم. موزه لوور را نگاه كنید. یك كار مدرن در آن وجود ندارد، بلكه تمامی آثار بزرگان هنر رئالیسم (واقع‌گرایانه) به نمایش درآمده است. می‌بینید هنر مانا هنری است كه سالیان سال ریشه در بدنه اجتماعی مردم داشته است. مردم دنیا نوعی همزیستی و هم‌آوایی و هم‌خویی با هنر واقع‌گرایانه پیدا كرده‌اند كه فاصله‌گذاری برای جایگزینی حضور هنرهای دیگر وجود نداشته است.

    من از لوور بازدید نكردم و نمی‌دانم چه آثاری در دلش جا داده، اما اگر درست فهمیده باشم منظور شما این است كه به جای موزه هنرهای معاصر در تمام دنیا باید موزه‌های دیگری ساخته می‌شد.
    بله، سنگ بنای موزه‌های هنر معاصر در دنیا براساس یك سوءتفاهم بنا نهاده شد. عده‌ای كه می‌خواستند به نوعی پیشرو در زمینه هنر لقب بگیرند با ادا و اصول‌های منور الفكری رو به ساخت موزه‌های هنرهای معاصر آوردند. شاید اگر در همان زمان كه این جنبش‌های جهانی تازه آغاز شده بود كسی از این انحراف جلوگیری می‌كرد، دیگر امروز ما مجبور نبودیم هنری را به خورد مردم بدهیم كه در برخی موارد هنرمندنش هم نمی‌داند چه خلق كرده و اصولا اثر هنری او چیست. البته از این سو هم باید بگویم كه اكنون برخی كه مثلا اثری رئال (واقعی) خلق می‌كنند را نمی‌توان اثری در خور توجه برشمرد. رئالیست (واقع‌گرایی) در هنر یعنی تكنیك، رنگ، سوژه همه در خدمت یكدیگر تا بتوان مفهوم واحدی را به مخاطب ارائه داد.

    در پرسش پایانی اجازه بدهید به عكاسی برگردیم. به عنوان عكاسی كه این روزها نقاشی می‌كند، وضعیت عكاسی معاصر ایران را چگونه می‌بینید.
    دیجیتال، عكاسی را مسحور خودش كرده است. دیگر عكاسی آنالوگ كه زیبا بود و دلنشین جای خودش را به روشی داده كه تفاوتش با اولی مانند فرش دستباف با فرش ماشینی است. عكاسان قبل از این‌كه زیربنای عكاسی كه همان آنالوگ است را یاد بگیرند به عكاسی با دوربین‌های دیجیتال می‌پردازند. شاید از این موضوع بتوان به عنوان فاجعه‌ای یاد كرد كه در زمینه عكاسی در حال وقوع است. عكاسی امروز ایران در كنش و واكنش رفتارهای نامعلومی است كه درك عكاسی را آن طور كه باید و شاید درست نمی‌دانند.
    عدم درك درست از مفهوم عكاسی باعث می‌شود در گوشه كنار شهر نگارخانه‌ها آثاری را به نمایش بگذارند كه نه هنرمند بفهمد كه چه خلق كرده و نه بیننده آثار به نمایش درآمده را درك كند. عكاسی باید به راه اصلی و درستی كه در دنیا برایش در نظر گرفته شده است بازگردد.
    درواقع اگرچه بازهم تاكید می‌كنم هنر نقاشی جایگاه بالاتری نسبت به عكاسی دارد، اما این موضوع به معنی آن نیست كه هنر و فنی به نام عكاسی را محترم نشماریم.

    وجه هنری عكاسی در كجاست؟
    در نوع نگاه. ما متاسفانه هنوز نگاه در عكاسی را نشناخته‌ایم و تفاوت نگاه را درك نكرده‌ایم هنوز نمی‌دانیم كه ابزارهای عكاسی یا همان دوربین‌ها از نظر ماهیت یكی هستند و برای همین هر روز به دنبال دوربین‌های جدید می‌گردیم. هیچ كس نیست كه به علاقه‌مندان جوان بگوید كه دوربین آدم را عكاس نمی‌كند، بلكه آن نگاه و دید متفاوت شماست كه می‌تواند اثری در خور توجه را در زمینه عكاسی خلق كند.