درپس کوچه دل به ناگاه به خود به هوایی ازدل به تو می اندیشم به هوای رفتن به هوای باختن این سزای هم اغوشی بود این هوای عشق بازی بود غم به ناگاه به من میخندد گویی ازمن اشفته تر حکم پروازندارد..... توبه من میخندی که چگونه به دلم به نگاهت به صدایی ازجنس سکوت سپردم ابدیت را ازپس پنجره ات مبادابه دلم سنگ زنی حکم نبودت نبودم شده است این حکم ابدی حق این اشفته بازاردل نیست توبه تنهایی من مبادابیندیشی که این انتهای ازادی من است...... حکم من فردانیست تویی ان فردایم که سیاهش کرده ای سیاه وتاریک وتاریخ شده است حکم من ازادیست ازقعرنگاهت ازبندصدایت حکم توفریاداست حکم من ازادیست......... توتیادرباران
پاسخ : حکم..... قابل توجه دوستان اشعاری که پایینشون توتبادرباران رومینویسم نوشته هاناقابلی ازخودم هستن ممنون میشم ازنظراتتون تشکر
پاسخ : حکم..... واقعا جالب بود توتیا.... جدا بهت تبریک میگن.... اگه بزاری توی وبلاگم به اسم تو ارسالش کنم؟
پاسخ : حکم..... ممنونم ازنظرت سجادجان حتماچراکه نه.خوشحال میشم اگه شدادرس وبلاگت روبرام بفرست خوشحال میشم استفاده کنم