اینک که با آمدنت پذنده های امید را برایم به ارمغان آوردی بگذار قصه با هم بودن را دوباره برایت بسرایم بگذار دوباره ترانه های برای هم بودن را به یاد هم بودن ا از اول بنویسیم بگذر دست در دست هم قاصدک های خوشبختی و محبت را کوله بار جاده عشق بکنیم بگذار سفری آغاز کنیم از زمین تا آسمان از خاک تا افلاک بگذار همه بدانند که می شود در کنار هم نبود ولی برای هم نفس کشید عزیزترینم از آن زمان که معمای عظیم خلقت رقم خورد تا ما در دیار عشق قدم بگذاریم تنمان در خاک باشد اما وجودمان و هستیمان ما آسمان باشد همیشه روزگار آن نبوده است که ما در نقاشی های کودکانه مان به رسم کودکی تصویر می کشیدیم شاید بهانه برای شکستن دلها بسار بوده است و بهانه های گریه بیشتر از بهانه های خنده اخر من نیز مسافر همین دیار غربتم اما یادم میآید وقتی به او گفتم جمله ای برایم بگوئید از جنس آسمان که هر وقت خوشحالیم ناراحت بشویم و هر وقت غمگینیم خوشحال تبسمی کرد و گفت با خودت بگو این نیز می گذرد و من از آن زمان یاد گرفتم که بگویم این نیز می گذرد اما متفاوت از گذشته یاد گرفتم که باید پرواز کنم پس اینک وقت پرواز است وقت اوج گرفتن در آسمان عشق و این تو بودی که با آمدنت دوباره بوی بار را به عمر خزان دیده ام آوردی تو بودی که زمزمه محبتت مرا از خود بیخود کرد تو بودی که نوشتن را به من آموختی تو بودی که گفتی بنویسم به رسم عاشقی و بخوانم به رسم دوستی و بشنوم به رسم دلتنگی مهربان ترینم همیشه با من بمان که سخت محتاج بودنت هستم نمیدانم امیدی به دیدار است یا نه اما هر چه باشد من همیشه و هر روز ترانه میخوانم برایت و این ها همان ترانه های دلتنگی من است برای تو میشنوی که چقدر دلتنگت هستم می بینی بی تو همه را می شکنند میبینی بی تو رمقی برایم نمی ماند می ترسم تا تو بیائی بگویند بیچاره در حسرت عزیزش رفت می ترسم تا تو بیائی پرنده های نفس دیگر نمانند دستم را بگیر تا همراهت باشم دیگر نمیخواهم بی تو نفس بکشم مرا در آغوشت بگیر که بی تو میمیرم منتظرت هستم همیشه و همه جا دوستت دارم به رنگ آسمان