1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعر طنز

شروع موضوع توسط 3mane shab@ ‏9/3/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏9/1/11
    ارسال ها:
    2,201
    تشکر شده:
    1,805
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    بهار ، بهار ، اسـم خانم همون بود
    دختــــــری که خط و نشونمون بود
    بهار ، بهار ، چه اسم خوش صدایی
    صــــــــداش زدن بیاد با دیس چایی
    بهار اومــــــد چایی رو تعارفم کرد
    زیر زیرکی نیم نگهــــــی به من کرد
    با اون چایی لباس نـــو خراب شد
    و این لباس ســـوژه خنده ها شد !
    بابا میگفت که این یه رسـم تلخه
    شکــــــر خدا فقط یه چایی تلخه !
    تو اون حیاط میون اون همه گل
    ما رو فرســــــتادن به سانِ بلبل
    بهار خانم حرف های خــــود شروع کرد
    یواشکی تلنگری ، میزد به دخل وکارکرد
    میگفت ببین ، من رو اگه دوســت داری ؟
    خودت بگو : که دارایی چـــــــی داری ؟!
    یه خـــــونه ی نقلی و پُر ز بلبل
    مثل همین حیاط مـون همش گل
    درآمـــــدت همین که کافی باشه
    فکـــر نکنم که چیزی باقی باشه
    مهـــــــریه و شیر بها و اینهارَم
    به پای عشـــق و زندگیم میذارم
    بهــار خانم امیــدم رو زیاد کرد
    با حرف خـــود ارادتم زیاد کرد
    حرف های اون کاش یه روزی کتاب شه
    تلنگری به این همــه سوال بی جواب شه
    دروغ نگـــــــم بازم تو خــــواب نازم
    خدا کنه کسی نیاد ، دیگه الان سراغم
    عقـل و حقیقت میگه این درست نیست
    دوباره مـــــن بیدار بشم ، بهار نیست!