ای که می پرسی نشان عشق چیست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني مهر بياما، اگر عشق يعني رفتن با پاي سر عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست... عشق يعني مستي از چشمان او بيلب و بيجرعه، بيمي، بيسبو عشق يعني عاشق بيزحمتي عشق يعني بوسه بيشهوتي عشق يار مهربان زندگي بادبان و نردبان زندگي عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري چشمهاي جاري شده يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل در بهار عشق، تاب آخرين برگ درخت در خزاني برگريز و زرد و سخت عشق يعني روح را آراستن بيشمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده عشق يعني گنگي گويا شده عشق يعني ترش را شيرين كني عشق يعني نيش را نوشين كني عشق يعني اينكه انگوري كني عشق يعني اينكه زنبوري كني عشق يعني مهرباني درعمل خلق كيفيت به كندوي عسل عشق، رنج مهرباني داشتن زخم درك آسماني داشتن عشق يعني گل بجاي خارباش پل بجاي اين همه ديوار باش عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی در جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر.. عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار........ عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق يعني يك نگاه آشنا ديدن افتادگان زيرپا زيرلب با خود ترنم داشتن برلب غمگين تبسم كاشتن عشق، آزادي، رهايي، ايمني عشق، زيبايي، زلالي، روشني عشق يعني ماهي راهي شده عشقيعني تنگ بيماهي شده عشق يعني مرغهاي خوش نفس بردن آنها به بيرون از قفس عشق يعني برگ روي ساقهها عشق يعني گل به روي شاخهها عشق يعني جنگل دور از تبر دوري سرسبزي از خوف و خطر چشمك يك اختر دنبالهدار آسمان آبي دور از غبار عشق يعني از بديها اجتناب بردن پروانه از لاي كتاب عشق زندان بدون شهروند عشق زندانبان بدون شهربند عشق يعني كاهش رنج بشر درميان اين همه غوغا و شر اي توانا ناتوان عشق باش پهلوانا پهلوان عشق باش پورياي عشق باش اي پهلوان تكيهكمتر كن به زور ای پهلوان عشق يعني تشنهاي خود نيز اگر واگذاري آب رابر تشنهتر عشق يعني ساقي كوثر شدن بيپر و بيپيكر وبيسرشدن نيمه شب سرمست از جام سروش در به در انبان خرما رويدوش عشق يعني خدمت بيمنتي عشق يعني طاعت بيجنتي گاه بربياحترامي احترام بخشش و مردي به جاي انتقام عشق را ديدي خودترا خاك كن سينهات را در حضورش چاك كن عشق آمد خويش را گم كن عزیز عزيز قوَّتت را قُوت مردم كن عزيز عشق يعني مشكلي آسان كني دردي ازدرماندهاي درمان كني عشق يعني خويشتن را گم كني عشق يعني خويشرا گندم كني عشق يعني خويشتن را نان كني مهرباني را چنين ارزانكني عشق يعني نان ده و از دين مپرس در مقام بخشش از آئينمپرس هركسي او را خدايش جان دهد آدمي بايد كه او را ناندهد در تنور عاشقي سردي مكن در مقام عشق نامردي مكن در مسير عاشقي افسانه باش لافمردي ميزني مردانه باش دين نداري مردميآزاده شو هرچه بالا ميروي افتاده شو در پناه دين دكانداري مكن چون به خلوت ميروي كاري مكن جام انگوري و سرمستي بنوش جامهتقوي به تردستي مپوش عشق يعني ظاهر باطننما باطني آكنده از نورخدا عشق يعني عارف بيخرقهاي عشق يعني بندهبيفرقهاي عشق يعني آن چنان در نيستي تا كه معشوقت نداند كيستي عشق باباطاهر عريان شده در دوبيتيهاي خود پنهانشده عاشقي يعني دوبيتيهاي او مختصر، ساده ولي پر هاي و هو عشق يعني جسم روحاني شده قلب خورشيدي نوراني شده عشق يعني ذهن زيبا آفرين آسماني كردن روي زمين هركه با عشق آشنا شد مست شد وارد يك راه بي بنبست شد هركجا عشق آيد و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود در جهان هر كار خوب و ماندني است ردپاي عشق دراو ديدنيست «سالک» آري عشق رمزي در دلست شرح و وصف عشق كاري مشكلست عشق يعني شور هستي دركلام عشق، يعني شعر، مستي، والسلام.....