بس که در منزل مرا هر لحظه مهمان میرسدقرض تا زیر گلو از دست ایشان میرسد صبح،تق تق تق،کیه؟زهرا خانوم و بچه هاشعصر هم شمسی و محمود و حسن خان میرسد گشته مانند هتل این منزل تنگ و حقیرکاندر آن مهمان ز هر صنفی فراوان میرسد می رود از در برون تا اکبر آقا با زنشدر شود باز و از آن مهری و کیوان میرسد این حیاط فسقلی چون مهد کودک گشته استتوی آن از بس که های و هو ز طفلان میرسد خود ندارم نان خالی لیک مهمان بهر مندر هوای خوردن مرغ و فسنجان میرسد این یکی با دخترش از شهر مشهد آمدهوان یکی با مادرش از سمت کاشان میرسد میهمانان دماوندی روند از در ولیپشت ایشان یک دوجین مهمان از اوشان آمده همسرم گیرد عزا وقت ناهار و شام شبچون که ناگه چند مهمان برسر خوان میرسد گور بابایش که مهمان دوست خواند بنده راهر چه آید بر سرم زین لفظ چاخان میرسد