1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مرد تنها

شروع موضوع توسط minaaa ‏4/3/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    تک و تنها میرفت
    دل به تاریکی و ظلمت میداد
    با قدمهای خفیف و لرزان
    درمیان جاده ها گم میشد
    جاده در هر قدمش جان میداد....
    عالمی درد در او پنهان بود
    ساز غمگین نگاه پاکش
    خبر از سرّ درونش می داشت

    آسمان ابری بود
    خبر از ماه نبود
    همه جا ظلمت و تاریکی بود
    مرد رنجور قدم بر میداشت
    خسته بود از غم و نامردی ها
    تک و تنها...
    خسته و زخمی و عاشق میرفت

    تا که شاید روزی
    از میان همه گلهای زمین
    تک گل نسترنی
    در فراسوی خیالش روید