نبودی و به دنبالت جهان را زیر و رو کردم نبودم هیچ و دنیا را برایت آرزو کردم من آن تسلیم تقدیرم که بی تردید میمیرم چو با این حال درگیرم به چشمان تو خو کردم ندارد آن پری زاده خبر از غسل در باده چه سجده ها به سجاده که من با یاد او کردم کنون دیگر پشیمانم ز عاشقها گریزانم من آن مجنون ویرانم که یاد آبرو کردم