من شنیدم همه را... شعر هستی ز زبان گل سرخ رمز تنهایی ماه در شبها من شنیدم تپش برگ گل از شوق بهار ناله ابر سیاه...ز فراق خورشید من شنیدم که پرستو میخواند شعر زیبای سفر را در کوچ من شنیدم که هوس جان میداد در پس پنجره ی عشق و جنون من شنیدم که خدا گفت به آب قصه روشنی آینه ها من شنیدم که علف میخندید و گل از دیدن او غرق سکوت من شنیدم همه را... من شنیدم نجوا من شنیدم فریاد من شنیدم صدای غم و تنهایی خواب زندگی ، عشق ، امید شور فریاد گل نسترنی با کمی یاد خدا من شنیدم همه را... "مِنا"