روزی که بغضهایم در گلو بشکست تو بودی باعث بغض شکسته و من آن شاعر تکرار هر بیت برایت می سرودم اندکی شعر ولبخند تو را من جستجو کردم در آن سیمای معصومانه وپاک اندکی شبی کنارم جوابم ده وپاسخ گوی چون من رسیدن را به اوج بی نهایت وشعر آرزوها را برایم خود تو معنی کن وپاسخ گوی جون من روزی که بغضهایم در گلو بشکست تو بودی باعث بغص شکسته
پاسخ : روزی که بغضهایم در گلو بشکست امشب برای تو تمام جهان گریست آری برای تو زمین و زمان گریست از تشنگی بگو از آفتاب گرم جاری به هر طرف آب روان گریست گویی جهان به تو مدیون و ما به تو آن دل که بی تو شد با جسم و جان گریست رو سوی خیمه ها می آمدی اگر می دیدیش چه زود زار و دوان گریست .هم ناله شد اگر با ناله های من شعر و قلم همی دفتر از آن گریست آنجا که روح تو با جان وداع کند هم روح و جسم و جان هم خود بدان گریست آن لحصه های ناب آن گفته ها که گفت در بین واژها حرفی روان گریست باید برای تو گریان شوم همی آن شاعری که با سوز زبان گریست آنجا که مقتلت جان دادن تو شد طفل سه ساله دید شد خونفشان گریست در کوچه های ما پیچیده عطر گل گل غنچه داد و گفت شیرین زبان گریست با خنده های ما کاری نکرده اند با گریه های تو لب تشنه جان گریست در بارگاه تو شاهان گدا شدند ای شاه سر جدا پیر و جوان گریست خونریز بی امان تقدیر شد همان از القمه بپرس کی بی امان گریست خوش گفت فانیا در مدح کوثری آری برای تو با هر زبان گریست
پاسخ : روزی که بغضهایم در گلو بشکست چون خسته در آغوش تو افتاده بمیرم دیـوانـه روی تــو شـوم ســاده بمیـرم من مست شـوم هر چه بگویند بگویند یا نوش کنم جامی از آن بـاده بـمـیرم فـریاد زنـم مـن کـه دل آزرده عشـقـم در دشت جنون چون شه آزاده بمیرم از مـرگ نـترسـم کـه سـراغه همه آید والله که چون عاشق جان داده بمیرم منـصور شـوم بـر سـر دار و چـه بگـویم حـق گـویـم و مـستانه و آمـاده بمـیرم