آن کس که بداند و بداند که بداند شاید که خودش را ته چاهی بپراند آن کس که بداند و نداند که بداند بگذار بخوابد . و چنین خود برهاند آن کس که نداند و بداند که نداند کبکش قوقولی قو بکند . شاد بخواند آن کس که نداند و نداند که نداند بر اسب مراد است سوار و .بدواند ...