دیدمش بعد سالیان دراز ...همرهش چهار زن .. همه طناز مات و مبهوت گشتم از حالش ...که لری ..آهوان به دنبالش !!! گفتمش : چهار زن !! خدا برکت !!....تو .چگونه کنی ز جا . حرکت ؟؟!! گفت : این کار ماجرا دارد ...هر یکی . حکمتی جدا دارد . اولی را که هست خوشگل و ناز ... من گرفتم ز خطه ی شیراز تا که شب ها . قرینه ام باشد ...سر او . روی سینه ام باشد برا .اوقات روزهایم نیز ....زن گرفتم . ز خطه ی تبریز چون زن ترک . خوش بر و بازوست ....خانه دار و نظیف و کدبانوست دست پختش که محشر کبراست ...بهتر از آن . سلیقه اش غوغاست ظرف یک سال . بسته ام بارم .....چون زنی هم ز اصفهان دارم کشد از ماست . تار مویی را....یادمان داده صرفه جویی را او که در اقتصاد .پا دارد...بی گمان . فوق دکترا دارد زن چهارم که ختم آنان است ....شیری از خطه ی . لرستان است گفتمش : با وجود آن سه هلو ....زن چارم برای چیست ؟؟ بگو !!! گفت : گه گاه .. بنده گشتم . اگر ....عصبانی . ز همسران دگر آن زمان . جای آن سه تا . بی شک ....این یکی را کشم . به زیر کتک ...