1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار فخرالدین عراقی +زندگینامه

شروع موضوع توسط af3hin ‏6/4/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    شیخ فخرالدین ابراهیم بن بزرگمهر بن عبدالغفار همدانی، یا فخرالدین عراقی (تولد در سال ۶۱۰ ه ق وفات در سال ۶۸۸ ه ق) از شاعران و عارفان ادب فارسی در سدهٔ هفتم هجری می‌باشد.
    زندگی

    ابراهیم عراقی فرزند عبدالغفار کمیجانی (همدانی) در سال ۶۱۰ ه. ق. در کمیجان از قراء همدان دیده به جهان گشود.
    او پس از تکمیل آموزش قرآن برای ادامة تحصیل به همدان رفته، و در آن‌جا تحصیل کرد. در کودکی قرآن را از بر نمود و می‌توانست آن را به آواز شیرین و درست قرائت کند. وقتی که هفده ساله بود جمعی از قلندران به همدان فرود آمدند و عراقی نیز بهمراه آنان به هندوستان رفت و به شاگردی شیخ بهاء الدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد که از وی پسری آمد و به کبیرالدین موسوم گشت.
    بیست و پنج سال سپری شد، و شیخ بهاءالدین وفات یافت، در حالی‌که، عراقی را جانشین خود کرده بود. بعد از هند، عراقی عزم مکه و مدینه کرد، و پس از حج جانب روم شد. در قونیه، به خدمت مولانا رسید، و مدتها در مجالس سماع حاضر شد. وی پس از سال ها اقامت در روم جانب شام رفت.
    عراقی در هشتم ذیقعدة سال ۶۸۸ ه. ق در شهر دمشق درگذشته‌است.
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,118
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    eraghi.gif
    ​

    هر سحر صد ناله و زاری کنم پیش صبا
    تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما

    باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم
    ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟

    چون ندارم همدمی، با باد می‌گویم سخن
    چون نیابم مرهمی، از باد می‌جویم شفا

    آتش دل چون نمی‌گردد به آب دیده کم
    می‌دمم بادی بر آتش، تا بَتَر سوزد مرا

    تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم
    وا رَهَم زین تنگنای محنت آباد بلا

    مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن
    سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا

    خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی
    زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا

    ​
     
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz
    ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
    چه کنم؟ که هست اینها گل خیرآشنایی
    همه شب نهاده‌ام سر، چوسگان، بر آستانت
    که رقیب در نیاید به بهانه‌ی گدایی
    مژه‌ها و چشم یارم به نظرچنان نماید
    که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
    در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟
    به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی
    سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
    که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی
    به کدام مذهب این به کدام ملت است این؟
    که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟
    به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
    که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
    به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
    چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی
    در دیر می‌زدم من، که یکی زدر در آمد
    که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی


    عراقی....
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,118
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تاپیک های همنام ادغام شدند