1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

4u

شروع موضوع توسط aloneboy ‏19/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پروانه است
    یا قلب سنگ؟
    ببین آنجا را می گویم
    !!!
     
    -Silence-، سایه، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏25/11/10
    ارسال ها:
    8,717
    تشکر شده:
    4,395
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    Telegram: vahid_yakamoz instagram: vahid_yakamoz
    خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!

    بیدار شو

    با قلب و سر رنگین خود

    بد شگونی شب را بگیر

    تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود

    زورق ها در آب های کم عمقند...

    خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!

    جهان این گونه آغاز می شود:

    موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند

    (تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی

    وخواب را فرا می خوانی)

    بیدار شو تا از پی ات روان شوم

    تنم بی تاب تعقیب توست!

    می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم

    از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب

    می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!



    " پل الوار"
     
    *aseman*، Dorhato، سایه و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    ​

    Ich spüre dich in meinen Träumen​
    ​
    ​
    ​
    من تو را در رویاهایم احساس می کنم​
    ​
    Ich schließe dich darin ein​
    ​
    تو را در آن حبس می کنم​
    ​
    Und ich werde immer bei dir sein​
    ​
    و من برای همیشه با تو خواهم بود​
    ​
    Ich halte dich wie den Regenbogen​
    ​
    من از تو مثل رنگین کمان نگهداری می کنم​
    ​
    Ganz fest am Horizont​
    ​
    محکم در افق​
    ​
    Weil mit dir der Morgen wieder kommt​
    ​
    زیرا با تو فردا می آید​
    ​
    Für dich schiebe ich die Wolken weiter​
    ​
    برای تو ابرها را به پیش می رانم​
    ​
    Sonst siehst du den Sternhimmel nicht​
    ​
    وگرنه آسمان پر ستاره را نمی بینی​
    ​
    Für dich drehe ich so lang an der Erde​
    ​
    برای تو انقدر به دور زمین می چرخم​
    ​
    Bis du wieder bei mir bist​
    ​
    تا دوباره کنارم باشی​
    ​
    Für dich bin ich noch heller als Licht​
    ​
    برای تو هنوز روشن تر از نور هستم​
    ​
    Für dich weine und schreie und lache und lebe ich​
    ​
    برای تو گریه، فریاد، خنده و زندگی می کنم​
    ​
    Und das alles nur für dich​
    و همه را فقط برای تو​
    ​
    Und wenn ich dich so vermisse​
    ​
    و وقتی من زیاد دلتنگت می شوم​
    ​
    Bewahre ich die Tränen auf für dich​
    ​
    اشکهایم را برایت حفظ می کنم​
    ​
    Du machst ein Lachen draus für mich​
    ​
    و تو از آن برایم یک خنده درست می کنی​
    ​
    Ich höre dich ganz ohne Worte​
    ​
    من تو را بدون کلمات می شنوم​
    ​
    Ich fühle, wo du bist​
    ​
    احساس می کنم کجا هستی​
    ​
    Auch wenn es noch so dunkel ist​
    ​
    حتی اگر هنوز خیلی تاریک باشد.​


    ترجمه از خودم ترانه از

    yvonne catterfeld​
     
    m naizar، -Silence-، sepand√ و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
    ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
    ​
     
    -Silence-، سایه، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه
    گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه

    هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
    خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه

    تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
    دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه

    دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز
    با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه

    قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
    بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه

    گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
    آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه
     
    Sanazz، -Silence-، sepand√ و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    ﻣﻦ ﻫﻨوز
    ﮔﺎﻫﯽ
    ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ..
    ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ..
    ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ..
    ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
    ﺍﻣﺎ ﻣﻦ
    ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ
    ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ..

    { راحله ترکمن }
     
    m naizar، !!!OMID!!! و وضعیت سفید از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    بارانی مورب
    در نیمروزی آفتابی
    هیچ اتفاقی نیافتاده است
    تنها تو رفته ای
    اما من
    قسم می خورم که این باران
    بارانی معمولی نیست
    حتما جایی دور
    دریایی را به باد داده اند.

    "رسول یونان"
     
    m naizar، وضعیت سفید و !!!OMID!!! از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. حرف های ما هنوز ناتمام...
    تا نگاه می کنی:
    وقت رفتن است
    باز هم همان حکایت همیشگی
    پیش از آنکه با خبر شوی
    لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
    آی...
    ای دریغ و حسرت همیشگی
    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می‌شود..
     
    سایه، m naizar، -Silence- و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,122
    تشکر شده:
    84,764
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    ::
    می‌وزی بر من
    ناگهان سر می‌روم از تو.

    ::
     
    سایه، m naizar، Mastaneh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,122
    تشکر شده:
    84,764
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    ::
    مثل کفشدوزکی که در میان سبزه ها
    ناگهان
    تازه می‌کند نگاه را؛
    تازهء توام.
    ::
     
    سایه، m naizar، Mastaneh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.