وقت رفتن کسی گفت سفر بخیر که برام غریب و ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه ی ارزوهاشو باخته بود....
حیف روی تو غیرت دارم وگرنه روسریت را از همین سطر باز میکردم که همه ببینند چه خیالی بافته ام از موهایت.....
من سکوت خويش را گم کرده ام . لاجرم در اين هياهو گم شدم . من که خود افسانه ميپرداختم , عاقبت افسانه مردم شدم ! اي سکوت اي مادر فريادها ساز جانم از تو پر آوازه بود . تا در آغوش تو راهي داشتم , چون شراب کهنه شعرم تازه بود . در پناهت برگ و بار من شکفت , تو مرا بردي به شهر يادها , من نديدم خوشتر از جادوي تو , اي سکوت اي مادر فريادها گم شدم در اين هياهو گم شدم , تو کجايي تا بگيري داد من ؟ گر سکوت خويش را ميداشتم , زندگي پر بود از فرياد من !
به خواب ، نه به رویاهایم میروم ! آنجا هرچهقدر که دلم بخواهد زندگی خواهم کرد وقتی بیدار بودم هرگز زندگی نکردم .. رویاهای قشنگ و تازه .. فریب خوردن با دوست داشتن و دوست داشته شدن .. اینهمه سال نتوانسته بودم به عشق تکیه کنم .. { عزیر نسین }
فقط من می دانم فقط تاریکی می داند ماه چقدر روشن است فقط خاک می داند دست های آب،چقدر مهربان. معنی دقیق نان را فقط آدم گرسنه می داند فقط من می دانم تو چقدر زیبایی ..
می نشینم تا تو بیایی به امید نگاهی دل خسته ام بشویی به امید نگاهی دل و دینم غرق نگاهی به امید نگاهی تا کجا به انتظار راهی به امید نگاهی