1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

4u

شروع موضوع توسط aloneboy ‏19/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏7/5/15
    ارسال ها:
    1,273
    تشکر شده:
    7,811
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    پرستار
    ﻫﻴﭽﮕﺎﻩﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ !
    ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !
     
    m naizar، *Mitra*، toeh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93
    امشب درست می‌شود یک سال و اخترَکَم درست بالای همان نقطه‌ای می‌رسد که پارسال به زمین آمدم.
    – کوچولوئک، این قضیه‌ی مار و میعاد و ستاره یک خواب آشفته بیش‌تر نیست. مگر نه؟
    به سوال من جوابی نداد اما گفت: – چیزی که مهم است با چشمِ سَر دیده نمی‌شود.
    – مسلم است.
    – در مورد گل هم همین‌طور است: اگر گلی را دوست داشته باشی که تو یک ستاره‌ی دیگر است، شب تماشای آسمان چه لطفی پیدا می‌کند: همه‌ی ستاره‌ها غرق گل می‌شوند!
    – مسلم است..
    – در مورد آب هم همین‌طور است. آبی که تو به من دادی به خاطر قرقره و ریسمان درست به یک موسیقی می‌مانست.. یادت که هست.. چه خوب بود.
    – مسلم است..
    – شب‌به‌شب ستاره‌ها را نگاه می‌کنی. اخترک من کوچولوتر از آن است که بتوانم جایش را نشانت بدهم. اما چه بهتر! آن هم برای تو می‌شود یکی از ستاره‌ها؛ و آن وقت تو دوست داری همه‌ی ستاره‌ها را تماشا کنی.. همه‌شان می‌شوند دوست‌های تو.. راستی می‌خواهم هدیه‌ای بت بدهم..
    و غش غش خندید.
    – آخ، کوچولوئک، کوچولوئک! من عاشقِ شنیدنِ این خنده‌ام!
    – هدیه‌ی من هم درست همین است.. درست مثل مورد آب.
    – چی می‌خواهی بگویی؟
    – نه این که من تو یکی از ستاره‌هام؟ نه این که من تو یکی از آن‌ها می‌خندم؟.. خب، پس هر شب که به آسمان نگاه می‌کنی برایت مثل این خواهد بود که همه‌ی ستاره‌ها می‌خندند. پس تو ستاره‌هایی خواهی داشت که بلدند بخندند!
    و باز خندید.
    – و خاطرت که تسلا پیدا کرد از آشنایی با من خوش‌حال می‌شوی. دوست همیشگی من باقی می‌مانی و دلت می‌خواهد با من بخندی و پاره‌ای وقت‌هام واسه تفریح پنجره‌ی اتاقت را وا می‌کنی.. دوستانت از این‌که می‌بینند تو به آسمان نگاه می‌کنی و می‌خندی حسابی تعجب می‌کنند آن وقت تو به‌شان می‌گویی: «آره، ستاره‌ها همیشه مرا خنده می‌اندازند!» و آن‌وقت آن‌ها یقین‌شان می‌شود که تو پاک عقلت را از دست داده‌ای. جان! می‌بینی چه کَلَکی به‌ات زده‌ام..
     
    m naizar، *Mitra*، toeh و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. اگر چه بين من و تو هنوز ديوار است
    ولى براي رسيدن، بهانه بسيار است

    بر آن سريم كزين قصه دست برداريم
    مگر عزيز من! اين عشق دست بردار است

    كسى به جز خودم اى خوب من چه مى داند
    كه از تو - از تو بريدن چه قدر دشوار است

    مخواه مصلحت انديش و منطقى باشم
    نمي شود به خدا، پاى عشق در كار است

    تو از سلاله ى‌سوداگران كشميرى
    كه شال ناز تو را شاعرى خريدار است

    در آستانه ى رفتن، در امتداد غروب
    دعاى من به تو تنها،خدا نگهدار است

    كسى پس از تو خودش را به دار خواهد زد
    كه در گزينش اين انتخاب ناچار است
     
    m naizar، *Mitra*، toeh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. آرام باش اي دل غمگين!
    از شِكوه بس كن؛
    پشت ابرها هنوز خورشيد مي درخشد؛
    سرنوشت تو همان است كه ديگران دارند.
    در هر زندگي بايد بارانهايي فرو ريزد و برخي روزها تيره و حزن انگيز باشند
     
    m naizar، -Silence-، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93
    – و خاطرت که تسلا پیدا کرد از آشنایی با من خوش‌حال می‌شوی. دوست همیشگی من باقی می‌مانی و دلت می‌خواهد با من بخندی و پاره‌ای وقت‌هام واسه تفریح پنجره‌ی اتاقت را وا می‌کنی.. دوستانت از این‌که می‌بینند تو به آسمان نگاه می‌کنی و می‌خندی حسابی تعجب می‌کنند آن وقت تو به‌شان می‌گویی: «آره، ستاره‌ها همیشه مرا خنده می‌اندازند!» و آن‌وقت آن‌ها یقین‌شان می‌شود که تو پاک عقلت را از دست داده‌ای. جان! می‌بینی چه کَلَکی به‌ات زده‌ام..
     
    m naizar، -Silence-، toeh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    بی تفاوت می‌نشینیم از سر اجبارها
    مثل از نو دیدن صدباره‌ی "اخبار"ها

    خانه هم از سردی دل‌های ما یخ می‌زند
    در سکوت ما صدا می‌آید از دیوارها

    هر شبم بی‌تابی و بی‌خوابی و بی‌حاصلی
    حال و روزم را نمی‌فهمند جز شب کارها

    دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون
    "دوستت دارم" شده قربانی تکرارها

    خنده‌های زورکی را خوب یادم داده‌ای
    مهربان بودی ولیکن مثل مهماندارها

    گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم
    بغض کردم، خودخوری کردم، نگفتم بارها...


    سیدتقی سیدی
     
    farhad، m naizar، -Silence- و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    مرا به جرم هزاران گناه می بردند


    شبی که روح توبر دوش ماه می بردند


    دوباره آمده بودند تا کرانه درد


    دلم به جای خودم اشتباه می بردند


    ترا بخاطر یک آسمان پراز لبخند


    مرا برای قصاص نگاه می بردند


    تمام دفتر اشعار من سند می شد


    به انضمام دلی غرق آه می بردند


    چقدر قاضی پرونده بدقلق می شد


    که آبروی تودر دادگاه می بردند


    همیشه رسم بر این بوده یک نفر محکوم


    به پای چوبه ی داری سیاه می بردند


    اگر که چشم تو حکمش دوباره اعدام است


    مرا به پای خودم دلبخواه می بردند
    @};-@};-
     
    m naizar، -Silence-، toeh و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    نمی شه خــاطره رو زیـر فــرش قــایم کـرد
    بـایـد نباشه کنــارت تـا پی بـه ایـن ببـــری
    اگه یه روز بلند شی ببینی پیشت نیست
    چجـوری می تونی عطرش رو از بین ببری

    چجــوری آلـبومــای ِعکسش و ورق نــزنی
    چجــوری خـاطـره شو از تو خـونه دور کنی
    تمــــام ِ خـونه جـــــهـنم شـده نمی دونی
    چجـــوری از وسـط ِ شعله هــا عبــور کنی

    هـنــــوز خـــاطره دارم از اولـــین عشقــــم
    زنـی که بعــد ِ یه مدت یه شب به بادم داد
    یه مشت خـــاطره ی رنگی ِ همیشگـی از
    زنـی که خوردن این قرص هـــا رو یــادم داد


    { رستاك حلاج }
     
    *Mitra*، m naizar، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. نگرانم ...

    پاييز كه برسد

    ساعت ها را عقب ميكشند

    دلتنگي ام

    يك ساعت زودتر مي آيد ...
     
    Vida، m naizar، -Silence- و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    z!ma، m naizar، -Silence- و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.