یکی نوشت یکی خوند بازم نوشت بازم خوند اخرش اونی که نوشت مرد اما اونیکه میخوند موند حالامن مینویسم توبخون . . .
بـــودنت حس عجیبی است که دیدن دارد ناز چشــمان قشنگ تو ... کشیدن دارد آتش از هــرم تنت سخت به خـود می پیچد " دل من شــوق در آغــوش پریدن دارد " لب تـــو کهنه شــرابی است و من می دانم بوسه از طعـــم دهان تو ... چشیدن دارد چشــم تو ریخته بر هم من ِ معـــمولی را یک نگاه تـــو به من ... جامه دریدن دارد ســـر و سامان بدهی یا سر و سامــان ببری قلب من ســـوی شما میل تپــیدن دارد وصل تو خواب و خیال است ... ولی باور کن بـــودنت ... حس عجیبی است که دیدن دارد .. { ناصر رعیت نواز }
عشق اگر عشق باشد ! هم خنده هایت را دوست دارد ، هم گریه هایت را .... هم لحظه های شادابیت را می پسندد، هم روزهای بی حوصله گیت را ........ هم دقایق پر از ازدحامت را همراهی می مکند ، هم دقایق تنهایی ات را ..... عشق اگر عشق باشد !!!!!!!!!
دلم میخواست بهتر از اینی که هست سخن میگفتم وقتی که دور از همگان ، بخواهی خواب عزیزت را برای آینه تعبیر کنی معلوم است که سکوت علامت آرامش نیست! آسوده باش، حالم خوب است .. فقط در حیرتم که از چه هوای رفتن به جائی دور هی دل بیقرارم را پیِ آن پرنده میخواند ! به خدا من کاری نکردهام فقط لای نامههائی به ریرا گلبرگ تازه ای کنار میبوسمت جا نهاده و بسیار گریستهام .. { سید علی صالحی }
من طاقت سنگ ام به سرمای زمهریر و گرنه سال ها پیش از این در غیاب تو خدا می دانست که بر من چه رفته بود ... و حالا کنار تو را طلب می کنم کنار تو را که برهنه تر از تخیل دریا و آدمی ست کنار من ایمن است از اسم تو ... { سید علی صالحی }
هرچند دائم لای چرخ عاشقان چوب است با این وجود احوالمان - شُکر خدا - خوب است من با دلم دیوانهات هستم نه با عقلم! در کارزار عشق، بیشک، عقل مغلوب است هر بوسهات بر بازویم حِرز یمانی شد عاشق همیشه در پناه امن محبوب است لب باز کردی و دلم صد باغ گل وا شد لبخندهایت موج مروارید مرغوب است باری، ملالی نیست تا وقتی که میخندی زیبای من! حال تمام عاشقان خوب است !
یک دقیقه زل زدن در چشم زیباي تو چند ؟ افتخارِ دیدن روی فریباي تو چند ؟ . حال چون آرامشت سهم کسی غیرِ من است هم نشینی با فراق وحشت افزای تو چند ؟ . در شمال شهر عشقت زندگی رویایی است گوشه یِ پرتِ جنوبِ شهرِ دنیای تو چند ؟ . بهره برداری ز مهرت حق از ما بهتران حسرتِ آغوش گرم و ماهِ سیمای تو چند؟ . ذوق شعر آنچنانی نیست در فهرست من عشق بازی در خیالت با تمنای تو چند؟ . مِهر در کانون گرم خانواده سهم تو شب نشینی در تگرگ سختِ سرمای تو چند ؟ . خنده در مهتاب و نور ماه ارزانی تو گریه در یک گوشه با حس تماشای تو چند؟ . زیرکی در عاشقی را من نخواهم خواستن کند ذهنی در جواب یک معمای تو چند ؟ . نازنین ، خوش قد و بالا ، مهربانی مال تو یک نگاهِ مهربان بر قد و بالای تو چند ؟ . قدرت من در خرید "دوستت دارم " کم است طعنه های سرد و نفرین های دعوای تو چند؟ . جشن در ویلاي ساحل آنقدر جذاب نیست مرگ در دلتنگي غمگین دریاي تو چند ؟
در گــــوش تو به جای اذان حافــــظ خــوانده انـــد! که اینـــــگونه از چشمــــهایت غــَـــزل مــــیریزد !
تا آخر عمر درگير من خواهي بود و تظاهر مي کني که نيستي مقايسه تو را از پا در خواهد آورد من مي دانم به کجاي قلبت شليک کرده ام تو ديگر خوب نخواهي شد افشين يداللهي